https://keramatzade.com/

https://keramatzade.com

https://keramatzade.com/

https://keramatzade.com

https://keramatzade.com/Rejection

شکست‌های ما با احساس طرد شدگی همراه هستند بنابراین ما خیلی وقت‌ها چنین احساسی داریم.

طرد شدن از رابطه ها و بهبود وضعیت خود


طرد شدن از رابطه در روابط اجتماعی یا رابطه عاشقانه یعنی دور نگه داشته شدن و یا کنار گذاشته شدن از گروه، تعامل، اطلاعات، ارتباط و صمیمیت. وقتی کسی شما را از رابطه، تعامل و یا خبرها دور نگه می‌دارد و وارد یک رابطه صمیمی نمی‌شود شما احساس طرد شدن می‌کنید. طرد شدن با درد و ناراحتی همراه است. شما احساس بازنده بودن می‌کنید و گاهی هم فکر می‌کنید که به این شیوه تحقیرتان کرده‌اند. واقعیت این است که بسیاری از شکست‌های ما با احساس طرد شدن همراه هستند بنابراین ما خیلی وقت‌ها چنین احساسی داریم. در ابتدا اینطور به نظر نمی‌رسد اما خوب که دقت کنید متوجه می‌شوید حتی تلاش برای موفقیت هم اغلب ناشی از ترس کنار گذاشته شدن است. موفقیت شکلی از پذیرش و تائید است و شکست یک شکل از طرد شدن است.

همه در طول زندگی خود گاهی طرد می شوند. برای من هم اتفاق افتاده است به خاطر همین می دانم که بدترین احساس روی زمین است.

 

افرادیکه طرد شده باشند معمولاً شدیداً شوکه و عصبی می شوند. تعجب می کنند که آیا می توانند به قسمت دیگری از زندگی خود اعتماد کنند یا نه چون این طرد شدگی قضاوت خود آنها را هم زیر سوال برده است. واقعاً موقعیت بدی است.

 

خیلی وقت ها ارباب رجوع هایم که برای مشاوره می آیند، با تمام شدن رابطه شان کنار آمده اند و طوری به نظر می رسند که انگار در حال بهبودی از یک عمل جراحی بسیار جدی یا تصادف اتومبیل هستند.

 

از دست دادن کسی که دوستش دارید، خلائی سنگین در دل شما باقی می گذارد. این عذاب باعث می شود انتظار روزهایی را بکشید که زندگی برایتان آسانتر شود و همچنان امیدوار می مانید که طرفتان برگردد، گاهی اوقات حتی بعد از سالها زندگی مجردی.


 

طرد شدن-تفکر اشتباه

 

همچنین ممکن است حس کنید که اگر طرفتان برنگردد، دیگر هیچکس نمی تواند آن خلاء را در زندگی شما پر کند و دیگر نمی توانید عاشق کسی شوید. این حرف کاملاً پوچ است اما غم و اندوه باعث می شود نتوانیم درست فکر کنیم.

 

چندین و چند بار پیش آمده که بیمارانم به من گفته اند: “زندگی من هم اینطور بود دیگه. من دیگه نمی تونم کسی رو پیدا کنم. هیچکس دیگه عاشق من نمیشه”.

 

اگر من بعنوان مشاور سعی نکنم که خلاف آنرا به آنها بفهمانم هیچوقت متوجه نخواهند شد. اینکه به خودتان بگویید که زندگی عشقی شما به پایان رسیده به هیچ وجه کمک حالتان نخواهد بود. فقط بدبختیتان را بیشتر می کند. واقعیت این است که همین حالا، در بدترین شرایط ناامیدی، همه ما فکر می کنم که هیچ اتفاق خوبی دیگر برایمان نمی افتد اما چون اینطور احساس می کنیم دلیل بر آن نیست که حقیقت داشته باشد!

 

پس تلاش کنید، باوجود تمام درد و غمتان تلاش کنید تا در آن موقعیت هم کمی منطق داشته باشید.

 

یعنی هر طوری که شده به خودتان بگویید، “حالم خیلی بده و از اینکه ولم کرده خیلی ناراحتم” اما دیگر به آن اضافه نکنید که، “و دیگه هیچکس منو دوست نخواهد داشت و من باید تا آخر عمر تنها بمونم”. اگر اینکار را بکنید فقط مغزتان را با بدبختی های بیشتر پر می کنید و این کار درستی نیست چون در آن لحظه خودش به اندازه کافی بدبختی دارد!

 

طرد شدن

 

طرد شدن-قبول کنید که همه چیز تمام شده است

 

خوب حالا باید ببینیم چطور می توانید با این درد کنار بیایید؟  چطور می توانید یاد بگیرید که به زندگی خود ادامه دهید؟ چطور می توانید به این وضعیت تجرد خود بعنوان فرصتی استثنایی و عالی نگاه کنید نه مجازات؟ چطور می توانید حس دوست داشته نشدن و ناخواسته بودن و اینکه سرنوشت تعیین کرده که تا پایان عمر تنها بمانید و با بدبختی زندگی کنید را از ذهنتان بیرون کنید؟

 

مقاله مرتبط:دلایل سرد شدن روابط عاشقانه

 

اولین قدم به سمت آینده ای روشن و مثبت این است که قبول کنید شریک زندگیتان رفته است و دیگر برنمی گردد.

 

این یعنی با غم و اندوهتان روبه رو شوید و به خودتان اجازه دهید برای غم از دست دادن او و همه امیدها و آرزوهایتان تا می توانید گریه کنید. البته این واقعاً شرایطی دردآور است.
مهمترین چیزی که باید به یاد داشته باشید این است که این نیز می گذرد. می دانم شاید در آن لحظه اینطور به نظر نرسد اما تا بوده همین بوده باور کنید.

 


 

طرد شدن-درمورد عصه هایتان با دوستانتان صحبت کنید

 

دومین مسئله مهم این است که به دوستانتان تکیه کنید و تا زمانیکه دیگر حتی یک کلمه هم برای گفتن نداشته باشید درمورد شریک زندگی سابقتان با آنها حرف بزنید.

وقتی بفهمید که دیگر حوصله خودتان هم از این حرف های تکراری سر رفته است، بهتر خواهید شد. حرف زدن رمز بهتر شدن است. وقتی درمورد غم و غصه هایمان حرف می زنیم، آنها قدرتی که روی ما داشتند را کم کم از دست می دهند و حال ما بهتر می شود.

 

اما در آن لحظات دردناک خیلی مهم است که حسابی مراقب خودتان باشید. درواقع، باید مثل یک آدم علیل و ناتوان با خودتان برخورد کنید و به همان اندازه از خودتان مراقبت کنید که یک فرد ناتوان مراقبت لازم دارد.

 

  • حمام گرم و طولانی بکنید، به موسیقی گوش دهید که کمک کند احساساتتان را بیرون بریزید و خودتان را با غذاهای مورد علاقه تان وسوسه کنید و به دیگر اجازه دهید که نزدیکتان شوند و از شما مراقبت کنند.

 

  • ورزش کردن هم ایده خیلی خوبی است. ورزش و فعالیت جسمانی حال و روحیه را بهبود می بخشد. ورزش به افزایش مواد شادی زا در مغر که همان اندورفین ها هستند کمک می کند. همچنین پیامی بسیار مهم به مغز می فرستد که یعنی ما مراقب خودمان هستیم.

این مسئله مراقبت کردن برای مردهایی که رابطه شان را از دست داده اند اهمیت بیشتری دارد چون خانم ها خیلی راحت تر به دوستانشان زنگ می زنند و درمورد غم و غصه هایشان درد و دل می کنند اما اینکار برای آقایان سخت است. آنها عادت دارند که به تنهایی از پس غم و ناراحتی هایشان برآیند که خیلی سخت است.

 

طرد شدن

 

طرد شدن و فرایند بهبودی

 

این فرایند را سالها پیش برای یک برنامه تلویزیونی درست کردم. خیلی خوشحالم که از آن موقع تاحالا به افراد بیشماری کمک کرده است که گذشته شان را پشت سر بگذارند و به سمت خوشبختی بروند. شاید بتواند به شما هم کمک کند.

 

مقاله مرتبط:چگونه روابط دوستانه پایدار داشته باشیم؟

 

طرد شدن-لیستی از همه چیزهایی که به شریک زندگی گذشته تان مربوط می شود که دوست نداشته اید تهیه کنید.

می تواند از چیزهای خیلی کوچک شروع شود اما کم کم که پیش بروید به چیزهای مهمتر هم می رسید.

یادتان می آید که چطور همیشه یکسری جوک تکراری تعریف می کرد؟ یا در مهمانی ها همیشه بیش از حد مست می کرد؟ یا در محل کار مدام جلو بقیه ضایعتان می کرد؟  یا اینکه هیچوقت به سرگرمی ها و علایقتان توجه نشان نمی داد؟

 

همه آنها را روی کاغذ بیاورید و با خواندن دوباره آن خواهید فهمید رابطه ای که از دست دادید چندان هم برایتان خوب نبوده است.


 

طرد شدن-دوباره احساستان را با کس دیگری شروع کنید

 

بعد از تمام شدن یک رابطه، فکر می کنیم که هیچوقت دیگر کسی دوستمان نخواهد داشت. درست است که این حقیقت ندارد اما در آن لحظه احساسمان همین خواهد بود.

