https://keramatzade.com/

https://keramatzade.com

https://keramatzade.com/

https://keramatzade.com

https://keramatzade.com/Business-startup

را پایین بیاورید و شانس موفقیت را بالا ببرید تا به رؤیای کارآفرین بودن‌تان جامه‌ی عمل بپوشانید؟ در این مقاله می‌توانید راجع به بهترین و سخت‌ترین روش ‌راه‌ اندازی کسب‌ و کار، اطلاعات بیشتری به دست آورید.

از صفر تا 100 راه‌ اندازی کسب‌ و کار


راه اندازی کسب‌ و کار مثل آب خوردن است. فقط یک روز طول می‌کشد. اما راه اندازی کسب‌ و کار که حالا حالاها بچرخد خیلی سخت‌تر است (حتی اگر تمامِ وقت و پول‌تان را داخل شکمش بریزید). تازه هر چه وقت و پول بیشتری داخل شکمش بریزید کارتان ریسکی‌تر هم می‌شود. به قول خودم: «کار هر کس نیست شرکت ساختن، جان سگ می‌خواهد و فرد زرنگ!» شمایی که تا به حال صابون کارآفرینی به تن‌تان نخورده، چطور می‏‌خواهید ریسک کار را پایین بیاورید و شانس موفقیت را بالا ببرید تا به رؤیای کارآفرین بودن‌تان جامه‌ی عمل بپوشانید؟ در این مقاله می‌توانید راجع به بهترین و سخت‌ترین روش ‌راه‌ اندازی کسب‌ و کار، اطلاعات بیشتری به دست آورید.

خیلی ساده: کسب‌وکارتان را راه بیندازید و شغل تمام وقت‌تان را هم حفظ کنید.

نگه داشتن شغلِ تمام‌وقت بهترین روش برای تازه‌کاران این عرصه است، مگر در موارد خاص.

همچنین، باید گفت که این مسیر سخت‌ترین مسیر هم هست، زیرا فداکاری، نظم و انضباط و سخت‌کوشی خفنی را می‌طلبد. اما جا نزنید، اگر حاضر نباشید عرق بریزید و فداکاری کنید، کسب‌وکار جدیدتان با سر به زمین خواهد خورد. حالا چه این کار تمام‌وقت‌تان را نگه داشته باشید و چه ولش کرده باشید.


برای چلاندن ریسک و ساختن پایه‌های مستحکم جهت پیشبرد کسب‌و‌کاری موفق، بیایید این 6 پله را با من همراه بشوید:

1. راه‌ اندازی کسب‌ و کار ،مثل زمان دانشجویی زندگی کنید

 

زمان دانشجویی

 

تقریبا راه اندازی کسب‌ وکار، در شروع برای پولساز شدن، خودش نیازمند پول است (حتی اگر پول هم لازم نباشد، وقت را که حتما باید گذاشت… وقت هم که طلاست). مثلا بعضی از کسب‌وکارهای کوچک سال‌ها زمان می‌برند تا به سود برسند.

درصد بسیار بالایی از استارتاپ‌ها شکست می‌خورند زیرا پول کم می‌آورند. حتی اگر هم پول عامل زمین خوردن نباشد، مشکلات مزمن پولی منجر به اتخاذ تصمیمات بلندمدت بدی خواهند شد.

هیچ وقت خوش‌خیال نباشید که پس‌اندازهای شخصی‌ قرار است شما را از این طوفان بلا نجات بدهند. هر خُرده‌خرج غیرضروری‌ای را از مخارج‌تان حذف کنید.

قبل از راه اندازی کسب‌ و کار، پوست از سرِ تمام خرج‌های الکی‌تان بِکَنید.


2. راه‌ اندازی کسب‌ و کار ،سر کار فعلی‌تان مثل مورچه جان بکنید

 

تلاش مورچه‌ها

 

وقتی از بابت سرمایه و ورود و خروج پول به شرکت فسقلی‌تان، دست‌تان در پوست گردو رفت، دود شدنِ درآمدی که از شغل تمام وقت‌تان به دست می‌آید، قوزِ بالا قوز خواهد بود. پس سعی کنید سوپراستار باشید.راه اندازی کسب‌ و کار ، با نهایت سخت‌کوشی و کارآمدی ممکن کار کنید. طوری کار کنید که بقیه دچار عذاب وجدان شوند و خودتان از عملکرد و دلسوزی‌تان راضی باشید.

آنقدر وجدانِ کاری به خرج بدهید که تنگ غروب و آخر هفته‌ها صاحب‌کارتان کار سرتان نریزد و وقت‌تان در اختیار خودتان باشد که بدجوری لازمش دارید.


3. راه‌ اندازی کسب‌ و کار ،برنامه‌ی زمان‌بندی وحشتناکی برای خودتان بریزید

 

برنامه زمانبندی

 

یعنی وقتی ساعت کاریِ شغلِ «معمولی‌»تان تمام ‌شود، ساعت کاری استارتاپ‌تان شروع ‌شود.

حساب کنید که هر روز غروب، برای پرداختن به استارتاپ‌تان چند ساعت وقت خواهید گذاشت و به این عدد 25 تا 50 درصد اضافه کنید.

بعد به این برنامه زمان‌بندی متعهد باشید. جایی آن را بنویسید و اگر برنامه‌تان می‌گوید کارتان از 5:30 عصر تا 9 شب روزهای عادی و 8 صبح تا 3 بعدازظهر روزهای تعطیل، طول می‌کشد، در این ساعت‌ها یه قُل دو قُل بازی نکنید؛ کار کنید.

به برنامه‌ی زمانبندی‌ای که برای استارتاپ‌تان ریخته‌اید مثل برنامه‌ی کار فعلی‌تان نگاه کنید و جدی بگیریدش – اصلا هم قابل دور زدن نیست.

بعد این برنامه‌ی زمان‌بندی را پیش ببرید.


4. راه‌ اندازی کسب‌ و کار ،غر نزنید

 

پیرمرد غرغرو

 

مثلا می‌خواهید شرکتی در زمینه‌ی ارائه خدمات مشاوره کاری راه بیندازید. به محض اینکه چند مشتری گیرتان آمد، عصرها و آخر هفته‌هایتان پُر خواهد شد.

این چیز بدی نیست، خیلی هم چیز خوبی است؛ مشتری به تور انداختن یعنی تولید درآمد.

شاید لازم باشد هر روز صبح قبل از رفتن به سرکار ثابت‌تان، کمی زودتر از خواب بیدار شوید تا ایمیل‌هایشان را بخوانید. خیلی جاها مشتری‌ها هستند که ساعت کاری شما را تعیین می‌کنند.

غُر نزنید. نِق نِق نکنید. به خودتان یادآوری کنید که در اختیار داشتن مشتری‌هایی که دائم ازتان کار بخواهند خیلی هم عالی است، چون معنیش این می‌شود که مشتری‌هایتان سرکاری نیستند، بلکه مشتری‌هایی درست و حسابی هستند.

جلوی غُر زدن خودتان را بگیرید. با خوشحالی هزینه‌ی پیشرفت‌تان را پرداخت کنید، هزینه‌ای که بیشتر آدم‌ها نمی‌پردازند.


5. راه‌ اندازی کسب‌ و کار ،اسکروج باشید

 

اسکروج خسیس

«اصلا سر از کار این دنیا در نمی‌آورم! هیچ چیزی به اندازه‌ی فقر سخت نیست، اما هیچ چیزی هم بدتر از جستجوی ثروت تقبیح نمی‌شود!»

– شخصیت «اسکروج»، داستان سرود کریسمس

 

علیرغم چیزی که پیش خودتان گمان می‌کنید، ابنیزیر اسکروجِ خسیس و سنگدل که مورد آزار چند روح قلدر هم قرار گرفت، از قضا محبوب‌تر از سایر شخصیت‌های داستان‌های چارلز دیکنز نظیر «مادام هاویشامِ» خُل و چل و آن مرتیکه‌ی دزد عوضی «فاگین» و نوچه‌ی قالتاقش «آرتفول داجر» و آقای «بامبلِ» بَبوگلابی و بقیه است، بفرمایید از خودم نمی‌گویم: اینجا نوشته است.

اما برسیم به قضایای کارآفرینی. شاید اوایلش کمی وسوشه شوید که سودتان را خرج کنید، این طبیعی است. اما شما نکنید. هر چِندرغازی که در می‏‌آورید را دوباره داخل کار بیندازید. از سودتان برای فراهم کردن زیرساخت کسب‌وکارتان استفاده کنید (برای چیزهایی که می‌خواهید نه، راه اندازی کسب‌ و کار -چیزهایی که لازم دارید). مثلا بروید و با سودتان تدارکات و ابزارِ کاری که قبلا اجاره‌ می‌کردید را بخرید. خرج تبلیغات کارتان کنید یا پس‌انداز کنید تا در مواقعی که درآمدتان فروکش می‌کند، قایق‌تان به گِل ننشیند.

به سود، به چشم درآمد نگاه نکنید؛ به چشم وسیله‌ای نگاه کنید که می‌تواند راه اندازی کسب‌ و کار  و ان را گسترش بدهید.


