

معنویت درمانی
5,271 بازدیدمطالعه بیشتر ...
معنویت چیست؟ چگونه ایجاد می شود؟
آیا معنویت قطعه ای ازیک پازل است که باید به سازمان اضافه شود و در جای خود قرار گیردویا یک حلقه مفقوده است که باید ایجاد شود تایک فرد یا سازمان کامل شود.
آیا معنویت عنصری مستقل است که می توانیم آن را با سنجاق به خودمان و سازمانمان متصل کنیم و یا مانند یک آمپول مولتی ویتامین و یا سرم آن را به جان خودمان ویا بدنه تشکیلات تزریق کنیم؟
به راستی معنویت چیست ؟
دقت در معنی لغوی این واژه ، حقایقی را آشکار می کند .
معنویت از ماده ((عنی یعنی، معنی)) است . یعنی آنچه که از لفظ اراده شده است
در توضیح این نکته باید گفت :
الفاظی وضع شده اند ، (واژه هایی را تعیین کرده اند) که همه جا به کار می روند . این الفاظ ظاهر و آشکارند ولی معنی و واقعیتی دارند که غیر از این واژه هاست و آن اصل و حقیقت است و این لفظ اشاره و علامت است که ذهن را متوجه آن حقیقت کند می کند. این ها ظاهرند ولی معنی باطن است. الفاظ بدون معنی ، مهمل و بیهوده اند و ارزشی ندارند مثل واژه عسل و حلوا که به تنهائی دهان را شیرین نمی کند . لفظ زیبا و قشنگ، لذ تی برای انسان ندارد. واژه قدرت و علم( بدون آن باطن) فایده و ارزش و اثری ندارد. اصل آن باطن است که غیب است ولی موٌثر و لذت بخش ومقصود اصلی ... است و در یک کلام آن حق است و این ظاهر ها مثل کف روی آب اند.
کذلک یضرب ا... الحق و الباطل فاما الزّبد فیذهب جفاء و امّا ما ینفع الناس فیمکث فی الارض کذلک یضرب ا... الامثال.(1)
خداوند، حق و باطل را چنین مثل می زند – اما کفها به بیرون پرتاب می شوند، ولی آنچه به مردم سود می رساند( آب یا فلز خالص) در زمین می ماند، خداوند اینچنین مثال می زند.
وقتی از معنویت سخن می گوییم مقصودمان این است که همه این عالم مادی مثل الفاظ کلمات اند و یک باطن دارند که آن حق است و موٌثر و اصل و عاقل کسی است که از این پوسته ظاهر عبور کند و به مغز و اصل برسد و با چشم عقل ببیند و باور کند که در ورای این جلوه های ظاهری و الفاظ حقایقی وجود دارد .
مقاله مرتبط : هفت قانون معنوی موفقیت
1- سوره مبارکه رعد آیه 17
مقاله مرتبط : روش قرآن در روان درمانی
معنویت در قرآن
اولین صفت متقین که در سومین آیه دومین سوره قرآن بیان شده است این است:
((الذین یوٌمنون بالغیب)) : متقین کسانی هستند که غیب را باور دارند.
غیب همان معنی است . معنویت یعنی شناخت و باور داشتن حقیقت بی انتهای هستی و هماهنگی و تنظیم همه حرکات و رفتار ها بر اساس آن واقعیت اصیل.
معنویت یعنی رسیدن به حقیقت جهان که معشوق بی نهایت زیبا از بعد شدت و مدت و مطلوب وجودی انسان است.
معنویت یعنی دلبستگی، عشق حقیقی به اصل و ریشه و مادر ووطن؛ مادری فراتر از والده که از او متولد شده ایم و وطنی وسیع تر از این مرزهاو خطوط فاصلی که حکومت ها ترسیم کرده اند که : ((حب الوطن من الایمان)).
حقیقت آن است که معنویت چیزی جدای از باور ها ، اندیشه ها و رفتارهای فردی و اجتماعی نیست ، معنویت همانند روح است در بدن که در هر جزء جزء باید باشد و هر جایی که نباشد مرده است اگر چه حرکت مادی فیزیکی داشته باشد.
معنویت رنگ و بوی خداست ((و هو معکم اینما کنتم)) (( و اینما تولو فثمّ وجه الله)).
معنویت یعنی سیراب شدن جان بی نهایت طلب و آرام شدن قلب مضطرب .
معنویت یعنی تمامی زیبایی ها از نظر کمیت و کیفیت و زمان و طول و عرض .
معنویت یعنی خدمت عاشقانه خالصانه به خلق خدا بدون توقع و چشم داشت.
رابطه معنویت و قرآن :
نگاه قرآن به معنویت یک راهبرد ویک رکن زیر بنایی در تقابل ونبردبین جبهه حق با جبهه کفر مطرح است ؛تا جا یی که در ترسیم نبرد نامتقارن ودر فرآیند افزایش وموازنه قدرت در جهت تفوق بر دشمن ، ضمن تاکید بر عوامل سخت افزاری ، دو مرحله نرم افزاری وفوق نرم افزاری را نیز مورد توجه قرار می دهد. قرآن کریم با فرمان ((واعدوالهم مااستطعتم من قوه ))، پس از توجه دادن به عوامل سخت افزاری برعوامل نرم افزاری در تغییر موازنه نیز تاکیدکرده ، در گام اول می فرماید :(( ان یکن منکم عشرون صابرون یغلبوا ماتین ))در این بیان به این معادله توجه می دهد که اگر در جبهه حق ،سه عنصر ایمان ،بصیرت وصبر تعبیه شود ،توان این جبهه براساس یک قاعده کلی وثابت ،یک به ده افزایش پیدا می کند .
در مرحله فوق نرم افزاری نیز می فرماید :
((بلی ان تتقوا وتصبروا ویاتوکم من فورهم هذا یمدد کم ربکم بخمسه
آلاف من الملائکه مسومین ))
حاکمیت تقوی وبه دنبال آن ،تعمیق معنویت ،ظر فیت وتوانایی لشکریان جبهه حق را به صورت تصاعدی ،در حد بسیار قابل توجهی افزایش می دهد که یکی از مهمترین نمونه های بارزآن امدادهای غیبی ونصرت های فوق العاده الهی است .
نقش کاربردی معنویت
در ارزیابی نقش معنویت ،اگر چه عوامل سخت افزاری مانند تجهیزات و مهمات ،به ویژه به کارگیری فن آوری در جای خود بسیار موثرند با توجه به تاکیدات قرآن وروایات وتجربه ملموس در صدر اسلام ودوران معاصر،مشخص می شود جایگاه معنویت وانگیزه عالی در مقایسه با دیگر عوامل موثر در جبهه حق ،بسیار تعیین کننده تر وتاثیر گذارتر است به عبارت دیگر می توان اذعان داشت که عنصر معنویت در معادلات ،نسبت به دیگران عوامل ،به عنوان موتور محرکه عوامل سخت افزاری است

