

تعریف عزت نفس در دین اسلام
5,311 بازدیدمطالعه بیشتر ...
1-لبخند بزنید تا زندگی سالم داشته باشید
لبخند زدن نیز هورمون شادی یا اندروفین را در بدن آزاد میکند که شما را خوشحالتر میکند.اگر یک خودکار را به صورت افقی برای چند دقیقه بین دندانهایتان قرار دهید، مجبور میشوید لبخند بزنید و همین لبخند اجباری هم حالتان را خوب میکند. یک عکس قدیمی از آلبومتان بردارید، متوجه میشوید که ناخودآگاه به آن عکس لبخند میزنید.
2-به اندازه کافی بخوابید تا زندگی سالم داشته باشید
خواب کافی نه تنها باعث افزایش سلامتی شما می شود بلکه باعث شاد بودن شما و زندگی سالم نیز می شود. به عنوان یک حقیقت می توان گفت: ” زود خوابیدن و زود بیدار شدن فرد را سالم، توانمند و خردمند می کند. روزانه 8-99 ساعت خواب برای افراد بالغ و 9-10 ساعت برای افراد غیر بالغ لازم است.
3-به مسافرت بروید تا زندگی سالم داشته باشید
مسافرت روش فوق العاده ای برای تعالی شخصیت هر فرد و باز شدن درهای ذهن به روی تجربیات جدید است. به علاوه اینکه مسافرت ما را از روزمرگی ها نجات می دهد و به ما کمک می کند که بابت همه امکانات و تسهیلاتی که در خانه داریم شاکر باشیم و زندگی سالم داشته باشیم
مقاله مرتبط : 5 قدم تا داشتن خانواده شاد وموفق - چگونه یک رابطه سالم بسازیم؟ - موفقیت شخصی - قانون عشق
4-برای زندگی سالم با افراد شاد و مثبت معاشرت کنید
عادات و خلق وخوی ما بر روی مردم اطرافمان تاثیر میگذارد. انسانها از نظر روانی اثرپذیر هستند و این مسئله درباره گرفتن انرژی از اطرافیان هم صدق میکند. اگر ما در گروهی باشیم که همه شاد و خوشحالاند، بی شک ما هم خوشحال خواهیم بود و زندگی سالم داریم. بنابراین افرادی که با آنها معاشرت میکنید را با دقت انتخاب کنید.
5- ورزش و فعالیت بدنی برای زندگی سالم داشته باشید.
فعالیت بدنی به هر طریقی اعم از پیاده روی ساده یا آیروبیک یا هر رشته ورزشی دیگر باعث افزایش ایمنی بدن شده و باعث شادی انسان می شود.
6-بخورید و خوشحال تا زندگی سالم وشاد داشته باشید
منظورم از خوردن در غذا، زیادهروی کردن نیست بلکه در حد تعادل بخورید. وقتی یک تکه کیک شکلاتی میخوریم یا یک غذای خوشمزه، باز هم اندروفین در بدنمان آزاد میشود و حس خوشایندی به ما دست میدهد.خوردن چای سیاه و سبز علاوه بر اینکه سالم هستند، ما را خوشحال میکنند. چای سبز حاوی آنتی اکسیدان نیز هست و همین مسئله باعث میشود سیستم بدنی ما را تمیز کند و ما را برای کار بهتر آماده کند. بنابراین پاکتهای قهوهتان رو دور بریزید و به جای آن دمنوش گیاهی مصرف کنید.
7-جهت داشتن زندگی سالم مهارت اجتماعی خود را بالا ببرید
کاترین وین برگر (Catherine Weinberger)، اقتصاددان و استاد دانشگاه کالیفرنیا واقع در شهر سانتاباربارا، پس از تحلیل داده های به دست آمده در فاصله سالهای 1972 تا 1992 دریافت که “امروزه افرادی که هم باهوش هستند و هم از مهارت های اجتماعی خوبی برخوردارند در مقایسه با همتاهای خونگرم خود در سال 1980، درآمد بیشتری کسب می کنند”
8-اگر زندگی سالم می خواهید از کسی کینه به دل نگیرید
واقعا هیچ نیازی به عصبانی بودن و کینه جویی نیست، چون این کار ذهن را خسته و شما را ناتوان می کند. آیا به نظر نمی رسد که زندگی آرام تر از آنی پیش می رود که شما بخواهید به خاطرش عصبانی باشید؟
9-برای دستیابی به زندگی سالم درلحظه زندگی کنید
شما نمی توانید گذشته را تغییر دهید و هیچ کنترلی بر روی آینده هم ندارید. در زندگی سالم باید در لحظه زندگی کنید و از آنچه که پیش رویتان هست لذت ببرید. زمانی که برنامه های زیادی برای خود ترتیب می دهید، بسیار پرمشغله می شوید و این باعث استرس و تنش زیادی در شما می شود که بالطبع مانع از لذت بردن شما از زندگی اکنون و حال می شود.
مشاهده لینک pdf مقاله: چگونه یک زندگی سالم و سرشار ازشادی داشته باشیم؟

انسانها اغلب با گذشت زمان، در زمینههای مختلف مهارت بیشتری کسب میکنند. مثلا ما در مقایسه با 50 سال گذشته، کشاورزان بهتری، دوندگان سریعتری، خلبانان مطمئنتری و آبوهواشناسان دقیقتری شدهایم. اما هنوز از نظر مدیریتمالی ضعیف هستیم. در این مقاله با 71 نشانه آشنا میشوید که به شما میگویند هیچ سررشتهای در مدیریت پول خود ندارید. اگر به درصد ورشکستگیهای شخصی، بحرانهای مالی، وامهای دانشجویی، بدهیهای پرداخت نشده و نرخ پساندازها نگاه کنیم، متوجه خواهیم شد که مردم از نظر دانش مالی، از گذشته تا کنون نهتنها تغییر چندانی نداشتهاند، بلکه بدتر هم شدهاند. این موضوع یکی از بخشهای زندگیِ ما است که مهارت لازم را در آن نداریم. در این مقاله 71 دلیل برایتان میآوریم تا ثابت کنیم چرا مردم در مدیریت پول شان ضعیف عمل میکنند.
دانلود مقاله مرتبط : علم ثروتمندی