6. راه‌ اندازی کسب‌ و کار ،شغل ثابت خود را بیشتر از آن زمانی که فکر می‏‌کنید بس است، نگه دارید

 

تاکسی داغون

 

سخت‌ترین و گول‌زننده‌ترین بخش کار آن جایی است که باید تصمیم بگیرید چه موقع می‌خواهید کار ثابت‌تان را ول کنید و 24 ساعته به کسب‌وکار خودتان بچسبید.راه اندازی کسب‌ و کار

بدترین زمانی که می‌توانید برای تصمیم‌گیری پیدا کنید، وقتی است که دیگر خسته شده‌اید، استرس دارید، حال‌تان از کار ثابت و رئیس‌تان بهم می‌خورد و می‌خواهید زندگی‌تان را از دست اینها پس بگیرید. اما دست نگه دارید! به این زودی شغل ثابت‌تان را ول نکنید. هر وقت شک داشتید، تصمیم نگیرید. همیشه روی اعداد تمرکز کنید، نه روی احساسات. وضعیت مالی – هم شخصی و هم مربوط به راه اندازی کسب‌ و کار – تکلیف شما را مشخص خواهد کرد که در چه زمانی عطای کار ثابت را به لقایش ببخشید.

 https://keramatzade.com/Business-startup

برگرفته از: inc

احمدرضا کرامت

گروه تحقیقاتی و آموزشی کرامت زاده

Business startup

https://keramatzade.com/Business-startup

را پایین بیاورید و شانس موفقیت را بالا ببرید تا به رؤیای کارآفرین بودن‌تان جامه‌ی عمل بپوشانید؟ در این مقاله می‌توانید راجع به بهترین و سخت‌ترین روش ‌راه‌ اندازی کسب‌ و کار، اطلاعات بیشتری به دست آورید.

از صفر تا 100 راه‌ اندازی کسب‌ و کار


راه اندازی کسب‌ و کار مثل آب خوردن است. فقط یک روز طول می‌کشد. اما راه اندازی کسب‌ و کار که حالا حالاها بچرخد خیلی سخت‌تر است (حتی اگر تمامِ وقت و پول‌تان را داخل شکمش بریزید). تازه هر چه وقت و پول بیشتری داخل شکمش بریزید کارتان ریسکی‌تر هم می‌شود. به قول خودم: «کار هر کس نیست شرکت ساختن، جان سگ می‌خواهد و فرد زرنگ!» شمایی که تا به حال صابون کارآفرینی به تن‌تان نخورده، چطور می‏‌خواهید ریسک کار را پایین بیاورید و شانس موفقیت را بالا ببرید تا به رؤیای کارآفرین بودن‌تان جامه‌ی عمل بپوشانید؟ در این مقاله می‌توانید راجع به بهترین و سخت‌ترین روش ‌راه‌ اندازی کسب‌ و کار، اطلاعات بیشتری به دست آورید.

خیلی ساده: کسب‌وکارتان را راه بیندازید و شغل تمام وقت‌تان را هم حفظ کنید.

نگه داشتن شغلِ تمام‌وقت بهترین روش برای تازه‌کاران این عرصه است، مگر در موارد خاص.

همچنین، باید گفت که این مسیر سخت‌ترین مسیر هم هست، زیرا فداکاری، نظم و انضباط و سخت‌کوشی خفنی را می‌طلبد. اما جا نزنید، اگر حاضر نباشید عرق بریزید و فداکاری کنید، کسب‌وکار جدیدتان با سر به زمین خواهد خورد. حالا چه این کار تمام‌وقت‌تان را نگه داشته باشید و چه ولش کرده باشید.


برای چلاندن ریسک و ساختن پایه‌های مستحکم جهت پیشبرد کسب‌و‌کاری موفق، بیایید این 6 پله را با من همراه بشوید:

1. راه‌ اندازی کسب‌ و کار ،مثل زمان دانشجویی زندگی کنید

 

زمان دانشجویی

 

تقریبا راه اندازی کسب‌ وکار، در شروع برای پولساز شدن، خودش نیازمند پول است (حتی اگر پول هم لازم نباشد، وقت را که حتما باید گذاشت… وقت هم که طلاست). مثلا بعضی از کسب‌وکارهای کوچک سال‌ها زمان می‌برند تا به سود برسند.

درصد بسیار بالایی از استارتاپ‌ها شکست می‌خورند زیرا پول کم می‌آورند. حتی اگر هم پول عامل زمین خوردن نباشد، مشکلات مزمن پولی منجر به اتخاذ تصمیمات بلندمدت بدی خواهند شد.

هیچ وقت خوش‌خیال نباشید که پس‌اندازهای شخصی‌ قرار است شما را از این طوفان بلا نجات بدهند. هر خُرده‌خرج غیرضروری‌ای را از مخارج‌تان حذف کنید.

قبل از راه اندازی کسب‌ و کار، پوست از سرِ تمام خرج‌های الکی‌تان بِکَنید.


2. راه‌ اندازی کسب‌ و کار ،سر کار فعلی‌تان مثل مورچه جان بکنید

 

تلاش مورچه‌ها

 

وقتی از بابت سرمایه و ورود و خروج پول به شرکت فسقلی‌تان، دست‌تان در پوست گردو رفت، دود شدنِ درآمدی که از شغل تمام وقت‌تان به دست می‌آید، قوزِ بالا قوز خواهد بود. پس سعی کنید سوپراستار باشید.راه اندازی کسب‌ و کار ، با نهایت سخت‌کوشی و کارآمدی ممکن کار کنید. طوری کار کنید که بقیه دچار عذاب وجدان شوند و خودتان از عملکرد و دلسوزی‌تان راضی باشید.

آنقدر وجدانِ کاری به خرج بدهید که تنگ غروب و آخر هفته‌ها صاحب‌کارتان کار سرتان نریزد و وقت‌تان در اختیار خودتان باشد که بدجوری لازمش دارید.


3. راه‌ اندازی کسب‌ و کار ،برنامه‌ی زمان‌بندی وحشتناکی برای خودتان بریزید

 

برنامه زمانبندی

 

یعنی وقتی ساعت کاریِ شغلِ «معمولی‌»تان تمام ‌شود، ساعت کاری استارتاپ‌تان شروع ‌شود.

حساب کنید که هر روز غروب، برای پرداختن به استارتاپ‌تان چند ساعت وقت خواهید گذاشت و به این عدد 25 تا 50 درصد اضافه کنید.

بعد به این برنامه زمان‌بندی متعهد باشید. جایی آن را بنویسید و اگر برنامه‌تان می‌گوید کارتان از 5:30 عصر تا 9 شب روزهای عادی و 8 صبح تا 3 بعدازظهر روزهای تعطیل، طول می‌کشد، در این ساعت‌ها یه قُل دو قُل بازی نکنید؛ کار کنید.

به برنامه‌ی زمانبندی‌ای که برای استارتاپ‌تان ریخته‌اید مثل برنامه‌ی کار فعلی‌تان نگاه کنید و جدی بگیریدش – اصلا هم قابل دور زدن نیست.

بعد این برنامه‌ی زمان‌بندی را پیش ببرید.


4. راه‌ اندازی کسب‌ و کار ،غر نزنید

 

پیرمرد غرغرو

 

مثلا می‌خواهید شرکتی در زمینه‌ی ارائه خدمات مشاوره کاری راه بیندازید. به محض اینکه چند مشتری گیرتان آمد، عصرها و آخر هفته‌هایتان پُر خواهد شد.

این چیز بدی نیست، خیلی هم چیز خوبی است؛ مشتری به تور انداختن یعنی تولید درآمد.

شاید لازم باشد هر روز صبح قبل از رفتن به سرکار ثابت‌تان، کمی زودتر از خواب بیدار شوید تا ایمیل‌هایشان را بخوانید. خیلی جاها مشتری‌ها هستند که ساعت کاری شما را تعیین می‌کنند.

غُر نزنید. نِق نِق نکنید. به خودتان یادآوری کنید که در اختیار داشتن مشتری‌هایی که دائم ازتان کار بخواهند خیلی هم عالی است، چون معنیش این می‌شود که مشتری‌هایتان سرکاری نیستند، بلکه مشتری‌هایی درست و حسابی هستند.

جلوی غُر زدن خودتان را بگیرید. با خوشحالی هزینه‌ی پیشرفت‌تان را پرداخت کنید، هزینه‌ای که بیشتر آدم‌ها نمی‌پردازند.


5. راه‌ اندازی کسب‌ و کار ،اسکروج باشید

 

اسکروج خسیس

«اصلا سر از کار این دنیا در نمی‌آورم! هیچ چیزی به اندازه‌ی فقر سخت نیست، اما هیچ چیزی هم بدتر از جستجوی ثروت تقبیح نمی‌شود!»