روزی فیلسوفی آلمانی که به بدبینی مشهور بود، کتابی در باب بررسی مسئلهی «خوشبختی» نوشت که شامل توصیههای بسیار حکیمانهای برای در پیش گرفتن یک زندگی سعادتمندانه بود. بسیاری از نویسندگان، او را پیش از نیچه و فروید، بنیانگذار روانشناسی مدرن میدانند. او کسی نیست جز آرتور شوپنهاور، فیلسوف آلمانی قرن نوزدهم که به «فیلسوف بدبین» نیز معروف است. این شهرت از آنجا ناشی شده است که او معتقد بود «تفکر، آگاهی و عقل جوهر اصلی انسان نیست.» از نظر شوپنهاور عقل و شعور فقط لایهی سطحی وجود ما را تشکیل میدهند و در واقع، افکار ما از عمق وجود و تحت تأثیر انگیزهها و خواهشهای ما به وجود میآیند. این نگرش، اساس ایدهای است که روانشناسی فروید بر آن بنا شده است، اینکه تمام رفتارهای ما تحت تأثیر نیروی غریزهی ما هستند.
شوپنهاور این نیرویِ هدایتکنندهی تمامی افکار و رفتارهای ما را، «اراده» مینامد. اراده، نیرویی کور و ناآگاه است که همواره با تولید امیال بیپایان ما را به بازی میگیرد. بنابراین از نظر شوپنهاور اگر تنها به امیال و خواهشهای متأثر از ارادهی خود تن در دهیم، هرگز به سعادت و آرامش دست نمییابیم. پس چگونه میتوانیم به سعادت و خوشبختی دست یابیم؟
فیلسوف ما، پاسخ خود را در کتابی خواندنی با عنوان «در باب حکمت زندگی» عرضه کرده است. او در کهنسالی و اوج پختگیِ فلسفی، تجربیات و دانش خود را دربارهی زندگی سعادتمندانه با بیانی ظریف، فصیح و طنزآمیز در این کتاب خلاصه کرده است. اما چگونه ممکن است که فیلسوفی بدبین، کتابی درمورد رازهای خوشبختی بنویسد؟ در ادامه به این پرسش پاسخ خواهیم داد و سه عامل مؤثر در خوشبختی بشر را از دیدگاه او، بررسی خواهیم کرد.
«آیا میدانید که تابستان امسال تا چه اندازه برایم پرارزش بود؟ این ایام را با شیفتگی به شوپنهاور و لذتهای روحی فراوان گذراندم، که پیش از آن هرگز نمیشناختم… ممکن است روزی نظرم تغییر کند، اما به هر حال اکنون یقین دارم که شوپنهاور نابغهترینِ انسانهاست.»
لئو تولستوی، در نامهای به یکی از دوستان خود در سال 1869
شوپنهاور امکان سعادت و خوشبختی به مفهوم مثبت آن را نفی میکند. از نظر او «جهان محنتکدهای است که در آن شر بر خیر غلبه دارد. زندگی انسانِ عادی، وضعیتی اسفناک است که در میان دو قطب نوسان میکند: یکسو رنج روحی، درد جسمانی و نیاز قرار دارد که آدمی برای رهایی از اینها میکوشد و هنگامی که خلاصی یافت و به فراغت رسید، در قطب دیگر دچار ملال و بیحوصلگی میگردد و برای رهایی از این وضع به هر وسیلهای متوسل میشود، تا خلأ درونی خود را فراموش کند.» با این نگاه بدبینانهای که شوپنهاور دارد به همان سؤال میرسیم که چطور او به تألیف کتاب راهنمایی برای زندگی سعادتمند پرداخته است؟ پاسخ این است که او ضمن حفظ بدبینی و با ترک موقت جایگاه فلسفی خود، سعی دارد تا از دیدگاه فردی عادی، در جهان سراسر درد و رنجی که ناگزیر باید در آن زیست، به بررسی امکانات و دورنمای زندگی سعادتمندانه در وضع موجود بپردازد. منظور او از کتاب «در باب حکمت زندگی» ارائهی نوعی هنر زیستن است. این هنر یعنی زندگی را بهگونهای سروسامان دهیم که درحد امکان دلپذیر و همراه با سعادت وخوشبختی باشد.
شوپنهاور معتقد است که سه عامل سرنوشت انسانها را رقم خواهند زد:
تفاوت درمورد آنچه هستیم، تفاوتهایی است که طبیعت میان انسانها ایجاد کرده است و به همین دلیل تأثیر آنها بر خوشبختی یا شوربختی انسان عمیقتر و اساسیتر از تأثیر تفاوتهایی است که توسط خود انسانها تعیین میشوند. تفاوت مابین امتیازاتی واقعی همچون بزرگی روح، مناعت طبع، خوشقلبی و شوخطبعی با امتیازهایی از قبیل شأن، مقام، اصل و نسب، ثروت، دارایی و مشابه اینها، مانند تفاوت میان پادشاه واقعی و هنرپیشهای است که نقش پادشاه را در صحنهی تئاتر بازی میکند.
عنصر اساسی برای خوشی آدمی، آن چیزی است که در خود اوست یا در وجودش جریان دارد. به این دلیل که منشأ مستقیم خرسندی یا ناخرسندی او که در ابتدا از احساس، خواست و تفکر او ناشی میشود، در درون اوست، حال آنکه هر آنچه که بیرون از او قرار دارد فقط بهصورت غیرمستقیم بر او تأثیر میگذارد. از این روست که وقایع یا روابط بیرونی یکسان، بر هر شخص تأثیر کاملا متفاوتی دارند و آدمها حتی در محیطی یکسان، در جهانهای متفاوتی زندگی میکنند. به این دلیل که انسان فقط تصورات، احساسات و ارادهی خود را بهطور بیواسطه درک میکند و عوامل بیرونی فقط از طریق اینها بر او تأثیر میگذارند. پس آنچه در درون داریم، نقشی بیبدیل در خوشبختی یا شوربختی ما دارد.
«زخمهایی که از درون بر سعادت ما وارد میشوند، بسیار عمیقتر از زخمهایی است که از بیرون میرسند.»
متودوروس

جهانی که هر شخص در آن زندگی میکند، عمیقا به شیوهی نگرش خود او وابسته است و از این رو به تفاوت ذهنی افراد بستگی دارد؛ و متناسب با این تفاوت؛ فقیر، پوچ، سطحی یا غنی، جالبتوجه و پرمعنا میگردد. مثلاً بعضیها به علت اتفاقات جالبی که در زندگی کسی رخ داده است، بر او رشک میبرند، اما درواقع باید بر نحوهی ادراک او حسرت برند که به آن رویدادها چنان اهمیتی داده و به شیوهای به آنها نگریسته است که توصیفش توجه آدمی را جلب میکند.
میتوانیم این تفاوت در نوع نگاه به وقایعِ روزمره را بهطور ویژهای در هنرمندان و شعرا ببینیم. حتما تاکنون بارها و بارها جویبار و رود را دیدهاید، چه حسی نسبت به آن داشتید؟ چه چیزی را برای شما تداعی میکرد؟ آیا فقط آبی را دیدید که در جریان است؟ آیا دستی در آن فرو بردید و آبی به صورت زدید؟ و …؟ حالا ببینیم که یک هنرمند ممکن است چه نگاهی به جویبار و رود داشته باشد:
حافظ: «بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین.»
سهراب سپهری: «آب را گل نکنیم، در فرودست انگار کفتری میخورد آب.»
فروغ فرخزاد: «هیچکس در جوی حقیری که به مردابی میریزد، مرواریدی صید نخواهد کرد.»
عباس کیارستمی: «هیچکس نمیداند جوی باریکی که جاری میشود از دل چشمهای خُرد، قصد دریا دارد.»
شوپنهاور میگوید؛ رویدادی که ذهنی پرمایه را بهشدت به خود جلب میکند، در ادراک ذهن تیرهی فرد عادی، چیزی جز صحنهای پوچ از زندگی روزمره نیست. فرد عادی به جای آنکه به تخیل نیرومند شاعر که توانسته است از رویدادی کموبیش روزمره چنان اثر زیبا و بزرگی بیافریند، غبطه بخورد؛ به علت اتفاق دلپذیری که برای او رخ داده است به او حسرت میبرد. از این رو عامل ذهنی یعنی نگرش هر فرد، بسیار بیشتر از عوامل عینی و بیرونی برای سعادت و لذت انسان، اهمیت دارد.
سلامتی نیز بخشی از هستی ماست و تأثیری تعیینکننده بر سعادت و خوشبختی انسان دارد. سلامت جسم و روح آنچنان بر همهی موهبتهای بیرونی برتری دارد که گدای تندرست، بهراستی سعادتمندتر از پادشاه بیمار است. مزاجی آرام و شاد که حاصل تندرستی کامل و ساختمان بدنی خوب باشد، شعوری که روشن، زنده و نافذ باشد و درست درک کند، ارادهای که متعادل و نرم باشد و وجدانی آسوده به بار آورد، همهی اینها امتیازاتی هستند که مقام و ثروت هرگز نمیتوانند جای آنها را بگیرند. پس بهتر آن است که درحد امکان بکوشیم تا درجهی بالای سلامت کامل را که شادمانی مانند شکوفهی آن است، حفظ کنیم. بیشتر عناصر طبیعی در فرد سالم مایهی لذت میگردند و برعکس، بدون سلامتی، هیچیک از موهبتهای بیرونی لذتبخش نخواهند بود.
«غنای روح تنها ثروت حقیقی است، باقی ثروتها، همه بیشتر موجب زیانند تا سود.»
لوسیان
آنچه آدمی در ذات خود هست، یعنی آنچه که در تنهایی و همیشه با خود همراه دارد، چیزی نیست که کسی بتواند به او اعطا کند یا از او بگیرد. به همین دلیل، این دارایی ذاتی (آنچه هستیم) از هرچه که در تملک اوست یا در انظار دیگران قرار دارد، برای او مهمتر است. از این رو، انسانی که در درون غنی و پرمایه باشد، در تنهایی محض نیز با افکار و تخیلات خود به بهترین نحو سرگرم میشود، حال آنکه تنوع مداوم در معاشرت، ثروت، قدرت، شهرت، نمایشها، تجملات، گردش و تفریح، ممکن نیست که کسالتِ شکنجهآورِ فرد بیمایه را برطرف کند.
کسی که درونی غنی دارد، بیشترِ لذتهایی را که عموم مردم درپی آن هستند، نه تنها زائد، بلکه فقط مزاحم و آزاردهنده مییابد. هنگامی که چشمان سقراط به اشیای تجملی که برای فروش چیده شده بود افتاد، گفت: «چه فراوان است، آنچه بدان نیازی ندارم.» یا امیلی دیکنسون، شاعر آمریکایی که همهی عمر خود را در تجرد و در خانهی پدری زیست، میگوید: «بهشت همان خانهی قدیمی است که هر روز در آن زندگی میکنیم.» کسی که از درون غنی است، از جهان بیرون به چیزی نیاز ندارد جز آن مقدار از استقلال و آزادی مالی که به او فراغت اعطا کند، تا تواناییهای درونی خود را شکوفا کند و تکامل بخشد و از غنای درونی خود بهرهمند شود.
«مال و ثروت فراوان، انواع تجملات، گوهرهای تراشخورده، مرمر، تابلوها، طلا، نقره و جامههای ارغوانی: چه بسیار کسانی که اینها را ندارند و کسانی که هرگز نیازی به اینها ندارند.»
هوراس