واقعیت این است که احتمال خیلی زیادی وجود دارد که دوباره دوست داشته شوید. اما نه توسط همان شریک زندگی سابقتان. دیگر آن چیزهایی که در آن رابطه داشتید را به دست نخواهید آورد اما می توانید همان احساس خاص و مهم را با کس دیگری هم داشته باشید.

 

بنابراین، یک حس تازه لزوماً آن تجربه ای که با شریک زندگی قبلی داشتید را تکرار نخواهد کرد اما متوجه خواهید شد که یک عشق تازه به اندازه همان تجربه قبلی شیرین خواهد بود یا حتی از آن هم شیرین تر.

 

مقاله مرتبط:8 راه برای جلب توجه با قانون جذب

 

باید به خودتان در آینه نگاه کنید و روی بهترین ویژگی ها و خصوصیاتتان متمرکز شوید و برای داشتن آن ویژگی ها به خودتان تبریک بگویید.

 

کار مفید دیگر این است که لیستی از 50 چیزی که درمورد خودتان دوست دارید بنویسید. اینکار ممکن است که وقت بگیرد اما فواید زیادی برایتان خواهد داشت.

وقتی کسی ما را طرد می کند سعی می کنیم همه تقصیرها را به گردن خود بیندازیم. از نظر ذهنی خودمان برای اینکه چرا باهوش تر یا جذاب تر نیستیم خودمان را سرزنش می کنیم. باید دست از این تفکر مخرب بردارید و اجازه بدهید که خوبی های خودتان را ببینید. پس زمان هایی را یاد بیاورید که به کسی کمک کردید یا با غریبه ای مهربان بودید.

 

اینکه یاد بگیرید ارزش های خود را قبول کنید و برای مهربانی، زیبایی و استعدادهای خود ارزش قائل باشید خیلی کمکتان می کند.


 

طرد شدن-دوستان جدیدی برای خودتان پیدا کنید

 

متاسفانه وقتی یکدفعه مجرد می شوید، اکثر دوستانی که شما و طرفتان را می شناختند معمولاً زوج هستند. خیلی از این دوستان الان مثل یک طاعون از شما دوری خواهند کرد چون فکر می کنند اگر دور و بر آنها باشید روابط خود آنها هم به خطر می افتد.

اما حتی اگر دوستان قدیمی باشند که هنوز کنارتان هستن باز هم نیاز دارید که گروهی از دوستان جدید را هم مرد هم زن برای خود پیدا کنید. دوستانی که شریک زندگی قبلی شما را نشناسند.

 

طرد شدن

 

طرد شدن-ممنوعیت رابطه جنسی با همسر سابقتان

 

گاهی اوقات وقتی چندین ماه است که جدا شده اید، شریک زندگی سابقتان ناگهان تصمیم می گیرد و متوجه می شود که مرغ همسایه به هیچ وجه غاز نیست. یا شاید هم حس کند که شما دارید به زندگیتان نظم و ترتیب دوباره می بخشید و این باعث حسادت او شوید. به خاطر همین ممکن است فیلش یاد هندوستان کند و بدش نیاید که بعد از این مدت دوباره رابطه جنسی با شما داشته باشد.

 

مشکل اینجاست که رابطه جنسی و نزدیکی باعث می شود که موقتاً تصور کنید که دوستتان دارد و اینبار حسرت و اندوه بیشتری برایتان به جای بگذارد. پس به هیچ وجه چنین کاری نکنید تا جاییکه به نقطه ای برسید که بتوانید تصمیم بگیرید که می توانید او را ببخشید یا نه پس تا آن موقع چنین کاری نکنید.

 

طرد شدن-درمان

آخر از همه اینکه، برای خیلی ها از دست دادن شریک زندگیشان خیلی دردناک است چون احساس بی ارزش بودن و بی اعتمادی را به آنها می دهد. اگر این اتفاق برای شما هم افتاده پس احتمالاً با دو درد و غصه دست و پنجه نرم می کنید:


 

طرد شدن-یک ضربه سهمگین

طرد شدن از یک رابطه آن هم در یک رابطه عمیق عاطفی بسیار دردناک است. در مقایسه با بسیاری از موقعیت‌های دیگری که طرد شدن در آن دشوار است، در رابطه مشترک این مساله سخت‌تر است. زمانی که احساس می‌کنید طرد شده‌اید قادر به حرف زدن درباره احساستان نیستید. اوضاع جسمی‌تان به هم می‌ریزد، دچار بی‌خوابی می‌شوید، تمرکز کافی برای کار کردن ندارید و به دشواری می‌توانید خود را سرپا نگه دارید. به مرور زمان شاید از شدت آن کاسته شود با این حال هرگز نمی‌توانید کاملا از این احساس رها شوید. شما دائما در نوسان هستید گاهی احساس خوبی دارید و گاهی هم به شدت اوضاع روحی‌تان با یادآوری آن بهم می‌ریزد زیرا شما نمی‌توانید با این واقعیت کنار بیایید که از یک رابطه کنار گذاشته شده‌اید، یک نفر شما را نخواسته است و یا شما را از بخشی از رابطه حذف کرده است.‏


 

کنار آمدن با مساله

 

اگرچه زمان برای شفای زخم‌ها موثر است اما این کافی نیست شما باید یاد بگیرید خود را با این شرایط سازگار کنید، اندوهتان را کم کنید و دوران بازیابی خود را کوتاهتر کنید.‏


 

طرد شدن-همه چیز می‌گذرد‏

 

هیچ چیز مثل این باور که بالاخره این دوران هم سپری می‌شود برای کاهش اندوه و دور کردن احساس بد موثر نیست. تصور اینکه این احساس بد همیشه با شما خواهد ماند مانعی برای بهبود حال روحی شماست. بنابراین دائما به خودتان یادآوری کنید که اوضاع همینطور باقی نمی‌ماند و بالاخره می‌توانید از این احساس بد رها شوید.‏


 

طرد شدن-به تفاوت‌ها فکر کنید

 

یک راه مقابله با احساس تلخ ناشی از طرد شدن این است که بپذیرید واقعیت‌ها، باورها و خواسته‌های آدم‌ها متفاوت است. وقتی از رابطه‌ای طرد می‌شوید دائما از خودتان می‌پرسید من چه مشکلی داشتم؟ آیا من برایش کافی نبودم؟ آیا لیاقت و عرضه نداشتم؟ آیا بد قیافه‌ام؟ آیا جذاب نبودم؟ این که از یک رابطه کنار گذاشته شده‌اید لزوما به این معنا نیست که شما ضعفی جدی و مهمی دارید اما ممکن است فرد مورد نظرتان شما را بسیار متفاوت و دور از خودش می‌دیده است. ‏

هرچند که شما درگیر احساسات بدی هستید که زندگی‌تان را دچار بحران کرده است اما همواره به این مساله فکر کنید که شاید به این دلیل پذیرفته نشده‌اید که باورها یا خواسته‌های متفاوتی داشته‌اید. علاوه بر این آدم‌ها متفاوت رفتار می‌کنند. رفتار آنها ممکن است متفاوت از آن چیزی باشد که شما انتظارش را دارید. پذیرش چنین مساله‌ای هرچند دشوار است اما لازم است روی آن کار کنید. هر روز زمان کوتاهی را صرف فکر کردن به این مساله کنید و آن را دررابطه‌های دیگرتان جستجو کنید.‏


 

طرد شدن-همیشه بیشتر از یک نتیجه وجود دارد

 

شما دوست داشتید که مورد پذیرش و تائید قرار بگیرید اما این اتفاق نیفتاد و این شما را ناراحت کرده است. یکی از دلایل ناراحتی شما این است که فکر می‌کنید تنها یک پاسخ و یا یک واکنش درست وجود دارد و آن هم پذیرش و تائید شماست. اما اینطور نیست. طرف مقابل شما امکان دیگری هم در اختیار داشته است و از حق انتخاب خودش استفاده کرده است. او می‌توانست شما را برای شروع یا ادامه رابطه بپذیرد و یا نپذیرد. لازم است که این مساله را به خودتان یادآوری کنید که او از حق خودش در انتخاب استفاده کرده است هرچند که این به نفع شما نبود.‏

 

https://keramatzade.com/Age-difference-suitable-for-marriage

سنی می‌توان زندگی مشترک موفق و یک ازدواج پایدار داشت.

اختلاف سنی مناسب برای ازدواج چقدر است؟


یکی از مسائل مهمی که باید هنگام تصمیم گیری برای ازدواج درنظر بگیرید، اختلاف سنی در ازدواج است. برخی می‌گویند که زن حتما باید چند سال کوچک‌تر از مرد باشد، درحالی‌که ممکن است بقیه سن‌وسال را فقط یک عدد بدانند و معتقد باشند که با هر میزان اختلاف سنی می‌توان زندگی مشترک موفق و یک ازدواج پایدار داشت.

 

اگرچه نمی توان درباره عدد دقیق فاصله سنی زوجین و نقش آن در موفقیت و شکست زندگی زناشویی قانون یکسانی برای همه افراد صادر کرد اما یقینا تناسب سنی از جمله موازین زیربنایی و اساسی در ازدواج است که بی توجهی به آن، زمینه ساز بسیاری از کج خلقی ها و ناسازگاری ها در زندگی زناشویی خواهد شد.