– شخصیت «اسکروج»، داستان سرود کریسمس

 

علیرغم چیزی که پیش خودتان گمان می‌کنید، ابنیزیر اسکروجِ خسیس و سنگدل که مورد آزار چند روح قلدر هم قرار گرفت، از قضا محبوب‌تر از سایر شخصیت‌های داستان‌های چارلز دیکنز نظیر «مادام هاویشامِ» خُل و چل و آن مرتیکه‌ی دزد عوضی «فاگین» و نوچه‌ی قالتاقش «آرتفول داجر» و آقای «بامبلِ» بَبوگلابی و بقیه است، بفرمایید از خودم نمی‌گویم: اینجا نوشته است.

اما برسیم به قضایای کارآفرینی. شاید اوایلش کمی وسوشه شوید که سودتان را خرج کنید، این طبیعی است. اما شما نکنید. هر چِندرغازی که در می‏‌آورید را دوباره داخل کار بیندازید. از سودتان برای فراهم کردن زیرساخت کسب‌وکارتان استفاده کنید (برای چیزهایی که می‌خواهید نه، راه اندازی کسب‌ و کار -چیزهایی که لازم دارید). مثلا بروید و با سودتان تدارکات و ابزارِ کاری که قبلا اجاره‌ می‌کردید را بخرید. خرج تبلیغات کارتان کنید یا پس‌انداز کنید تا در مواقعی که درآمدتان فروکش می‌کند، قایق‌تان به گِل ننشیند.

به سود، به چشم درآمد نگاه نکنید؛ به چشم وسیله‌ای نگاه کنید که می‌تواند راه اندازی کسب‌ و کار  و ان را گسترش بدهید.


6. راه‌ اندازی کسب‌ و کار ،شغل ثابت خود را بیشتر از آن زمانی که فکر می‏‌کنید بس است، نگه دارید

 

تاکسی داغون

 

سخت‌ترین و گول‌زننده‌ترین بخش کار آن جایی است که باید تصمیم بگیرید چه موقع می‌خواهید کار ثابت‌تان را ول کنید و 24 ساعته به کسب‌وکار خودتان بچسبید.راه اندازی کسب‌ و کار

بدترین زمانی که می‌توانید برای تصمیم‌گیری پیدا کنید، وقتی است که دیگر خسته شده‌اید، استرس دارید، حال‌تان از کار ثابت و رئیس‌تان بهم می‌خورد و می‌خواهید زندگی‌تان را از دست اینها پس بگیرید. اما دست نگه دارید! به این زودی شغل ثابت‌تان را ول نکنید. هر وقت شک داشتید، تصمیم نگیرید. همیشه روی اعداد تمرکز کنید، نه روی احساسات. وضعیت مالی – هم شخصی و هم مربوط به راه اندازی کسب‌ و کار – تکلیف شما را مشخص خواهد کرد که در چه زمانی عطای کار ثابت را به لقایش ببخشید.

 https://keramatzade.com/Business-startup

برگرفته از: inc

احمدرضا کرامت

گروه تحقیقاتی و آموزشی کرامت زاده

Business startup

https://keramatzade.com/What-is-the-service-

احساس کنید؛ بلکه تنها می‌توانید آن را تجربه کنید

الگوهایی برای ارائه خدمات و درآمد بیشتر


صنایع تولیدی سنتی در اقتصادهای بزرگ جهان رو به زوال هستند و اکنون زمان رشد اقتصادهای خدماتی است. «خدمات» به معنی انجام کاری برای یک فرد یا یک چیز است. از ویژگی‌های مهم خدمات، آن است که نمی‌توانید آن را لمس کنید، ببینید، بچشید، بشنوید یا احساس کنید؛ بلکه تنها می‌توانید آن را تجربه کنید. به عبارت دیگر، خدمت چیزی غیرمادی است. خدمت، برخلاف محصول، در نقطه‌ی خرید مصرف می‌شود و از آنجایی که به سرعت از بین می‌رود،‌ نمی‌توان آن را به مالکیت خود درآورد. بازاریابان خدمات، پنج ویژگی برای این سوال که خدمات چیست قائل هستند که در ادامه آنها را تشریح خواهیم کرد.

 


1. خدمات ذخیره نمی‌شوند

 

خدمات چیست؟- ویژگی فناپذیری

 

پس از صرف یک خدمت، انجام دوباره‌ی آن، دقیقا به همان شکل نخست، امکان ندارد. به عنوان مثال، بعد از پایان مسابقه‌ی فینال دوی صد متر المپیک، تا چهار سال دیگر چنین مسابقه‌ای نخواهیم داشت و آن زمان هم مسابقه در مکانی دیگر و با فینالیست‌های دیگری برگزار خواهد شد.

نمی‌توان خدمت را در انبار نگه داشت تا زمانی دیگر از آن استفاده کرد. مثال بسیار خوب دیگر برای غیر قابل ذخیره بودن خدمت، این است که بعد از پرواز هواپیما دیگر نمی‌توان آن صندلی را دوباره فروخت و بنابراین شرکت هواپیمایی نمی‌تواند از آن سود به دست آورد؛ یعنی شرکت هواپیمایی مجبور است برای اینکه سود کند، در ایام شلوغی صندلی‌هایش را به بالاترین قیمت ممکن بفروشد. به همین خاطر است که رستوران‌ها برای جبران وضعیت فروش، در ایام خلوت‌تر تخفیف ارائه می‌کنند. بلیت‌های قطار و تئاتر هم در روزهای میانی هفته به همین دلیل ارزان‌تر هستند.


2. خدمات مالکیت‌‌پذیر نیستند

حق مالکیت در خدمات منتقل نمی‌شود؛ چرا که خدمت تنها «تجربه» می‌شود. مثلا، وقتی متخصصی کولر خانه‌ی شما را سرویس می‌کند، شما مالک خدمت او یا ابزارش نخواهید شد. بعد از اینکه خدمت انجام شد، نمی‌توانید آن را بفروشید یا مالک آن باشید.

 


3. خدمات متغیر هستند

 

مفهوم خدمات چیست؟- ویژگی تغییرپذیری

 

دخیل بودن انسان در دریافت و ارائه‌ی خدمت، به این معناست که هیچ دو خدمتی کاملا شبیه هم نیستند و در نتیجه متغیرند. به عنوان مثال، هر بار که برای یک خدمت یکسان به یک تعمیرگاه مراجعه کنید، ممکن است سطح رضایت مشتری یا سرعت کار متفاوتی را تجربه کنید. یا اگر به DVD موسیقی گروه مورد علاقه‌تان گوش بدهید، همیشه تجربه‌ی یکسانی خواهید داشت؛ اما اگر به کنسرت زنده‌ی آنها بروید، به دلایل زیادی، هیچ دو اجرایی دقیقا مثل هم نخواهند بود. در هر بار مراجعه به یک رستوران خاص نیز ممکن است، بسته به حالت روحی شما، زمان مراجعه و عوامل دیگر، خدمات متفاوتی دریافت کنید. به همین دلیل تجربه‌ی هر فرد با فرد دیگر متفاوت است.

البته توجه داشته باشید که امروزه بسیاری از کسب‌وکارها تلاش می‌کنند خدمات خود را به صورت استاندارد، یکپارچه و هماهنگ ارائه کنند و به همین دلیل خدمات تا حد زیادی شبیه هم هستند (یعنی مفهومی در مقابل متغیر بودن خدمات). مثالی از این مسئله، فروشگاه‌ها و رستوران‌های زنجیره‌ای است. شما هرجای ایران که باشید با مراجعه به شعب این رستوران‌ها یا فروشگاه‌ها، خدمات تقریبا مشابهی دریافت می‌کنید و البته انتظار این را هم دارید که فروشگاه‌ها یا رستوران‌هایی که صاحب برند هستند، در هر کدام از شعبه‌‌هایشان خدمات یکسانی به شما ارائه کنند، در صورتی که برای سایر رستوران‌ها یا فروشگاه‌های بدون برند، چنین انتظاری ندارید. یک پزشک ممکن است نظر و تشخیصی متفاوت از پزشکی دیگر داشته باشد. کار آرایشگر شما با آرایشگری که چند خیابان آن‌طرف‌تر است، متفاوت خواهد بود. همه‌ی اینها یعنی اینکه در برندهای بزرگی که خدمات ارائه می‌کنند، تا حد زیادی استانداردسازی وجود دارد.

 


4. خدمات تفکیک‌‌پذیر نیستند

خدمات را نمی‌توان از نقطه‌ی مصرف و نیز از ارائه‌دهنده‌ی خدمت تفکیک کرد. مثلا، شما نمی‌توانید یک اجرای زنده‌‌ی تئاتر را به خانه ببرید و مصرف کنید (DVD ضبط شده از آن اجرا، «محصول» محسوب می‌شود نه خدمت). در واقع، مشتری در زمان خرید، در فرایند تولید آن خدمت دخیل است. به عنوان مثال، خدماتی را که یک آرایشگر ارائه می‌کند، نمی‌توان از آرایشگر و مشتری آن جدا دانست. یکی از مزایای این مسئله آن است که اگر از کیفیت خدمت دریافتی خود راضی نباشید، می‌توانید در بازخوردی فوری آن را به اطلاع ارائه‌دهنده‌ی خدمت برسانید و به این ترتیب کیفیت آن را بهبود دهید. این چیزی نیست که در مورد محصول قابل انجام باشد. نکته‌ی دیگر آن است که به دلیل تفکیک‌ناپذیری، خدمات باید به موقعیت مکانی مصرف‌کننده نزدیک باشند در حالی‌که محصول را می‌توان به صورت تولید انبوه و در یک کارخانه مرکزی تولید کرد و بعد به دست مصرف‌کننده رساند.