نیازهای انسانی را میتوان به دو گروه کلی تقسیم کرد: ضروریات مثل خوراک، پوشاک و مسکن؛ و دوم نیازهای روانشناختی که از نظر شوپنهاور نه طبیعی هستند و نه لازم: از قبیل جلب توجه، تجمل، ناز و نعمت و جلال و شکوه. که اینگونه نیازها بیپایان هستند و ارضای آنها بسیار دشوار است. اگر نگوییم تعیین مرز آرزوها و خواستههای عاقلانه برایمان ناممکن است، حداقل باید بگوییم آسان هم نیست؛ زیرا رضایت افراد از این لحاظ اندازهی مطلق و مشخصی ندارد و کاملا نسبی است. آدمی اصلا به نعمتهایی که هرگز به فکر داشتن آنها نیفتاده است، نیازی احساس نمیکند؛ بلکه بدون آن هم راضی است، درحالی که فردی که صد بار بیشتر از دیگری ثروت دارد، به علت کمبود آنچه توقع آن را دارد، احساس ناخرسندی میکند. پس باید با مشخص کردن آن سبکی از زندگی که قرار است در پیش بگیریم، نیازهای خود را مشخص کنیم. در غیر این صورت ممکن است که وارد بازی «هر چه بیشتر بهتر» شویم و تمام زندگی خود را در اسارت تقلایی بیپایان برای ارضای نیازهای کاذب، هدر دهیم.
«آنچه کسی را که تشنهی ستایش است، بر زمین میکوبد یا به عرش میبرد، چه ناچیز است.»
هوراس
شوپنهاور معتقد است که به علت ضعف خاصی که در سرشت انسان وجود دارد، همهی ما بدون استثنا برای نظر دیگران درمورد خود، اهمیت بیش از اندازهای قائلیم، حال آنکه اندک تعمقی نشان میدهد که تصویر ما در ذهن آنان در سعادتمند بودن ما تأثیری ندارد. او توصیه میکند که بهتر آن است که این ضعف را تا حدی مهار کنیم و با تعمق لازم و ارزیابی درست از موهبتهای زندگی، در حساسیت بیش از اندازهی خود در قبال نظر دیگران، اعتدال به وجود آوریم، چه آنجا که ما را میستایند و چه آنجا که موجب رنج ما میشوند. زیرا این دو در اساس باهم فرقی ندارند. اگر چنین نکنیم، بنده و بازیچهی نظر دیگران و افکار آنان باقی خواهیم ماند. زندگی ما در درجهی اول و بهطور واقعی در درون پوست خودمان جریان دارد، نه در انظار دیگران و درنتیجه این عوامل درونی، صدها بار برای سعادت و خوشبختی ما مهمتر از آن هستند که دیگران به دلخواه خود در مورد ما چه میاندیشند. اگر بتوانیم خود را از این لحاظ اصلاح کنیم و از اهمیت دادن بیش از اندازه به نظر دیگران دربارهی خودمان، چشم بپوشیم؛ آرامش روح و شادی ما بهطور باورنکردنی بیشتر میشود و در برخورد و رفتار ما استحکام و اطمینان بیشتری به وجود میآید و رفتاری در پیش میگیریم که بسیار آزادتر و طبیعیتر است.
«اگر بنا بود زندگیام وابسته به نظر مساعد دیگران باشد، هرگز ممکن نبود که پا به عرصهی وجود بگذارم، زیرا دیگران برای پراهمیت جلوه دادن خویش، وجود مرا به طیب خاطر انکار میکردند.»
گوته
بنابراین، از نظر شوپنهاور، واضح است که خوشبختی ما چقدر به آنچه هستیم، یعنی به فردیتمان وابسته است، حال آنکه غالبا فقط سرنوشت بیرونی را، یعنی آنچه داریم یا آنچه مینماییم به حساب میآوریم. آنچه هستیم در مقایسه با آنچه داریم و آنچه مینماییم، تأثیر بسیار اساسیتری در سعادت وخوشبختی ما دارد. زیرا آنچه در ذات خود هستیم، بیواسطه بر ما تأثیر میگذارد و دو عامل دیگر بهطور غیرمستقیم و به واسطهی آنچه هستیم بر ما اثر میکنند. پس در نهایت آنچه هستیم، عامل اصلی و حقیقیِ میزان خوشبختی و شادمانی ماست؛ درحالی که دو عامل دیگر همواره در تبدیل و تغییرند، آنچه در ذات خود هستیم، ثابت، پایدار و همواره با ماست. از طرف دیگر ما بر عوامل بیرونی کنترل کمتری داریم. از این لحاظ آنچه در حیطهی قدرت ماست، فقط این است که از شخصیت فطری خود به بهترین نحو استفاده کنیم، بنابراین فقط باید در پی فعالیتهایی باشیم که با شخصیت ما مطابقت دارند و سعی کنیم تا آنچه را که بهطور بالقوه در وجود ماست به شکوفایی و تکامل برسانیم. اگر به جای پرداختن به استعدادهای خود و شکوفا ساختن آنها، به فعالیتهایی بیتناسب با تواناییهای خود بپردازیم، در همهی عمر خود ناخرسند خواهیم بود. بهترین و بزرگترین منبع خوشبختی که هرکس میتواند به آن دست یابد، خود اوست. هر چقدر که آدمی سرچشمهی لذتها را در خود بیابد، همانقدر سعادتمندتر است. خلاصهی کلام اینکه:
«خوشبختی بهآسانی دست یافتنی نیست: یافتن آن در درون خود دشوار است و در جای دیگر ناممکن.»
شامفور