 

باور سنتی در جامعه ایران این است که پسر باید از دختر برای ازدواج بزرگ‌تر باشد، از جهاتی دارای نقاط قابل‌ توجه علمی‌‌ و منطقی است؛ مانند بلوغ زودرس جسمی‌‌ و جنسی و عاطفی و عقلانی اجتماعی در زن، رضایتمندی جنسی در حال و آینده زوج، دوران کوتاه باروری در زن و اما نقطه ضعف اساسی این باور هم، توجه‌نکردن به تغییرات مختصات زمان و مکان، تغییر نگرش‌ها، سلایق‌ها و خواسته‌ها در نسل‌های رو به جلو است.


 

(نصف سن مرد+7 1 =سن زن)، به عنوان مثال مردی با سن 26 سال بهتر است با خانمی 19-21 ساله ازدواج کند.

براساس این فرمول هرچه سن مرد کمتر باشد فاصله سنی کمتری با زن دارد و هرچه سن مرد بیشتر باشد فاصله سنی هم بیشتر می شود. مثلا مردی با سن 20 سال بهتر است با زنی 16-18 ساله ازدواج کند و مردی با سن 50 بهتر از  با زنی 31 -33 ازدواج کند.

 

البته سن ازدواج براى دختر و پسر یک استاندارد خاص ندارد که گفته شود بیشتر تابع نیاز جنسى و روانى و سایر شرایط اجتماعى و خانوادگى و تحصیلى است ولی از نظر علمی و کلی تفاوت سنی بین سن دختر و پسر هنگام ازدواج حدود 4 سال مناسب است. به این گونه که پسر بزرگتر باشد و حداکثر 6 سال اختلاف لذا اگر پسر و دختر از هر جهت کفو هم باشند ولی کم سن باشند و یا بیشتر از 4 سال یا کمتر از 4 سال اختلاف سنی داشته باشند اشکال ندارد. البته بیش از 6 و 7 سال دیگر خوب و مناسب نیست .

از آنجایی که از یک سو حق سرپرستی و مدیریت خانواده و نفقه زن به عهده مرد است از یک سو و بلوغ جنسی و بیولوژی زن چند سالی زودتر ازمرد است (البته بلوغ شناختی زن از مرد جلوتر نیست) از سوی دیگر، بنابراین از مجموع این قرائن استفاده می شود که برای اینکه مرد از عهده این مسئولیت ها برآید و بتواند هم اقتصاد خانواده را تأمین کند و هم خانواده را مدیریت کند باید سن او بیشتر از زن باشدبه همان میزانی که بیان شد . البته ادله روان شناختی نیز برای این تفاوت وجود دارد که در اینجا نیازی به طرح آن نیست.

 

مقاله مرتبط:رابطه عشق و ازدواج(عشق و علاقه قبل از ازدواج باید به وجود بیاید با بعد از ازدواج)؟

 

البته از مجموع این قرائن استفاده می شود برای اینکه مرد از عهده این مسئولیت ها برآید و بتواند هم اقتصاد خانواده را تأمین کند و هم خانواده را مدیریت کند باید سن او بیشتر از زن باشد. البته ادله روان شناختی نیز برای این تفاوت وجود دارد که به برخی از آنها اشاره می شود:

 

  • وقتی سن زن چند سالی کمتر از مرد باشد اطاعت پذیری او از مرد به عنوان سرپرست خانواده بیشتر و راحت تر خواهد بود مضافا بر اینکه زن همیشه دوست دارد همسرش فردی، مقتدر، توانا و پناهگاه مطمئنی برای او باشد و اگر زن و مرد از نظر سنی در یک سطح باشند هیچ گاه زن چنین تصوری را از شوهرش ندارد و او را در حد خودش می بیند اما اگر شوهر چند سالی بزرگتر باشد و از تجارب بیشتری برخوردار باشد زن احساس می کند همسر او کسی است که شایستگی های لازم را برای اداره منزل دارد و می تواند در پناه او یک زندگی آرامش بخش داشت.

 

  • زن به دلیل زایمان، شیر دادن و ... زودتر از مرد شکسته می شود و هم سن بودن زن و شوهر باعث می شود بعد از یک دهه زندگی و آوردن چند فرزند شادابی زن در حد شادابی و نشاط مرد نباشد و چه بسا مطلوبیت او نزد شوهر کم شود بنابراین برای پیشگیری از مسئله کاملا طبیعی و زیستی بهتر است این تفاوت سنی همواره بین زن و شوهر باشد تا همواره زن از نشاط کافی برخوردار باشد و مطلوبیت او نزد شوهرش کاسته نشود.

 

با این وجود اختلاف سنی با وجود شرایطی مضر نیست و کمتر بودن سن دختر، معیار اساسی خوشبختی نمی باشد. در صورتی که دختر و پسر همدیگر را به خوبی درک کنند و از نظر جسمی به هم بیایند و تحمل سرزنش احتمالی اطرافیان را داشته باشند، بزرگ تر بودن دختر قابل جبران است.

البته به شرط این که ویژگی های دیگر دختر از جهت تحصیلات و خانواده و زیبایی برتری چشم گیری داشته باشد. وجود این ویژگی ها سن دختر را پوشش می دهد و جبران خواهد کرد. پس اگر دختر دارای ویژگی های ممتازی باشد و پسر و دختر و خانواده های طرفین بپذیرند، مسئله بیشتر بودن سن دختر قابل جبران است و مشکل جدی به وجود نمی آورد به ویژه اگر از نظر ظاهری و جسمی دختر ظریفتر و پسر درشت تر باشد.

 

درحالی‌که سال‌ها قبل، ازدواج با فاصله‌ی سنی زیاد به اندازه‌ی امروز متداول و عادی نبود و در اغلب موارد، این مردان بودند که با دختران بسیار جوان‌تر از خودشان ازدواج می‌کردند اما این روزها چنین ازدواج‌هایی به دلایل مختلف درحال‌ افزایش است و در بعضی موارد زنان هم با مردان جوان‌تر از خودشان ازدواج می‌کنند.

 

اختلاف سنی برا ی ازدواج

 

 

اما چگونه می‌توان فهمید که چنین رابطه‌ای، آینده‌ی روشنی پیش‌رو دارد یا نه! اگر در حال حاضر درگیر چنین رابطه‌ای هستید و نمی‌توانید درست تصمیم بگیرید یا می‌خواهید دید منطقی‌تری نسبت به این موضوع پیدا کنید، مطلب زیر را از دست ندهید!

 

مقاله مرتبط:معیارهای انتخاب همسر مناسب از دیدگاه اسلام

 

بین شما و فرد مورد علاقه‌تان چند سال اختلاف سنی وجود دارد؟ تفاوت‌های سنی در آشنایی‌های قبل از ازدواج و در زندگی مشترک معمولا موضوع مهم و حساسی برای زوج‌هایی هستند که بین آنها پنج، ده یا بیشتر از ده سال اختلاف سنی وجود دارد. امتیازی که زوج‌های تقریبا هم‌سن از آن برخوردارند، آن است که به‌ندرت در مورد این مسئله فکر می‌کنند اما برای سایر زوج‌ها این یک مسئله‌ی حیاتی به‌شمار می‌رود، به‌خصوص هنگامی‌که یک رابطه‌ی جدی را شروع می‌کنند و می‌خواهند بدانند که اختلاف سنی‌ چه تأثیری روی رابطه‌شان می‌گذارد.


 

اختلاف سنی در اکثر زوج‌ها چقدر است؟

میزان تفاوت سنی در زوج‌های بزرگسال آمریکایی به‌دقت مورد بررسی قرار گرفته است: مرکز تحقیقات Pew، داده‌های مربوط به سازمان بررسی جامعه‌ی آمریکا در سال 2013 را تجزیه‌وتحلیل کرد و دریافت که اگرچه اغلب آمریکایی‌ها (78 تا 80 درصد) در اولین ازدواج‌شان شریک‌هایی تقریبا هم‌سن خودشان انتخاب می‌کنند، بسیاری دیگر نیز این‌گونه عمل نمی‌کنند.

 

در زوج‌های دارای تفاوت سنی، مردان بیشتر به سراغ زنان کم‌سن‌وسال‌تر می‌روند تا زنان بزرگ‌تر از خودشان: 10 درصد از مردان با زنانی که 6 تا 10 سال جوان‌تر از آنها هستند و 5 درصدشان با زنانی که 10 سال یا بیشتر از 10 سال از آنها کوچک‌تر هستند، ازدواج می‌کنند. اما این گرایش در میان زنان متفاوت است و فقط 2 درصد از آنها با مردانی که 6 تا 9 سال از آنها کوچک‌‌ترند ازدواج می‌کنند و فقط 1 درصد از زنان، همسرانی دارند که 10 سال یا بیشتر از 10 سال از آنها جوان‌ترند.


 

اختلاف سنی در ازدواج‌های مجدد، بیشتر است

 

اگر این‌گونه به‌نظر می‌رسد که مردان هنگام ازدواج مجدد به‌دنبال زنان جوان‌تر هستند، باید بگوییم که با توجه به تحقیقی در مرکز تحقیقات Pew در سال 2014، این مسئله کاملا حقیقت دارد. تنها 57 درصد از مردان در ازدواج مجدد با زنان تقریبا هم‌سن خودشان ازدواج می‌کنند؛ 10 درصد زنانی را انتخاب می‌کنند که 10 سال یا بیشتر از 10 سال از آنها کوچک‌ترند و 18 درصد به دنبال شریک‌هایی هستند که 6 تا 8 سال از آنها جوان‌ترند. در همان مطالعه، زنان فقط در 11 درصد از موارد از همسران‌شان بزرگ‌تر بودند.

