
آنتونی رابینز (Anthony robbins) در سال 1961 در خانواده ای نسبتا” فقیر به دنیا آمد. پس از گرفتن دیپلم متوسطه به کارهای گوناگون روی آورد، اما توفیق چندانی نیافت. در سن 22 سالگی در آپارتمان 40 متری محقری، زندگی مجرد فقیرانه ای داشت و به گفته ی خودش، ناچار بود ظرف های غذای خود را در وان حمام بشوید. گذشته از گرفتاری های مالی، بر اثر پرخوری و بد خوراکی، بیش از یک صد و بیست کیلوگرم وزن داشت و به علت چاقی، دچار تنبلی، بی حالی و خواب آلودگی شده بود. اما در عین فقر و فلاکت، رؤیاها و آرزوهای جاه طلبانه ای داشت.
در عالم خیال، خود را در قصر زیبایی در ساحل دریا و نزدیک جنگل سرسبزی مجسم می ساخت و برای خود همسری شایسته، اتومبیل گران قیمت و امکاناتی رؤیایی در نظر می گرفت. آنتونی رابینز سرانجام مصمم شد که با چاقی خود مبارزه کند و برای رسیدن به این هدف به مطالعه ی چند کتاب پرداخت، اما مطالب آن ها را ضد و نقیص یافت و آن ها را دور انداخت. پس از آن، برای کاهش وزن خود، راهی دیگر جست. به فکر افتاد فردی را که از هر جهت سالم و دارای تناسب اندام باشد، پیدا کند و افکار، اعتقادات و نحوه ی تغذیه ی او را سرمشق خود قرار دهد. این شیوه، مؤثر واقع شد و توانست در کم تر از دو ماه، بدون استفاده از رژیم غذایی و عمدتا” با شیوه های روان شناسی و کنترل فکر و ذهن، حدود پانزده کیلوگرم از وزن خود را کم کند و با توجه به قامت بلند خود که در حدود دو متر بود، تناسب اندام خود را به دست آورد.
موفقیتی که در زمینه ی کنترل وزن نصیب آنتونی رابینز شد، وی را به اندیشه واداشت که شاید این شیوه را بتوان در هر زمان، هر جا و هر زمینه در مورد هرکسی به کار گرفت. ابتدا معتقد شد که برای به دست آوردن و حفظ تناسب اندام، در وهله ی اول باید افکار، تصورات و رفتارهای فردی را که از نظر وزن متناسب است دریابیم. ببینیم آن فرد چه می خورد، چه اندازه ای می خورد و چگونه می خورد. سپس او را سرمشق قرار دهیم و به همان نتیجه برسیم.
حتما بخوانید: تکنیک های تغییر باور ذهنی
شما نیز مانند سایر افراد موفق، می توانید به سوی کام یابی گام بردارید. می توانید به همه ی خواسته ها و آرزوهای خود در زندگی برسید. می توانید پدر یا مادری بهتر، دوستی صمیمی تر، همسری شایسته، بازرگانی موفق تر، مدیری کاردان تر یا قهرمانی نیرومندتر باشید.
پس از آن آنتونی رابینز معتقد شد که ساختمان مغز و اعصاب افراد (بشر)، کم و بیش به هم شبیه است، پس اگر کسی در نقطه ای از دنیا توانسته است کاری بزرگ را به انجام برساند، من هم که دارای مغز و اعصاب مشابه او هستم می توانم عینا” همان کار را انجام دهم و به همان نتیجه برسم، به شرط آن که از همان راهی که او رفته است بروم و طرز تفکر و رفتارم شبیه او باشد.
او این طرز تلقی را مورد عمل قرار داد و به دیگران نیز توصیه نمود و نتایج را بررسی کرد و به درستی این عقیده ایمان یافت.

حتما بخوانید: 7 راه برای رسیدن به اهداف
آنتونی رابینز در این هنگام به مطالعه ی عمیق کتب روان شناسی و شرکت در کلاس های استادان این علم پرداخت و با فنون تازه ای از قبیل «برنامه ریزی عصبی کلامی» و «روش های انجام بهینه ی کارها» آشنا گردید و چون این شیوه ها را در مورد خود و دیگران به کار گرفت و به نتایج چشم گیری نایل شد، تدریجا” توجه افراد بسیاری به سوی او جلب گردید.
آنتونی رابینز در سال 1984 شیوه های تازه ی روان شناسی را برای تعدادی از قهرمانان ورزشی مورد آزمایش قرار داد و آثار آن در بازی های المپیک 1984 نمایان گردید. پس از آن ارتش آمریکا وی را برای تدریس روش های جدید یادگیری به نظامیان دعوت کرد. ضمن اجرای این طرح متوجه نقایص آموزشی ارتش در زمینه ی تیراندازی گردید و مدعی شد که می تواند زمان برنامه های آموزشی مزبور را به نصف تقلیل دهد. ارتش با وی قرار داد بست تا چنان چه بتواند ادعاهای خود را عملا” به اثبات برساند، دستمزد قابل توجهی به او بدهد.
آنتونی رابینز نه تنها توانست مدت این دوره را به کم تر از نصف برساند، بلکه درصد قبولی شرکت کنندگان را که تا آن زمان به طور متوسط 70% بود به 100% افزایش داد. قابل توجه این که خود وی تیراندازی نمی دانست و از اسلحه و جنگ تنفر داشت و آن چه مایع توفیق او شد، اطلاعات عمیقروانشناسی، لحن نافذ و احاطه به اصول آموزش و نحوه ی یادگیری بود.
این موفقیت ها، پاداش های مادی و معنوی فراوانی به همراه داشت. پله های بعدی موفقیت را به سرعت طی کرد و به زودی به همه ی آرزوها و خواسته های خود رسید. در کم تر از دو سال با همسر دل خواه خود ازدواج کرد. قصر زیبایی در سواحل سرسبز «سن دیه گو» خرید که از طرفی مشرف به دریا بود.آنتونی رابینز اتومبیل و وسایل زندگی خود را مطابق با آن چه در رویاهای جوانی خود می دید، تهیه کرد. به کمک دوستانش شرکتی را تأسیس کرد که نامش را «بنیاد رابینز»، گذاشتند که به منظور کمک به افراد برای رسیدن به موفقیت های فردی و حرفه ای تأسیس شده است و سالانه ده ها هزار نفر را آموزش می دهد.
آنتونی رابینز برای بهبود عمل کرد کارکنان، با سازمان هایی از قبیل IBM، American express ،Mac Daglas ،AT&T و ارتش ایالات متحده و هم چنین تیم های ورزشی لس آنجلس و قهرمانان مدال طلای المپیک هم کاری کرد. وی هم چنین مورد مشاوره ی بسیاری از چهره های معروف جهانی بوده و درمورد بازسازی شهر شفیلد که چهارمین شهر بزرگ انگلستان است نیز طرف مشورت بوده است.
تونی، سمینارها و سخنرانی های متعددی را در شهرهای مختلف اجرا کرد و برنامه های آموزشی فراوان را برای خردسالان، بزرگ سالان، معلولین و عقب افتادگان ذهنی ترتیب داد و در سال 1991 بنیادی غیر انتفاعی را به وجود آورد که هدفش کمک به کودکان عقب مانده، افراد بی خانمان، سالمندان و زندانیان است.