1. خیلی راحت اجازه میدهید عقاید سیاسی بر سرمایهگذاریهایتان و پول تأثیر بگذارند،
بدون اینکه متوجه باشید بازار سرمایه اهمیتی نمیدهد که شما به چه کسی رأی میدهید یا به کدام شبکهی خبری بیشتر اعتماد دارید.
2. به نظرتان «بلندمدت» یعنی از حالا تا وقتی قیمتها در بازار بورس رَوند نزولی پیدا کنند و پول شما بی ارزش می شود.
3. نداشتن شناخت کافی از مفاهیمی مانند بهرهی مرکب و تورم و پول
نوعی سوگیری شناختی در افراد غیرحرفهای که از توهم برتری دارد رنج میبرند و بهاشتباه، تواناییشان را خیلی بیشتر از اندازهی واقعی ارزیابی میکنند و حتی دانش مالیِ پایهتان به حدی ضعیف است که متوجه نیستید دارید اشتباه میکنید. نداشتن شناخت کافی از مفاهیمی مانند بهرهی مرکب و تورم و پول، باعث میشود افراد تصور کنند تصمیمات مالی درستی میگیرند، در صورتی که در واقعیت، خودشان باعث شکستشان میشوند.
4. با هر یک ریالی که بیشتر درآمد کسب میکنید، انتظار دارید پولتان دو ریال بیشتر شود.
5. پولهای زیادی برای چیزهای مادی خرج میکنید تا بر دیگران تأثیر بگذارید، درحالی که نمیدانید مردم اهمیتی نمیدهند که جنس کیف پولتان چیست یا اگزوز و موتور ماشینتان چه صدای گوشخراشی دارد.
6. دربارهی مسائلی که خیلی کم از آنها سررشته دارید، بسیار مطمئن هستید، خصوصا در مورد سیاستهای پول.
7. هیچ وقت توانایی شناخت حرکت بعدی بازار پول را نداشتهاید، اما باز هم سعی دارید حرکت بعدی بازار را پیشبینی کنید.
8. از مشکلات مالی افراد دیگر درس عبرت نمیگیرید و در نتیجه هر وقت که نوبت به تصمیمات مالی و پول میرسد، درجا میزنید.
9. فکر میکنید جوان و شکستناپذیر هستید و نیازی به بیمهی سلامت ندارید. پیادهروهای یخزده، ماشینهایی که با سرعت حرکت میکنند و سلولهایی که به سرعت تقسیم میشوند، خلاف این را ثابت میکنند.
10. وقتی در تلویزیون میشنوید که دولت با کسری بودجه و پول مواجه شده، ناراحت میشوید. اما تماشای این خبر در تلویزیونی که قسطی و خانهای که با وام خریدهاید، برایتان اهمیتی ندارد.
11. وامهای کلان میگیرید تا در رشتهی دانشگاهیای که هیچ علاقهای به آن ندارید و بازار کار خوبی هم ندارد، مدرک بگیرید و در جوانی زیر بار قرض پولمیٰروید.
مقاله مرتبط : رازهای-ثروتمند-شدن

12. جزو آن دسته از افرادی هستید که نمیتوانید 2 میلیون تومان پول در عرض 30 روز برای یک امر ضروری فراهم کنید، در حالی که جزو آن دسته از افرادی هم هستید که باید بتوانند ظرف 30 روز 2 میلیون تومان برای موارد اضطراری که ممکن است در زندگی هر کسی پیش بیاید، جور کنند.
13. سنگینترین هزینهای که در زندگی پرداخت میکنید، سود و بهرهی وام است. بیشتر از پولی که خرجِ غذا، ماشین، تعطیلات، تحصیل، لباس، شامخوردنِ بیرون و سرگرمیهای مختلف میکنید، صَرف پرداخت سود برای وامها میکنید. چون به اندازهی کافی پسانداز ندارید، اما دوست دارید به سبکی زندگی کنید که خرجتان از دخلتان بیشتر شود و در نتیجه مجبور به وام یا قرض گرفتن میشوید.
14. تصور میکنید که متوسط سازی هزینهی دلاری کسلکننده است، بدون اینکه بدانید هدف از سرمایهگذاری رسیدن به سود و پول و بازگشت سرمایه است و نه رفع کسالت.
15. شغلی پراسترس دارید تا به اندازهای پول در بیاورید که یک زندگی بدون استرس داشته باشید. آیا این به نظرتان خندهدار نیست؟

16. بدبین هستید و نمیدانید که افراد خیلی زیادی در این دنیا، وقتی صبح از خواب بیدار میشوند، سعی در بهبود اوضاع دارند نه اینکه دائما به این فکر کنند که همه چیز فاجعهبار است.
17. سعی میکنید از همسایهتان عقب نمانید، در حالی که نمیدانید آقای همسایه در قرض فرو رفته و تا آخر عمرش باید کار کند.
18. فکر میکنید 500 میلیون تومان پول زیادی است، در حالی که این مقدار، پولی است که اکثر مردم برای داشتن یک بازنشستگی راحت به آن نیاز دارند.
19. تمامی موفقیتهای مالیتان را به مهارت و دانشتان نسبت میدهید و همهی شکستهای مالی را به بدشانسی.
20. به جای اینکه اشتباهاتتان را بپذیرید و از آنها درس عبرت بگیرید، آنها را نادیده گرفته، فراموششان میکنید یا برایشان بهانهتراشی میکنید و آنها را به گردن دیگران میاندازید.
21. به بازگشت پول که برای خرید سهام پرداختهاید، دل خوش کردهاید، در حالی که نمیدانید بازار اهمیتی نمیدهد که نظر شما دربارهی قیمت منصفانه چیست.
22. تعبیرتان از تاریخ، از 5 سال فراتر نمیرود. بنابراین، تصور میکنید که اسنادی مانند اوراققرضه مطمئن هستند، هر رکود اقتصادی به بدی رکود سال گذشته است و نرخ بیکاری که وجود دارد، عادی است.
23. از یک خانوادهی کم درآمد یا با درآمد متوسط آمدهاید، دانشگاه دولتی قبول نشدهاید و فکر میکنید پرداخت هزینههای زیاد برای دانشگاه منطقی است.
24. در دبیرستان شاگرد اول بودید و در دانشگاه خوبی پذیرفته شدهاید و حالا فکر میکنید، در زمنیهی مسائل مالی هم نابغه هستید، بدون اینکه متوجه باشید مهمترین مهارتی که در مسائل مالی وجود دارد این است که بر احساساتتان مسلط باشید، نه بر فورمولهای ریاضی و اقتصادی.
25. ادعا میکنید زمانی که دیگران محتاط و ترسو هستند، شما حریص و جسورید، اما وقتی بازار 2 درصد افت میکند، افسرده و پریشان میشوید.
26. سرمایهگذاران اسطورهای را که تنها مهارتشان تبلیغ در مورد خودشان است، میپرستید. در حالی که خیلی از این اسطورهها نقشی در بازار سرمایه نداشتهاند.
27. اجازه میدهید که سوگیریهای جانبدارانه ذهنتان را کنترل کنند و در نتیجه اطلاعات خود را از منابعی به دست میآورید که با عقایدتان هماهنگ هستند.
28. فکر میکنید هنوز برای پساندازِ بازنشستگی خیلی جوان هستید، در حالی که هر روزی که میگذرد باعث میشود تأثیر نرخ بهرهی مرکب کمتر شود و امکان پسانداز پول بیشتر را از دست
بدهید.