زبان، این جانور زندانیشده در قفس دهان، اگر رام شده باشد میتواند با یک کلمه، انسانی را به عرش ببرد و اگر رام نشده باشد با یک کلمه، انسانی را به خاک ذلت میکشاند. اگر این عضو عضلانی نیرومند، نسنجیده در دهان بچرخد و واژگان را به هم ببافد و نثار شنونده کند، چه خواهد شد؟
پائولو کوئیلو میگوید: «از میان تمام سلاحهایی که بشر ساخته است، وحشتناکترین و قدرتمندترین آنها «کلمات» بودهاند. خنجرها و نیزهها، ردّ خون به جای میگذارند، تیرِ کمانها را میتوان از فاصلهی دور دید، ردّ پای سموم را میتوان شناسایی کرد و آنها را زدود، اما این کلمات هستند که نابود میکنند و در ظاهر هیچ اثری به جای نمیگذارند.»
برای همین در این نوشته میخواهیم به شرح جملات خطرناکی بپردازیم که افراد باهوش هرگز در محل کار استفاده نمیکنند. همچنین میخواهیم نحوه برخورد در محیط کار را با هم بررسی کنیم.
1-در محیط کار زبان ما چگونه باشیم؟
حرفهایی هست که شما هرگز نباید در محل کار، آنها را به زبان بیاورید. حرفهایی که میخواهیم دربارهشان صحبت کنیم، قدرت خاصی دارند. این توانایی خارقالعاده را دارند که شما را بد جلوه دهند، حتی وقتی حرفهای شما عین واقعیت است.
بدتر از همه، وقتی آنها را به زبان بیاورید، دیگر نمیشود کاری کرد و به اصطلاح، آب رفته به جوی باز نمیگردد.
من از لغزشهای زبانی تکاندهنده، شوخیهای مبتذل یا آبروریزیهای سیاسی صحبت نمیکنم. اینها تنها موقعیتهایی نیستند که شما را بد جلوه میدهند.
اظهارنظرهای جزئی، اغلب بیشترین آسیب را به ما میزنند، اظهارنظرهایی که ما را در چشم دیگران، نالایق و بدون اعتماد به نفس نشان میدهند.
فرقی نمیکند چقدر بااستعداد باشید و چه موفقیت هایی را کسب کرده باشید، جملات خاصی وجود دارند که اگر آنها را به زبان بیاورید، نگاه دیگران به شما فورا تغییر میکند و ممکن است برای همیشه با دید منفی به شما نگاه کنند. این جملات آنقدر بار منفی دارند که در کوتاه مدت روی کار افراد هم اثر منفی میگذارند. به این جملات دقت کنید تا نحوه برخورد در محیط کار را براحتی یاد
بگیرید.

تغییرات فناوری آنقدر سریع رخ میدهند که حتی یک فرایند شش ماهه هم میتواند قدیمی به حساب بیاید. گفتن این جمله که «روال کار همیشه همین بوده» نه تنها باعث میشود شما تنبل و تغییرناپذیر به نظر برسید، بلکه باعث میشود رئیس شما به این فکر بیفتد که چرا شما از جانب خودتان به فکر بهبود روال کار نبودهاید. اگر واقعا کاری را طبق روال همیشگی آن انجام میدهید، پس قطعا راههای بهتری برای انجام آن کار وجود دارد، اما این شما هستید که در برابر تغییر مقاومت نشان میدهید.
هرگز ایدهی خوبی نیست که تقصیر را گردن دیگران بیندازید. شما باید مسئول باشید. اگر در هر کاری که درست پیش نرفته است، کوچکترین نقشی داشتهاید، مسئولیت آن را به عهده بگیرید. اگر هم نقشی نداشتهاید، توضیح «بیطرفانهای» از وقایع، ارائه کنید. به حقایق تکیه کنید و اجازه دهید رئیس و همکاران شما نتیجهگیریهای خودشان را دربارهی اینکه چه کسی مقصر است، داشته باشند. لحظهای که انگشت اتهام به سوی کسی دراز میکنید، لحظهای است که دیگران درمییابند شما فردی هستید که مسئولیت کارهایش را به عهده نمیگیرد. این رفتار شما، دیگران را آزرده میکند. بعضی از افراد کلا از کار کردن با شما منصرف میشوند و دیگران، وقتی اشتباهی رخ داد، اول از همه، شما را مقصر خواهند دانست.

میتوان گفت «نمیتوانم» مترادف عبارت «تقصیر من نیست» است. مردم دوست ندارند «من نمیتوانم» را بشنوند، چون از نظر آنها معادل «من انجام نخواهم داد» است. گفتن «نمیتوانم» حاکی از آن است که شما تمایل ندارید مسئولیتهایی را به عهده بگیرید که لازمهی به اتمام رساندن کاری است. اگر دلیل شما برای انجام ندادن کاری، بخاطر نداشتن مهارتهای لازم است، بهتر است لااقل یک راهحل جایگزین پیشنهاد کنید. به جای گفتن کاری که «نمیتوانید» انجام دهید، از کاری که «میتوانید» انجام دهید بگویید. برای نمونه، به جای «من امشب نمیتونم تا دیروقت بمونم»، بگویید: «فردا صبح زود میتونم بیام. خوبه؟»، به جای «من نمیتونم این محاسبات رو انجام بدم» بگویید: «من هنوز نمیدونم چجوری این نوع محاسبه رو انجام بدم. کسی هست به من یاد بده تا دفعهی بعد خودم انجامش بدم؟»
همه میدانند زندگی منصفانه نیست. گفتنِ «منصفانه نیست» یعنی شما فکر میکنید زندگی قرار است منصفانه باشد، اما نیست و این گفته، شما را خام و بیتجربه جلوه میدهد. اگر نمیخواهید تصویر بدی از شما در ذهن دیگران شکل بگیرد، به حقایق اتکا کنید، فرد مفیدی باشید و پای تعبیر و تفسیرهای خودتان را وسط نکشید. برای نمونه، میتوانید بگویید: «من متوجه شدم شما اون پروژهی بزرگی رو که من دوست داشتم انجام بدم، به (فلان همکار) محول کردین. میشه دلیل این انتخاب شما رو بدونم؟ دوست دارم بدونم از نظر شما، چرا من برای انجام اون پروژه مناسب نبودم؟»
این سخن طعنهآمیز باعث میشود به گونهای جلوه کنید که انگار فقط برای دریافت حقوق ماهانهتان، وظایفتان را انجام میدهید، نه بیشتر و نه کمتر. اگر امنیت شغلی برایتان مهم باشد، این طرز تفکر اصلا خوب نیست. اگر رئیستان از شما میخواهد کاری را انجام دهید که احساس میکنید مناسب موقعیت شما نیست (در صورتیکه با اخلاقیات مغایرت نداشته باشد)، بهترین واکنش این است که ابتدا وظیفهی محولشده را با اشتیاق انجام دهید، اما پس از اتمام کار، با رئیس خود دربارهی نقشتان در شرکت و اینکه آیا وظایف کاری شما نسبت به گذشته، تغییر کرده یا نه، صحبت کنید. این حرکت تضمین میکند که شما خردهپا و بیاهمیت در نظر گرفته نمیشوید. همچنین این امکان را به شما و رئیستان میدهد که شرح بایدها و نبایدهای وظایف کاریتان را بهروز کنید و در این مورد به درک متقابل برسید.
این جملات خالی از اراده، فورا اعتبار شما را از بین میبرند. حتی اگر بعد از گفتن این عبارات، یک ایدهی عالی را مطرح کنید، باز هم نشان دادهاید که اعتماد به نفس ندارید و این باعث میشود شنونده هم اعتمادش را به شما از دست بدهد. سعی نکنید بدترین منتقد خودتان باشید. اگر به گفتههای خودتان اعتماد نداشته باشید، پس دیگران هم به شما اعتماد نخواهند کرد. اگر واقعا از موضوعی اطلاعی ندارید، بگویید: «من الان اطلاعات لازم رو ندارم، اما اجازه بدید اطلاعات لازم رو بهدست بیارم و بعد با شما صحبت کنم.»
«سعی کردن» هم درست مانند «فکر کردن»، آزمایشی به نظر میرسد و حاکی از آن است که شما به تواناییتان برای انجام کاری، اعتماد ندارید. مالکیت کامل تواناییهایتان را در دست بگیرید. اگر از شما خواستهاند کاری را انجام بدهید، یا متعهد به انجام آن کار شوید و یا اگر نمیتوانید، راهحلی پیشنهاد کنید، اما نگویید سعی میکنم انجامش بدهم، چون با گفتن این حرف، انگار قرار نیست خیلی هم تلاش کنید.
گفتن این که انجام کاری فقط یک دقیقه طول میکشد، مهارتهای شما را زیر سؤال میبرد و اینطور به نظر میرسد که میخواهید با عجله و شتاب، کارهایتان را انجام بدهید. اگر واقعا احساس میکنید که میتوانید کاری را ظرف 60 ثانیه تمام کنید، پس راحت باشید و بگویید که انجامش زمان زیادی نمیبرد، اما جوری نگویید که تصور شود، کار محول شده را با عجله و بی دقت انجام دادهاید.