 

5. خدمات قابل لمس نیستند

مفهوم خدمات چیست؟- ویژگی لمس‌ناپذیری

 

شما می‌توانید با حواس پنج‌گانه‌ی خود یک محصول را حس کنید، اما چنین چیزی در مورد خدمت صدق نمی‌کند. به عنوان مثال، درست است که بیمه‌ی بدنه‌ی اتومبیل شما دارای یک برگه بیمه‌نامه است، اما خدمات مالی مربوط به آن را نمی‌توانید لمس کنید؛ چرا که قابل لمس نیستند. این چیزی است که باعث می‌شود ارزشیابی کیفیت خدمات پیش از مصرف آن، دشوار باشد؛ چون نسبت به محصول، ویژگی‌های کیفی کمتری دارد. در این مورد می‌توان به ارزشیابی مفاهیم کیفیت بر حسب جست‌وجو،‌ تجربه و اعتبار رجوع کرد.

 

  • کیفیت مبتنی بر جست‌وجو (Search quality) درکی از کیفیت است که پیش از خرید و از طریق مجموعه‌ای از جست‌وجوها در ذهن مشتری شکل می‌گیرد. ارزشیابی این نوع کیفیت در مورد محصولاتِ ملموس ساده است چون فرد، مثلا، به سراغ اندازه یا رنگ محصول می‌رود. برای ارزشیابی این نوع کیفیت در مورد خدمات، خدمت مورد نظر باید دارای ویژگی‌های قابل اندازه‌گیری باشد (مثلا، مدت زمان آماده شدن غذا در یک رستوران).

  • کیفیت مبتنی بر تجربه (Experience quality) آسان‌تر ارزیابی می‌شود. به سادگی می‌توان غذا را چشید یا سطح خدمات را تجربه کرد. یعنی اینکه تجربه به شما امکان می‌دهد تا سطح و ماهیت خدمات را ارزشیابی کنید.

  • کیفیت مبتنی بر اعتبار (Credence quality) بر مبنای اعتبار خدماتی شکل می‌گیرد که فرد دریافت کرده است. این مفهوم در جایی به کار می‌رود که مشتری (خریدار) دانش کافی برای ارزشیابی جنبه‌هایی از خدمات را (حتی پس از مصرف) نداشته باشد. به عنوان مثال، احتمال اندکی وجود دارد که بیمار پس از مراجعه به پزشک بتواند او را از لحاظ میزان دانش پزشکی ارزیابی کند. در این زمینه، مشتری (خریدار) تنها بر اساس شهرت فرد به کیفیت خدماتاو تکیه می‌کند.

برگرفته از: marketingteacher

احمدرضا کرامت

گروه تحقیقاتی و آموزشی کرامت زاده

 

https://keramatzade.com/What-is-a-brand-

برند چیست؟و چگونه برند سازی کنیم؟


در دنیای امروز، برند سازی یا برندینگ به یکی از مهم‌ترین جوانب استراتژی کسب‌وکار تبدیل شده است. با‌این‌حال، مفهوم برند سازی هنوز برای بسیاری از مدیران و صاحبان کسب‌وکار به‌طور کامل روشن نیست. برخی از آنها برند سازی را صرفا به معنای تبلیغات می‌دانند، اما بسیاری دیگر از آن به‌عنوان یک دانش تکمیلی یاد می‌کنند که می‌تواند جدا از تجارت اصلی مدیریت محصول در نظر گرفته شود. اما واقعا برند چیست و مؤلفه‌های تشکیل‌دهنده‌ی آن کدام‌اند؟


واقعیت این است که مفهوم برند سازی فراتر از تبلیغات و مدیریت محصول است. در این مطلب دیدگاه متفاوتی از برند و برند سازی ارائه خواهیم کرد. این دیدگاه، نکات زیر را مورد بحث و بررسی قرار می‌دهد:برند سازی نقطه‌ی استراتژیک دیدگاه است، نه یک مجموعه‌ی انتخابی از فعالیت‌ها.

  • هدف اصلی برندسازی ایجاد ارزش مشتری است، نه فقط ارائه‌ی تصویری از آن.
  • برندسازی یک ابزار کلیدی برای ایجاد و حفظ مزیت رقابتی است.
  • برندها فرهنگ‌هایی هستند که در جامعه مرسوم می‌شوند.
  • استراتژی‌های مؤثر برند باید به چهار عنصر ارزش برند رسیدگی کنند.
  • استراتژی‌های برند باید در آمیخته بازاریابی (marketing mix) طراحی شوند.

ارزش برند سازی چیست و چگونه تعیین می‌شود؟

 

برند چیست - ارزش برند

استراتژی‌های بازاریابی با گزاره‌ی ارزش آغاز می‌شوند. گزاره‌ی ارزش، همان ارزشی است که شرکت درک کرده است و می‌خواهد آن را در محصولش ایجاد کند. دانش عمومی در کسب‌وکار، معمولا ارزش اندازه‌گیری‌شده‌ی محصول توسط شرکت را با ارزش تجربه‌شده‌ی محصول توسط مشتری یکسان در نظر می‌گیرد. به این معنی که اگر شرکت محصول بهتری تولید کند، مشتری نیز آن را محصول بهتری در نظر خواهد گرفت. اما دانش بازاریابی با این موضوع مخالف است. آنچه بازاریابی بر آن تأکید می‌کند این است که ارزش مشتری یک واقعیت منطقی نیست، بلکه کاملا حسی و ادراکی است. ارزش از طریق درک ذهنی مشتریان شکل می‌گیرد و اغلب با آنچه شرکت به‌عنوان کیفیت محصول در نظر دارد، متفاوت است. برند، محصولِ چیزی است که هر روز در زندگی اجتماعی تجربه می‌شود و ارزش تولید می‌کند. برندسازی به تمام فعالیت‌هایی اشاره دارد که ادراک مشتری را شکل می‌دهند.

 


فرهنگ برند سازی  چیست

یک محصول جدید را در نظر بگیرید که به‌تازگی توسط یک شرکت معرفی شده است. فرض کنید این محصول نام، لوگو و حتی سایر ویژگی‌های طراحی‌شده‌ی منحصربه‌فرد یک محصول را دارد (همه‌ی چیزهایی که ما به‌عنوان «برند» از آنها یاد می‌کنیم). اما هنوز برند این محصول وجود ندارد. اسامی، لوگوها و طراحی‌ها نشانگرهای فیزیکی یک برند هستند. اما آنچه برند را می‌سازد، تاریخچه‌ی محصول است.

برندهای مشهور را در نظر بگیرید. همه‌ی آنها نشانگر دارند: یک اسم (مانند مک‌دونالد یا IBM)، یک لوگو (مانند لوگوی نایکی)، یک ویژگی طراحی‌شده‌ی متمایز (مانند صدای موتور هارلی) یا هر عنصر طراحی‌شده‌‌ای که به‌طور منحصربه‌فردی به محصول ارتباط دارد. اما آنچه از این محصولات یک برند ساخته است، تاریخچه‌ای است که آنها با تجربیات مشتریان، آگهی‌های تبلیغاتی، فیلم‌ها و رویدادهای ورزشی تبلیغ‌کننده‌ی برند، مجلات و روزنامه‌هایی که ارزیابی برند را انجام می‌دهند، به محصول اضافه کرده‌اند. همه‌ی این عوامل با گذشت زمان فرهنگ برند را تشکیل می‌دهند. بیایید بررسی کنیم که این موضوع چگونه اتفاق می‌افتد.


مؤلفه‌‌های تشکیل‌دهنده‌ی فرهنگ برند سازی

 

1. شرکت‌ها

شرکت، فرهنگ برند را از طریق تمام فعالیت‌هایی که مشتریان با آنها در ارتباط هستند، شکل می‌دهد. تمام عناصر آمیخته بازاریابی (محصول، ارتباطات، کانال‌ها و سیاست‌های قیمت گذاری) می‌توانند به‌طور بالقوه درباره‌ی محصول توضیح بدهند.


2. فرهنگ عمومی

محصولات بخش مهمی از دنیای ما هستند. آنها به‌طور گسترده در فیلم‌ها، تلویزیون، کتاب‌ها، مجلات، اینترنت و به‌طورکلی همه‌ی رسانه‌های عمومی مورد استفاده قرار می‌گیرند. این رسانه‌ها با نمایاندن برندها می‌توانند تأثیر مهمی روی آنها داشته باشند. به‌عنوان مثال می‌توان از نوشابه‌ی پپسی که تقریبا در تمام فیلم‌های وسترن قدیمی استفاده می‌شد یا اسمارتیزهای معروف شرکت «Reese’s Pieces» در فیلم E.T. یاد کرد. تقریبا به‌مدت یک قرن، شرکت‌ها به‌دنبال تبلیغ برند‌شان در رسانه‌ها بوده‌اند.