 

اختلاف سنی در ازدواج

 

چگونه می‌توانید بفهمید که آیا یک رابطه با اختلاف سنی زیاد، خوب پیش خواهد رفت یا نه؟

 

با افزایش تعداد ازدواج‌هایی که زوج‌های آنها اختلاف سنی زیادی باهم دارند، دیگر قرارگذاشتن با کسی که چندین سال از شما بزرگ‌تر یا کوچک‌تر است، عجیب و غیرمعمول نیست. بااین‌حال چنین روابطی ممکن است با چالش‌هایی همراه باشند: اما چگونه می‌توانید تصمیم بگیرید که آیا اختلاف سنی در ازدواج شما مشکلی ایجاد خواهد کرد یا نه؟ آیا اختلاف سنی‌تان بیش‌ازحد زیاد است یا سن، عامل مهمی به‌حساب نمی‌آید؟

 

مقاله مرتبط:دلایل سرد شدن روابط عاشقانه

 

اینها نمونه‌هایی از مسائل بالقوه‌ای هستند که در روابط زوج‌هایی با اختلاف سنی زیاد، از اهمیت بیشتری برخوردارند:

 

1چقدر شبیه هم هستید؟-اختلاف سنی

 

شباهت میان دو طرف می‌تواند میزان رضایت‌مندی را در روابط طولانی‌مدت پیش‌بینی کند. درحالی‌که همه‌ی زوج‌ها گاهی اوقات در مورد علایق مشترک و اولویت‌هایشان باهم بحث می‌کنند اما زوج‌های دارای اختلاف سنی زیاد معمولا این مسئله را بیشتر از بقیه تجربه می‌کنند. سن ممکن است فقط یک عدد باشد یا می‌تواند به عاملی تبدیل شود که باعث ایجاد تفاوت‌های فاحش در نحوه‌ی گذراندن اوقات فراغت، چگونگی صرف پول یا تصمیمات دیگر می‌شود.


 

2آیا هردوی شما زمان‌بندی مشابهی برای رابطه‌تان دارید؟

اگر احتمال ازدواج وجود دارد، صحبت‌کردن درمورد زمان برداشتن گام بعدی می‌تواند برای زوج‌های دارای اختلاف سنی، بسیار مفید باشد. اگر شبکه‌ی اجتماعی یکی از آنها عمدتا از زوج‌های متأهل تشکیل شده است اما دیگری فقط دوستان مجرد دارد، هریک از دو طرف با انتظارات و فشارهای مختلفی مواجه خواهد شد. صحبت‌کردن در مورد انتظارات و برنامه‌های هریک از طرفین می‌تواند به چنین زوج‌هایی کمک کند که در مورد گام بعدی در رابطه‌شان بهتر تصمیم گیری کنند.


 

3آیا دوستان و اعضای خانواده‌تان از شما حمایت می‌کنند؟-اختلاف سنی

باتوجه به بررسی‌های انجام‌شده، زوج‌های دارای اختلاف سنی نسبت به زن‌و‌شوهرهای هم‌سن، بیشتر با مخالفت و عدم تأیید اجتماعی مواجه می‌شوند. نادیده‌گرفته‌شدن رابطه‌ی آنها توسط دوستان و اعضای خانواده می‌تواند فشار زیادی روی آنها وارد کند، آنها را منزوی سازد و حتی می‌تواند دیدگاه‌های دو طرف را نسبت به رابطه تغییر دهد.

 

درحالی‌که زوج‌های دارای اختلاف سنی به‌اندازه‌ی زوج‌های هم‌سن به‌هم متعهد هستند اما عدم تأیید رابطه‌ی آنها توسط دیگران می‌تواند از میزان تعهد‌شان بکاهد. به‌عبارت دیگر داشتن خانواده و دوستانی که از چنین زوج‌هایی حمایت می‌کنند، می‌تواند برای روابطی با اختلاف سنی بالا بسیار مفید باشد.


 

4بچه می‌خواهید یا نه؟-اختلاف سنی

این سؤال فقط مختص زوج‌های دارای تفاوت سنی نیست اما وجود فاصله‌ی سنی زیاد بین دو طرف می‌تواند تصمیم‌گیری در این مورد را دشوارتر کند. پدرومادرشدن – خواه فرزند بیولوژیکی خودتان باشد یا فرزندخوانده – در دهه‌ی 20 و اوایل دهه‌ی 30 با دهه‌ی 40 یا 50 یا 60 زندگی، بسیار متفاوت است. اگر هر دو طرف نظر مشابهی در مورد پدرومادرشدن در آینده داشته باشند، از هر نظر به نفع رابطه‌شان است.

 https://keramatzade.com/Age-difference-suitable-for-marriage

زوج‌ها برای آنکه بفهمند آیا می‌توانند یک رابطه زناشویی پایدار و شاد ایجاد کنند یا نه، در مورد تمام تفاوت‌هایشان بحث و گفت‌وگو می‌کنند. اختلاف سنی ممکن است یک بُعد از رابطه‌ باشد اما بعید است که بتوان آن را تعریف (مشخص) کرد. درواقع یک نظرسنجی جدید نشان می‌دهد که اکثر آمریکایی‌ها عشق (88 درصد)، تعهد (81 درصد) و همدلی (76 درصد) را به‌عنوان دلایل مهم ازدواج درنظر می‌گیرند و اینها ارتباط چندانی با سن‌و‌سال ندارند.

https://keramatzade.com/18-signs-that-show-you-are-in-love

عاشق شدن


از کجا بفهمیم که عاشق شدیم؟

اضطراب‌های ناگهانی و تپش‌های شدید قلب را می‌توان به عشق (یا شیفتگی دوران جوانی) نسبت داد. موارد زیر هنگام عاشق شدن در بدن ظاهر می‌شوند.



عاشق شدن مثل معتاد شدن است

تحقیقات نشان می‌دهند فرد با عاشق شدن و با آزاد کردن هورمون‌های مغز مثل دوپامین، اکسی‌توسین، آدرنالین و وازوپرسین به رابطه عاطفی اعتیاد پیدا می‌کند. محققان این اعتیاد را شبیه اعتیاد به مواد مخدر می‌دانند.


به گفته یک متخصص و درمانگر خانواده، این مواد شیمیایی زمانی که به شخص مورد علاقه مان جذب می‌شویم در بدنمان آزاد شده و وابستگی به آن فرد را برای ما تشدید می‌کند. درست مثل مواد مخدر، هرچه بیشتر با آن شخص وقت می‌گذرانید احساس اعتیاد بیشتری به او می‌کنید.


اما اگر شک دارید که واقعا عاشق هستید و مرتب هر شخصی که از کنارتان رد میشود فکر میکنید عاشق هستید پیشنهاد میکنم این مطلب اگر مدام عاشق و بعد قطع رابطه با دیگری دوست می شوید را بخوانید



آیا واقعا عاشقی؟

برخی نشانه‏ ها می ‏تواند به شما اثبات کند که عاشق طرف مقابل هستید و او هم به همان اندازه شما را دوست دارد.در ادامه نشانه های عاشق شدن را بیان خواهیم کرد.


  1. به سمت هم کشیده شدن از علائم عاشق شدن


یکی از نشانه ‏های عشاق این است که از کنار هم بودن احساس غرور می‏کنند و همدیگر را در مقابل دیگران به‏ گونه ‏ای توصیف می‏کنند که انگار برترین هستند. در مقابل افرادی که همدیگر را دوست دارند اما عاشق واقعی نیستند، عیوب همدیگر را بیشتر از خوبی‏های هم می‏بینند و هر یک در رابطه احساس حقارت می‏کنند.



  1. از نشانه های عاشق شدن این است که با هم خوش می‏گذرانید


وقتی عاشقید حضور طرف مقابل لذت‏بخش است و در عین داشتن اضطراب، فرد عاشق احساس لذت می‏کند و این درواقع همان تقابل عقل و احساس است. وقتی با فردی قراری عاشقانه دارید، اما احساس افسردگی خستگی و سردرگمی می‏کنید یعنی یا شما عاشق نیستید یا طرف مقابلتان.



  1. عاشق شدن-همیشه برای هم وقت دارید


یکی از نشانه های عاشق شدن این است که برای هم همیشه وقت دارید و وقتی با او تماس می‏گیرید حتی اگر در جلسه کاری باشد پاسخ شما را کوتاه هم که شده می‏دهد. همیشه خوش خلق است و به دنبال فرصتی برای دیدنتان می‏گردد. تمامی این کارها یک معنا دارد طرف مقابل عاشق شماست. شما اولویت اول او هستید، او می‏خواهد این حس را نشانتان دهد. اگر طرف مقابلتان به شما زنگ نمی‏زند خود را با کار سرگرم کرده و وقتی با شماست مرتبا با تلفن حرف می‏زند یعنی عاشقتان نیست.



  1. نشانه عاشق شدن نگران هم بودن است


نشانه عاشق شدن : وقتی با هم هستید از شما می‏پرسد که روز خوبی را گذرانده‏ای یا نه و اینکه شما مشکلی نداری؟ به عبارت دیگر فرد عاشق نیازهای نارسیسیک خود را فراموش می‏کند و به دیگری گرایش می‏یابد. این گرایش نه از روی احترام، بلکه به خاطر عشق است. اگر طرف مقابلتان توجه زیادی به شما نشان نمی‏دهد و مشکلات درگیری‏ هایتان برای او مهم نیست، چشم و گوشتتان را بهتر باز کنید.