آخرین چیزی که ممکن است دیگران در محل کار از شما بشنود، این است که بگویید چقدر از کارتان متنفر هستید. با این کار، برچسب یک آدم منفی را به شما میزنند و شما باعث میشوید روحیهی جمعی پایین بیاید. چشمان تیزبین رؤسا همیشه مراقب آدمهای منفیبافی است که روحیهی دیگران را خراب میکنند. ناگفته نماند این رؤسا خوب میدانند که همیشه جایگزینهای مشتاق و قدردانی هستند که جای این افراد منفیباف را بگیرند.
اظهارنظرهای توهینآمیز دربارهی همکاران هیچ جنبهی مثبتی ندارد. اگر نظر شما درست باشد، پس دیگران هم مثل شما این را میدانند و نیاز نیست شما آن را به زبان بیاورید. اگر نظر شما نادرست باشد، این خود شما هستید که در آخر، احمق به نظر میآیید. بعید نیست که در محل کار، آدمهای نالایق یا تنبل هم باشند و این احتمال وجود دارد که دیگران هم مثل شما، این افراد را بشناسند. اگر شما قدرت اصلاح یا اخراج این افراد را ندارید، پس با پچپچ کردن دربارهی ضعفهای آنها چیزی عاید شما نمیشود. صحبت کردن از بیعرضگی دیگران، نشاندهندهی تلاش مفتضحانهی شما برای خوب جلوه دادن خودتان است. این رفتار شما، در نهایت گریبان خودتان را خواهد گرفت. چگونه؟ روزی خواهد رسید که افراد لایقتر از شما، از نالایقی شما در گوش هم بگویند.
نتیجهی بهکار بردن این جملات، خوشایند نخواهد بود و شما بدون شک غافلگیر خواهید شد، پس همیشه مراقب زبان و گفتههایتان در محل کار باشید.
با برنامه ریزی روزانه، مدیریت و کنترل کارها آسانتر میشود، میتوانید میان اهداف کوتاه مدت و بلند مدت تعادل برقرار و کارها را بر اساس اهمیتی که برایتان دارند اولویتبندی کنید. با ما همراه باشید تا ببینید چطور میتوانید یک برنامه ریزی روزانه کارآمد داشته باشید.

1. مشخص کنید روزتان را چگونه میگذرانید
پیش از تهیهی یک برنامه ریزی روزانه بهینه باید از کارهایی که طی روز انجام میدهید و نحوهی تنظیم آنها آگاه باشید. مثلا اگر باید به دانشگاه یا سر کار بروید، پس این موارد و زمان مربوط به آنها در اختیار شما نیست اما در وقتهای آزادتان خیلی راحت امکان تغییر و تصمیمگیری دارید.
چند روزی را به بررسی کارهایی که میکنید و اینکه زمان را چطور سپری میکنید، اختصاص بدهید. همهی کارهایی را که انجام میدهید دقیق یادداشت کنید. به ویژه به زمانهای آزادتان و کارهایی که در این اوقات انجام میدهید، توجه کنید. آیا این زمانها را به بازی کردن میگذرانید یا تمیز کردن خانه؟ فهرستی از همهی فعالیتهایتان و مدت زمان انجام هر یک تهیه کنید.
2. زمانی را که در رفت و آمد برای کار، دانشگاه و… هستید تخمین بزنید
ما بخش عمدهای از روز را صرف رفتن از جایی به جای دیگر میکنیم. این رفتوآمدها برای ما ضروری است. زمان لازم برای این آمدوشدها را محاسبه کنید و در برنامه خود زمان کافی به آنها اختصاص دهید. بهتر است برنامه تان را بر اساس این زمانها بهبود دهید.
3. مشخص کنید چه زمانی بیشترین بهرهوری را دارید
بهترین زمان بازدهی خود را در برنامه ریزی روزانه علامت بزنید.
در حین برنامه ریزی روزانه به ترتیب انجام کارها توجه کنید. بهتر است کارهای مهم را که نیاز به تمرکز بیشتری دارند در زمانهایی انجام دهید که بیشترین بهرهوری را دارید. بیشتر افراد صبحها بهتر کار میکنند و بعدازظهرها را به پاسخگویی به تماسهای تلفنی و ایمیلهای دریافتی اختصاص میدهند.
4. بدانید که عادتهای شما زندگی روزمرهتان را تحت تأثیر قرار میدهند
انجام کارها بر اساس برنامه ریزی روزانه به ما نشان میدهد زندگیمان چقدر تحت تأثیر عادتهایمان است. گاهی برخی عادتهای بد مانع رسیدن شما به اهدافتان میشوند، در مقابل برخی عادتها سودمند و یاریرسان هستند. هنگام برنامه ریزی روزانه تان، عادتهای سودمند و آسیبرسان را شناسایی کنید.
مثلا ممکن است عادت داشته باشید وقت زیادی را صرف انجام کار مورد علاقهتان کنید تا جای که برای کارهای دیگر از جمله اهداف بلندمدتتان نیرویی نداشته باشید، یا چنان غرق در کارتان و تأمین خواستههای دیگران میشوید که زمانی برای استراحت و رسیدگی به خودتان ندارید. هر دوی اینها به یک اندازه آسیبرسان هستند. پس مهم است که بدانید عادتهایتان چطور بر زندگی شما تأثیر میگذارند.
پس از شناسایی عادتهای آسیبرسان، سعی کنید با یافتن روشهای جایگزین از زمانتان بهتر استفاده کنید. این روشها ممکن است به سادگی محدود کردن زمانی باشد که صرف برخی کارها مثل بازیهای ویدیویی، ساز زدن و… میکنید. بهتر است این کارها را به بعد از انجام کارهای ضروری موکول کنید. شاید هم لازم باشد کمی تمرین کنید و نه گفتن به دیگران را یاد بگیرید!
5. از وقتهای تلفشده بکاهید

شاید برخی از کارهایی که میکنید اتلاف وقت به نظر برسند. برخی از آنها واقعا اجتنابناپذیر هستند مثل رفتوآمد به محل کار یا مراجعه به ادارهای خاص در شلوغترین ساعت روز تنها به این دلیل به یک برگهی امضا شده نیازِ مبرم دارید. برنامه ریزی روزانه خود را بررسی کنید و ببینید آیا امکان دارد با ایجاد تغییرات از اتلاف وقت بکاهید. اگر امکان تغییر کارها نیست شاید بد نباشد در صورت امکان برخی کارها را در وقتهای تلف شدهتان انجام بدهید، مثلا میتوانید صبحانهتان را در طول مسیر رفتن به سر کار و در اتوبوس میل کنید.
6. برنامه هر روز را شب پیش بریزید
بهتر است از پیش برای روزتان برنامه ریزی کنید. اگر تجربهای در برنامه ریزی روزانه ندارید، احتمالا مدتی طول میکشد تا از عهدهی یک برنامه ریزی خوب و بینقص بربیایید. بهتر است یک برنامه موقتی از ترتیب کارها و زمان لازم برای هر یک تهیه کنید و امکان جابهجایی و انعطافپذیری را هم برای آن در نظر بگیرید.
تعادل میان اهداف بلندمدت و وظایف روزمره در برنامه ریزی روزانه
1. کارهایی که به تحقق اهداف بلندمدتتان کمک میکند در برنامه ریزی روزانه تان قرار دهید
شناسایی کارهایی که باید در طول روز انجام دهید در عین سادگی، دشوار است! زیرا ما همیشه نمیدانیم چه هدفی داریم و به چه میخواهیم برسیم. به علاوه کاری که اکنون مایل به انجام آن هستید ممکن است در راستای اهداف بلندمدتان نباشد. بهتر است میان این دو تعادل ایجاد کنید.
اهداف بلندمدت خود را مشخص کنید و آنها را روی کاغذ بنویسید، خوب نیست که آنها فقط تصویری در ذهنتان باشند. شغلی که میخواهید به آن برسید، افرادی که مایلید با آنها ارتباط بیشتری داشته باشید و… همه را یادداشت کنید.
فهرستی از کارهایی که به شما در رسیدن به این اهداف کمک میکنند تهیه کنید و در برنامه ریزی روزانه زمانی را به آنها اختصاص دهید.
2. انتظاراتی را که از خودتان دارید و انتظارتی را که دیگران از شما دارند تفکیک کنید