29. برای خرید بهترین ماشین لباسشویی یک ماه تمام تحقیق میکنید ولی با راهنمایی فردی که نمیشناسید و نباید به او اعتماد کنید، سهام یک شرکت بیاهمیت و کوچک را بدون معطلی میخرید.
30. برای 50 سال آینده سرمایهگذاری میکنید ولی زمانی که بازار یک روزِ بد را سپری میکند، دچار استرس میشوید.
31. تصور میکنید خیلی کار مهمی انجام دادهاید که برای سه ماه آینده پسانداز کردهاید، در صورتی که متوسط مدت بیکاری این روزها بیشتر از 9 ماه است.
32. با نوسانات بازار، دائما سهامتان را چِک میکنید.
33. ملاکتان برای سرمایهگذاری اطلاعات گذشته است، در حالی که باید در زمینههایی سرمایهگذاری کنید که الف) آنها را خوب بشناسید، ب) مزیت رقابتی داشته باشند، پ) با اهدافتان هماهنگ باشند، ت) به خوبی فروش بروند.
34. سعی میکنید مسئلهای به پیچیدگی اقتصاد جهانی را خلاصه کرده و با کلمات زیبا و شیک توضیحش دهید.
35. نمیدانید که جملهی «هیچ اقدامی نکن»، قدرتمندترین جمله در سرمایهگذاری است.
36. معاملات مالی و خرید اوراق و سهام را با آدمهایی انجام میدهید که از نظر تجربه و دانش، کلاس کاری و جایگاهی در اقتصاد و بازار بورس ندارند و شبیه افرادی هستند که سر چهارراه میایستند و دلار میفروشند. این کار معمولا عاقبت خوشی ندارد.
37. از رشد 30 درصدیِ سرمایه در سال گذشته احساس غرور میکنید، در حالی که نمیدانید شما در این موضوع هیچ دخالتی نداشتهاید.
38. 12 ساعت در روز به تماشای بازار بورس از شبکههای تلویزیونی مینشینید و هیچ کاری به جز انتظار انجام نمیدهید.
39. برای سلامتی خود پیش دکتر میروید، برای پرداخت مالیاتها با یک حسابدار مشورت میکنید، وکیل استخدام میکنید تا به مسائل مالیتان رسیدگی کند، برای درست کردن دندانتان از دندانپزشک کمک میگیرید، از یک معمار میخواهید خانهتان را بسازد، یک مربی برای بدنسازی استخدام میکنید، اما زمانی که نوبت به سرمایهگذاریهای پیچیده میرسد، خودتان به تنهایی اقدام میکنید.
40. عاقبتاندیشیهای سوگیرانه، فریبتان میدهد و تصور میکنید آخرین بحران مالی را پیشبینی کرده بودید. از آن بدتر اینکه این فریب تا جایی پیش میرود که میخواهید وضعیت آیندهی بازار مالی را هم پیشبینی کنید.
41. تصور میکنید خبرهای اقتصادی به این دلیل چاپ میشوند که حاوی اطلاعات مفیدی هستند، در حالی که دلیل اصلی چاپ شدن آنها این است که ناشر میداند مردم به خواندن آنها علاقه دارند.
42. فراموش میکنید که مهمترین دارایی یک سرمایهگذار، زمان است. یک فرد 20 ساله سرمایهای دارد که «وارن بافِت» (سرمایهدار بزرگ آمریکایی) با سن و سالی که دارد، حتی خوابش را هم نمیبیند.
43. نمیدانید کسانی که در رسانهها توصیههای مالی میکنند، شما و موقعیت و تواناییهایتان را نمیشناسند و فقط برای اینکه شناخته شوند این توصیهها را ارائه میدهند.
44. یک برنامهی مالی دارید بدون اینکه به این توجه کنید که زندگی هیچ اهمیتی برای برنامهی شما قائل نیست و گاهی اتفاقاتی رخ میدهند که از کنترلتان خارج هستند.

45. شروع به پسانداز مقدار کمی پول در ماه کردهاید. عالی است! از هیچی بهتر است. من خیلی از افراد را دیدهام که به پساندازشان افتخار میکنند، در حالی که در واقعیت این پساندازها در مقابل پولی که بعد از بازنشستگی به آن نیاز دارند، هیچ است. یک جملهی معروف میگوید «هر ماه مبلغ کمی پسانداز کن و آخر سال ببین که باز هم چقدر کم پول داری!» اگر فکر میکنید پسانداز کردنِ بیشتر از 30 درصد از درآمد ماهانهتان دیوانگی است، یک بار دیگر حساب و کتاب کنید تا متوجه شوید این مبلغ خیلی به مقدار پولی که برای بعد از بازنشستگی به آن نیاز دارید، نزدیک است.
46. فکر میکنید با درآمد ماهانه 3 میلیون تومان نمیشود زندگی کرد، درحالی که نمیدانید حتی با لحاظ کردن مفهوم برابری قدرت خرید، باز هم درصد بسیار بالایی از مردم دنیا با کمتر از اینها زندگی میکنند.
47. فکر میکنید زندگی متوسط یعنی داشتن یک خانهی 300 متری با سه سرویس بهداشتی، تحصیل در دانشگاههای غیردولتی، سفرهای سالانهی خارج از کشور و داشتن کلاسهای خصوصی یوگا در اتاق نشیمن خانهتان.
48. فراموش میکنید که شانس در خیلی از سرمایهگذاریها نقش اساسی بازی میکند (احتمالا یکی از همان سرمایهگذارانی که میپرستید نیز در جایی از زندگیاش شانس بزرگی آورده است).
49. به سوگیریِ عقیدهای (belief bias) مبتلا هستید. یعنی تمایل دارید یک ایده را فقط به این دلیل قبول یا رد کنید که با عقایدی که از قبل درونتان شکل گرفتهاند، هماهنگ است و در نتیجه حقایق را نادیده میگیرید.
50. عاشق پول هستید، اما حوصلهی آموختن دانش مسائل مالی را ندارید چون فکر میکنید پیچیده است. به نظرتان این مضحک نیست؟
51. فکر میکنید بازار بورس به دلیل داشتن نوسانات زیاد، ریسکپذیر است، در حالی که نمیدانید عاملی که ریسک بیشتری برایتان خواهد داشت، استفاده نکردن از سرمایهتان است و نه نوسانات بازار.
52. هیچوقت به کشورهای فقیر دنیا سفر نکردهاید تا متوجه شوید دنیا اهمیتی به عقاید شما دربارهی عدالت، انصاف و نیاز واقعیِ مالی نمیدهد.
53. برای مسائل پوچ و بیارزش ولخرجی میکنید، چون تصور میکنید در چشم مردم تبدیل به فرد جالبی میشوید، درحالی که این باعث میشود فردی خوشگذران و ناوارد به نظر برسید. (این رفتار معمولا از جوانانی که ناگهان پولدار میشوند، سر میزند.)
54. نمیتوانید درک کنید که 10 درصد بهره در طول 20 سال بیشتر از 20 درصد بهره در 10 سال است. برای جمعآوری ثروت، زمان مهمترین عامل است و یکی از معدود متغیرهایی است که میتوانید روی آن کنترل داشته باشید.
55. هزاران نشانه و مدرک ثابت کردهاند زمانی که نیازهای اولیهتان برآرده شد، مقدار خوشبختیای که از بهدست آوردن هر یک ریال اضافه کسب میکنید، کمتر و کمتر میشود. این باعث میشود بقیهی عمرتان را صرف جمعآوری ثروت کنید، به این امید که برایتان خوشبختی به ارمغان بیاورد، اما در عمل این اتفاق نمیافتد.
56. فکر میکنید منطقی است که 2 درصد از درآمد خود را به مشاوران مالی بدهید، اما با این کار در اصل، سود بلندمدتتان کاهش پیدا میکند.