حتما بخوانید: 7 ایده درآمدزایی کارآفرینی اینترنتی
با شیوه های روان درمانی خاص خود، بسیاری از افراد را از چنگال یأس ها، افسردگی ها و ترس های بی دلیل (نظیر ترس از تاریکی، جمعیت، ارتفاع، مرگ و نظایر آن) نجات داد و به شهرها و کشورهای متعدد مسافرت کرد و مورد مشورت افرادی از طبقات مختلف نظیر رؤسای جمهوری، مدیران، صاحبان صنایع و بازرگانان واقع شد و در سمینارهای او گروه های بی شماری شرکت کردند. آنتونی رابینز از طریق مطبوعات و برنامه های هفتگی تلویزیونی به اشاعه ی افکار و عقاید خود پرداخت. در ضمن برنامه ی «عبور از روی آتش» او که بخش کوچکی از محتوای سمینارهای او را تشکیل می داد و به منظور ایجاد اعتماد به نفس در شرکت کنندگان طرح شده بود توجه مطبوعات و رسانه های گروهی را جلب کرد.
اجرای سمینارها و برنامه های تلویزیونی نام برده شده تا این زمان هم چنان ادامه دارد و همه ی هفته، بینندگان مشتاق، برنامه های او را از تلویزیون مشاهده می کنند.
علاقه ی خاص آنتونی رابینز به این است تا با کمک به افراد، جهان را جای بهتری برای زیستن بسازد و به افراد جامعه کمک کند تا سرنوشت خود را به دست گیرند. روابط خود را با افراد جامعه بهتر سازند، به دنبال هدف های ارزشمند زندگی خود بروند، بر ناکامی های عاطفی یا مالی غلبه کنند و به سهم خود به جامعه و کشور خدمت نمایند.
آنتونی رابینز در سال 1986 در حالی که بیش از 25 سال نداشت، حاصل اندیشه ها و تجربه های عملی خود را در کتابش به نام «به سوی کام یابی» به رشته ی تحریر کشید و در آن رازهای موفقیت خود و بسیاری از افراد موفق را آشکار ساخت. این کتاب در 1987 عنوان پر فروش ترین کتاب را به خود اختصاص داد.
آنتونی رابینز معتقد است که ساختمان مغز و اعصاب افراد بشر، کم و بیش به هم شبیه است، پس اگر کسی در نقطه ای از دنیا توانسته است کاری بزرگ را به انجام برساند، من هم که دارای مغز و اعصاب مشابه او هستم می توانم عینا” همان کار را انجام دهم و به همان نتیجه برسم، به شرط آن که از همان راهی که او رفته است بروم و طرز تفکر و رفتارم شبیه او باشد.
در سال 1991 کتاب دیگری به نام به سوی کام یابی2 (نیروی عظیم درون را فعال کنید) به رشته ی تحریر در آورد. این کتاب نیز مانند کتاب قبلی به عنوان پر فروش ترین کتاب سال انتخاب شد. سال 1371 این دو کتاب توسط آقای مهدی مجردزاده کرمانی ترجمه و در دسترس ایرانیانی قرار گرفت که به دنبال تغییرات عظیم در زندگی خود و دیگران بودند.
خود او در پشت جلد کتاب به سوی کام یابی چنین می نویسد: “شما نیز مانند سایر افراد موفق، می توانید به سوی کام یابی گام بردارید. می توانید به همه ی خواسته ها و آرزوهای خود در زندگی برسید. می توانید پدر یا مادری بهتر، دوستی صمیمی تر، همسری شایسته، بازرگانی موفق تر، مدیری کاردان تر یا قهرمانی نیرومندتر باشید. می توانید کلامی نافذ داشته باشید و با اشخاص، فورا” صمیمی شوید. می توانید جسمی سالم و اندامی متناسب داشته باشید. می توانید به کمک پنج کلید طلایی، به ثروت و خوشبختی برسید. می توانید ترس، نگرانی، افسردگی و یا هر نوع عادت نامطلوب را از خود دور کنید. می توانید با اراده و مصمم باشید و حتی از روی خرمنی از آتش به سلامت عبور کنید.”
آقای آنتونی رابینز، در حال حاضر 35 سال دارد و با همسر و فرزندانش در «دلماکالیفرنیا» زندگی می کند. رابینز از روش های گوناگونی برای بالا بردن سطح زندگی خود و دیگران استفاده می نماید. اعتقاد او بر این است که فرایند تفکر و ارزیابی چیزی جز پرسش و پاسخ درونی نمی باشد. می دانیم که نحوه ی تفکر و ارزیابی ما (که خود ارزیابی هم به عوامل گوناگون درموقعیت ارزیابی بستگی دارد) احساس ما را شکل می دهد و با توجه به این که یک شخص هر چه هم که عاقل و بالغ باشد بر اساس احساسات خود و نه بر اساس فکر خود عمل می کند، پس نوع احساس ما در هر لحظه، رفتار ما را شکل داده و این رفتارها و عادت هایی که شاید بسیاری از مواقع متوجه میزان بازدارندگی آن ها نیز نمی شویم، نهایتا” سرنوشت ما را شکل می دهند.
حتما بخوانید: 3 گام برای راه اندازی کسب و کار کوچک
نام آنتونی رابینز همواره با کلمه ی موفقیت توأم بوده. اگر در شغل خود موفق نیستید، اگر در روابط خود مشکلاتی دارید، اگر کسب و کار جدیدی را آغاز نموده اید، اگر در یک سردرگمی در برنامه ریزی برای زندگی روبه رو هستید، کارهای تان روی کاغذ می مانند و به عمل تبدیل نمی شوند، بهتر است همین حالا با آنتونی رابینز آغاز کنید.
دانلود PDFمقاله :سرگذشت آنتونی رابینز و رسیدن به اصول موفقیت توسط آن
بعضی آقایان فکر می کنند که خانم ها شخصیت مرموز دارند و نمی شود آنان را شناخت. اما اینطور نیست شما می توانید با چند راه کار ساده ولی با اهمیت که در اینجا قرار داده ایم همسرانتان را بشناسید تا بتوانید مطابق علایق آنان رفتار کنید و زندگیتان با دوام تر شود.
هر چند همه ی ما بر سر این موضوع توافق داریم که هیچکس کامل نیست، اما چند ویژگی وجود دارد که اگر در یک زن وجود داشته باشد می تواند روی روابط زناشویی او در زندگی مشترک و ازدواج موفق تاثیر معکوس بگذارد.
قطعا برای مردان مهم است که بتوانند شناخت زنان را قبل از آن که رابطه عاطفی برقرار کنند بشناسند. اما جذابیتهای ظاهری به راحتی میتواند مردان را کور کند به طوری که باعث شود آنها از ویژگیهای شخصیتی شناخت زنان کاملا چشم بپوشند.
اگرچه سخت به نظر میرسد اما شما باید در ابتدای شروع یک رابطه و پیش از آن که رابطهتان جدی شود، ارزیابیهای مهمی را انجام دهید. این ارزشیابیها به شما کمک میکند تا دچار وابستگی و یا دلبستگی با کسی نشوید که مناسب شما نیست. چرا که وابستگی یا دلبستگی باعث میشود قطع ارتباط برای هر دوی شما سختتر شود
همه انسان ها راز و رمزهایی برای خود دارند که اگر آنها را بشناسیم، بهتر می توانیم با هم در تعامل باشیم. در این بین در شناخت زنان پیچیدگی های خاصی وجود دارد که رازهای شناخت زنان به رابطه بهتر زن و مرد کمک می کند. در اینجا به بیان تیتر وار راز مهم که به شما کمک می کند شناخت زنانرا بهتر بفهمید، می پردازیم

حتما بخوانید: چگونه روابط دوستانه پایدار داشته باشیم؟
آیا میتوانید چیزهایی که برای او ارزشمند هستند و او را در زندگی هدایت میکنند را بشناسید؟ منظور این نیست که بتوانید کاملا دقیق و جزئی این ارزشها را شناسایی کنید بلکه منظور این است که باید بتوانید ارزشهای ثابت افراد در زندگی را بیابید. شما باید بفهمید که زندگی طرف مقابلتان بر اساس قاعده و نظم جلو میرود و یا این که با فکر و خیال و توهم میگذرد!