خوب است که در تعیین اهدافتان با دیگران مشورت کنید اما فراموش نکنید مهم شناسایی چیزی است که خودتان به آن علاقه دارید. بیشک وظایف روزمرهی زندگی که ممکن است ربطی به اهداف بلندمدتان نداشته باشند، بخش مهمی از برنامه ریزی روزانه خود را تشکیل میدهند.
مثلا شاید آرزوی پدر و مادرتان این باشد که شما وکیل شوید! اگرچه چنین آرزوهایی که بر پایهی آرزوی موفقیت و شادی فرزندان هستند اما ممکن است این شغل خاص واقعا باعث خوشحالی شما نشود. بهتر است با پدر و مادرتان در این باره صحبت کنید بدترین کار این است که مطابق با خواستهی دیگران زندگی کنید بدون اینکه بفهمید چه چیز به راستی شما را خوشحال میکند.
پس از اینکه اهدافتان را مشخص کردید، سعی کنید راهی برای هماهنگ کردن آنها با انتظاراتی که دیگران از شما دارند بیابید. شما احتمالا نمیتوانید قید همهی انتظاراتی که دیگران از شما دارند و وظایفتان در قبال آنها را بزنید. اما میتوانید طوری برنامه ریزی روزانه کنید که زمان بیشتری به اهداف خودتان اختصاص یابد.
3. اولویتبندی کنید
برخی کارها باید هرچه سریعتر انجام شوند و برخی دیگر را میتوان به تعویق انداخت. در برنامه ریزی روزانه به اولویتها توجه کنید و سپس مدیریت زمان کنید.
در کنار برخی کارها و وظایف روزانه، گاهی کارهای از پیش ندانسته هم برایتان پیش میآید که لازم است وقتی برای آنها در برنامه تان در نظر بگیرید حتی اگر آنها در برنامه تان وجود نداشته باشند (نمیدانستید که قرار بوده وجود داشته باشند!). بهترین کار این است که برای انعطافپذیری بیشتر در برنامه تان با وقفههای مناسب وقتهای آزاد داشته باشید تا در صورت پیشامد یک کار ضروریِ غیرمنتظره، آن زمانها را به این کار اختصاص دهید. اگر هم کاری پیش نیامد میتوانید این زمانهای آزاد را به کارهای مورد علاقهتان و مواردی که به پیشبرد اهداف بلندمدتتان کمک میکنند اختصاص دهید.
برنامه ریزی روزانه خود را ثبت کنید.
1. بهترین ابزار را برای ثبت برنامه تان پیدا کنید
نوشتن برنامه بهترین راه اطمینان از این است که طبق برنامه پیش میروید. در دسترس بودن برنامه امکان مرور پیوستهی آن را فراهم میکند. بهترین روش و مناسبترین ابزار را پیدا کنید و هر زمان که نیاز داشتید از گام بعدیتان باخبر شوید نگاهی به برنامه تان بیندازید.
رایانه، لپتاپ، انواع اپلیکیشنها و… امکان ثبت و نگهداری برنامه تان را به شما میدهند. حتی امکان استفاده از یادآور برای کارهای مهم هم فراهم است.
2. روزتان را به بخشهای 30 دقیقهای تقسیم کنید
روزتان را به بخشهای نیم ساعته تبدیل کنید و تخمین بزنید برای انجام هر کار چند بخش لازم است. با این روش ضرورتی ندارد با ساعت و دقیقه کارتان را پیچیده کنید.
3. کارهای ضروری را سریعتر در برنامه ریزی روزانه تان بگنجانید
کارهای ضروری و غیرقابلِحذف را در آغاز برنامه ریزی در نظر بگیرید. مثلا اگر هر روز خودتان باید بچهها را ساعت 8 صبح به مدرسه برسانید و 3 بعدازظهر از مدرسه بردارید و پیش از هر کار دیگری این دو وظیفهی ضروری و فعالیتهای مشابه را در برنامه روزانه تان قرار دهید.
4. وقتهای آزادِ انعطافپذیر را فراموش نکنید
پس از گنجاندن همهی وظایف و کارهای ضروری در برنامه تان، زمانهای خالی را که مختص به هیچ فعالیتی نیستند مشخص کنید. این زمانها بخشهای انعطافپذیر برنامه روزانه تان هستند. اهداف بلندمدت خود را در نظر بگیرید و فعالیتهایی را که به شما در رسیدن به این اهداف کمک میکنند به این بخشها تخصیص دهید.
همچنین وجود بخشهای انعطافپذیر امکان پوشش وظایف و کارهای پیشبینی نشده و دقیقهی نودی را به شما میدهند.
5. مرتب برنامه ریزی روزانه خود را مرور کنید
باید به طور منظم برنامه تان را مرور کنید تا کارها و فعالیتهایی که برایشان برنامه ریزی کردید به شما یادآوری شود. این کار همچنین شما را در مسیر درست نگه میدارد و باعث میشود بیش از اندازه روی کار خاصی توقف نکنید و مطابق با زمان تخصیص یافته با آن پیش بروید.
6. در صورت نیاز برنامه تان را اصلاح کنید
با پیروی از برنامه روزانه تان امکان ارزیابی آن را هم خواهید داشت و مثلا میتوانید زمان تخمینی تخصیص داده شده به فعالیتها را اصلاح کنید و یا ترتیب کارها را تغییر دهید. حواستان به اهداف بلندمدتتان باشد و از آنها غافل نشوید.
زمانی برای خودتان

در برنامه ریزی روزانه زمانی برای خودتان در نظر بگیرید
1. به سلامتی خودتان توجه کنید
برنامه ریزی روزانه تنها برای رسیدن به خواستههای اجتماعیتان و بهرهوری بیشتر نیست بلکه به حفظ سلامتی و شاد بودن کمک میکند. پژوهشها نشان دادند دانشجویانی که در برنامه ریزی خود زمانی را به خودشان اختصاص میدهند بهتر بر اضطراب غلبه میکنند و موفقتر هستند.
افراد گوناگون کارهای مختلفی را در این زمانها انجام میدهند. برخی مراقبه (مدیتیشن) میکنند، برخی دوست دارند چرت بزنند، عدهای دیگر بازیهای ویدئویی را ترجیح میدهند، برخی هم به ملاقات با دوستان علاقهمند هستند و بسیاری فعالیتهای دیگر. فعالیت موردعلاقهتان را که از آن لذت میبرید و فشار و اضطرابتان را کاهش میدهد شناسایی کنید و آن را در برنامه ریزی روزانه قرار دهید.
2. برای اختصاص زمان مشخص و قطعی به خودتان برنامه ریزی روزانه کنید
زمانهای مشخص و ثابتی را به خودتان و کارهای موردِ علاقهتان اختصاص بدهید. با اینکه از اهمیت توجه به خودتان آگاه هستید ممکن است بدون تعیین زمانهای مشخص و قطعی، از آن غافل شوید.
ماساژ ماهانه، 30 دقیقه بازی در روز و… یا هر فعالیتی که برایتان لذتبخش است را در برنامه تان قرار بدهید. اختصاص زمانی به خودتان و کارهای موردِ علاقهتان باعث میشود انجام کارهای ضروری ناخوشایند آسانتر شود.
3. به خودتان پاداش بدهید
پاداش برنامه ریزی روزانه موفق

درحالی که مطابق با برنامه ریزی روزانه پیش میروید به خاطر تلاشی که میکنید به خودتان پاداش بدهید. مثلا پس از اتمام موفقیتآمیز فعالیتی در زمان معین، به عنوان جایزه خوراکیِ موردِ علاقهتان را به خودتان تقدیم و نوشِ جان کنید و از آن لذت ببرید. این حس خوب و لذت بخش به شما در ایجاد تغییرات رفتاری کمک میکند.
منبع : wikihow