  1. عاشق شدن-آسیب‏ پذیرید

فرد عاشق دوست دارد برای طرف مقابل از خود بگوید؛ از هر آنچه که دوست دارد از کودکی ‏اش و موقعیت‏هایی که از دست داده. او سعی می‏کند اعتماد طرف مقابل را به دست بیاورد البته با توصیف آنچه که هست نه آنچه که باید باشد. معمولا خود را آسیب‏ پذیر نشان می‏دهد تا در پناه دیگری امنیت و محبت را بیابد. اگر طرف مقابل شما اظهار می‏کند که مردها و زن‏ها را خوب می‏شناسد، مراقب باشید. او تنها می ‏خواهد مدتی را با شما خوش بگذراند.



  1. عاشق ها شجاع‌تر می‌شوند


بر اساس مطالعات دانشگاه برمینگام،  اکسی‌توسین آزاد شده حین عاشقی که “هورمون عشق” نیز نام دارد، شخصی جسور، مغرور و شجاع از شما می‌سازد.


سرخ شدن گونه‌ها، عرق کردن کف دست و تپش شدید قلب این علائم اضطراب تنها ناشی از حالت‌های روحی نبوده و در واقع هورمون‌های آدرنالین و نوراپی‌نفرین نیز در بروز آن‌ها نقش ایفا می‌کنند.



  1. عاشق شدن-انبساط مردمک چشم از نشانه های عاشقی


افراد بعد از این‌که به شخصی وابسته می‌شوند یا در محلی به تماشای فرد دلخواه می‌پردازند، اتفاقاتی در شبکه‌های سمپاتیک دستگاه عصبی‌شان رخ می‌دهد که گشادتر شدن مردمک چشم آنان را در پی دارد.



  1. عاشق شدن-احساس کسالت و از دست دادن اشتها از نشانه های عاشقی


از دست دادن اشتها و احساس کسالت در زمان عاشقی کاملاً عادی محسوب می‌شود. هورمون استرس کورتیزول آزاد شده با انقباض رگ‌های خونی موجود در شکم باعث این علائم می‌شود. به همین دلیل گاهی مشاهده می‌شود که عروس و داماد در مراسم ازدواج اشتهای خود را به طور کامل از دست می‌دهند. این حالت‌ها به مرور زمان برطرف می‌شوند.



  1. عاشق شدن احساس قدرت می آورد


آزاد شدن اکسی‌توسین در زمان عاشقی باعث افزایش تحمل و توان فیزیکی فرد می‌شود. شاید از این بابت بتوان یک فرد عاشق را به مادری شبیه دانست که حاضر می‌شود برای نجات فرزند خود یک ماشین را از زمین بلند کند!



  1. نمی‌توانید چشم از شخص مورد نظر بردارید

این‌که عده‌ای عکس‌های شخص دلخواه خود را در جایی نگه می‌دارند یا عکس معشوق را به عنوان تصویر پس‌زمینه گوشی‌های هوشمند یا کامپیوتر خود انتخاب می‌کنند، دلیل کاملاً علمی دارد. گفته می‌شود، هنگام مشاهده این عکس‌ها، مغز دوپامین آزاد می‌کند.



  1. شدت صدا


زمانی که دوران شیفتگی را پشت سر گذاشته‌اید و به مرحله‌ای رسیده‌اید که احساس تعهد و متکی بودن به شخص می‌کنید، ممکن است متوجه تغییرات فیزیکی عجیب‌تری در خود شوید. برای مثال بلندتر و در عین حال ملایم‌تر صحبت کردن از نشانه‌های فیزیکی علاقه‌مندی محسوب می‌شود. تحقیقات نشان داده‌اند زمانی که خانم‌ها مجذوب افراد مورد علاقه‌شان می‌شوند، تمایل بیشتری برای بلند صحبت کردن دارند.



  1. زمانی که معشوق حضور فیزیکی ندارد، حس خوبی ندارید


آزاد شدن هورمون کورتیکوتروفین عامل اصلی این حالت است. زوج‌هایی که به مدت طولانی از هم دور می‌مانند، به تدریج راه‌های مقابله با این حالت‌ها را یاد می‌گیرند. برای مثال با گوش دادن به صدای فرد آرام می‌شوند.



  1. افزایش وزن بخاطر عاشق شدن


تحقیقات فراوانی این واقعیت را تایید کرده‌اند که افراد هنگامی که در یک رابطه رضایت‌بخش قرار می‌گیرند، به وزنشان افزوده می‌شود. برای مثال یکی از این تحقیقات نشان داد زنان بعد از ورود به یک رابطه عاطفی به خوردن غذاهایی با مقادیر فراوان شکر و روغن میل بیشتری پیدا می‌کنند.



  1. بی‌خوابی یکی از نشانه های عاشق شدن


هیجان ناشی از فکر کردن به اتفاقات شیرین بعضی اوقات باعث بی‌خوابی در فرد عاشق به خصوص در اوایل رابطه می‌شود. این فرد هنگام صبح و عصر احساس انرژی بیشتری می‌کند. این انرژی مضاعف از مثبت‌اندیشی وی نشات می‌گیرد و باعث می‌شود فرد تمایلی برای خوابیدن نداشته باشد.



  1. عاشق شدن-خلاق‌تر شدن از نشانه های عاشقی


گرچه عده‌ای از نویسندگان افسردگی را الهامگر کارهای مبتکارانه خود دانسته‌اند، تحقیقی در سال 2015 نشان داد عشق خلاقیت افراد را بر می‌انگیزد. بر اساس نتایج این تحیق، افراد عاشق نگاهی عمیق‌تر و دوراندیشانه نسبت به مسائل دارند، به طوری که با رویکرد کل‌گرایی می‌توانند زوایای مختلف مسائل را درک کنند.



  1. التیام دردهای مزمن


تحقیقی در سال 2010 در دانشکده پزشکی استنفورد نشان داد رابطه عمیق عاشقی در تسکین دردهای مزمن همانند یک دارو عمل می‌کند. به گفته محققان، روابط عاشقانه در همان نقاط از مغز که داروهای آرامش‌بخش عمل می‌کنند، تاثیر می‌گذارند. شاید به همین دلیل تجویز عشق از سوی پزشکان به جای داروهای آرامش‌بخش چندان غیر منطقی به نظر نرسد.



  1. عاشق شدن-نگران شدن از نشانه های عاشقی

 وقتی با هم هستید از شما می‏پرسد که روز خوبی را گذرانده‏ای یا نه و اینکه شما مشکلی نداری؟ به عبارت دیگر فرد عاشق نیازهای نارسیسیک خود را فراموش می‏کند و به دیگری گرایش می‏یابد. این گرایش نه از روی احترام، بلکه به خاطر عشق است. اگر طرف مقابلتان توجه زیادی به شما نشان نمی‏دهد و مشکلات درگیری‏ هایتان برای او مهم نیست، چشم و گوشتتان را بهتر باز کنید.



  1. عاشق شدن-آسیب‏ پذیرنشان دادن از نشانه های عاشقی

 فرد عاشق دوست دارد برای طرف مقابل از خود بگوید؛ از هر آنچه که دوست دارد از کودکی ‏اش و موقعیت‏هایی که از دست داده. او سعی می‏کند اعتماد طرف مقابل را به دست بیاورد البته با توصیف آنچه که هست نه آنچه که باید باشد. معمولا خود را آسیب‏ پذیر نشان می‏دهد تا در پناه دیگری امنیت و محبت را بیابد. اگر طرف مقابل شما اظهار می‏کند که مردها و زن‏ها را خوب می‏شناسد، مراقب باشید. او تنها می ‏خواهد مدتی را با شما خوش بگذراند.



https://keramatzade.com/What-are-the-important-differences-between-the-rich-and-the-poor-

آنها شده است. در ادامه‌ی این مقاله، به 13 تفاوت مهم ثروتمندان و فقرا اشاره می‌کنیم.

13تفاوت مهم بین ثروتمندان و فقرا چیست؟


به نظر شما ثروتمندان و فقرا چه تفاوت‌هایی با یکدیگر دارند؟ هرگاه خود را سرزنش یا از شرایط شکایت می‌کنید، درواقع نتیجه‌ی شرایط مالی خود را می‌بینید. شما می‌توانید فقیر یا ثروتمند باشید، اما نمی‌توانید هردوی آنها باشید. ثروتمندان عاداتی دارند که موجب موفقیت آنها شده است. در ادامه‌ی این مقاله، به 13 تفاوت مهم ثروتمندان و فقرا اشاره می‌کنیم.


 

1ثروتمندان با پول بازی می‌کنند تا برنده شوند، فقرا با پول بازی می‌کنند تا آن را از دست ندهند(ثروتمندان و فقرا)

ثروتمندان و فقرا -هدف ثروتمندان این است که دارایی زیادی داشته باشند. بسیاری از ثروتمندان، از دارایی‌هایشان برای کمک به دیگران نیز استفاده می‌کنند. یکی از اصول کسب موفقیت که به مردم آموزش داده می‌شود این است: «اگر ستاره‌ها را هدف بگیرید، دست‌کم می‌توانید ماه را بزنید.» فقرا حتی تلاش نمی‌کنند سقف خانه‌شان را هدف بگیرند و تعجب می‌کنند که چرا نمی‌توانند موفق باشند.