آیا شریک زندگی شما در زندگی هدف مشخصی دارد یا بی هدف زندگی میکند؟ کسانی که در زندگی ارزشهایی دارند حتما اهدافی نیز برای خودشان تعریف میکنند. چه چیزی باعث میشود افراد صبحها بیدار شوند و چه چیزی باعث میشود برای زندگی انگیزه داشته باشند؟
اهداف و ارزشهای طرف شما ممکن است با خود شما متفاوت باشد و شما میتوانید با شناسایی آنها متوجه شوید که آیا با شما در زندگی سازگار است یا نه. این که دختری در زندگی به آنچنان بلوغی رسیده باشد که بتواند در زندگی ارزشهایی داشته و هدفی را برای خود تعیین کند نشان از شخصیت بالای اوست حتی اگر کاملا اهدافش با شما منطبق نباشد.
حتما بخوانید: ثروتمند شدن از دیدگاه قرآن
شاید بتوانید به کمک صحبت با شریک زندگیتان درباره جهان هستی و اهمیت زندگی و هدف خودتان از زندگی به ارزشها و اهداف دختر مورد نظرتان در زندگی پی ببرید.
منظور از دیگران، تعامل با دوستان، خانواده، همکاران، غریبهها و مهمتر از همه زیر دستان است. اگر دختر مورد نظر شما با دیگران به درستی صحبت میکند یعنی این شخص خود محور نیست و در عین رشد یافتگی، فروتن است.
اگر فرد مورد نظر شما ازدواج و یا رابطه ناموفق داشته توجه کنید که چگونه درباره زندگی سابق و همسر سابقش صحبت میکند چرا که این راه یکی از بهترین راه ها برای فهمیدن این موضوع است که او در یک رابطه چگونه عمل میکند. اگر فرد مورد نظر شما چندین رابطه را پشت سر گذاشته باشد و همه آنها را به خاطر همه چیز مورد سرزنش قرار دهد یعنی به بلوغ فکری کافی نرسیده است و خوداندیشی کافی ندارد.
بررسی روابط افراد با اطرافیان و خانوادهاشان راهی مناسب برای شناخت زنان و مردان است. زمانی که شما با یک دختر آشنا میشوید و میخواهید با او ازدواج کنید طبیعتا با دوستان، خانواده و همکارانش نیز آشنا میشوید. اگر این ارتباطات به حد کافی عمیق و خوب بود یعنی شما با دختری دارای ویژگی شخصیتی خوب مواجهید.
چنین افرادی احتمالا به جای آن که تعداد بسیاری رفاقت سطحی داشته باشند، در دوستیابی موفقند و چند دوست خوب دارند. شاید با این دوستان برای مدت زمان طولانی رفاقت داشته باشند که این نیز نشانه بسیار خوبیست. ارتباط چنین دختری با خانواده اش در بیشتر اوقات مثبت است و این نشان میدهد که به خوبی و بدون مشکل تربیت شده است.
در غیر این صورت یعنی اگر دختری با خانواده اش رابطه خوبی نداشته باشد، به مهمانیهای گوناگون برود و تعداد بسیار زیادی دوست سطحی داشته و یا دنبالکنندههای بسیار زیادی در شبکههای اجتماعی داشته باشد، نمیتواند شریک زندگی خوبی تلقی شود.

اگر می خواهید زنی را خوب بشناسید، بهتر است از او سوال کنید. این یک روش اساسی برای شناخت زنان است به خصوص اگر آنها کم حرف و خجالتی باشند.
بنابراین، با سوال پرسیدن می توانید از علاقه، عادات، سرگرمی ها، اهداف و هیجانات آنها مطلع شوید. گاهی اوقات زنان احساس راحتی نداشته و لحن صدای شان همراه با ناراحتی و درد می باشد.
حتما بخوانید: هیپنوتیزم درمانی
درباره خانواده و دوران بچگی او بپرسید.
البته وی را تحت فشار نگذاشته و اجازه دهید تا رفته رفته احساسات و تجربیات گذشته خود را با شما درمیان بگذارد.
برای فهم دیگران به ویژه زنان، شنیدن بسیار مهم است. بنابراین، سعی کنید تمام حواس تان را روی گفته ها و حالات او متمرکز شده و حتی برای درک بیشتر، از آنها سوال بپرسید.
مردم و به ویژه زنان دوست دارند شنیده شوند
برای شناخت زنان موارد زیر را به یاد بسپارید
به حرف های زن توجه کنید، گوش کنید. اما راه حل ارائه ندهید.
زن دوست دارد مرد مقتدرداشته باشد.
زن دوست دارد به او احترام بگذارند.
زن دوست دارد حضورش را درک کنند.
اگر زن بتواند راحت و با فراغ بال درباره مسائل روزش حرف بزند فشار دریافتی خود را تخلیه کرده است.
زمانی که مرد حرمت احساسات آسیب دیده زن را نادیده می گیرد و بهایی به آن ها نمی دهد و آزردگی را بیشتر می کند، مقاومت زن را تحریک می کند زمانی که زن عقب نشینی می کند مرد تصور می کند که برنده شده ولی در واقع باخته است
وقتی زن ناراحت است برای حل مشکل خود نیازمند کسی است که به حرف هایش گوش فرا دهد.
وقتی زنی ناراحت است می خواهد درباره ناراحتی اش حرف بزند و بعد تصمیم بگیرد که می خواهد چگونه عمل کند.
بدترین حرکت مرد در گفت وگوی با همسرش بی اعتبار کردن احساسات اوست.
برای اینکه مرد بتواند با موفقیت با انتقاد زنش برخورد کند باید بداند که احساسات زنش موقتی هستند. با گوش دادن به احساسات منفی زن، مرد به زن فرصت می دهد که احساسات مثبت خود را نیز کشف کند.
صحبت و داشتن ارتباط با یکدیگر، زنان را ارضاء می کند و برایشان منبع کمال است.
اگر زن نگران است در فکر راه حلی فوری برای مشکلاتش نمی باشد در عوض در جستجوی آرامش است و زمانی آرامش می یابد که درکش کنند.
زن ها در چه مواردی احساس دوست نداشتن دارند؟
هنگامی که مرد دوستش ندارد، و صمیمی نباشد و احترام خاصی برایش قایل نباشد و به احساسات او بها ندهد در عوض او را مقصر بداند و با او همدردی نکند. و هنگامی که به اطمینان خاطری که مورد نیازش است دسترسی پیدا نکند.
زمانی که مرد حرمت احساسات آسیب دیده زن را نادیده می گیرد و بهایی به آن ها نمی دهد و آزردگی را بیشتر می کند، مقاومت زن را تحریک می کند زمانی که زن عقب نشینی می کند مرد تصور می کند که برنده شده ولی در واقع باخته است.گل
زن ها با صدای بلند فکر می کنند و کشفیات درونیشان را با شنونده ای علاقمند در میان می گذارند. حتی چرا زن ها حرف می زنند؟ زنان با صحبت کردن احساس بهتری دارند و روحیه شان را بدست می آورند و از این طریق می توانند خود را شناسائی کنند. گفتگو از نظر مردان
جنبه اخذ اطلاعات دارد اما برای زنان لذت بخش و آرامش بخش ا ست و موجب تخلیه روانی آنها می شود لذا توصیه می شود آقایان روزانه بیست دقیقه با همسران خود صحبت کنند آن هم دوستانه و در مکان و زمان مناسب.
احساسات زن از مرد جوشانتر است، زن از مرد سریع الهیجان تر است، یعنی زن در اموری که مورد علاقه یا ترسش هست زودتر و سریعتر تحت تاثیر احساسات خویش قرار می گیرد
همچنین اظهار نظر دیگران برای خانم ها بسیار مهمتر است تا مردان...