3. مشتریان

مشتریان از طریق مصرف محصول به ایجاد فرهنگ برند کمک می‌کنند. آنها با محصول ارتباط برقرار می‌کنند، درباره‌ی محصول و نوع مصرف آن با دیگران صحبت می‌کنند و تجربیات خود را با دوستان‌‌شان در میان می‌گذارند.


4. تأثیرگذاران

در بسیاری از موارد، نظرات افرادی غیر از مشتریان نیز بر فرهنگ برند تأثیرگذار است. به مجلات بازرگانی نگاهی بیندازید؛ بسیاری از خبرنگاران و کارشناسان و حتی صاحبان خرده فروشی ها نیز در هنگام کار یا اوقات فراغت‌شان نظراتی را درباره‌ی برخی برندها ارائه می‌کنند. البته چهار مؤلفه‌ی تشکیل‌دهنده‌ی فرهنگ برند به‌طور پیچیده‌ای با یکدیگر در ارتباط هستند. مشتریان تبلیغات تلویزیونی را تماشا می‌کنند و به افراد تأثیرگذار گوش می‌دهند، رسانه‌ها بر نحوه‌ی استفاده‌ی مشتریان از محصولات نظارت می‌کنند و این موضوع را در چگونگی نمایش محصول در برنامه‌هایشان مدنظر قرار می‌دهند. در واقع، کمیّت و پیچیدگی این تعاملات با یکدیگر به این معناست که جداسازی تأثیر هریک از این چهار مؤلفه از دیگری، کار دشواری است.


داستان‌ها، تصاویر و انجمن‌ها

عناصر فرهنگی منتشرشده توسط این مؤلفه‌ها به سه شکل ظهور می‌کنند:

  1. داستان‌ها؛
  2. تصویرها؛
  3. انجمن‌ها.

داستان‌ها و تصاویر از فرهنگ برند قوی‌ترند. آنها طرح و شخصیت دارند و برای برقراری ارتباط و تحریک تصورات ما به‌شدت بر استعاره‌ها و تشبیهات متکی هستند. ما ممکن است جزئیات داستان یک محصول را فراموش کنیم، اما برخی ویژگی‌های خاص آن در ذهن‌مان خواهد ماند. (مانند اینکه یک محصول فقط برای سالخوردگان بوده است.)

پس از ظهور این داستان‌ها در زندگی روزمره‌ی ما، درنهایت آداب‌ورسوم شکل می‌گیرد و داستان معمولی برند، به‌عنوان یک توافق عمومی در جامعه ظاهر می‌شود. در اینجا، برند به‌عنوان یک محصول فرهنگی ایجاد شده است. بازاریابان اغلب فکر می‌کنند برند سازی ادراک مصرف‌کننده‌ در سطح فردی است. اما آنچه برندسازی را تا این حد قدرتمند می‌سازد، ماهیت جمعی این ادراکات است. زیرا اکنون داستان‌ها، تصاویر و انجمن‌ها به آداب‌ورسوم جمعی تبدیل شده‌اند و از آنجا که در تعاملات روزمره با آنها به‌عنوان یک «واقعیت» رفتار می‌شود، به‌طور مداوم تقویت می‌شوند. بنابراین، برندسازی باید به‌عنوان ادراک مصرف‌کننده در سطح جمعی در نظر گرفته شود.


یک چارچوب ادراکی که تجربیات محصول را سازمان‌دهی می‌کند

 

برند چیست - تاثیر برند روی ادراک مشتری

معمولا در بازاریابی، برند به‌عنوان یک تصویر در نظر گرفته می‌شود. این دیدگاه، چگونگی ایجاد ارزش توسط برند را تحریف می‌کند. زیرا فرهنگ برند به‌عنوان یک چارچوب ادراکی عمل می‌کند که در آن مشتریان محصول را درک می‌کنند، به آن ارزش می‌دهند و آن را تجربه می‌کنند. مشتریان هرگز محصولات را به‌طور عینی و استنتاجی تجربه نمی‌کنند؛ این فرهنگ برند است که مانند یک چارچوب، احساس آنها را (از طریق حواس پنجگانه‌ی دیدن، شنیدن، لمس کردن، حس کردن و بوییدن) شکل می‌دهد. فرهنگ برند می‌تواند روی حواس فرد، حسی که در هنگام مصرف محصول دارد و رضایتی که از تجربه‌ی آن در ذهنش مانده است، تأثیر قوی داشته باشد.


برندها و مزیت رقابتی برند سازی

برندسازی یک ابزار بالقوه‌ی قوی برای ایجاد مزیت رقابتی است. سه دلیل مهم برای توضیح این امر وجود دارد:

  1. فرهنگ برند «چسبنده» است. مردم معمولا به‌سختی برندی را که براساس دانایی عمومی پذیرفته‌اند، رها می‌کنند. آنها تمایل دارند بی‌چون‌وچرا به برندی که انتخاب کرده‌اند وفادار بمانند. این وفاداری به برند تا زمانی پابرجاست که مشتریان تجربه‌هایی از محصول داشته باشند یا با داستان‌هایی از آن برند مواجه شوند که عمیقا با آداب‌ورسوم پذیرفته‌شده در تضاد باشد. در غیر این صورت همچنان به استفاده از آن برند ادامه خواهند داد.
  2. تحقیقات روان‌شناختی نشان می‌دهند که مردم معمولا از نظریه‌ی صرفه‌جویی شناختی (cognitive miser) پیروی می‌کنند. یعنی هنگامی که به دلایلی از یک برند راضی هستند و آن برند نیازهایشان را برطرف می‌کند، دیگر علاقه‌ای ندارند باز هم به‌دنبال اطلاعات جدید یا بررسی برند دیگری بروند. بنابراین همچنان به استفاده از آن ادامه می‌دهند.
  3. براساس تحقیقات جامعه‌شناختی، فرهنگ برند توسط تعداد زیادی از مردم پخش می‌شود و به صورت‌های مختلف (از طریق صحبت، تجربه‌ی محصول، آگهی تبلیغاتی و مانند آنها) بیان می‌شود. بنابراین فرد معمولا به‌سختی می‌تواند دانایی عمومی درباره‌ی فرهنگ یک برند را کنار بگذارد و به‌جای آن برند دیگری را جایگزین کند. البته همان‌طور که فرهنگ برند به‌طور جمعی شکل می‌گیرد، به همان شکل جمعی نیز منسوخ می‌شود. نفوذ و تأثیر این شبکه‌ی عظیم، برند را فقط تا زمانی حفظ می‌کند که یک توده‌ی مهم از مشتریان و تأثیرگذاران برای تغییر این برند به یکدیگر ملحق شوند. این تغییر هنگامی رخ می‌دهد که برند دیگر نتواند رضایت مشتریان خود را جلب کند.

اجزای تشکیل‌دهنده‌ی ارزش برند و برند سازی چیست

فرهنگ برند می‌تواند به میزان زیادی ارزش مشتری را افزایش بدهد. ارزش یک برند را می‌توان به‌عنوان تفاوت بین محصول دارای فرهنگ و همان محصول با همان ویژگی‌های فیزیکی اما بدون فرهنگ در نظر گرفت (از نظر اینکه مصرف‌کننده کدام‌یک از این دو را ترجیح می‌دهد). این تفاوت را می‌توان به چهار بُعد مجزا تقسیم کرد که در مجموع ارزش افزوده‌ی برند را تشکیل می‌دهند.


1. ارزش خوشنامی: فرهنگ برند کیفیت درک‌شده‌ی محصول را شکل می‌دهد

هر برند ویژگی‌های ملموسی دارد که اهداف موردنیاز مصرف‌کننده را ارائه می‌دهند. مثلا پروازهای فلان شرکت هواپیمایی به‌موقع انجام می‌شود، فلان محصول پارچه را به‌راحتی تمیز می‌کند، ابزار فلان برند محکم هستند و به‌راحتی نمی‌شکنند. اما چه چیزی سبب می‌شود که مردم یک برند را به دیگری ترجیح بدهند؟

مشتریان هنگام خرید محصولات، به‌ویژه محصولاتی که قبل از مصرف نمی‌توانند کیفیت آنها را ارزیابی کنند، در معرض ریسک قرار دارند. گاهی‌اوقات این ریسک بسیار بزرگ است. به‌عنوان مثال، خرید اتومبیل برای یک مشتری یا خرید یک نرم‌افزار ضروری برای کسب‌وکار با ریسک بسیار زیادی همراه است. بنابراین مشتریان معمولا ترجیح می‌دهند برای کاهش این ریسک هزینه کنند. به همین دلیل به‌دنبال برندهای خوشنام می‌روند. برند خوشنام، به مشتریان اطمینان می‌دهد که این محصول قابل اطمینان است و کیفیتی را که مدنظر دارند، در اختیارشان می‌گذارد.