 

2ثروتمندان خود را متعهد کرده‌اند که ثروتمند شوند، فقرا می‌خواهند که ثروتمند شوند(ثروتمندان و فقرا)

دلیل اصلی اینکه بیشتر افراد نمی‌توانند به چیزی که می‌خواهند دست پیدا کنند، این است که نمی‌دانند دقیقا چه چیزی می‌خواهند. ثروتمندان به روشنی می‌دانند که می‌خواهند ثروتمند باشند و تردیدی در این خواسته‌شان راه نمی‌دهند. آنها کاملا خودشان را متعهد کرده‌اند ثروت زیادی به‌دست آورند.

تا زمانی که کارهایشان قانونی و اخلاقی باشد، هرکاری می‌کنند تا دارایی زیادی به دست آورند. ثروتمندان پیام‌های مغشوش به جهان ارسال نمی‌کنند اما فقرا این کار را انجام می‌دهند.



 

تفاوت بین ثروتمندو فقیر

موارد زیر، سطوح مختلفِ «خواستن» هستند:

من می‌خواهم ثروتمند شوم.

من ثروتمند شدن را انتخاب می‌کنم.

من متعهد می‌شوم که ثروتمند شوم.

معنای واژه‌ی متعهد شدن این است که «خود را بی‌قید و شرط وقف کنیم». درنتیجه نباید هیچ تردیدی داشته باشید. باید از همه‌ی چیزهایی که در اختیار دارید استفاده کنید تا ثروتمند شوید. باید هر کاری که لازم است، انجام بدهید. این روشی است که جنگجوها استفاده می‌کنند. هیچ عذر، اگر، اما و شایدی قابل قبول نیست و شکست پذیرفته نمی‌شود. شیوه‌ی جنگجوها بسیار ساده است: «یا ثروتمند خواهم شد یا در حال تلاش برای ثروتمند شدن خواهم مُرد

باتوجه به چیزی که من به تجربه دریافته‌ام، ثروتمند شدن نیازمند تمرکز، شجاعت، دانش، تخصص، به‌کار بستن همه‌ی تلاش‌ها، رها نکردن کار و البته یک ذهنیت غنی است. آیا حاضرید روزی 16 ساعت کار کنید؟ ثروتمندان حاضرند. آیا حاضرید هفت روز هفته را کار کنید و گاهی وقت‌ها بیشترِ آخر هفته‌ها را نیز سرکار باشید؟‌ ثروتمندان حاضرند. آیا حاضرید مدتی خانواده‌ و دوستان‌تان را نبینید و سرگرمی‌ها و عادات‌تان را کنار بگذارید؟ ثروتمندان حاضرند. آیا حاضرید تمام وقت، انرژی و سرمایه‌ی اولیه‌تان را بدون هیچ‌گونه تضمینی برای بازگشت به‌کار بگیرید؟ ثروتمندان حاضرند.

بسیار ساده است، باتوجه به ارزشی که در بازار ایجاد کرده‌اید، سهم شما به‌طور مستقیم پرداخت می‌شود.

 

می‌خواهید چگونه زندگی کنید؟ می‌خواهید چگونه بازی کنید؟ می‌خواهید در لیگ‌های بزرگ بازی کنید یا در لیگ‌های کوچک؟ در تیم‌های اصلی یا تیم‌های فرعی؟‌ می‌خواهید در بازی‌های بزرگ شرکت کنید یا بازی‌های بی‌اهمیت؟ این تصمیمی است که شما باید بگیرید.

 

زندگی شما فقط به خودتان مربوط نمی‌شود بلکه شامل همکاری با دیگران نیز می‌شود. زندگی شما عبارت است از انجام درست مأموریت‌تان و دلیلی که برای آن پا به هستی گذاشته‌اید. شما به این جهان آمده‌اید تا ارزش خود را به آن اضافه کنید.

 

بیشتر افراد آنچنان مشغول به خود هستند که همه چیز در اطراف‌شان در حال چرخیدن است. اما اگر واقعا می‌خواهید ثروتمند شوید همه چیز فقط به شما مربوط نمی‌شود. لازمه‌ی ثروتمند شدن این است که به زندگی دیگران نیز ارزش اضافه کنید. به این ترتیب بخشی از زندگی شما شامل این می‌‌شود که داشته‌هایتان را با دیگران به اشتراک بگذارید. معنای این حرف این است که می‌خواهید بازی‌های بزرگی انجام بدهید.

نتیجه‌ی فرعی این کار این است که هرچه از نظر ذهنی، احساسی، روحی و مالی ثروتمند‌تر شوید، افراد بیشتری به شما کمک می‌کنند.



3ثروتمندان فرصت‌ها را می‌بینند، فقرا موانع را؛ ثروتمندان رشد بالقوه را می‌بینند، فقرا شکست‌های بالقوه را؛ ثروتمندان بر روی پاداش‌ها تمرکز می‌کنند، فقرا بر روی خطرها(ثروتمندان و فقرا)

ثروتمندان مسئولیت اتفاقاتی را که در زندگی‌شان می‌افتد، برعهده می‌گیرند و با این ذهنیت عمل می‌کنند: «این به‌خوبی کار خواهد چون وادارش می‌کنم درست کار کند.» یک کار هرقدر هم که به طول بینجامد، ثروتمندان خود را متعهد به انجام آن می‌دانند. آنها درنهایت می‌گویند: «اگر تو این کار را انجام ندهی، پس چه کسی می‌تواند انجامش بدهد؟»



 

4ثروتمندان روی خواسته‌هایشان تمرکز می‌کنند اما فقرا بر روی چیزی که نمی‌خواهند، متمرکز می‌شوند(ثروتمندان و فقرا)

 

آیا می‌دانید که هیچ مسیر مستقیمی در این دنیا وجود ندارد؟‌ زندگی بر روی خطوط مستقیم و بی‌عیب حرکت نمی‌کند. حرکت آن بیشتر شبیه یک رودخانه‌ی پُرپیچ و خم است. در بیشتر موارد تنها می‌توانید انحنای پیشِ رو را ببینید و تا زمانی که به پیچ بعدی نرسید، نمی‌توانید ادامه‌ی مسیر را مشاهده کنید.

 

هرگاه افرادی را دیدید که به آنچه شما آرزو دارید، رسیده‌اند، برای‌شان دعا کنید. اگر فردی را می‌بینید که خانه‌ی زیبایی دارد، از آن خانه تعریف کنید و به آن فرد تبریک بگویید. اگر ماشین زیبایی می‌بینید، از آن ماشین تعریف کنید و به صاحبش تبریک بگویید. اگر فردی را می‌بینید که خانواده‌ای دوست‌داشتنی دارد، برای آن فرد و خانواده‌اش دعای خیر کنید.

از همین الان از شما می‌خواهم تمرین کنید دیدگاه‌های منفی دیگران را به خاطر بسپارید و هرگز مانند آنها نباشید. انرژی مثبت و منفی، هردو مُسری‌اند. من باور دارم که افکار منفی آفت ذهن هستند. آنها باعث می‌شوند به‌جای اینکه تلاش کنید، شکایت کنید؛ به‌جای اینکه کار مؤثری بکنید، دستپاچه شوید و به‌جای اینکه به انجام کاری ترغیب بشوید، ناامید شوید. به این ترتیب آیا واقعا می‌خواهید به افراد منفی‌گرا نزدیک شوید؟!



 

تفاوت بین پولدار و فقیر

 

5ثروتمندان تقریبا همیشه به‌دنبال پیشرفت و ارتقا هستند(ثروتمندان و فقرا)

آنها مشتاق هستند که محصولات‌، خدمات و ایده‌هایشان را با اشتیاق و هیجان ارتقا بدهند. تنفر از توسعه و پیشرفت، یکی از بزرگ‌ترین موانع در برابر موفقیت است. افرادی که با فروش و گسترش دادن ایده‌ها و محصولات‌شان مشکل دارند، معمولا ورشکسته می‌شوند.



 

6فقرا هرکاری می‌کنند تا از مشکلات دوری کنند(ثروتمندان و فقرا)

فقرا هنگامی که با یک چالش مواجه می‌شوند، از آن فرار می‌کنند. رمز موفقیت در فرار کردن از مشکلات نیست، شما باید به‌اندازه‌ای رشد کنید که از مشکلات‌تان بزرگ‌تر شوید. اگر در زندگی‌تان با مشکل بزرگی روبه‌رو هستید، تنها معنی‌اش این است که فرد بزرگی نیستید. اگر می‌خواهید یک تغییر پایدار ایجاد کنید، بر بزرگیِ مشکل‌تان تمرکز نکنید، بلکه روی بزرگیِ خودتان تمرکز کنید.



 

7ثروتمندان و افراد موفق راه‌حل‌محور هستند(ثروتمندان و فقرا)

ثروتمندان وقت و انرژی‌شان را صرف می‌کنند تا برای چالش‌های پیشِ رو پاسخ‌هایی پیدا و سیستم‌هایی خلق کنند و مطمئن شوند آن مشکل دیگر اتفاق نمی‌افتد. تصور کنید ظرفی برای نگهداری ثروت‌تان دارید. اگر ظرف شما کوچک باشد و پول زیادی داشته باشید، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ ظرف شما سرریز خواهد شد، پول مازاد بیرون می‌ریزد و پول‌تان را از دست خواهید داد. شما نمی‌توانید بیشتر از ظرف‌تان پول داشته باشید. درنتیجه باید ظرف بزرگ‌تری داشته باشید. در این صورت نه‌تنها ثروت بیشتری خواهید داشت، بلکه می‌توانید ثروت دیگران را نیز به خود جذب کنید.