57. تصور میکنید بازار بورس فقط جایی است که ارقام بالا و پایین میشوند و نمیدانید این ارقام به کسبوکارها و داراییهای واقعی مربوط میشوند.
58. تصور میکنید با اجارهنشینی پولتان را دور میریزید ولی این کار برای خیلی از افراد هوشمندانهترین تصمیم مالی است که در عمرشان گرفتهاند.
59. تصمیمات سرمایهگذاریتان به شرایط خوب یا بد اقتصادی وابسته هستند، در حالی که این دو، ارتباط چندانی با هم ندارند.
60. وقتی برای بازنشستگی پسانداز میکنید به این توجه نمیکنید که شاید امید به زندگی در شما 90 سال باشد و اگر در 65 سالگی بازنشسته شوید باید یکسومِ باقی مانده از زندگیتان را با پساندازی که دارید سپری کنید.
61. نمیتوانید تفریحات رایگان مثل پیادهروی، کوهپیمایی، دوچرخهسواری و کتاب خواندن داشته باشید. در حالی که داشتن سرگرمیهای رایگان یا ارزان یک دارایی مهم در ترازنامهی شخصی شما است.
62. به سختی کار میکنید و پولی درمیآورید که وقت خرج کردن یا برنامهریزی برای آن را ندارید. این درست شبیه زمانی است که تجهیزات ورزشی گرانقیمت میخرید ولی وقتی برای ورزش ندارید.
63. تاریخ را نادیده میگیرید و بر پایهی تجربیات محدود خودتان عمل میکنید.
64. در 18 سالگی وارد دانشگاه شدید، نه به خاطر علاقه به تحصیل بلکه فقط برای اینکه از دیگران عقب نمانید و احتمالا این کار یکی از پرهزینهترین کارهایی خواهد شد که در زندگیتان انجام دادهاید.
65. فکر میکنید ثبات عقیده داشتن در مورد بازارهای مالی، بورس و اقتصاد، کاری هوشمندانه است، در حالی که این مسائل مدام در حال تغییر هستند ولی ذهن شما در همان عقاید کهنه دستوپا میزند.
66. به تفاوت دیدگاهی که افراد سالمند و باتجربه و جوانان به پول دارند، دقت نمیکنید.
67. از آن دسته افرادی هستید که اگر به شما بگویم که بزرگترین خبری که مردم در سالهای آینده راجع به آن صحبت میکنند، خبری است که امروز کسی آن را جدی نمیگیرد و خبرهای داغ امروزی در دهههای آینده بیمعنی هستند، باور نمیکنید.
68. این موضوع را دستکم میگیرید که خیلی از شرکتها، یکشَبه از سودهای کلان به ورشکستگی رسیدند.
69. متوجه نیستید که با گفتن جملهی «میخواهم میلیاردر شوم.» منظورتان این است که میخواهم میلیاردها تومان خرج کنم، این کار در واقع متضاد میلیاردر بودن است.
70. نمیدانید که مدل کسبوکار خیلی از شرکتهای مالی بر پایهی ترس، احساسات و کمبود دانش و اطلاعات مشتریانشان شکل گرفته است.
71. شما با خواندن تمامی موارد بالا سر تکان دادید، بدون اینکه متوجه شوید در همهی موارد خطابم با شما بود. این در مورد خودم هم صدق میکند.

شاید بهتازگی استارتاپی را راهاندازی کردهاید و بهدنبال سرمایهگذار میگردید یا شاید سعی دارید رئیستان را برای انجام پروژهای متقاعد کنید یا اصلا میخواهید نظر و توجه شخص خاصی را جلب کنید؛ در هر صورت باید فن بیان قوی داشته باشید. فن بیان قوی گامی بلند در راه رسیدن به هدف است. چرا؟ چون با فن بیان قوی است که میتوانید توجه افراد را جلب و آنها را مشتاق به شنیدن کنید. جلب توجه و حواسِ دیگران، مهمترین ابزار برای شنیده شدن و مورد توجه قرار گرفتن است. خوشبختانه مطالعات فراوانی دربارهی نحوهی کارکرد مغز انسان و چگونگی جلب کردن توجه آن وجود دارد. «بن پار» (Ben Parr) نویسنده و سرمایهداری است که دربارهی رابطهی فن بیان و جلب توجه دیگران مطالعه و با متخصصان زیادی گفتوگو کرده، در نهایت به 7 راهکار اصلی دست یافته است. دراینجا با این 7 راه آشنا شده و خواهید دید که چگونه فن بیان قوی داشته باشیم.

احساسات ما و ارتباطی که با محیط پیرامون خود برقرار میکنیم، نقش مهمی در تصمیمگیری و جلب شدن توجهمان دارد. برای اینکه توجه و نظر مخاطب خود را جلب کنید باید سعی کنید احساسات او را بیدار کنید و او را تحت تأثیر قرار بدهید. یکی از روشهای اصلی بیدار کردن احساسات افراد صدا زدن آنها با نام کوچکشان است. وقتی فردی را با نام کوچکش صدا میکنید بهشدت او را تحت تأثیر قرار میدهید.
سعی کنید احساساتِ دیگرِ مخاطب را نیز تحت تأثیر قرار بدهید. اگر مایلید با فن بیان خود تأثیرگذار باشید، باید بدانید که مخاطب شما در چه شرایطی قرار دارد. مثلا شاید تعجب کنید ولی وقتی افراد در فضای گرم قرار دارند یا نوشیدنی داغی مثل چای یا قهوه در دست دارند، هیجان بیشتری در آنها شکل میگیرد و با احتمال بیشتری طرف مقابل را فردی پرشور و گرم و صمیمی میبینند، در حالیکه اگر نوشیدنی که در دستان شماست یخ و سرد باشد، احتمالا اتفاقات محیطی دوروبَر خود را با هیجان کمتری پیگیری میکنید. پس هیچگاه از تأثیر محیط غافل نشوید چون حتی اگر فن بیان خوبی داشته باشید ولی در جای مناسب یا زمان مناسبی قرار نداشته باشید نمیتوانید آنطور که باید و شاید توجه مخاطب خود را جلب کنید.
مغز انسان اطلاعات دریافتی را براساس چارچوبهای ذهنی خود طبقهبندی و تحلیل میکند. یعنی با توجه به بستر و زمینهای که هر فرد در ذهن دارد، نسبت به دادههای جدید واکنشهای متفاوتی خواهد داشت. گذشتهی ما، تجربهها، نظام زیستی، انتظارات فرهنگی، علایق، نظرات و خلقوخوی ما در ارجاع دادن دادههای جدید و یافتن رابطهای میان آنها تأثیرگذار است. پس برای جلب توجه مخاطب و قوی شدن فن بیان باید بسترسازی مناسبی برای او انجام بدهید. وقتی مخاطب را بشناسید و از پیشزمینههای ذهنی او باخبر باشید، نتیجهی صحبت خود را به سمتی میبرید که برای او آشناتر است و درک بهتری از مطلب پیدا میکند یا مثلا با توجه به این ویژگی ذهنی میتوانید متناسب با هدف خود بسترسازی کنید و به مخاطب خود در رسیدن به نتیجهی مورد نظرتان کمک کنید. در تحقیقی که «الیزابت لفتس» (Elizabeth Loftus) و «جان پالمر» (John Palmer)، دو تن از اساتید دانشگاه واشنگتن انجام دادند مشخص شد که بسترسازی ذهنی برای مخاطب در استدلال و نتیجهگیری او بسیار مهم است. در این تحقیق به افراد ویدیوئی از یک تصادف نشان دادند و از آنها خواستند سرعت و خسارت احتمالی را برآورد کنند. این سؤال با استفاده از کلمات متفاوتی برای دو گروه مطرح شد. «فکر میکنید سرعت خودروها وقتی بههم برخورد کردند چقدر بوده است؟» و «فکر میکنید سرعت خودروها وقتی یکدیگر را داغان کردند چقدر بوده است؟» نتیجه نشان داد واژههای مختلفی که برای تصادف استفاده شده بود نقش زیادی در گمان و استدلال افراد داشت. گروهی که با واژهی «برخورد کردن» مورد پرسش واقع شده بودند، برآورد کمتری برای سرعت و خسارت در نظر داشتند اما گروه دیگر شدت خسارت و سرعت را بالاتر سنجیده بودند. در واقع کلمات متفاوت باعث شکلگیری بسترها و پیشزمینههای ذهنی متفاوتی در افراد شده بود. اگر میخواهید در هنگام صحبت تأثیرگذار باشید باید با بسترسازی ناب، ذهن مخاطب را به همان جایی ببرید که مطلوب شماست. با این کار فن بیان قویتری خواهید داشت و میتوانید تأثیرگذارتر باشید.