2. ارزش روابط: فرهنگ برند ادراکات روابط را شکل می‌دهد

شرکت تولیدکننده‌ی یک محصول در صورتی می‌تواند قابل اعتماد باشد که پس از فروش محصول یا ارائه‌ی خدمات، همچنان به رابطه‌ی خود با مشتری ادامه بدهد. بسیاری از محصولات و خدمات (به‌ویژه در B2B) به‌گونه‌ای هستند که پس از ارائه‌ی آنها نمی‌توان به‌طور کامل نیازهای مشتری و موارد احتمالی در آینده را پیش‌بینی کرد. بنابراین شرکت یا برند باید بتواند در آینده پاسخگوی این موارد باشد. تحقیقات اقتصادی و جامعه‌شناسی نشان داده‌اند که ارزش محصول هنگامی بالاتر خواهد بود که شرکت، خدمات پس از فروش خوبی ارائه کند.


3. ارزش تجربی: فرهنگ برند تجربیات مصرف‌کنندگان را شکل می‌دهد

از چشم‌انداز روان‌شناختی، برند به‌عنوان یک چارچوب ادراکی عمل می‌کند که مزایای خاص ارائه‌شده توسط محصول را مشخص می‌کند. این چارچوب‌سازی به مصرف‌کنندگان کمک می‌کند راحت‌تر محصول موردنظرشان را انتخاب و محصولات را تجربه کنند. به‌این‌ترتیب، به‌طور قابل توجهی در وقت و هزینه‌ی مشتری برای جست‌وجوی برندها و کسب اطلاعات بیشتر صرفه‌جویی می‌شود. به همین دلیل بسیاری از شرکت‌ها معمولا تلاش می‌کنند محصولات‌شان را طوری ارائه بدهند که دربرگیرنده‌ی خدمات دلخواه مشتریان باشند. به‌عنوان مثال، برند موادشوینده‌ی «پروکتر اند گمبل»، محصولاتش را به‌نحوی طراحی کرده است که هریک از آنها فقط به رفع یک مشکل خاص (مانند حذف لکه‌های سخت) کمک کند.


4. ارزش نمادین: فرهنگ برند و برند سازی ارزش‌ها و هویت‌ها را بیان می‌کند

 

برند چیست - ارزش نمادین برند

برندها همچنین به‌عنوان نمادهایی عمل می‌کنند که بیانگر ارزش‌ها و هویت‌ها هستند. از دیرباز، انسان‌ها به فرهنگ مادی خود (مانند لباس‌ها، منازل، کالاها، اماکن عمومی، نمادهای مذهبی) وابسته بوده‌اند. این فرهنگ به‌عنوان نشانه‌ای از ارزش‌ها و هویت‌های آنها عمل می‌کند. در اقتصاد بازارهای معاصر، کالاهای مصرفی این موارد را تحت عنوان فرهنگ مصرف‌کننده پوشش داده‌اند. به‌طور خاص، برندها برای بیان سبک زندگی، سیاست و انواع هویت‌های اجتماعی آرمان‌گرایانه به نمادهای قدرتمند تبدیل شده‌اند. به‌عنوان مثال، نایکی را در نظر بگیرید که چگونه به‌عنوان یک نماد قدرتمند برای دستیابی به هدف و پشتکار در دهه‌ی 1990 تبدیل شد. مثال دیگر، اپل است که نماد ارزش‌های سرکشی، خلاقیت و آزادی‌خواهی در اقتصاد جدید است. هنگامی که ارزش نمادین در فرهنگ برند متداول می‌شود، اغلب یک اثر هاله‌ای قدرتمند بر ابعاد دیگر ارزش برند اعمال می‌کند.


ارزش‌های نمادین یک برند و برند سازی

ارزش‌های نمادینی که مشتریان هنگام استفاده از برندها دریافت می‌کنند عبارتند از:

  • ارزش‌ها و هویت‌های مطلوب؛
  • تمایز اجتماعی؛
  • همبستگی با دیگران.

بیشتر فرهنگ‌های برند سازی از همین چهار عنصر ساخته شده‌اند. با این‌حال، فقط یکی از این عناصر، اصلی است و موفقیت  برند را در برابر رقبایش تضمین می‌کند. اهمیت نسبی هر عنصر با توجه به جامعه، طبقه‌بندی محصول، بخش‌بندی و نوع برند متفاوت خواهد بود. با اینکه تفکیک ارزش‌گذاری برند به اجزای جداگانه برای دستیابی به اهداف استراتژیک سودمند است، بااین‌حال مشتریان به‌ندرت برند را به این شیوه تجربه می‌کنند. موفق‌ترین فرهنگ برند آن است که یک داستان منسجم ارائه بدهد، اجزای آن با یکدیگر همکاری کنند و بهترین محصول را به مشتری ارائه کنند.

 

منبع: keramatzade

احمدرضا کرامت

گروه تحقیقاتی و آموزشی کرامت زاده

https://keramatzade.com/Reasons-for-chilling-romantic-relationships

دلایل سرد شدن روابط عاشقانه


آیا تاکنون به این فکر کرده‌اید که چرا رابطه بسیاری از افراد با عشق شروع می‌شود اما با تنفر و خشم پایان می‌یابد؟(سرد شدن روابط عاشقانه) آیا تا به حال برایتان پیش آمده که به فردی بسیار علاقه‌مند شوید اما با گذشت زمان علاقه‌تان به او کم شود و رابطه‌تان خسته‌کننده و تکراری شود؟‌

سرد شدن روابط عاشقانه آ،یا برایتان اتفاق افتاده رابطه‌ای را با عشق و امید آغاز کنید اما بعد از مدتی دچار احساس قربانی شدن، اجحاف و بی‌تفاوتی شوید؟ مسلما یکی از آزاردهنده‌ترین و ناراحت‌کننده‌ترین احساساتی که در زندگی ما وجود دارد، تجربه اینگونه احساسات است؛ احساس نومیدی و غم و اندوه ناشی از تنهایی.اما به راستی چرا روابط‌مان شکست می‌خورد و چرا از عشق به نفرت می‌رسیم؟ آنچه باید بدانیم این است که روابط یک شبه خراب نمی‌شوند. معمولا انهدام و از هم پاشیدن هر رابطه‌ای مستلزم زمان و وقت زیادی است. اما اگر از ابتدا بدانید باید مراقب چه نشانه‌هایی باشید، می‌توانید از شکست در روابط خود جلوگیری کنید.

 

رابطه میان دو فرد در واقع تداخل عمل میدان انر‌ژی‌های آن دو است. هنگام برقراری ارتباط بین افراد، موانع بزرگ و کوچکی به وجود می‌آیند که ما اسم آنها را مشکل یا مانع می‌گذاریم. مشکلات باعث می‌شوند که انسان‌ها نتوانند ارتباط درستی بین میدان انرژی‌های یکدیگر به وجود بیاورند؛ بنابر‌این دعوا به وجود می‌آید و احتمال رنجش و ناراحتی بسیار بالا می‌رود. هنگامی که در رابطه شما مشکلی پیش می‌آید، دیگر نسبت به طرف مقابل خود احساس خوبی ندارید. دیگر رابطه، احساسات خوشایندی را بین شما ایجاد نمی‌کند. در واقع احساس خوبی ندارید و این احساس بد به خاطر مشکلی است که به وجود آمده است.

 

بنابراین دو حق انتخاب بیشتر ندارید، یا می‌توانید وانمود کنید که هیچ مشکلی وجود ندارد و امیدوار باشید که بالاخره یک روز مشکلات(خود به خود!) به پایان می‌رسند، یا اینکه انتخاب کنید که مشکلات را حل و فصل کرده و بعد به احساس خوبی برسید.اگر به مشاجرات و مشکلاتی که معمولا بین زوج‌ها پیش می‌آید خوب دقت کنید می‌بینید که دلیل اصلی دعواها، موضوع مورد بحث نیست بلکه علت آن است که در آن لحظه، احساس دوست داشته شدن،

 

 

مورد حمایت بودن و درک شدن نمی‌کنیم! هنگامی که دو نفر با یکدیگر مشاجره می‌کنند در رابطه احساسی و عاطفی میان آنها ضعفی به وجود می‌آید و جریان عشق میان آن دو متوقف می‌شود یا مشکلی به وجود می‌آورد.

 

حل و فصل موقتی مشکل و دعوایی که بین آنها به وجود آمده ریشه اصلی مشکل نیست، بلکه دوری احساسی و عاطفی که بین دو نفر وجود دارد، منبع اصلی مشکل است، به همین دلیل است که بعضی اوقات بر سر موضوعی دعوا می‌کنید و به نظرتان می‌رسد که باید مشکل واقعی را حل کنید؛ اما مواقع دیگر می‌توانید بدون اینکه مسئله را حل و فصل کنید از آن بگذرید، بدون آنکه به راه‌حلی برسید و آن زمانی است که به یکدیگر توجه می‌کنید و مهربانی هنوز بین شما وجود دارد. اختلاف سلیقه و تفاوت دیدگاه همیشه وجود دارد، اما گاهی نمایش آن به گونه‌ای است که طرف مقابل حس می‌کند که تأیید نکردن و اختلاف سلیقه‌ها با او به این مفهوم است که انگار می‌خواهیم به او بگوییم اگر تو کاری کردی که من دوست نداشتم، پس من هم کاری می‌کنم تا عشقم را از تو بگیرم و بدین ترتیب از تو دور می‌شوم و اغلب در همین زمان است که شما احساس می‌کنید که رابطه‌تان سرد شده و صمیمت‌تان رنگ باخته است.