کم نیستند کسانی که ابتدا تصمیم میگیرند کارآفرین شوند و سپس با خود فکر میکنند که حالا که میخواهیم کارآفرین شویم، چه کاری از دستمان برمیآید؟
میتوان حدس زد که این افراد بخش قابل توجهی از آمار شکست کسب و کارهای نوپا را نیز به خود اختصاص میدهند.
میتوانیم بپذیریم که در مراحل اولیهی کارآفرینی، طرح تجاری یا بیزینس پلن را با همهی جزئیات آن نداشته باشیم و ندانیم. اما مدل کسب و کار، یکی از زیرمجموعههای طرح کسب و کار است که باید قبل از خلق یک فعال تجاری جدید، در ذهنمان شکل گرفته باشد.
بارزترین شکل کارآفرین راهاندازی یک کسبوکار جدید است که به آن استارتاپ گفته میشود. در سالهای اخیر، مفهوم کارآفرینی از حوزهی کسبوکار فراتر رفته و به ابعاد اجتماعی و سیاسی نیز وارد شده است.
کارآفرینی طیف وسیعی از فعالیتها را شامل میشود که بسته به نوع کسبوکار و ایده پشت آن متفاوتند. از فعالیتهای کارآفرینی کوچکمقیاس که انفرادی و پارهوقت اجرا میشوند گرفته تا پروژههای وسیعتر که فرصتهای شغلی بیشتری را فراهم میکنند، همگی نمونههایی از کارآفرینی محسوب میشوند.
بسیاری از کارآفرینان برای تأمین سرمایهی لازم جهت شروع کسبوکار جدید خود میتوانند به سرمایهگذاران خطرپذیر (venture investors) یا سرمایهگذاران فرشته (angel investors) رجوع کنند. این قبیل سرمایهگذاران، نیازهای مالی استارتاپهای نوپا را برطرف میکنند و مهمترین منبع تأمین سرمایهی کارآفرین به شمار میروند. ناگفته نماند این سرمایهگذاران فقط از استارتاپهایی حمایت خواهند کرد که پتانسیل سودآوری قابل توجهی داشته باشند یا سودآوری آنها پیشتر ثابت شده باشد

حتما بخوانید: 12 سایت پر طرفدار و پرمخاطب ایرانی در سال96
کارآفرین های موفق بسیاری را میشناسیم که آموزشهای رسمی ندیدهاند.
از سوی دیگر، دانش کارآفرینی هم بر اساس مطالعهی رفتار و تصمیم های کارآفرینان تدوین شده است. به عبارت دیگر، رابطهی بین علم کارآفرینی و افراد کارآفرین، عکسِ چیزی است که معمولاً به ذهن میرسد.
بیش از آنکه کارآفرینها به دانش کارآفرینی نیاز داشته باشند، دانش کارآفرینی نیازمند تجربه کارآفرینان است.
هیچکس با رویای فروش رشد نمیکند بیایید با آن رو به رو شوید. کسب و کار من تنها به فروش بطری آب ختم نمیشود. ماموریت من این است که آمریکا سالمتر بماند و این دغدغه مشتریان و کارمندانم نیز هست. وقت مشخصی را صرف توسعه و شفاف سازی هدف و ماموریت خود بکنید. اگر مردم درک کننند که جزئی از ماموریت شما هستند،آنگاه مقدمات رشد شما را فراهم میکنند.
برای رشد باید بصورت کارآمد و موثر کار کنید. روی تکنولوژی ها سرمایه گذارید تا فرایندهای اجرایی مانند مدیریت موجودی، تخمین بینش مشتری و... اتوماتیک انجام شود. سرمایه گذاری در سیستم ها، افراد و فرایندها از اصول اولیه کسب و کار است و موجب حفظ عناصر اولیه کسب و کار، کسب مزیت های رقابتی و رشد میشود.

حتما بخوانید: 10 عامل برای رسیدن به موفقیت تجاری در بازار کار
هسته مشتریان ما، مشتریان وفادار هستند. که میتوانیم خدمات بیشتری به آنها بدهیم. برخلاف نظر سرمایه گذاران میتوانیم آنلاین شاپ خود را راه بیاندازیم تا مشتریان بتوانند مستقیما از خودمان خرید کنند. نتایج مفیدتری به دست می آید نسبت به زمانی که خرده فروشان و توزیع کنندگان داشته باشیم. کمتر از دو سال، ارتباط مستقیم با مشتریان (DTC) و فروش به آنها 3/1 کسب و کارم را دربرگرفت.
استراتژی اصلی رشد 40% استارت آپ ها، بهبود روابط با مشتریان فعلی است. افرادی که در حال حاضر، مایل به خرید محصولات و خدمات موجود می باشند. ولی بگردید راهی پیدا کنید که بیش از این مثمرثمر باشد.
پارسال کرم ضدآفتاب بر پایه میوه تولید کردیم. لوازم آرایش را وارد خط تولید کردیم. در بازار جدید ورود کردیم و مخاطبان جدیدی را به دست آوردیم. در نتیجه جریان درآمدی جدیدی کسب کردیم. تنوع در محصولات نه تنها یک راه حل رشد شرکت است، بلکه باعث تقویت و ارزش سهام در بازار هم میشود. اگرچه ریسکی است ولی گر زمان بندی، محصولات و خدمات شما دارای قاعده منحصر به فرد باشد و با ماموریت و چشم انداز شرکت هماهنگ باشند موجب رشد در بازار فعلی میشوند.
رشد اتفاقی رخ نمیدهند. باید برای آن برنامه ریزی کنید و آماده استفاده از هرگونه فرصت پیش رو باشید. عموما استارت آپ ها قدم به قدم جلو میروند. محصولات و خدمات، ارتباط با مشتریان، عرضه کنندگان و تمامی اتفاقات بازار را مرحله به مرحله انجام میدهند. برای اطمینان از اینکه بر رشد تمرکز دارید حداقل 2ساعت در هفته به استراتژی های بالا فکر کنید. استارت آپتان فراتر از انتظار رشد خواهد کرد.
بیشتر افراد وقتی صحبت از راه اندازی یک کسب و کار به میان می آید، به دنبال تامین مالی و سرمایه اولیه هستند و اغلب به دلیل نداشتن سرمایه فراوان اولیه، ایده های خود را به آرزو تبدیل می کنند و در دل خود نگه می دارند و حتی آن را بیان نمی کنند. گاهی نیز قضیه برعکس است؛
سرمایه ای اندک و زیر 5 میلیون تومان در دست داریم اما ایده ای برای راه اندازی کسب و کار نداریم و فکر می کنیم که با این سرمایه اندک کاری نمی توان انجام داد، اما نمی دانیم که با سرمایه کمتر از 5 میلیون تومان هم می توان کسب و کاری آغاز کرد و به درآمد رسید.
بله این یک واقعیت است که تمام کسب و کارهایی که اطراف ما شکل گرفته اند، سرمایه های اولیه میلیونی و میلیاردی نداشته اند. قصد داریم در این مطلب درباره تعدادی از کسب و کارهایی صحبت کنیم که با کمتر از 5 میلیون تومان هم می توان آنها را تاسیس کرد.
در یک تقسیم بندی، کسب و کارها براساس قلمرو فعالیت به شش دسته تقسیم می شوند؛ مانند کسب و کارهای الکترونیکی، خانگی، خانوادگی، روستایی، کوچک، متوسط و بزرگ که البته از میان آنها کسب و کارهای کوچک، متوسط و بزرگ نیاز به سرمایه اولیه بیشتر از 5 میلیون دارند؛ بنابراین در ادامه از موارد دیگر مثال می زنیم.