میخواهید بدانید که چگونه خوب صحبت کنید؟ در جواب این سوال باید گقت اول غیر منتظره به نظر برسید. اگر میخواهید با فن بیان قوی مخاطب را تحت تأثیر قرار بدهید باید بتوانید بهموقع او را غافلگیر کنید. مغز ما گرایش زیادی به حفظ روند ارتباط با موارد آشنا دارد. یعنی وقتی با چیزی آشنا هستیم، راحتتر آن را میپذیریم و بیدردسر آن را قبول می کنیم، اما وقتی حرف غیرمنتظرهای بشنویم ناگهان تمام حواس و تمرکز ما به سمتش جلب میشود و با چالشی روبهرو خواهیم شد که به توجه و دقت بیشتری نیاز دارد. پس سعی کنید گاهی اوقات دیگران را غافلگیر کنید، غیرمنتظره باشید و در زندگی روند یکنواخت و سادهای را در پیش نگیرید. از تغییر کردن، نظر اطرافیان و قضاوتهای آنها نهراسید. البته انتخاب با شماست و پروراندن این ویژگی تا حد زیادی به خلقوخو و ویژگیهای اخلاقی شما وابسته است.

داشتن فن بیان قوی، نیازمند شناخت روشهایی است که اشتیاق و علاقهی مخاطب را بیدار کند. برای این منظور باید تلاش کنید از چیزی حرف بزنید که برای او پاداش درونی و بیرونی بههمراه داشته باشد. فرض کنید رئیس شرکتی هستید و برای تشویق به کارمندان خود هدیه و بُن تخفیف خرید تقدیم میکنید؛ به این پاداش، پاداش بیرونی میگویند. پاداشی که او را خوشحال میکند و منافعی برای او در پی دارد. اما اگر حق کار کردن در یک پروژهی مهم و چالشبرانگیز را به کارمند باهوش خود عطا کنید به او پاداش درونی دادهاید، یعنی پاداشی که او را از درون ارضا میکند و به نیازهایی چون یادگیری بیشتر، شکوفایی استعدادها و … پاسخ میدهد. پس ضمن اینکه حرفهای شما باید برای مخاطبتان خوشایند باشد، باید رغبت و میل درونیاش را نیز بیدار کند.
داشتن فن بیان قوی مستلزم آگاهی از روشهایی است که مخاطب را متقاعد میسازد. مطالعات علمی میگوید وقتی با دلایل معتبر و بااطمینان صحبت میکنید، مخاطب گفتههای شما را خیلی راحتتر میپذیرد. بسیاری از سرمایهداران با کمک گرفتن از مشاوران اقتصادی معتبر خود را از جستوجوی اطلاعات روزِ بازار خلاص میکنند، چون ذهن مایل است به حرفهایی توجه کند که از سمت مرجعی معتبر بیان میشوند. پس اگر با دلیل و معتبر حرف بزنید، بیبُروبرگرد مخاطبتان خریدار حرفهای شما خواهد بود و میتوانید بر او تأثیر بگذارید.
هرچه در چنته دارید را یکدفعه رو نکنید. اجازه بدهید بخشی از شما همیشه پنهان بماند. البته این به معنای پنهان کاری نیست؛ فقط بخشی از کلام شما باید مخاطب را به فکر وادار کند. مثلا در ملاقاتهای اول ریز و درشت اطلاعات خود را بروز ندهید. متخصصان معتقدند بهتر است ملاقاتهای اول بیش از 45 دقیقه زمان نبرند. اگر سخنرانی میکنید سعی کنید با مبهم نگه داشتن بخشی از گفتههای خود میل به تحقیق و جستوجو را در مخاطب بیدار کنید. از نظر ذهنی وقتی چیزی را تمام و کمال میبینیم و میشناسیم، پروندهی آن در ذهن ما بسته میشود و دیگر به آن توجه نمیکنیم و به یادش نمیافتیم.
اگر میخواهید با قدرت بیان قوی همه را شیفتهی کلام خود کنید، نباید متکلم وحده باشید. بعضیها دوست دارند ساعتها بایستند و با رشادت تمام بهتنهایی صحبت کنند. با این کار حوصلهی افراد دیگر سر میرود و در ذهنشان او را مانند طوطیای پرحرف و ازخودراضی میبینند. پس سعی کنید هرچه بیشتر با مخاطبان خود ارتباط برقرار کنید، اسم آنها را صدا بزنید و از آنها سؤال کنید.