افتادگی مثانه، مشکلی است که بیشتر در زنان شایع است و احتمال بروز آن در مردان بسیار کم است. زنان به علت وجود کانال زایمان، مستعد ضعیف شدن عضلات کف لگن هستند. با اینکه افتادگی مثانه در زنانی که تجربهی زایمان داشتهاند، شایعتر است، اما ممکن است که بر اثر عوامل ژنتیکی وسبک زندگی در خانمهایی که مادر نشدهاند نیز اتفاق بیفتد. همچون سایر بیماریها، پیشگیری از افتادگی مثانه بسیار راحتتر از درمان افتادگی مثانهاست. در این مطلب قصد داریم شما را بهطور کامل با علائم افتادگی مثانه، علت، پیشگیری و درمان افتادگی مثانه آشنا کنیم.
مثانه عضوی توخالی در لگن است که ادرار را نگه میدارد. فشاری که درهنگام پر شدن مثانه توسط ادرار ایجاد میشود، باعث میشود که فرد احساس کند که به دفع ادرار نیاز دارد. در فرآیند دفع ادرار، ادرار از مثانه عبور میکند و از طریق پیشابراه از بدن خارج میشود.
در زنان، دیوارهی جلویی واژن از مثانه پشتیبانی میکند. این دیواره میتواند با بالا رفتن سن، ضعیف یا شل شود. فشارهای جسمانی قابلتوجه مانند زایمان نیز میتوانند به این قسمت از دیوارهی واژن آسیب برسانند. اگر مثانه بیشازحد صدمه ببیند، میتواند پایین بیاید و دچار افتادگی شود؛ این بدان معناست که مثانه دیگر حمایت نمیشود و به داخل واژن نزول میکند. این امر میتواند باعث مسائلی مانند مشکلات ادراری، ناراحتی و بیاختیاری ادرار استرسی (نشت ادرار در اثر عطسه، سرفه و فشار بر مثانه) شود.
افتادگی مثانه که به آن فتق مثانه یا سیستوسل نیز میگویند، براساس میزان پایین آمدن مثانه در واژن، به 4 درجه تقسیم میشود:
درجهی 1 (خفیف): فقط قسمت کوچکی از مثانه به داخل واژن میرود.
درجهی 2 (متوسط): مثانه بهقدری افتادگی پیدا میکند که وارد دهانهی واژن میشود.
درجهی 3 (شدید): مثانه از دهانهی واژن خارج شده و بیرون میزند.
درجهی 4 (کامل): کل مثانه بهطور کامل از واژن خارج میشود و معمولا این وضعیت با افتادگی سایر اعضای داخل لگن مانند افتادگی رحم، رکتوسل (بیرونزدگی قسمتی از رکتوم به درون واژن) و انتروسل (نوعی فتق حاوی روده) همراه است.
افتادگی مثانه معمولا با یائسگی مرتبط است. بدن زنان قبل از یائسگی، هورمون استروژن تولید میکند که به محکم نگه داشتن عضلات واژن و اطراف آن کمک مینماید. اما بدن خانمها پس از یائسگی، استروژن بسیار کمتری تولید میکند و درنتیجهی آن عضلات ضعیف و شل میشوند.
عوامل زیر معمولا با ایجاد افتادگی مثانه مرتبط هستند:
1. زایمان
این متداولترین علت افتادگی مثانه است. روند زایمان طبیعی، فشار زیادی را بر بافتها و عضلات واژن که از مثانه پشتیبانی میکنند، وارد میکند.
2. یائسگی
استروژن، هورمونی است که به حفظ قدرت و سلامت عضلات واژن کمک میکند. این هورمون پس از یائسگی به میزان بسیار کمتری ترشح میشود.
3. اعمال فشار بر مثانه
بلند کردن اجسام سنگین، زور زدن هنگام اجابت مزاج، داشتن یک بیماری طولانیمدت که با سرفه همراه است یا ابتلا به یبوست مزمن، ممکن است به عضلات کف لگن آسیب برسانند.

اولین علامتی که معمولا زنان مبتلا به افتادگی مثانه متوجه آن میشوند، وجود بافتی در واژن است که بسیاری از زنان میگویند چیزی شبیه به توپ است.
سایر نشانه های افتادگی مثانه عبارتند از:
احساس ناراحتی یا درد در ناحیهی لگن؛
بیرون زدن بافت از واژن (این بافت ممکن است دردناک باشد و خونریزی کند)؛
اِشکال در ادرار کردن؛
وجود این احساس که مثانه بلافاصله پس از دفع ادرار، کاملا خالی نمیشود (دفع ادرار ناقص)؛
بیاختیاری استرسی (نشت ادرار درهنگام عطسه، سرفه یا فشار بر مثانه)؛
عفونت مثانه بهصورت مکرر؛
مقاربت دردناک (دیسپارونیا)؛
کمردرد.
برخی از زنان ممکن است علائم افتادگی مثانهی خفیف (درجهی 1) را تجربه نکنند یا متوجه آن نشوند.
هر زنی که متوجه علائم افتادگی مثانه میشود، باید به پزشک مراجعه کند. افتادگی مثانه معمولا با افتادگی سایر ارگانهای داخل لگن همراه است. بنابراین برای ارزیابی و جلوگیری از علائم و عوارض مشکلساز ناشی از تضعیف بافت و عضلهی واژن، مراقبتهای پزشکی به موقع توصیه میشود. ارگانهایی که دچار افتادگی شدهاند، نمیتوانند بهخودیخود درمان شوند و اغلب بهمرور زمان بدتر میشوند. چندین درمان برای برطرف کردن افتادگی مثانه وجود دارد.
معاینهی لگن و ناحیهی تناسلی یک خانم برای تشخیص افتادگی مثانه ضروری است. درصورت مشاهدهی مثانه در واژن، افتادگی مثانه تأیید میشود.
در موارد نهچندان واضح، ممکن است که پزشک از سیستوگرافی با مادهی حاجب (عکس رنگی VCUG) برای کمک به تشخیص بهتر استفاده کند. VCUG، مجموعهای از تصاویر است که با استفاده از اشعهی X درطول دفع ادرار گرفته میشود. این تصاویر به پزشک کمک میکنند تا شکل مثانه و علت مشکل ادراری را مشخص کند. همچنین ممکن است که پزشک برای رد کردن سایر علل احتمالی ناراحتی یا مشکل ادراری، سایر قسمتهای شکم را معاینه یا از آنها عکس برداری کند.
پس از تشخیص، پزشک ممکن است عصبها، عضلات و شدت جریان ادرار را تست کند تا بتواند تصمیم بگیرد که چه نوع درمانی برای فرد مناسب است.
درصورت صلاح دید پزشک، ممکن است تستی به نام یورودینامیک یا یورودینامیک تصویری نیز انجام شود. گاهی اوقات، این تست نوار مثانه (EKGs) نیز نامیده میشود. یورودینامیک، نسبتهای فشار و حجم را در مثانه اندازهگیری میکند و میتواند در تصمیم گیری اورولوژیست بسیار مؤثر باشد.