 

مقاله مرتبط:عوامل طلاق و از هم پاشیدن زندگی ها چیست؟

 

چنانچه احساس می‌کنید دائم در مقابل همسر یا دوستتان می‌ایستید و با او اختلاف نظر دارید و کارها و نظراتش را تأیید نمی‌کنید یا آنها را نمی‌پذیرید به معنای آن است که تنش روحی و عاطفی زیادی در رابطه شما انباشته شده است.

سرد شدن روابط عاشقانه،دلیل اینکه معمولا در ابتدای روابط، زوج‌ها با هم دعوا و مشاجرات کمتری دارند این است که ارتباط روحی میان آنها بسیار قوی است زیرا هنوز تنش احساسی زیادی در رابطه آنها به وجود نیامده. مثلاً بعضی از عادت‌های خاص همسر یا دوستتان ابتدا بسیار جالب یا حتی هیجان‌انگیز به نظر می‌رسد، اما پس از گذشت زمان زیادی- چون ارتباط ضعیف‌تر شده- همان خصوصیاتی که ابتدا برایتان جالب و بامزه بوده، حالا بسیار عذاب‌دهنده و کسل‌کننده خواهد بود و گاه تحمل‌تان را به‌پایان می‌رساند.

هر‌گاه متوجه شدید که از طرف مقابلتان زیادی عیب‌جویی می‌کنید و مدام روی خصوصیات و ویژگی‌های منفی او متمرکز می‌شوید، به این معناست که از مخالفت و تفاوت سلیقه که بسیار طبیعی است که در هر رابطه‌ای وجود داشته باشد، به «تأیید نکردن و نپذیرفتن تعمدی» که الگوی ناسالمی است، تغییر موضع داده‌اید.ممکن است مدام از همسرتان شکایت کنید که نامرتب، نامنظم و بی‌ملاحظه است یا اصلاً شما را درک نمی‌کند؛ درواقع شما به جای اینکه از کار اشتباه او گله کنید، از خود او گله دارید و خودش را قضاوت می‌کنید، نه عملش را؛ بدین ترتیب او فکر می‌کند که شما با رفتار غلط او مخالفت نکرده‌اید بلکه با کل وجود و ماهیت خودش مخالف هستید.


 

سرد شدن روابط عاشقانه-تمرکز بیشتر

 

آیا تا به حال با خود فکر کرده‌اید که چرا طرف مقابل شما آنگونه که از او انتظار دارید رفتار نمی‌کند؟ آیا فکر نمی‌کنید که او گاهی موضوعات کوچک و سطحی را خیلی بزرگ جلوه می‌دهد؟ آیا گاهی فکر نمی‌کنید که آن قدر از دست او عصبانی هستید که حتی پس از تمام شدن دعوا بازهم نمی‌توانید او را ببخشید؟سرد شدن روابط عاشقانه

در اینگونه موارد باید توجه داشته باشید که همه ما حامل احساساتی از گذشته‌های خود هستیم که بسیاری از آنها مربوط به دوران کودکی‌مان می‌شوند. مثلاً ممکن است شما همیشه احساساتی ناشی از خشم به همراه داشته باشید زیرا هیچ‌گاه پدرتان نمی‌توانسته به شما محبت کند، یا حتی از هفته‌ گذشته، از همسرتان رنجیده‌اید، فقط به این خاطر که به شما بی‌توجهی کرده است. در واقع انبوهی از این احساسات است که فردیت و هویت خاص شما را تشکیل می‌دهد.

یکی از خواص عشق و محبت این است که می‌تواند به خوبی عواطف را شناسایی و آنها را به اندازه کافی درشت‌نمایی کند. عشق می‌تواند احساسات قدیمی و سرکوب شده‌ای را که نیاز به ابراز شدن دارند شناسایی کند.هنگامی که به دیگران عشق می‌ورزید می‌توانید با خود واقعی‌تان بیشتر آشنا شوید و نیازهای عاطفی‌تان را بیشتر بشناسید. اما اگر در رابطه خود به دنبال دریافت عشق هستید و آن را دریافت نمی‌کنید، این باعث جدایی بین شما و طرف مقابل‌تان می‌شود که به دنبال آن دعوا و اختلاف نیز پیش می‌آید.

همه ما احساسات ناشناخته و حل و فصل نشده بسیاری را با خود حمل می‌کنیم و هنگامی که اتفاق جدیدی می‌افتد، مثلا رابطه جدیدی را شروع می‌کنیم،انگار آن احساسات قدیمی دوباره زنده می‌شوند. در واقع به وجود آمدن عشق‌های جدید می‌تواند احساسات گذشته و حتی فراموش شده ما را دوباره زنده کند که در بسیاری از موارد هم باعث بروز اختلاف و کدورت می‌شود.

 

فراموش نکنید اگر زوجی در ارتباط خود مدام به سرکوب احساسات و عواطف قدیمی خود بپردازند، کم‌کم احساسات واقعی‌شان را فراموش کرده و نمی‌توانند تشخیص دهند که واقعا چه می‌خواهند، اما هنگامی که صبرشان به سررسید و تحمل‌شان تمام شد بالاخره از آن رابطه بیرون می‌آیند و وارد رابطه دیگری می‌شوند و دوباره به تکرار همان خطاهای قبلی می‌پردازند و جالب است که بالاخره نتیجه می‌گیرند که حتما انتخاب‌شان اشتباه بوده است، در حالی‌که اغلب موارد اشتباه از انتخاب ما نیست، بلکه به دلیل ناتوانی ما در ابراز صحیح احساساتمان است؛ اینکه نمی‌توانیم با احساسات سرکوب شده قدیمی خود به خوبی کنار بیاییم.

 

مقاله مرتبط:چگونه مهم ترین مشکلات زندگی مشترک خود را بشناسیم و حل کنیم؟

سرد شدن روابط عاشقانه-فرار از مشکل!

 

البته هر رابطه فراز و فرودهای بسیاری دارد و بروز هر مشکل می‌تواند فرصتی باشد برای صمیمیت و عشق بیشتر. سرد شدن روابط عاشقانه -اما بسیاری از افراد هنگام بروز مشکلات سعی می‌کنند از آنها فرار

کنند زیرا می‌ترسند به مشکل دامن زده شده و بیشتر شود؛ حال آنکه این پنهان کردن مشکل است که بر شدت آن دامن می‌زند، نه مطرح کردن و حل صحیح آن.


 

سرد شدن روابط عاشقانه-پنهان کردن احساسات

 

یکی از خصوصیات رایج بین اغلب زوج‌ها این است که معمولا احساسات واقعی خود را ابراز نمی‌کنند و همیشه احساس خود را به گونه‌ای دیگر- طوری که طرف مقابل نرنجد- نشان می‌دهند. شاید شما هم احساسات و عواطفتان را پنهان می‌کنید. بسیاری از ما حقیقت را نه تنها از دیگران بلکه از خودمان نیز پنهان می‌کنیم و بعد از مدتی از یاد می‌بریم که واقعاً چه احساسی داشته‌ایم. گاهی هنگام بروز مشکل، وقتی دیگران از ما سؤال می‌کنند که چه احساسی داری و چه مشکلی پیش آمده؟سرد شدن روابط عاشقانه

می‌گوییم نمی‌دانم! شما آن قدر احساسات خود را پنهان کرده‌اید که از یاد برده‌اید چگونه باید آنها را ابراز کنید؟ در واقع بیشتر مشکلات ارتباطی به این دلیل ایجاد می‌شوند که شما فقط بخشی از حقیقت را بازگو می‌کنید، نه همه آن را.هنگامی که ناراحت هستید و سعی می‌کنید علت‌ آن را به همسر یا دوست خود بگویید، احتمالا فقط درباره احساساتی مانند خشم، ناراحتی و عصبانیت خود سخن می‌گویید. در این گونه موارد به دور از مهربانی و ملاطفت سخن می‌گویید و همین باعث می‌شود گوش دادن به آنها بسیار مشکل و رنج‌آور باشد. اما فراموش نکنید که زیر لایه خشم شما، انگیزه عشق و میل به صمیمیت بیشتر نهفته است.

بنابر این هنگامی که از همسرتان عصبانی هستید بدانید که در واقع او را دوست دارید و می خواهید نظرش را جلب کنید. هنگامی که از رئیس خود عصبانی هستید که چرا با شما بد رفتار کرده، در زیر این خشم علاقه به شغلتان و حفظ سمت‌تان نهفته است.