 

8ثروتمندان از مشکلات نه فرار می‌کنند و نه شکایت(ثروتمندان و فقرا)

ثروتمندان جنگجویان مالی هستند. اگر شما در مدیریت مشکلات و غلبه بر موانع استاد باشید، چه چیزی می‌تواند جلوی موفقیت‌تان را بگیرد؟‌ بله درست است، هیچ چیز! اگر چیزی نتواند جلوی شما را بگیرد، مهارنشدنی خواهید بود.



 

9ثروتمندان سخت کار می‌کنند و باور دارند به‌خاطر تلاشی که می‌کنند و ارزشی که برای دیگران به همراه می‌آورند، پاداش خوبی به‌دست خواهند آورد(ثروتمندان و فقرا)

فقرا نیز سخت کار می‌کنند اما چون احساس بی‌ارزش بودن می‌کنند، بر این باورند که برای تلاش‌شان شایسته‌ی دریافت پاداش زیادی نیستند.

تلاش کنید واقعا ثروتمند شوید و به افرادی که فرصت‌های چندانی در زندگی‌شان نداشته‌اند، کمک کنید. اگر وسیله‌ای دارید که می‌توان از آن پول زیادی به‌دست آورد، از آن استفاده کنید. دریافت یک حقوق ثابت هیچ اشکالی ندارد، به شرط اینکه متناسب با توانایی و ارزش‌آفرینی شما باشد.



 

10ثروتمندان خودشان و ارزش‌هایشان را باور دارند(ثروتمندان و فقرا)

اما افراد فقیر این‌گونه نیستند و به این دلیل همواره به‌دنبال تضمین هستند. تنها راه برای اینکه متناسب با ارزش واقعی‌تان به شما پول داده شود، این است که براساس نتایج کارتان به شما پول بدهند.

 

آیا به‌دنبال یک شغل موفق هستید یا می‌خواهید رابطه‌ی نزدیکی با خانواده‌تان داشته باشید؟ هردو! آیا می‌خواهید بر روی کسب‌وکارتان تمرکز کنید یا تفریح و سرگرمی داشته باشید؟ هردو! آیا می‌خواهید پول داشته باشید یا زندگی‌تان معنادار باشد؟ هردو! آیا می‌خواهید پول زیادی به‌دست بیاورید یا کاری را که عاشقش هستید انجام بدهید؟ هردو! فقرا معمولا یکی از این دو را انتخاب می‌کنند اما ثروتمندان هردو را.

بگذارید صریح حرف بزنم، پول مهم است. گفتن اینکه پول به‌اندازه‌ی چیز‌های دیگر مهم نیست، حرف خنده‌داری است. مثل این است که بگوییم دست‌هایتان مهم‌ترند یا پاهایتان؟! آیا نمی‌شود هردویشان مهم باشند؟‌!

 

پول آزادی به همراه می‌آورد، آزادی برای خرید چیز‌هایی که می‌خواهید و آزادی برای انجام کارهایی که دوست دارید. پول به شما اجازه می‌دهد از ساده‌ترین چیزها در زندگی لذت ببرید و نیز برای شما این فرصت را فراهم می‌کند که به دیگران کمک کنید تا نیازهای ضروری‌شان را تأمین کنند. مهم‌تر از همه اینکه اگر پول داشته باشید، انرژی‌تان صرف نگرانی بابت بی‌پولی نمی‌شود.



 

ثروتمندان

 

11فقرا معمولا پول‌شان را به‌خوبی مدیریت نمی‌کنند یا همه‌ی پول‌شان را تحت کنترل ندارند(ثروتمندان و فقرا)

 

شما را نمی‌دانم اما در جایی که من در آن درس خواندم مدیریت مالی به‌عنوان یکی از دروس اصلی ارائه نمی‌شد. در عوض، مطالبی درباره‌ی جنگ‌های تاریخی به من آموزش داده شد، چیزی که هرگز در زندگی‌ام از آن استفاده نکرده‌ام! بزرگ‌ترین تفاوت میان موفقیت مالی و شکست مالی در چگونگی مدیریت مالی است. بسیار ساده است، برای اینکه پولدار شوید باید پول‌تان را به‌خوبی مدیریت کنید.

 

گفتن اینکه «به محض اینکه پول کافی به‌دست بیاورم، مدیریت مالی را آغاز می‌کنم» درست مثل گفتن این است: «به محض اینکه 10 کیلوگرم وزن کم کنم، ورزش و رژیم غذایی را شروع می‌کنم

پیش از اینکه پول زیادی به‌دست بیاورید، لازم است مهارت‌ها و عادت‌های مدیریت پول کم را یاد بگیرید. پول بخش بسیار مهمی از زندگی شماست و زمانی که بتوانید امور مالی را تحت کنترل خود بگیرید، در همه‌ی بخش‌های زندگی‌تان پیشرفت خواهید کرد. این نکته را می‌توان به این صورت بیان کرد: «پول‌تان را کنترل کنید در غیر این صورت، پول شما را کنترل می‌کند.» برای کنترل کردن پول، باید آن را مدیریت کنید.



 

12ثروتمندان کاری می‌کنند پول برای‌شان کار کند، درحالی‌که فقرا برای پول کار می‌کنند(ثروتمندان و فقرا)

ثروتمندان هر دلار را همچون دانه‌ای در نظر می‌گیرند که می‌توانند آن را بکارند و صد دلار برداشت کنند، سپس آن را دوباره بکارند و هزار دلار دیگر به‌دست آورند. فقرا پول‌شان را سرمایه‌گذاری نمی‌کنند و تمام طول زندگی‌شان مشغول کار کردن هستند تا پول به‌دست بیاورند.



 

13ثروتمندان علی‌رغم ترس‌شان، دست‌به‌کار می‌شوند، اما فقرا اجازه می‌دهند ترس متوقف‌شان کند(ثروتمندان و فقرا)

 

باید بدانید که لازم نیست برای رسیدن به موفقیت، از ترس‌ها خلاص شوید. ثروتمندان و افراد موفق نیز ترس‌ها، شک‌ها و نگرانی‌های خودشان را دارند، اما اجازه نمی‌دهند که این احساسات جلویشان را بگیرند. افراد ناموفق ترس‌ها، شک‌ها و نگرانی‌هایی دارند و به‌خاطر آنها از ادامه‌ی مسیر باز می‌مانند.

لازم است تمرین کنید که با وجود ترس، شک، نگرانی، عدم قطعیت و ناراحتی، مسیرتان را ادامه بدهید و حتی هنگامی که حوصله‌ی انجام هیچ کاری ندارید، دست‌به‌کار شوید. اگر فقط بخواهید کارهای ساده را انجام بدهید، زندگی سختی خواهید داشت، اما اگر برای انجام کارهای دشوار اشتیاق داشته باشید، زندگی ساده‌ای در انتظارتان خواهد بود.

اینکه در مواجهه با سختی‌ها متوقف شوید یا به راه‌تان ادامه بدهید، کاملا به تصمیم خودتان بستگی دارد. اگر می‌خواهید ثروتمند شوید، کاری را انجام بدهید که ثروتمندان انجام می‌دهند.

 

https://keramatzade.com/target-market

دنیایی بزرگی است که نیازمند تحلیل کسب و کارتان است. برای اینکه بتوانید بازار هدف را به درستی تشخیص دهید، باید به 5 سوال زیر پاسخ دهید.

چگونه بازار هدف خود را شناسایی کنیم؟


همه‌ی بوق و کرنایی که در دنیای بازاریابی و بازار هدف به راه می‌اندازیم، تنها بر یک اصل ساده، اما مهم «تقسیم بندی» بازار می‌چرخد. تصور کنید، محصولی را تولید کرده‌اید، صرف اینکه بگویید این محصول برای گونه‌ی بشریت قابل استفاده است، کفایت نمی‌کند که! برای اینکه بتوانید فروش خوبی داشته باشید، باید مشخص کنید که مصرف‌کننده‌های محصول شما دقیقا چه گروهی و چه بازار هدف هستند و چه ویژگی‌هایی دارند. حالا اینکه کدام ویژگی‌هایشان باید بررسی شود، خود دنیایی بزرگی است که نیازمند تحلیل کسب و کارتان است. برای اینکه بتوانید بازار هدف را به درستی تشخیص دهید، باید به 5 سوال زیر پاسخ دهید.

به عنوان مثال اگر کار شما فروش ماشین‌های لوکس به جماعت است، حتما می‌دانید که فقط بخش خاصی از جامعه آنقدری درآمد دارند که بتوانند‌ یکی از آن ماشین‌های لوکس شما را بخرند. این آدم‌های غرق ناز و نعمت کجا هستند؟ چه زمانی هوس خرید به سرشان می‌زند؟ چه دلیلی آنها را به خرید یک محصول وا می‌دارد؟ این افراد بیشتر مشتری کدام رسانه‌ها هستند؟ (تا بتوانید در همان رسانه‌ی خاص پول‌تان را صرف تبلیغات کارآمدتری بکنید.) برای فهمیدن جواب این سوالات نیاز دارید مشتریانِ متناسب با کالای‌ خود را به وسیله‌ی تحلیل بازار هدف و کسب‌و‌کارتان شناسایی کنید.5 سوال که برای انتخاب موفقیت‌آمیز پایگاه مشتریان باید به آنها پاسخ دهید:


1. مشتریان شما و مشتریان بالقوه‌ی و بازار هدف شما چه کسانی هستند؟

بازار هدف و بخش بندی آن

 

برای اینکه بتوانید از صرفا «آدم‌ها» به بخش‌بندی دقیق‌تری از مشتریان بالقوه‌ برسید باید نمایه‌‌ای (پروفایل) از پایگاه مشتریان هدف خود درست کنید. تا جایی که امکان دارد اطلاعات بیشتر و جزئی‌تری در این پروفایل اطلاعاتی وارد کنید. این کار به شما کمک می‌کند مشتریان فعلی و مشتریان بالقوه‌ی وبازار هدف خود را بشناسید.