سیستوسکوپی (نگاه کردن به داخل مثانه با اسکوپ) نیز یکی از روشهایی است که برای انتخاب روش درمانی مناسب استفاده میشود. این مورد، آزمایشی سرپایی است که در مطب پزشک انجام میشود. گاهی اوقات درهنگام انجام این تست، تصویر داخل مثانه روی صفحهی مانیتور نمایش داده میشود و بیمار میتواند هرچه را که پزشک میبیند، مشاهده کند. سیستوسکوپی، ریسک کمی دارد و برای اکثر افراد تحملپذیر است.
درمان افتادگی مثانه
معمولا افتادگی مثانهی درجهی 1 (خفیف) که درد یا ناراحتی ایجاد نمیکند، به هیچگونه درمان پزشکی یا جراحی نیاز ندارد. ممکن است که پزشک به خانم مبتلا به افتادگی مثانهی درجهی 1 توصیه کند که از بلند کردن اجسام سنگین یا زور زدن اجتناب کند؛ گرچه شواهد کمی برای حمایت از این توصیه وجود دارد.
پزشک در موارد جدیتر، عوامل مختلفی نظیر سن بیمار، سلامت عمومی، اولویت درمان و شدت افتادگی مثانه را درنظر میگیرد تا تعیین کند که کدام درمان مناسب است.
1. پساری
پساری دستگاهی است که داخل واژن قرار داده میشود تا مثانه را در جای خود نگه دارد. برای جلوگیری از بروز عفونت، لازم است تا پساریها در فواصل منظم بیرون آورده و تمیز شوند. برخی از پساریها طوری طراحی شدهاند که به خانمها امکان میدهند تا خودشان این کار را انجام دهند، اما سایر انواع پساریها باید توسط پزشک بیرون آورده و تمیز شوند. معمولا برای کمک به پیشگیری از عفونت و فرسایش دیوارهی واژن، به همراه پساری از کرم استروژن استفاده میشود. برخی از زنان هنگام استفاده از پساری، احساس ناراحتی میکنند یا معتقدند که آنها بهراحتی جدا میشوند و میافتند.
2. درمان جایگزین استروژن
این درمان ممکن است برای بسیاری از زنان مبتلا به افتادگی مثانه مفید باشد. استروژن به تقویت و حفظ عضلات واژن کمک میکند.
3. ورزش کگل و اصلاح فعالیت بدنی
ممکن است که پزشک برای موارد خفیف تا متوسط افتادگی مثانه، اصلاح فعالیت بدنی مانند اجتناب از بلند کردن اجسام سنگین و زور زدن را توصیه کند؛ همچنین ممکن است پزشکتان به شما پیشنهاد کند که تمرینات ورزش کگل را انجام دهید. اینها تمریناتی هستند که برای سفت کردن عضلات کف لگن به کار میروند. ممکن است که تمرینات کگل برای درمان افتادگیهای خفیف تا متوسط یا تکمیل سایر درمانهای افتادگیهای حادتر مثانه استفاده شوند.
4. داروهای درمان افتادگی مثانه
استروژن خوراکی - افتادگی مثانه

امکان دارد که برای افتادگی مثانه از درمان جایگزین استروژن استفاده شود تا در تقویت بافتهای داخل و اطراف واژن، به بدن کمک کند. درمان جایگزین استروژن نمیتواند برای همهی افراد کاربردی باشد (بهعنوان مثال افراد مبتلا به انواع خاصی از سرطان). بدن زنان پس از یائسگی، استروژن چندانی تولید نمیکند و درنتیجه ممکن است که عضلات واژن ضعیف شوند. ممکن است در موارد خفیف افتادگی مثانه، استروژن برای معکوس کردن علائمی مانند بیاختیاری ادرار و ضعیف شدن واژن تجویز شود. در موارد شدیدتر افتادگی مثانه، ممکن است درمان جایگزین استروژن به همراه سایر انواع درمانها به کار رود.
استروژن میتواند بهصورت خوراکی و در قالب قرص یا موضعی و به شکل چسب یا کرم تجویز شود. کرم استروژن، جذب سیستمیک بسیار کمی دارد و بهصورت موضعی تأثیر بسیار زیادی ایجاد میکند. نوع موضعی این دارو، نسبت به نوع خوراکی خطر کمتری دارد. استفاده از استروژنها در واژن قُدامی و ناحیهی پیشابراه، میتواند در تسکین علائم ادراری همچون نیاز فوری به دفع ادرار و تکرر ادرار بسیار مفید باشد؛ حتی علیرغم وجود افتادگی مثانه.
5. عمل جراحی افتادگی مثانه
معمولا افتادگیهای شدید مثانه که با پساری قابلکنترل نیستند، برای اصلاح به جراحی نیاز دارند. جراحی افتادگی مثانه معمولا از طریق واژن انجام میشود و هدف آن محکم کردن مثانه در محل صحیح است. مثانه با برشی در دیوارهی واژن اصلاح میشود. ناحیهی پایینافتاده، بسته و دیواره محکم میشود.
این جراحی با توجه به روش مورد نظر پزشک، با بیهوشی عمومی، بیحسی منطقهای یا بیحسی موضعی انجام میشود. در جراحیهای کوچکتر، بسیاری از بیماران در همان روز مرخص میشوند و به خانه میروند.
برای تقویت ضعف لگنِ مرتبط با افتادگی مثانه، از مواد مختلفی استفاده میشود.
با توجه به FDA، ممکن است خطرات قرار دادن مِش جراحی (surgical mesh) در بافت بین مثانه و واژن به منظور اصلاح افتادگی عضو لگن بسیار بیشتر از مزایای آن باشد. با این حال استفاده از مش میتواند در برخی شرایط مفید باشد. جراح باید قبل از انجام عمل جراحی بهطور کامل درمورد خطرات، مزایا و عوارض بالقوهی این مواد توضیح دهد و فرآیند جراحی را برای فرد تشریح کند.
اکثر زنان حدود 6 هفته پس از جراحی میتوانند فعالیتهای عادی خود را از سر بگیرند. با این حال، ممکن است که جراح توصیه کند که فرد تا 6 ماه از انجام فعالیتهایی که باعث فشار بر مثانه میشوند، اجتناب کند یا آنها را به حداقل برساند.
درمانهای فیزیکی مانند تحریک الکتریکی و بیوفیدبک نیز میتوانند در افتادگی مثانه به کار روند و به تقویت عضلات لگن کمک کنند.
6. تحریک الکتریکی
پزشک از یک پروب برای عضلات مورد نظر در داخل واژن یا کف لگن استفاده میکند. این پروب به دستگاهی وصل میشود که جریانهای الکتریکی کوچک را اندازهگیری و ارسال میکند. این جریانها، عضلات را منقبض میکنند و این انقباضات میتوانند به تقویت عضلات کمک کنند. نوعی تحریک الکتریکی با تهاجم کمتر نیز وجود دارد که از بیرون بدن، عصب زهاری (پاندندال) را بهطور مغناطیسی تحریک میکند. این روش باعث فعال شدن عضلات کف لگن میشود و ممکن است به درمان بیاختیاری ادرار کمک کند.
7. بیوفیدبک
بیوفیدبک - افتادگی مثانه
در این روش حسگری برای نظارت بر فعالیت عضلانی در واژن و کف لگن به کار میرود. ممکن است که پزشک تمریناتی را برای تقویت عضلات این ناحیه توصیه کند. این تمرینات به سفت شدن عضلات دیوارهی واژن کمک مینمایند و برخی علائم ناشی از افتادگی مثانه را برطرف میکنند یا آنها را تسکین میدهند. این حسگر میتواند بر انقباضات عضلانی درطول تمرینات نظارت کند؛ پزشک از این طریق متوجه میشود که آیا عضلات مورد نظر از این تمرینات سود خواهند برد یا نه.
پیگیریهای لازم برای افتادگی مثانه
خانمی که تحت درمان افتادگی مثانه قرار میگیرد، باید بهطور منظم برای ارزیابی میزان پیشرفت درمان به پزشک مراجعه کند. پساریها باید برای پیشگیری از عوارض، در فواصل زمانی مشخص بیرون آورده و تمیز شوند.
پیشگیری از افتادگی مثانه
داشتن رژیم غذایی پرفیبر و مصرف روزانهی مقدار زیاد مایعات میتواند احتمال ابتلای فرد به یبوست را کاهش دهد و از این طریق به پیشگیری ازافتادگی مثانه کمک کند. درصورت امکان باید از زور زدن درطول اجابت مزاج خودداری شود. زنان مبتلا به یبوست مزمن باید به منظور کاهش احتمال ابتلا به افتادگی مثانه، به پزشک مراجعه و هرچه سریعتر یبوستشان را درمان کنند.
بلند کردن اجسام سنگین با ابتلا به افتادگی مثانه رابطهای مستقیم دارد و درصورت امکان باید از آن اجتناب شود.
چاقی عاملی خطرآفرین برای دچار شدن به افتادگی مثانه است. کنترل وزن ممکن است به پیشگیری از ایجاد این وضعیت کمک کند.
سخن آخر
افتادگی مثانه بهندرت تبدیل به وضعیتی خطرناک میشود. اکثر موارد خفیف آن میتوانند بدون جراحی درمان شوند و اکثر افتادگیهای شدید مثانه میتوانند بهطور کامل با جراحی اصلاح شوند.
منبع: webmd