حتما بخوانید: چگونه جذابیت مردانه داشته باشیم؟
فروش محصولات یا خدمات از طریق اینترنت را «کسب و کار اینترنتی» می گویند. تجهیزات مورد نیاز برای اینگونه کسب و کارها کامپیوتر، اینترنت و یک خط تلفن است که به وسیله آن می توان یک «فروشگاه اینترنتی» راه اندازی کرد.
به طور کلی برای راه اندازی یک سایت، هزینه ای کمتر از 2 میلیون تومان مورد نیاز است. از نمونه های بارز این کسب و کارها می توان به سایت های فروش شارژ کارت، سایت های تبلیغاتی و همچنین سایت هایی مانند isiarchive.com و «مدیر سبز» اشاره کرد.
هر فعالیتی که در محل سکونت شخص انجام گیرد و با استفاده از وسایل و امکانات منزل راه اندازی شود، «کسب و کار خانگی» نامیده می شود؛ مشاغلی نظیر: «کارگاه تولید شمع تزیینی»، «بسته بندی مواد و فروش به سوپرمارکت های محله؛ یعنی خرید حبوبات به صورت فله و پاک کردن و بسته بندی و در نهایت فروش آنها»، «پرورش قارچ»، «ورمی کمپوست» و «تهیه غذاهای خانگی». تعداد بی شماری از کسب و کارهای بزرگ و موفق امروزی را می توان نام برد که از کسب و کارهای خانگی با سرمایه اندک آغاز کرده اند که از آن جمله می توان به محصولات غذایی بهروز (بهروز فروتن) و محصولات بیک (علی اکبر رفوگران) اشاره کرد.
کسب و کارهایی که افراد یک خانواده و خویشاوندان راه اندازی می کنند. در این گونه کسب و کارها می توان سرمایه چند خانواده در فامیل را جمع آوری کرد و یک کسب و کار کوچک همانند کسب و کارهای خانگی در قالب یک کارگاه کوچک به راه انداخت؛ نمونه موفق اینگونه کسب و کارها را می توان در شهرهایی چون قم و اصفهان و در تولیدی های گز و سوهان مشاهده کرد.
آن دسته از مشاغل نوپا که در روستاها با هزینه های بسیار کم و منابع طبیعی زیاد قابل راه اندازی هستند که از آن جمله می توان به «پرورش گیاهان تزیینی»، «پرورش انواع حیوانات خانگی و پرندگان زینتی» و «گیاهان دارویی» اشاره کرد.
اینها واقعیت های اطراف ما هستند که اغلب، آنها را نادیده می گیریم؛ به علاوه مزایای خاصی برای کسب و کارهای اینچنینی وجود دارد که از آن جمله می توان به زودبازده بودن آنها، حمایت دولت و صندوق های کارآفرین و حتی برخی از بانک ها و موسسات مالی برای تامین سرمایه اولیه و گسترش این نوع مشاغل اشاره کرد.
در دورانهای گوناگون تعاریف گوناگونی ، با توجه به نیاز آن زمان برای مدیریت ارائه شده است :
سه موج مختلف از مدیریت را مرور می کنیم.
یعنی مدیریت در تاریخ خود سه دوره مهــــم را گذرانده است
در نگاه اول مدیریت اینگونه تعریف میشد :
"مدیریت یعنی: هنر انجام کار توسط دیگران "
این تعریف مربوط به مدیریت دوران ارباب – رعیتی میباشد ونظر ونگاه استثماری دوران گذشته از جانب مدیریت به زیردستان و کارکنان را بیان می کند .
در این دوران ، بهره برداری از تواناییها و نیروهای دیگران به نفع خود نوعی هنر محسوب می شد ، که بیشتر در حکومتها و مدیریتهای استثماری دیده میشد. و نتایج این نوع نگاه معمولا نتیجه استثماری بوده است .
ابزار قوی در این نوع نگاه برای استثمار بیشتر ، "تحمیق مردم" بود که به استثمارگران در استثمار بیشتر مردم کمک می کرد.

در نگاه و موج دوم ، ریشه این نگاه را در زمانی میتوان دانست ، که ملتها پس از انقلاب صنعتی در جستجوی منابع جدید برای سازمانهای خود بوده اند ، و کشورها با محدودیت سرمایه ها و منابع، روبرو بودند ( اقتصاد خرد و مدیریت خرد یا مدیریت سازمانها شکل گرفت )
در نگاه دوم ، علم مدیریت را اینگونه تعریف می کردند
"مدیریت یعنی : ارتباط صحیح بین منابع محدود و نیازها و اهداف نامحدود."
همیشه منابع محدود است و نیازها نامحدود ،ارتباط صحیح بین منابع محدود و نیازها و اهداف نامحدود در این نگاه ، مدیریت نامیده میشد .
و مدیر کسی بود که بتواند بهترین استفاده را از سرمایه ها و منابع محدود و در دسترس خود داشته باشد تا به بهترین نحوی به اهداف و نیازهای سازمان خود برسد.
"ملاکهای موفقیت مدیران در این تفکر و در این دوره
بهره وری بیشتر و نتیجه گیریهای ، مادی و عددی آنها بوده است ." در این دوره یعنی در زمانی که با محدودیتها ســروکار داشتیم انتظار ما از اعمال مدیر شامل
برنامه ریزی ، نظارت ،ارزیابی ، کنترل و بازرسی میشد ، همانطور که میبینید در این تعریف خبری از ارزشهای درون سازمانی و بیرون سازمانی نبود.
اکنون عصر دانایی و آگاهیست ، با افزایش دانایی در جامعه و با داشتن شهروندان و مخاطبین و مشتریان آگاه تر، که در عصر اطلاعات بوجود آمده است ، و هر لحظه در جریان اطلاعات و آگاهی های جدید است موج بسیار مهم و فراگیر بزرگی در مدیریت نیز شکل می گیرد :
موج سوم تاریخ مدیریت:
این موج مبتنی بر دانایی و آگاهی و شناخت ارزشهــا میباشد و راه حل ها و مکانیزمها و روشها در مدیریت در این دوره ، " پایه محکمی در دانایی و فرهیختگی دارد"
و اصل مهم آن :
مدیریت بر اساس ارزشهای انسانی و مسئولیتهای اجتماعی میباشد .
امکان ندارد امروز شما آلودگی محیط زیست تولید کنید و انتظار داشته باشید ، مورد تحسین مشتری باشید و سازمان موفقی داشته باشید ، امکان ندارد از نیروی کار زنان و کودکان به صورت استثماری ، و با دستمزد پایین استفاده کنید و مشتریان شما قهر و اعتراض نکنند.

در اواخر مارس سال2016 سازمان عفو بین الملل در گزارشی به فیفا اعتراض نمود که در کشور قطر نقض حقوق کارگران و کار اجباری و شرایط بد اقامتی ، برای کارگران در هنگام ساخت ورزشگاههای جام جهانی برای مسابقات سال 2022 اتفاق می افتد .
این حد از انتظار رعایت حقوق انسانها ، نشان می دهد که نه تنها مشتریان ما به رعایت این حقوق حساس هستند بلکه ، سازمانهای بین المللی هم تا چندین و چند لایه پایین تر ، خود را موظف بر نظارت می دانند تا در مقابل آنچه ارزشهای انسانی نامیده میشود ، نظارت داشته باشند .
در عصر ارزشها ، امکان ندارد شما از فضای رانت ، اجحاف یا انحصار ، پولهای مشکوک و ...در تولید و بازار استفاده بفرمایید و با قهر مخاطب و مشتری روبرو نشوید .