 

اگر شما هم مانند بسیاری از صاحبان کسب‌و‌کار‌های کوچک به دلیل عدم دسترسی به داده‌های کافیِ بازاریابی، اطلاعات چندانی از مشخصات مشتریان‌تان ندارید، پاسخ دادن به سوالات عمیق درباره‌ی آنها برای‌تان کار دشواری خواهد بود. نیازی به نگرانی نیست، به جای استفاده از معیارهای دقیق و جزئی به سادگی می‌توانید با استفاده از اطلاعاتی که از خودتان به عنوان خریدار فرضی محصول‌تان به دست می‌آورید نمایه‌ای از اطلاعات به دست آورید. چه چیزی باعث می‌شد که خود شما محصول ‌یا خدمات شما را بخرد؟ همچنین با استفاده از پرسشنامه و نظرسنجی می‌توانید از مشتریان فعلی خود اطلاعاتی برای رسیدن به شناخت و نمایی کلی از مشتریان‌تان و بازار هدف استفاده کنید. راه دیگر استفاده از نمایه‌ی مشتریانِ کسب‌و‌کارهای مشابه یا مکمل شما است. زمانی که این اطلاعات را به دست آوردید می‌توانید از آنها در مقیاس کلان‌تر نتیجه‌گیری کنید.


2. چه چیز به پایگاه مشتریان وبازار هدف شما انگیزه می‌دهد؟

چه چیز به اعضای پایگاه مشتریان شما برای خرید محصولات‌تان انگیزه می‌دهد؟ شاید برخی از شما بگویید: «خب نویسنده‌ی عزیز اگر این را می‌دانستم که نیازی به خواندن این لیست احمقانه نداشتم.» درست است اما بین دانستن اینکه چه چیز مشتری را به خرید وادار می‌کند و دانستن اینکه چه وقت او در آن شرایط خاص قرار می‌گیرد هم تفاوت وجود دارد.

برای مثال اگر محصول شما از دسته محصولات ضروری مثل شیر، نان ‌یا پوشک بچه است شما «می‌دانید» که مشتریان‌تان برای خرید منظم به خودی خود انگیزه خواهند داشت، مثلا هفته‌ای ‌یک مرتبه و معمولا این خرید را در مکان مناسبی انجام می‌دهد که با برنامه‌ها‌ی روزانه‌‌اش جور در بیاید. این نکته حرف‌های زیادی برای گفتن دارد، غیر از این است؟ برخی‌ یافته‌های این چنینی ممکن است دلیلی برای افتتاح‌ یا گسترش کسب‌و‌کارتان در مکانی جدید به شما ارائه کند.

اگر یک کالای غیرضروری مانند پکیج یک مسافرت دریایی لوکس می‌فروشید، نسبت به حالت قبل کارهای بسیار متفاوتی لازم است انجام دهید تا بتوانید ماشه‌ی خرید مصرف‌کنندگان بالقوه‌ی خود را بچکانید.

شاید خریداران بالقوه‌ی شما تحت استرس زیادی هستند و به استراحت نیاز دارند، شاید هم در تدارک برنامه‌ی ماه عسل خود باشند. محصول شما در کجای روال زندگی مشتریان بالقوه‌تان ممکن است جایی داشته باشد؟

این را نیز به خاطر داشته باشید، در حالی که مشتریِ‌ یک کالای ضروری ممکن است بخواهد آن را بلافاصله پس از خرید مصرف کند؛ سایر کالاهای غیرضروری، مانند ‌یک مسافرت دریایی لوکس می‌توانند سال‌ها پیش از مصرف خریداری شوند.

آنچه انگیزه‌ی پایگاه خریداران و بازار هدف شما را تحریک می‌کند چیست؟ محصولات و خدمات شما کدام نیازهای بازار هدف  در کدام مقطع از زندگی‌شان برطرف خواهد کرد؟ رخ دادن کدام شرایط بیرونی برای فروش محصولات‌تان ضروری است؟ وقتی شرایط پیدایش آن نیاز فراهم باشد چطور می‌توانید برای ارائه‌ی محصول و خدمات‌تان در کنار مشتریان بالقوه‌ی خود حضور داشته باشید؟


3. روال خرید مشتریان شما چیست؟ تکراری، ثابت‌ یا‌ یک‌مرتبه‌ای‌؟بازار هدف

آیا خدمات دنباله‌داری را به مشتری و بازار هدف ارائه می‌کنید؟ آیا برای دریافت پول خدماتی که ارائه می‌کنید مدل بازگشت تکرارشونده‌ای‌ دارید، مثلا ماهی‌ یک بار در ازای خدمات تلفن همراه‌ یا‌ یک نرم‌افزار پول می‌گیرید؟ آیا برنامه دارید که هر سال آخرین نسخه از محصول و خدمات خود را (مثلا نسخه‌ی 1.0 و بعد 2.0 و به همین منوال) به مشتریان هدف‌تان بفروشید؟ آیا محصول شما از نوعی است که هر 30 سال یک‌ بار کسی به آن نیاز پیدا می‌کند؟ (مانند‌ سقف خانه‌ی جدید‌ یا عایق کف پوش).

دانستن اینکه هر چند وقت‌ یک بار قرار است مشتری از شما خرید کند سه موضوع مهم را برا‌ی‌تان مشخص می‌کند. اول اینکه تخمینی از تعداد مشتری‌هایی به شما می‌دهد که با این تعداد می‌توانید به اهداف مالی‌تان دست پیدا کنید. دوم اینکه به شما می‌گوید چه مقدار موجودی کالا باید در دسترس داشته باشید و سوم اینکه چه مقدار پول برای هزینه‌های بازاریابی باید در نظر بگیرید.


4. رشد مشتریان وبازار هدف شما از کجا ناشی خواهد شد؟

 

رشد مشتری در بازار هدف

 

اگر فکر می‌کنید با فروش به دوست و آشنا درآمدتان در طول زمان روند فعلی را طی خواهد کرد، پیشنهاد می‌کنم یک بار دیگر به این مسئله فکر کنید. بر حسب اینکه چه کسب‌و‌کاری را قرار است راه بیاندازید، به جریان ثابتی از ورود مشتریان جدید نیاز دارید و این ‌یعنی باید بفهمید از کجا می‌توانید این مشتریان تازه را پیدا کنید. با کمی‌ فکر و جستجو می‌توانید فواید برنامه‌ی کسب‌و‌کاری را که حول پاسخ به سوالات زیر می‌چرخد دِرو کنید:

آیا قصد دارید برای دیده شدن بر ارجاعات مشتریان خود به دیگران تکیه کنید‌ یا قصد اجرای یک کمپین کامل بازاریابی را در سر می‌پرورید؟ جمعیت ناحیه‌ی مرتبط با کسب‌و‌کار شما چقدر است؟ آیا این میزان جمعیت می‌تواند برای رشد کسب‌و‌کارتان شما را حمایت کند؟ اگر نه، برای دنبال کردن اهداف رشد خود به کجاها سر خواهید زد؟ آیا ممکن است‌ ایده‌های کسب‌و‌کار شما تنها برای آینده‌ای‌ نزدیک خوب باشند و در گذر زمانی مثلا 3 ساله، سوخت شوند؟


5. خودتان را چطور در بازار هدف متمایز می‌کنید؟

 

متمایز باشید

 

قصد دارید به کمک چه استراتژی‌ای‌ رقابت کنید؟ رقابت بر سر کاهش هزینه‌ها‌ یا رقابت بر سر ارزش بالاتر محصول‌تان؟ شاید هم‌ به ترکیبی از این دو فکر می‌کنید. حتی اگر یگانه کسب‌و‌کار موجود در زمینه‌ی محصول و خدمات فعلی‌تان بودید، خیلی طول نمی‌کشید که سروکله‌ی رقیبی پیدا می‌شد. در‌ یک اقتصاد آزاد، از‌ یک ‌ایده‌ی خوب به سرعت کپی‌برداری می‌شود و این‌ یعنی در بازار و برای اولین ارائه‌دهنده بودن همیشه رقابت وجود دارد. در هنگام رقابت باید بدانید که چه چیز شما را متمایز می‌سازد و این تمایز چگونه به مشتریان و بازار هدف شما ربط پیدا می‌کند. آیا فکر کرده‌اید که چطور قیمت‌گذاری‌تان را رقابتی‌تر از فردی کنید که بعد از شما به سراغ این کسب‌ و‌ کار خواهد آمد؟ آیا ارزش بالاتری را به مشتریان عرضه می‌کنید؟ یا اینکه از هر دو مورد قبل برای به دست آوردن نتیجه‌ای‌ بهتر بهره می‌برید؟ بر اساس کالای خاص شما، بازار هدفی برای هر‌ یک از انتخاب‌های بالا وجود خواهد داشت؛ این کار شماست که بازار هدف خودتان را بشناسید و بفهمید چطور باید جای خود را در آن بیابید.

 

برگرفته از: Entrepreneur

احمدرضا کرامت

گروه تحقیقاتی و آموزشی کرامت زاده