مقاله مرتبط : رازهای-ثروتمند-شدن
دانلود مقاله مرتبط : علم ثروتمندی
وضعیت مالی امروزتان نتیجه افکار و تجسمات دیروزتان در مورد پول است. بنابراین تنها راه افزایش رفاه و بهبود وضعیت مالیتان ،تغییر نگرشتان نسبت به پول و ثروت است. تنها کافی است یکبار نگرش و طرزفکرتان بر روی فرکانس جذب پول تنظیم کنید تا به صورت حیرت آوری پول و ثروت وارد زندگیتان شود.
قانون جذب ،قانون جدید و نوظهوری نیست.
از هزاران سال پیش، بودا نیز به مریدان خود چنین میگفت “هر آنچه که هستیم حاصل تفکراتمان است.ذهن یعنی همه چیز. هرآنچه را فکر کنیم، همان خواهیم شد.”
در کتاب های مقدس، متون باستانی، نظریه های دانشمندان نیز به قدرت افکار اشاره شده است. به راستی چطور فکر انسان میتواند شرایطش را تعیین کند؟
ذهن انسان مدام در حال تفکر است. هر تفکری باعث ایجاد احساس در انسان میشود. احساسات نیز باعث افزایش یا کاهش ارتعاشات انرژی بدن میشوند و هر انرژی ،مشابه خودش را جذب میکند. اگر ذهن باعث شود بدن انرژی مثبتی از خود ساطع کند بدیهی است که تمام انرژی هایی که جذب انسان و یا فرد جذب آن میشود مثبت خواهند بود و برعکس.
اما چطور میتوانیم یکبار برای همیشه بر روی افکارمان کنترل داشته باشیم؟ چطور میتوانیم فرکانس های ارتعاشات ذهنی مان را کنترل کنیم؟ چه روش هایی میتوانیم برای جذب پول و ثروت با کمک ارتعاشات حاصل از افکارمان جذب کنیم؟ چطور بدون آنکه ازین پس نگران پول باشیم ،پول خودبه خود وارد زندگی مان شود؟ چطور نه تنها پول بلکه هرآنچه را بخواهیم با 5 روش ساده وارد زندگیمان کنیم؟
جواب تمامی این سوالات را در این مقاله میخوانید ،این مقاله یکبار برای همیشه نگرش تان را عوض میکند و طرزفکرتان را بر روی فرکانس جذب پول و دریافت آن تغییر خواهد داد. پس نه تنها آنرا بخوانید بلکه عمل کنید.
5 راه ساده برای جذب پول و ثروت از طریق قانون جذب
#1. تصور کنید بیش از حد نیازتان پول و ثروت دارید و در حال خرج کردن آن هستید :
اگر در زندگی پول کافی ندارید، به احتمال زیاد اکثر تصورات شما نیز در حال تصویر سازی عدم وجود پول است. شاید دقیقا عدم داشتن پول را تصویر سازی نکنید اما زیاد نگران پول باشید و یا از بطن وجود در مورد هر اقدامی ابتدا به شرایط مالی تان فکر کنید.
اگر میخواهید جریان ورودی پول را به زندگیتان هموار کنید باید دقیقا برعکس عمل کنید :
جهان هستی فرق بین تخیلات و خاطرات شما را نمیداند. اکثر افراد هنگام تصویر سازی و تخیل کردن مدام از تصاویری که در حافظه شان هست استفاده میکنند ، از تجربیات گذشته شان، از احساسات فعلی شان… این غلط است شما باید هرآنچه را دوست دارید تصویر سازی کنید، تخیل کنید. دنیا به آنچه که در ذهنتان تشکیل میشود پاسخ میدهد، اختلاف بین تصویر واقعی و تخیلی را نمیداند.
پس اگر تا به حال پول زیادی نداشتید از فکر کردن و تخیل کردن در مورد پول زیاد هراس نداشته باشید. از تصویرهایی که میسازید لذت ببرید.
#2. شکرگزار ثروت و پولی که دارید باشید :
شکرگزار پولی که در حال حاضر دارید باشید و اینکه چه نقشی در زندگی شما دارد، برای مثال :
قدردان چیزهایی که دارید ،بودن به معنی این است که به خدا و کائنات اعلام میکنید از چیزی که دارید راضی هستید و باعث میشود ارتعاشات هماهنگ بیشتری با همان فرکانس ساطع کنید و در نتیجه تمام چیزهایی که جذب شما یا شما به آنها جذب میشوید ارتعاشاتی هماهنگ خواهند داشت : پول، سلامتی، شادی و …
دانلود ویدیو رایگان مرتبط : چگونه با قانون جذب ثروتمند شویم؟
#3. وانموند کنید که ثروت دریافت کردید :
حتی اگر هیچ پولی ندارید، تا زمانی که قابلیت فکر کردن دارید ،میتوانید ارتعاشات پول و ثروت را فعال کنید با وانمود کردن به اینکه شما تمام آنچه را تصور میکنید را دریافت میکنید. شما باید باور کنید و بعد چنان وانمود کنید گویا آنها را دریافت کردید.
شما زمانی که وانمود میکنید به کائنات ارتعاشاتی ساطع میکنید که حاوی اطلاعاتی همچون “من لیاقت این ارتعاش را دارم…” و کائنات نیز آنرا به شما میدهد. اما هرچقدر اگر تصویر سازی کنید و بخواهید اما زمانی که از یک مغازه گران قیمت لباس فروشی عبور میکنید به خودتان ناخودآگاه بگویید“اینجا جای ما نیست…” کائنات نیز آنرا دریافت میکند و به آن پاسخ میدهد…
#4. هرآنچه را که پس از بدست آوردن ثروت احساس خواهید کرد، الان احساس کنید :
از خودتان بپرسید : اگر به شرایط مالی ایده آلتان دست پیدا کنید، چه احساسی خواهید داشت؟ آیا احساسِ
یا هرچیز دیگری خواهید داشت؟
زمانی که توانستید احساسات پس از داشتن را احساس کنید، هرکاری میتوانید انجام دهید تا آن احساسات را در روز بیشتر داشته باشید. تصویر سازی کنید، به محله های ثروتمندان بروید و قدم بزنید یا هرکار دیگری.
شما باید احساسات را جدی بگیرید زیرا منبع اصلی دریافتی های زندگی تان است…
#5.برای کسب ثروت بازیگوش باشید
نباید در مورد پول خیلی جدی باشید و آنرا جدی بگیرید. احساس کنید پول دوست شماست، شما را دوست دارد و شما هم او را دوست دارید. نباید در مورد پول احساس یک شی کمیاب داشته باشید.
درباره زندگی رویاییتان که سرشار از پول و ثروت است فکر کنید و آنرا در قالب یک سناریو بنویسید که یک روزتان چطور خواهد بود از صبح تا شب (حتما مکتوب کنید)
بازی های که در مورد پول است را بازی کنید (نه به صورت شرطی یا قمار بلکه منظور پول غیرواقعی مانند بازی های چند نفره مونوپلی)
بیشتر راجع کارهایی که مایلید با پول انجام دهید صحبت کنید (نه کارهایی که فکر میکنید پول ندارید برای انجام آنها اقدام کنید)
شما میتوانید میتوانید تمام کارهایی که در این مقاله گفته شد را برای بالا بردن ارتعاشات جذب پولتان انجام دهید. هدف اصلی تنظیم فرکانس بر روی دریافت پول و باز گذاشتن دریچه ورودی پول به زندگی است. نکته قابل توجه ای که باید به آن دقت کنید : هرکاری که به نظرتان سخت است انجام ندهید… تنها کارهایی که از انجام آن لذت میبرید را انجام دهید