تغییرات بسیاری در اطراف ما ، در اثر انقلاب اطلاعات بوجود آمده و ارزشها را پر رنگ تر و مهمتر کرده است و نیکیها و بدیها ، از طرف شهروندان ، مردم ، مخاطبین و مشتریان ، جوابها و واکنشهای بزرگتری را در پی دارد . پس در اولین قدم : " ارزشهـــای کارکنان، مشتریان ومخـاطبین و جامعه خود را ، به خوبی بشناسید."
برنامهریزی به عنوان ((طرحی برای آیندۀ مطلوب و تعیین راههای مؤثر وصول به آن)) تعریف شده است. برنامهریزی وسیلهای است که مدیران با توسل به آن، وضعیت واحد یا سازمان تحت نظارت خود را در آینده پیشبینی و ابزار، وسایل، راهحلها و راهبردهای مناسب برای تحقق هدفهای از قبل تعیین شده را، فراهم میکنند.
سازماندهی یعنی شکستن هدف کلی و مأموریت اصلی سازمان در قالب هدفهای جزئیتر و وظایف واحدها به منظور تحقق هدف یا هدفهای از قبل تعریفشدۀ سازمان. در سازماندهی، وظایف، اختیارات و مسئولیتهای واحدها و پُستها مشخص میگردد و نحوۀ هماهنگی این متغیرها یا عوامل، معین میشود. سازماندهی نوعی فعالیت مستمر و مداوم است که مدیران همواره با آن روبرو هستند و منحصر به طراحی سازمان در هنگام شکلگیری آن نیز، نمیشود.

کنترل فعالیتی است که ضمن آن، عملیات پیشبینی شده با عملیات انجام گرفته، مقایسه میشود و در صورت وجود اختلاف و انحراف بین آنچه باید باشد و آنچه که هست، نسبت به رفع مشکل و اصلاح این نوع انحراف، اقدامات لازم انجام میگیرد. بر این اساس، کنترل
فعالیتی است که طی آن میبایستها با هستها، مطلوبها با موجودها و پیشبینی شدهها با عملکرد واقعی کارکنان مقایسه میشوند و با روشن شدن فواصل بین وضع مطلوب و وضع موجود، تصمیمات در مورد اقداماتی که باید جهت از بین بردن این فواصل انجام گیرند، مشخص میگردند.
یکی از مهمترین وظایف مدیریت و رهبری، جهت دادن و نفوذ بر اعضای سازمان میباشد. رهبری اثربخش مستلزم اِعمال نفوذ و اثرگذاری بر افراد است و مدیر اثربخش، بر افراد تحت نظارت خود تسلط دارد. ضمناً افراد نیز نفوذ و قدرت رهبر اثربخش را پذیرا هستند. قدرت عبارت است از توانایی اِعمال نفوذ بر دیگران و نفوذ نیز همان اَعمال مستقیم یا غیرمستقیم رهبر است که باعث تغییر در رفتار یا نظرات دیگران میشود.
ارتباط تار و پود سازمان را به هم پیوند میزند و موجب یکپارچگی و وحدت سازمانی میشود. مسئولیت برقراری و حفظ شبکۀ ارتباطی سالم و اثربخش، بر عهدۀ بدنۀ مدیریت (یعنی کلیۀ مدیران در سطوح عالی، میانه و پایه) است. کلیۀ فعالیتهای مدیران بدون برخورداری سازمان از نظام ارتباطی اثربخش، فلج خواهد شد و امکان ادارۀ سازمان، از بین خواهد رفت. به هر حال، یکی از وظایف مهم مدیران هر سازمان، فراهم آوردن امکاناتی است که با بهرهگیری از آن امکانات، برقراری ارتباطات در سازمان، تسهیل میشود.
تصمیمگیری عبارت است از انتخاب یک راهحل از بین راهحلهای ممکن. بر این اساس، وظیفۀ اصلی مدیران هر سازمان آن است که در رابطه با هر مشکل، کلیۀ راهحلهای موجود را بررسی و بهترین راهحل را جهت رفع هر مشکل با مسئله، انتخاب کنند.
1٫ مدیریت سطح بالا که از هیئت مدیران، مدیر عاملان، یا اعضای هیئت اجرایی تشکیل شده است.
2٫ مدیریت سطح متوسط که از مدیرانی مثل مدیر کارکنان، تولید، فروش، بازاریابی، منابع، مالی و غیره تشکیل شده است.
3٫ مدیریت سطح پایین یا مدیران سطح عملیاتی که از سرکارگر، ناظر، کارگران روزمزد و غیره تشکیل شده اند.
مدیران سطح بالا به افرادی اطلاق می شود که جزء مقام های اصلی و اساسی شرکت هستند مثل هیئت مدیران، مدیرکل و سایر اعضای اصلی که مسئول عملکردهای سیستماتیک شرکت هستند. مدیرات سطح بالا به طور مستقیم کار اجرا نمی کنند. به طور کل برای یک شرکت بزرگ، عملکردها و مسئولیت های عمده و مهم را فرد نمی تواند انجام دهد، از اینرو نیاز به گروهی متراکم از اعضا است. مدیران سطح بالا باید بیشتر بر روی توانایی کارکنان هم در کیفیت کلی و هم تکنیکی متمرکز شوند. وظیفه آنها شامل خلاقیت، انگیزه، و حس
قضاوت است. این مدیران همچنین گروه سیاست گذار شرکت هستند که مسئول جهت کلی و فعالیت های شرکت می باشند.
ایجاد اهداف، سیاست ها و عوامل تعیین کننده لازم برای پیشرفت و توسعه هر چه بیشتر شرکت.
اجرای کامل و کارامد اهداف در شرکت و حفظ تعادل و توازن استراتژیک در کلیه اعمال انجام شده توسط مقام های بالاتر.
قرار ملاقات با بالاترین مقام شرکت مثل مدیران، روسای شرکت و از این قبیل.
بازبینی کار کلیه پرسنل در همه سطوح.
عملکرد مدیریت رده بالا فراهم آوردن توصیفی دقیق و جزء به جزء از طبیعت و ذات فعالیت های خود می باشد. اهداف نیز ممکن است جزئی باشند مثل تخصص در کار، قیمت گذاری رقابتی، بازاریابی و رابطه بین مشتریان، کارکنان و عموم.
مدیریت رده متوسط شامل اجرای سیاست ها و برنامه هایی است که توسط مدیران رده بالا تعیین شده است. این سطح مدیریت شامل مدیران هر بخش و سایر اعضای هیئت اجرایی می شود که کارکنان را به سمت اهداف تعیین شده هدایت کرده و منابع لازم را برای انجام کار دراختیار آنها قرار می دهند. این گروه مسئول اجرای سیاست ها در سازمان هستند. در این سطح، مدیران باید عملیات ها، دستورالعمل هایی که از طرف مدیران رده بالاتر داده شده را برنامه ریزی کرده، منابع لازم را جمع آوری کرده و کار کارکنان را کنترل کند.
این مدیران مسئول هدایت کلیه عملکردهای هر بخش می باشند؛ آنها راهنمایی ها و ساختارهای لازم را در جهت اهداف شرکت تامین می کنند.
اعمال و وظائف مدیران رده متوسط از این قرار است:
دنبال کردن قوانین و سیاست های تعیین شده توسط مدیران برتر.
انگیزه دادن به پرسنل برای تولید و بازدهی بیشتر.
جمع آوری گزارش تجزیه و تحلیلی جزء به جزء از شرکت و پرسنل.
درک متقابل با بخش های دیگر شرکت.
ارائه پیشنهاد به مدیران رده بالا.