 

شاید شما از خشم تنها به این دلیل استفاده می‌کنید که با رنجش و ترس خودتان روبه‌رو نشوید. در اینگونه مواقع از خودتان بپرسید آیا عاملی هست که شما از آن ترسیده باشید؟ گاهی اوقات به خودتان اجازه دهید گریه کنید و احساسات واقعی‌تان را بیشتر بروز دهید. هنگامی که اجازه می‌دهید رنجش، ترس و پشیمانی خود را ابراز کنید، رهایی روحی، عاطفی و حتی جسمانی زیادی احساس خواهید کرد و از عصبانیت و تحریک پذیری شما نیز به اندازه قابل ملاحظه‌ای کاسته خواهد شد.سرد شدن روابط عاشقانه


 

سرد شدن روابط عاشقانه-بروز مخالفت

این بسیار طبیعی است که گاهی در روابط خود با دیگران مخالفت احساس می‌کنیم؛ به خصوص در مورد کسانی که به ما نزدیک هستند. مخالفت هنگامی اتفاق می‌افتد که در مقابل کارها، سخنان یا احساسات دیگران مقاومت می‌کنید و ناراحت می‌شوید و احساس می‌کنید بین شما جدایی افتاده است. اما فراموش نکنید که اگر مخالفت خود را با دیگران نشان ندهید یا اختلاف خود را حل نکنید، این اختلافات روی هم تلنبار می‌شوند و باعث کینه و ناراحتی زیادتر شما می‌شوند و در مرحله بعد نیز احساس طردشدگی می‌کنید. در اینگونه مواقع طرف مقابل شما از اینکه چه میزان و چرا از دست او ناراحت و عصبانی هستید، آگاه نیست زیرا شما انزجار و عصبانیت خود را نشان نمی‌دهید. بنابر این می‌بینید که اگر احساسات واقعی‌تان را نشان ندهید چه عواقب غیرقابل جبرانی را در پی خواهد داشت.سرد شدن روابط عاشقانه

 

به علاوه اگر در این مرحله باز هم به حل مشکل نپردازید و حقیقت را به طور کامل به همسرتان نگویید به مرحله جدایی می‌رسید. در این زمان معمولا خودتان را گول می‌زنید که رابطه هیچ ایرادی ندارد، در حالی که در آستانه خطر بسیار بزرگی

قرار دارد و سرکوب احساسات همیشه می‌تواند بسیار مشکل‌آفرین باشد. در واقع یکی از جدی‌ترین مشکلات امروزی این است که بسیاری از انسان‌ها در حالتی شبیه به سرکوبی احساسی و عاطفی دائمی به سر می‌برند و هنگامی که دیگر نتوانند احساسات خود را سرکوب کنند به مواد مخدر، کار بیش از حد و تمامی روش‌های ناسالم دیگر روی می‌آورند تا بیش از پیش منفعل شوند.

بنابر این اگر متوجه احساس ناخوشایندی در خود شدید حتما آن را با طرف مقابلتان در میان بگذارید زیرا در غیر این صورت امکان دارد رابطه شما حتی به جدایی منجر شود!

 

مقاله مرتبط:بهبود رابطه جنسی و روابط زناشویی

 

دلیل سرد شدن روابط عاشقانه چیست؟ چرا پس از گذشت مدت زمانی، نسبت به روابط عاشقانه خود مانند آغاز رابطه پرانگیزه و حرارت نیستیم؟

 

در ابتدا وقتی به دنبال ارتباط با کسی هستید، احساس پیوند و وابستگی دارید. این تازگی شما را علاقه‌مند نگه می‌دارد. اما به محض این که از طرف مقابل مطمئن شوید – بگذارید بگوییم وقتی آنها به شما وابسته می‌شوند، همنشینی و همراهی با شما را دوست دارند و تمام علاقه شما و شاید حتی بیشتر از آن را می‌خواهند – حد و مرزی برای آنها ایجاد می‌کنید. بله!

 اگر آنها در خواستن شما اصرار ورزند، ارتباط خود را با آنها قطع می‌کنید و سرد شدن روابط عاشقانه در شما آغاز می‌شود. احساس می‌کنید که طرف مقابل بیش از حد از شما انتظار دارد و بار مسئولیت‌های احساسی این رابطه بر دوش شما سنگینی می‌کند. آنها بیشتر از شما نسبت به این رابطه وابستگی دارند و خواهان شما هستند و هرچه بیشتر عقب‌نشینی می‌کنید، به شما نزدیکتر می‌شوند.

 

هر چه بیشتر وابسته و خواهان شما می‌شوند، شما بیشتر حس می‌کنید که زندانی و محبوس این رابطه شده‌اید. دیگر احساسی ندارید و می‌خواهید فرار کنید.

 

شما آنها را سرزنش می‌کنید که چرا آن کسی که باید باشند نیستند، زیرا بیش از حد نیازمند و وابسته هستند. اما در اصل ماجرا می‌دانید که یک مشکلی در خودتان وجود دارد. زمزمه‌ای در مغزتان می‌گوید: «چرا من نمی‌توانم مثل مردان دیگر عاشق شوم؟ چرا آنقدر نادان و احمق هستم؟»سرد شدن روابط عاشقانه

 

بر اساس گزارش نیویورک تایمز از مقاله A Grand Complication استیسی پرلمن، سیر تکاملی انسان به گونه‌ای طراحی شده است که به فقدان و کمبود واکنش نشان می‌دهد. درست همانطور که تکامل یک سیستم ایمنی قوی در بدن نیازمند قرار گرفتن در معرض بسیاری از میکروب‌ها بوده است، خوشبختی و سعادت نیز نیازمند به چالش کشیده شدن توسط مقدار مشخصی از محرومیت است. و هنگامی که شما دسترسی نامحدود به چیزی دارید، خستگی و ملال از تکراری بودن آن موضوع شما را آزار می‌دهد و این پدیده باعث سرد شدن روابط عاشقانه می‌شود.

برای غلبه بر این موضوع، افراد غنی (افراد پولدار یا کسانی که می‌توانند خواسته‌هایشان را برآورده کنند) به کلکسیون‌داری روی می‌آورند. شما بهترین چیزها را در یک مورد خاص جمع‌آوری می‌کنید – یعنی یک شی‌ء (یا فرد) با کمیت‌های محدود که دیگران نیز به شدت در پی آن هستند (به عنوان مثال، یک نقاشی نادر یا یک فرد بسیار مطلوب) توسط دیگران دنبال می‌شود. هنگامی که شما با موفقیت این شی‌ء را به‌دست آوردید، باید به جمع‌آوری شیء کمیاب بعدی ادامه دهید تا از رنج خستگی روحی خلاص شوید – و شرایط مطلوبی برای خودتان ایجاد کنید.

 

به این دلیل است که «شکارچی‌های بزرگ» از تعهد داشتن به چیزی به شدت واهمه دارند. آنها همیشه به دنبال داد و ستد کردن هستند. آنها دارای ویژگی‌هایی هستند که برای دیگران جذاب است و می‌توانند اشیایی را که برای دیگران مطلوب هستند، جمع‌آوری کنند. آنها پس از به‌دست آوردن چیزی که می‌خواهند، برای گرفتن شکار بعدی به راه می‌افتند. آنها خودشان را درگیر شکاری که خیلی راحت صید می‌شود، نمی‌کنند تا دچار درد ناشی از خستگی تکرار نشوند. احساس به دام افتادن و محبوس شدن، نوعی افسردگی برای آنها ایجاد می‌کند که ناچار آنها را به دنبال نمونه‌های نادرتر و کمیاب‌تر به عنوان یک نوع پادزهر می‌کشد.


 

اگر این الگو (سرد شدن روابط عاشقانه) در سیر تکاملی ما نهاده شده است، چگونه باید بر آن غلبه کنیم؟

 

1تصمیم بگیرید که می‌خواهید از حد و مرز جبر فراتر بروید. زیست‌شناسی و علم حیات انسان‌ها سرنوشت نیست. پیشرفت انسان در گذر از این شعاع زیستی نهفته است. سرد شدن روابط عاشقانه سرنوشت هر ارتباطی نیست و شما خود، سرنوشت ارتباطتان را رقم می‌زنید.


 

2سرد شدن روابط عاشقانه -به این نتیجه برسید که ذهن شناختی بالغ شما، به جای غرایز اولیه شما، یک شیوه جدیدی را انتخاب می‌کند که شما را از «رفتارهای کلکسیون‌داری» خود آسیب‌رسان به سمت یک رابطه‌ی طولانی مدت رضایت‌بخش واقع‌گرایانه هدایت می‌کند.


 

3سرد شدن روابط عاشقانه-طبق برنامه‌ریزی جلو بروید. رها شدن از مشکل طرد و ترک، ابزار قدرتمندی به شما می‌دهد که کمک می‌کند تا تغییراتی درونی به منظور افزایش ظرفیت خود برای عشق و ارتباطات و روابط عاشقانه ایجاد کنید.


 

4از قوای تخیل خود کمک بگیرید تا خود را در یک رابطه دوستانه بلندمدت عاشقانه که در آن هیجان ناشی از فتح و غلبه عاطفی (هیجان ناشی از آنکه کسی را عاشق خود کرده‌اید یا عاشق کسی شده‌اید) با لذت بردن از ایجاد پیوند مشترک و متقابل جایگزین شده است، ببینید.


 

5. برنامه‌ریزی کنید تا از رشد و تقویت مرکز عاطفی و قوای شناختی خود به نفع افزایش ظرفیت خود برای عشق، مراقبت و تعهد استفاده کنید.