اینکه یاد بگیریم دیگران را چگونه متقاعد کنیم، خیلی جاها به کارمان میآید. راز متقاعد کردن افراد-یک وقت لازم است رئیستان را با زبان متقاعد کنید که روی فلان پروژه سرمایهگذاری کند، گاهی هم پیش میآید که با زبان خوش از یک بچه مهدکودکی بخواهید قبل از خواب مسواک بزند یا کسی که قصد خودکشی دارد را از لب سکوی مترو به عقب فرابخوانید. اگر بدانید چطور این زبان را در کام خود بچرخانید که حرفهایتان متقاعدکننده باشد، خرتان از پل خواهد گذشت. پس بیمعطلی با ما باشید با 15 راز افرادی که متقاعد کردن دیگران را خوب بلدند.راز متقاعد کردن افراد
اصولا به کسی میگویند آدم خوش سر و زبان که قادر باشد با چهار کلام حرف زدن آدمهای دیگر را متقاعد کند کاری که او میخواهد را انجام دهند. سلاح مخفی این افراد «فرو کردن خود در دل دیگران» است. با همین زبان 10 سانتیمتریشان کاری میکنند که نه تنها شیفتهی نظراتشان بشوید، بلکه کشته و مردهی خودشان هم بشوید. لابد میپرسید رازشان چیست؟
آدم خوش سر و زبان مخاطب خودش را مثل کف دستش میشناسد و از این شناخت برای صحبت کردن به زبان او استفاده میکند. راز متقاعد کردنافراد-اگر بداند طرفش خجالتی است با لحنی آرام سر صحبت را باز میکند و اگر بداند مخاطبش پر جنب و جوش و قاطی پاتی است، پرحرارت سخن میراند تا او را متقاعد کند. موقع گفتگو هر کسی قلق خودش را دارد و به کار گیری ظرافت در این راه باعث خواهد شد حرفهایتان راهی به گوش دیگران پیدا کند.

اگر مردم بدانند شما چه جور آدمی هستید، امکان اینکه حرفی را ازتان قبول کنند و شما بتوانید آنها را متقاعد کنید، خیلی بیشتر است. تحقیقاتی در همین زمینه در دانشگاه استنفورد برگزار شد و از دانشجویان خواسته شد تا در سر کلاس با یکدیگر به توافقاتی برسند. ابتدا، بدون ارائه هیچگونه دستورالعملی، دانشجویان موفق شدند در 55 درصد از مذاکرات به توافق برسند. اما پس از اینکه به دانشجویان گفته شد قبل از هر گونه مذاکره، پیشزمینهای از شخصیت خود را به طرف مقابل ارائه دهید، این میزان به 90 درصد افزایش پیدا کرد.راز متقاعد کردن افراد
نکتهی کلیدی در اینجا این است که از گیر افتادن در پس و پیش بحث خودداری کنید. کسی که دارید باهاش صحبت میکنید یک آدمیزاد است، نه یک حریف یا سیبل تیراندازی. فارغ از اینکه محتوای گفتگویتان تا چه حد متقاعد کننده باشد، اگر نتوانید با طرف مقابل یک رابطهی آدمیزادی تشکیل بدهید، حرفتان هیچ اثری در او نخواهد داشت.
آدمهایی که راز متقاعد کردن دیگران و اصول تاثیرگذاری را خوب میدانند، اهل زورتپان کردن نظراتشان در حلق دیگران نیستند، در عوض با آرامش و اعتماد به نفس، پرده از روی ایدههایشان برمیدارند. حرفی که قرار باشد به زور داد و قال به کرسی بنشیند مفت نمیارزد. شیوهی «الان حالیات میکنم حق با کیه» در بهترین حالت باعث جیم شدن طرف مقابل خواهد شد.
آدم خوش سر و زبان در گفتگو زیادهخواه نیست. حواسش هست که برای حفظ جایگاه فتیلهی خود را بالا نکشد، چرا که میداند زیرک بودن در این است که در دراز مدت قلب آدمها را تسخیر کنی، نه اینکه با بحث کردن فتیلهپیچشان کنی. اگر در بحثی بودید که بالا گرفت، سعی کنید اعتماد به نفس خودتان را حفظ کنید اما آرامشتان را از دست ندهید. عجول نباشید و لجاجت را کنار بگذارید. مطمئن باشید که اگر ایدهتان واقعا خوب است، کافی است به دیگران وقت بدهید تا آن را به درستی درک کنند.
طرف دیگر بوم این است که ایدهی خودتان را با ترس و لرز بهصورت سؤالی مطرح کنید یا طوری آن را بیان کنید که انگار مستلزم تأیید دیگران است. اگر آدم خجالتیای هستید سعی کنید ایدههایتان را به شکل خبری و یا «دانستنیهای جالب» بیان کنید تا مخاطبتان را به فکر فرو ببرد. شاخ و برگهای اضافی را هم از حرفهایتان هرس کنید. کجای «به نظر من» یا «امکانش هست که» باعث خواهد شد حرفهای شما ترغیبکنندهتر به نظر برسند؟

اگر میخواهید موقع صحبت کردن ذهن آدمها را درگیر خودتان بکنید، بد نیست از حرکات و حالات بدن و لحن صدای خود آگاه باشید. استفاده کردن از لحن مشتاقانه، باز کردن دستها از یکدیگر، حفظ ارتباط چشمی و متمایل کردن بدن به سمت فردی که دارد صحبت میکند، همگی از مثالهای زبان بدن مثبت به شمار میروند. زبان بدن مثل زیرنویسی برای حرفهای شما عمل میکنند. اگر این زیرنویس با صحبتهایتان هماهنگ باشد، شنونده مجذوب صحبت کردن شما خواهد شد و حرفهایتان راحتتر متقاعدش خواهند کرد. پس یکی از رازهای خوش سر و زبانی این است که «چگونه گفتن از چه چیزی گفتن مهمتر است».
آدم خوش سر و زبان قادر است محتویات داخل ذهنش را خیلی سریع و واضح برای دیگران بیان کند نه اینکه پت پت کند و حرفهای اضافه بزند. اگر به چیزی که بر زبان میآورید به خوبی احاطه داشته باشید، آنگاه توضیح دادن آن به کسی که با آن موضوع آشنا نیست، کار چندان سختی نخواهد بود. یعنی باید چنان به سوژهی مورد بحثتان مسلط باشید که حتی بتوانید آن را به یک بچهی دماغو هم توضیح بدهید.
خود اورجینالشان هستند. اصل بودن و راستگویی از ملزومات خوش سر و زبانی است. جنس قلابی مشتری ندارد. آدمها مجذوب کسانی میشوند که جنس اصل هستند. به جنس اصل است که میتوان اعتماد کرد چه میخواهد آدم باشد چه چرخگوشت. نمیدانم چطور میتوان به کسی اعتماد کرد که واقعا مشخص نباشد چه جور آدمی هست و چه احساساتی دارد.
آدم خوش سر و زبان خودش را میشناسد و به اندازهی کافی هم به خودش اعتماد به نفس دارد که از بیان کردن درونیاتش خجالت نکشد. اگر سعی کنید تمرکزتان را بگذارید روی چیزهایی که شما را به عنوان یک فرد خوشحال میکنند، صد برابر جذابتر و خوش سر و زبانتر از آن زمانی خواهید شد که زور بزنید کس دیگری باشید تا بلکه نگاه مردم را به خود جلب کنید.