این مدیران پایین ترین رده مدیران شرکت هستند که شامل سرکارگرها و ناظران اجرایی است که تعدادی کارگر به آنها برای انجام پروسه طبق برنامه کمک میکنند. مقام و مسئولیت آنها در شرکت معمولاً کمتر با کارکنان دیگر مقایسه می شود. آنها باید قوانین و راهبردهای تعیین شده توسط مدیران رده های بالاتر را دنبال کنند. اهمیت عملکردهای این سطح مدیریت را نمی توان نادیده انگاشت. اگر کارگران و کارمندان رده پایین نتوانند خوب کار را بفهمند و بدانند که چه باید بکنند (که فهماندن آن وظیفه همین مدیران رده پایین است) برنامه ها و اهداف مدیران رده بالا با شکست مواجه خواهد بود.
کیفیت و کمیت کاری که انجام می شود به عملکرد کارگران این سطح دارد و اینکه آنها برای رسیدن به اهداف شرکت تا چه حد تلاش کرده اند. ناظران این سطح باید استانداردهای کیفیت محصولات تولید شده را حفظ کرده و برنامه ها را خوب به کارگران منتقل کنند. آنها همچنین مسئول حفظ احترام و نظم میان خود و افزایش روحیه کار میان کارگران هستند.
می دانیم که همه برای رسیدن به موفقیت به طور خستگی ناپذیر تلاش می کنند اما به آنچه که در آرزویش هستند دست نمی یابند آیا مسیر موفقیت را اشتباه انتخاب کرده اند؟ هدف و مقصود مشخص و روشنی نداشته اند؟ به توانایی ها و امکانات خود بی توجه بوده اند؟ آیا در نیمه راه پی برده اند که هدف مورد نظر در رسیدن به موفقیت سعادتی به دنبال نخواهد داشت؟
چرا برخی از مردم بعد از رسیدن به آرزوهایشان همچنان ناراضی هستند؟ آیا معیارهای نادرستی برای رسیدن به موفقیت برگزیده اند؟ چرا بعد از رسیدن به بالاترین مقام باز هم احساس ناخرسندی می کنند؟ چرا شادی انها زودگذر و بی دوام است؟ چرا هنوز طعم کامیابی و موفقیت به دست آمده را نچشیده و از آن لذت نبرده دنبال هدفی جدید هستند؟ آنها از زندگی چه می خواهند که با وجود تلاش سیری ناپذیر هرگز خشنود نیستند؟ تعریف درست و واقعی موفقیت چیست؟
«موفقیت همراه با حیثیت طلبی به عصبیت ، ناکامی ، محرومیت و ناخشنودی می انجامد.» ماکسول مالتز
مطالعات نشان می دهد که موفقیت و توسعه کشورها به وجود افراد موفق در آن کشورها بستگی دارد.اگر زندگی را به مسابقه ای تشبیه کنیم، می توان افراد بشر را که در این مسابقه شرکت دارند به سه گروه تقسیم کرد:
اکثریت در گروه اول یعنی تماشاچیان هستند که تنها نظاره کنندگان حوادثند و از بیم ضربه های احتمالی خود را کنار می کشند. بیشتر این تماشاچیان ازموفقیت بیم دارند، زیرا مطمئنند که اگر موفق شوند، بار وظایفی بر دوش آنان گذاشته می شود. آنان از این که از عهده وظایفی که بر دوششان گذاشته می شود برنیایند می ترسند.
گروه دوم بازندگان این مسابقه اند. در این گروه تنها انسان های فقیر قرار ندارند. بلکه کسانی که از رفاه اجتماعی نسبی برخوردارند هم می توانند از بازندگان محسوب شوند. زیرا به گذراندن روزمره زندگی و خانه و درآمد متوسط قانعند. آنان اهداف بلند ندارند و اگر هم داشته باشند به آن نمی رسند.
گروه سوم را برندگان و افراد موفق تشکیل می دهند. این افراد که تعدادشان هم نسبتاً کم است، آنچه را که در زندگی اراده کنند به دست می آورند. این گروه هدف های مهمی برای خود تعیین کرده و به آن هدف ها می رسند.
حتما بخوانید: با این7 راه بمب اعتماد به نفس شوید
با توجه به این که موفقیت، حوزه گسترده ای دارد می توان آن را از دو بعد بررسی کرد:
یکی بعد فردی است که در آن موفقیت به تلاش و کوشش خود فرد بر می گردد. مثل موفقیت یک دانش آموز در مسابقه علمی.
پرورش خلاقیت: یکی از توانایی هایی که به ما در راه رسیدن به اهدافمان شتاب بیشتری می دهد خلاقیت است. افراد خلاق، به مسایل ساده نیز با دید انتقادی نگاه می کنند و به دنبال راه های تازه ای برای به انجام رسانیدن کارها هستند.
حداکثر استفاده از زمان: موفقیت هر کسی در تحقق اهداف و آرزوهایش، تا حدود زیادی به استفاده مؤثر از وقت بستگی دارد. پس، با کنترل وقت خویش می توان رسیدن به اهداف را سرعت بخشید.
اشتیاق: اشتیاق شرط لازم برای موفقیت است. چون هدف آن قدر مهم می شود که فرد حاضر است برای آن هر کوششی بکند. اشتیاق برای به انجام رساندن، نقطه ای است که باید صاحب رؤیا از آن شروع کند. اگر کاری که می خواهید بکنید درست باشد و به آن باور داشته باشید درنگ نکنید.
پشتکار: برای موفقیت باید همه نیروهای خود را صرف اهدافمان کنیم. چنانچه ادیسون گفته است: "90 درصد نبوغ ناشی از داشتن پشتکار در کار است".
اعتماد به نفس: خود باوری مثبت، نیروی سازنده ای است که موجب شکوفایی و پیشروی انسان در مسیر اهدافش می شود. شما با فهرست کردن توانایی ها و مهارت های خود می توانید اعتماد به نفس لازم را کسب کرده و آن را پرورش دهید. افراد موفق از شکست نمی ترسند.
نهایت استفاده از هوش و استعداد: به کار گیری درست هوش و استعداد راه موفقیت را برایمان هموار خواهد کرد. حتی فقدان استعداد نیز با مقاومت، سخت کوشی، نظم، دقت و صبر جبران می شود.
استفاده از فرصت ها: موفقیت می تواند حاصل از استفاده از فرصت ها باشد نه شانس. چنانچه بزرگمهر حکیم گفته: "کوشش قضا را سبب می شود".
خواستن، رمز موفقیت: خواستن واقعی آن است که به تصمیم قطعی منجر شود و تصمیم قطعی آن است که به عمل بینجامد و تنها عمل صحیح است که ما را به نتیجه و هدفمان می رساند.
راضی نبودن به وضع موجود: زندگی افراد موفق نشان می دهد که نارضایتی آنان از وضع موجود، باعث حرکت و گام برداشتن آنان به سوی موفقیتشده است.
برای کسب موفقیت تنها تلاش کافی نیست بلکه آشنایی با قوانین مخصوص و به کارگیری آنها در زندگی می تواند شما را سریعتر به اهداف تان رسانده و باعث موفق شدن شما در هر کاری شود.
حتما بخوانید: رازهای دستیابی به آرامش درونی
هر چه می گویید یا انجام می دهید از تمایلات درونی، خواسته های شما سرچشمه می گیرد. پس برای رسیدن به موفقیت باید انگیزه ها را مشخص کرد تا با یک برنامه ریزی اصولی به هدف رسید.
حتما بخوانید: چگونه احساسات خود را کنترل کنیم؟
اگر با اعتماد به نفس، انتظار وقوع چیزی را در جهان پیرامونتان داشته باشید آن چیز به وقوع می پیوندد . شما همیشه هماهنگ با انتظارات تان عمل می کنید و این انتظارات بر رفتار و چگونگی برخورد اطرافیانتان تأثیر می گذارد.