یکی از تاکتیکهای قدرتمند خوش سر و زبانی این است که در جایی از بحث و گفتگو نظرات طرف مقابل را تصدیق کنید. به هر حال بیعیب و خطا که نیستید و در جاهایی از بحث ممکن است حق با دیگری باشد. تصدیق کردن نظر طرف مقابل، نشانهی روشنفکری و ارادهی نیکو برای بهتر شدن است. اگر بر خلاف کوالا که به درخت میچسبد، با سماجت به حرفتان نچسبید، در واقع دارید به مخاطبتان میگویید که عمیقا برایش ارزش قائلید. آسمان به زمین نمیآید اگر وسط بحث به جای پارازیت-وِل-دادنهایی نظیر «اوکی، حتما درست میگی!» برگردید و صادقانه بگویید «حق با توئه. منطقی بود حرفت».
حرف زدن مثل پینگپُنگ میماند. خیلی وقتها هم سرویس حریفان در زمین شما میخوابد. هیچ پینگپنگبازی هر روز از خواب بلند نمیشود به امید اینکه تا آخر عمرش بقیه را 21-0 شکست بدهد. آدم خوش سر و زبان بازندهی بدی نیست که هر وقت حریفش از او امتیاز گرفت راکت را بکوبد روی میز.
یکی از بزرگترین اشتباهات آدمها در حین صحبت کردن این است که به جای خوب گوش کردن به حرف طرف مقابل، حواسشان به این است که هنوز جملهی یارو به انتها نرسیده، عینهو اژدر زیردریایی حرف خودشان را وِل بدهند. گوششان هیچ ایرادی ندارد؛ در واقع تک تک کلمات را خیلی خوب میشنوند، اما صبر نمیکنند تا معنی آنها را هم آنالیز کنند.
راه آسانی که برای مهار اژدر وجود دارد این است که میان حرفهای طرف، راجع به چیزهایی که میگوید از او سؤال بپرسیم. آدمها ناراحت میشوند که بفهمند به حرفهایشان گوش نمیدهیم. این سؤال پرسیدن ما فایدهاش این است که طرف مقابل نه تنها متوجه میشود که گل لگد نمیکند، بلکه ما آنقدر پیگیر هستیم که اگر جایی رد حرفهایش را گم کردیم سعی میکنیم با سؤال کردن دوباره خودمان را به او برسانیم. باورتان نمیشود که طرف مقابل چه احساس خوبی از حرف زدن خود به دست میآورد و این را مرهون شماست. او قطعا دفعهی بعد هم برای صحبت کردن دنبال شما خواهد گشت.
تحقیقات علمی نشان میدهند که آدمها با تصویرسازی زودتر قانع میشوند. آدمهای خوش سر و زبان که روشهای متقاعد کردن دیگران را خوب میدانند، گنجینهی قدرتمندی از تصاویر ذهنی دارند که موقع صحبت کردن به خوبی ازش استفاده میکنند. وقتهایی که موضوعات بیش از حد انتزاعی باشند و نتوان تصویری از آنها ارائه داد، آدم خوش سر و زبان شروع میکند داستانی تعریف کند که به ایدهاش زندگی ببخشد. اگر داستان خوبی تعریف کنید، تصویری از حرفهای شما در ذهن گیرنده ایجاد میشود که به سختی فراموش میشود و به راحتی به یاد آورده میشود.
مقاله مرتبط : چگونه ثروتمند شویم؟

تحقیقات نشان میدهند که بیشتر مردم در همان 7 ثانیه اولی که چشمشان به شما میافتد، تصمیمشان را میگیرند که ازتان بدشان بیاید یا خوششان بیاید. از ثانیهی 8 به بعد تا آخر مکالمه، پیش خودشان سبک سنگین میکنند که آیا تصمیم اولیهشان درست بوده یا نه. خب اینکه خیلی بد است! البته اگر با این قضیه آگاهانه برخورد کنید چه بسا که حسابی به نفعتان تمام شود و اسم خودتان را در دفترچهتلفن طرف به عنوان یک آدم باحال ذخیره کنید. چیزهایی که باید رعایت کنید عبارتند از: زبان بدن مثبت، حالت ایستادن یا نشستن قدرتمند، محکم دست دادن، لبخند خوشگل و باز بودن شانهها در حین صحبت کردن. این روش تضمینی است.
سخنان ضربتی با مقولهی خوش سر و زبانی به هیچ رقم آبشان در یک جوی نمیرود؛ در نتیجه با ملایمت برخورد کنید. تحقیقات نشان دادهاند که وقتی بخواهید به شیوههای اورژانسی آدمها را به موافقت با خود دربیاورید، آدمها ترجیح میدهند روی مواضع خودشان بیشتر پافشاری کنند. آژیر زدن شما باعث میشود که بیفتند جلوی شما و راه را بهتان ببندند. اگر مو لای درز حرفتان نمیرود پس نگران چه هستید؟ آمبولانس را خاموش کنید و اجازه بدهید زمان کار خودش را بکند. معمولا ایدههای خوب مثل ترشیبندری هستند. زمان میبرد تا جا بیفتند.
اسم هر کسی بخش جداییناپذیر هویتش است و موقعی که دیگران آدم را به اسمش صدا میزنند احساس خاصی به آدم دست میدهد. آدمهای خوش سر و زبان حواسشان هست هر دفعه که هر شخصی را در حین راه رفتن هم دیدند او را به اسمش صدا کنند، نه اینکه فقط وقت حال و احوالپرسی باهاش اسمش را به کار ببرند. تحقیقات نشان میدهند به کار بردن اسم برای خطاب کردن اشخاص باعث میشود اعتبارتان پیش آن شخص تأیید شود.
اگر از آن آدمهایی هستید که فقط قیافهها یادشان میماند و موقع به خاطر آوردن اسامی ریپ میزنند، بد نیست کمی تمرین حافظه کنید تا این نقیصه برطرف شود. اگر دفعهی اولی است که با کسی ملاقات میکنید و پس از معرفی اسمش را درست نشنیدید یا همان لحظه فراموشتان شد، خجالت نکشید. ارزشش را دارد که برای بار دوم اسمش را بپرسید.
خوش سر و زبانها جایی نمیخوابند که زیرش آب بدهد. آنها میدانند چطور و کِی سر موضعشان سفت و سخت باقی بمانند و در عین حال چه موقعی و چطور آسان بگیرند. اگر همه چیز را دست خودتان بگیرید که باعث خوشحالی بقیه نمیشود. چیزهای خوب باید دست بچرخد تا همه احساس خوشحالی کنند. آدم خوش سر و زبان این کار را میکند چون میداند که در دراز مدت باعث میشود احترام آدمها را به دست بیاورد؛ هر چه باشد موفق بودن بهتر از «درست بودن» است.
آدمها به طور طبیعی (و البته ناخواسته) زبان بدن آدمی که باهاش صحبت میکنند را آینه میکنند. اگر میخواهید دیگران شما را باور کنند و دوستتان داشته باشند، موقعی که باهاشان صحبت میکنید لبخند بزنید تا آنها هم بیاختیار لطف شما را جبران کرده و لبخندی به شما برگردانند. آدمهای خوش سر و زبان را زیاد در حال لبخند زدن میبینید، چون شور و شوق خاصی برای محقق شدن ایدههایشان در سر دارند و این خوشحالیشان واگیردار است.رازمتقاعد کردن افراد