هر چیزی را که روی آن تمرکز کرده و به آن فکر کنید در زندگی واقعی، شکل گرفته و گسترش پیدا می کند. بنابراین باید فکر خود را بر چیزهایی متمرکز کنید که واقعاً طالب آن هستید.
حداقل 95 درصد از کارهایی که انجام می دهیم از روی عادت است. پس می توانیم عادت هایی را که موفقیت مان را تضمین می کنند در خود پرورش دهیم؛ و تا هنگامی که رفتار مورد نظر به صورت اتوماتیک و غیر ارادی انجام نشود، تمرین و تکرار آگاهانه و مداوم آن را ادامه دهیم.
زندگی ما نتیجه انتخاب های ما تا این لحظه است. چون همیشه در انتخاب افکار خود آزاد هستیم، کنترل کامل زندگی و تمامی آن چه برایمان اتفاق می افتد در دست خودمان است.
برای رسیدن به موفقیت و شادی، تفکر مثبت امری ضروری است. شیوه تفکر شما نشان دهنده ی ارزش ها، اعتقادات و انتظارات شماست.
تغییر ، غیر قابل اجتناب است و ما باید استاد تغییر باشیم نه قربانی آن.
حتما بخوانید: چگونه با اعتماد به نفس بالا و خوب صحبت کنیم؟
سلامتی ، شادی و عملکرد درست از طریق کنترل کامل افکار، اعمال و شرایط پیرامونمان به وجود می آید.
هر چه و هر کجا که هستید به خاطر آن است که خودتان این طور خواسته اید. مسوولیت کامل آن چه که هستید ، آن چه که به دست آورده اید و آن چه که خواهید شد بر عهده خود شماست.
عالم در نظم کامل به سر می برد و ما پاداش کامل اعمالمان را می گیریم. همیشه از همان دست که می دهیم از همان دست می گیریم. اگر از عالم بیشتر دریافت می کنید به این دلیل است که بیشتر می بخشید.
پاداش هایی را که در زندگی می گیرید با میزان خدمت شما به دیگران رابطه مستقیم دارد. هر چه بیشتر برای بهبود زندگی و سعادت دیگران کار کنید و توانایی های خود را افزایش دهید، در عرصه های مختلف زندگی خود بیشتر پیشرفت می کنید.
هر چه به دلیلی رخ می دهد. برای هر علتی معلولی است و برای هر معلولی علت یا علت های به خصوصی وجود دارد، چه از آن ها اطلاع داشته باشید چه نداشته باشید. چیزی به اسم اتفاق وجود ندارد. در زندگی هر کاری را که بخواهید می توانید انجام دهید به شرط آن که تصمیم بگیرید که دقیقاً چه می خواهید و سپس عمل کنید.
شما تبدیل به همان چیزی می شوید که درباره آن بیشتر فکر می کنید. پس همیشه درباره چیزهایی فکر کنید که واقعاً طالب آن هستید.
حتما بخوانید: رازهای داشتن یک ازدواج موفق
نحوه آداب معاشرت با اطرافیان
دنیای پیرامون شما تجلی فیزیکی دنیای درون شماست. کار اصلی شما در زندگی این است که زندگی مورد علاقه خود را در درون خود خلق کنید. زندگی ایده آل خود را با تمام جزییات آن مجسم کنید و این تصویر ذهنی را تا زمانی که در دنیای پیرامون شما تحقق پیدا کند حفظ کنید.
زندگی بیرونی شما بازتاب زندگی درونی شماست. بین طرز تفکر و احساسات درونی شما ، و عملکرد و تجارب بیرونی تان رابطه مستقیم وجود دارد. روابط اجتماعی ، وضعیت جسمانی شرایط مالی و موفقیت های شما بازتاب دنیای درونی شماست.
هر چیزی را که عمیقاً باور داشته باشید به واقعیت تبدیل می شود. شما آن چه را که می بینید باور نمی کنید بلکه آن چیزی را می بینید که قبلاً به عنوان باور انتخاب کرده اید. پس باید باورهای محدود کننده ای را که مانع موفقیت شما هستند شناسایی کنید و آن ها را از بین ببرید.
نحوه عملکرد شما همیشه با زیر بنایی ترین ارزش ها و اعتقادات شما هماهنگ است. آن چه که
ارزش هایی را که واقعاً به آن اعتقاد دارید بیان می کند ادعاهای شما نیست بلکه گفته ها، اعمال و انتخاب های شما به ویژه در هنگام ناراحتی و عصبانیت است.
همه امید ها، رویاها، هدف ها و آرمان های ما در گرو سخت کوشی است. هر چه بیشتر تلاش کنیم؛ موفقیت بیشتری کسب خواهیم کرد.
در هر حوزه ای موفق ترین افراد ، آن هایی هستند که وقت بیشتری را صرف کسب آمادگی برای انجام کارها می کنند. عملکرد خوب نتیجه آمادگی کامل است.
شاید برای انجام همه کارها وقت کافی وجود نداشته باشد ولی همیشه برای انجام مهم ترین کارها وقت کافی هست. هر چه بیشتر کار کنیم کارایی بیشتری پیدا می کنیم. اما باید اموری را بر عهده بگیریم که در حد توانمان باشد.
مصمم بودن از ویژگی های اساسی افراد موفق است. در زندگی هر جهشی در جهت پیشرفت هنگامی حاصل می شود که در موردی تصمیم روشنی گرفته باشیم.
حتما بخوانید: 5 دلیل خوب برای کارآفرینان ، باید به یاد داشته باشید که آنها موفق می شوند
ذهن ما می تواند به هر چیزی که باور داشته باشد دست یابد . هر نوع پیشرفتی در زندگی با یک ایده آغاز می شود و چون توانایی ما در خلق ایده های جدید نامحدود است آینده نیز محدودیتی نخواهد داشت.
معیار ایمان به خود، توانایی استقامت در برابر سختی ها، شکست ها و ناامیدی هاست . استقامت ویژگی اساسی موفقیت است . اگر به اندازه کافی استقامت کنیم، طبیعتاً سرانجام موفق خواهیم شد.
خوشبختی زمانی به سراغ ما می آید که تصمیم بگیریم هماهنگ با والاترین ارزش ها و عمیق ترین اعتقادات خود زندگی کنیم. همواره باید با آن بهترین بهترین ها که در درون مان وجود دارد صادق باشیم.
در تعیین اهداف خود قاطعیت داشته باشید، اما در مورد روش دست یابی به آن ها انعطاف پذیر باشید. درعصر تحولات سریع و رقابت شدید، انعطاف پذیری از ضروریات است.
کیفیت زندگی ما را احساسمان در هر لحظه تعیین می کند واحساس ما را تفسیر خودمان از وقایع پیرامونمان مشخص می سازد، نه خود وقایع. هرگز برای این که تجربه خوشی از دوران کودکی داشته باشید دیر نیست. کافی است گذشته را مرور کنید و روشی را که برای تفسیر تجربیات خود داشته اید تغییر دهید.
حتما بخوانید: با استفاده از این ترفند با 10 ایده بزرگ کسب و کار آشنا شوید
بهترین فرصت ها اغلب در معمولی ترین موقعیت های زندگی مان به وجود می آید. پس بزرگترین فرصت ها به احتمال زیاد همیشه در دسترس ماست.
شما می توانید هر چه را که برای رسیدن به اهداف تعیین شده خود به آن نیاز دارید بیاموزید. آن هایی که می آموزند توانا هستند.
هر چه بیشتر ، بدون انتظار پاداش به دیگران خدمت کنید خیر و نیکی بیشتری به شما می رسد، آن هم از جاهایی که اصلاً انتظار ندارید. شما تنها در صورتی حقیقتاً خوشبخت خواهید شد که احساس کنید به دلیل خدمت به دیگران انسان با ارزشی هستید .