Career-Success-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D8%BA%D9%84%DB%8C-7.jpg)
هیچکس از شکست خوشحال نمیشود. حس اینکه تلاش کردید ولی شکست خوردید، حس بازنده بودن، حس آخر شدن، همه و همه چیزهایی هستند که هرکسی از آنها متنفر است؛ هرچند این تنفر باعث نشده «شکست» از زندگی آدمها حذف شود!
شکست میتواند جنبههای مختلفی داشته باشد، ولی در این مقاله بهطور خاص قصد داریم راجع به دانشآموز یا دانشجویی صحبت کنیم که نمیتواند از تمام پتانسیل خود استفاده کند و در درس و تحصیل آنطور که باید و شاید موفق شود.
البته باید بدانیم که گاهی اوقات این شکستها خیلی هم فاجعه نیست! و تنها بخشی از روند زندگی است. گاهی اوقات مسائلی پیش میآید که نسبت به مسائل آکادمیک اولویت بیشتری دارد. مثلا ممکن است برای خانوادهی کسی شرایط اضطراریای پیش بیاید و فرد نتواند مانند قبل روی درسش وقت بگذارد. قرار نیست اینجا راجع به این استثنائات صحبت کنیم، بلکه هدف ما دانشجویی است که با وجود فراهم بودن شرایط نمیتواند از تمام پتانسیل خود استفاده کند. همهی دانش آموزان در برهههایی از زندگی خود با افت تحصیلی مواجه میشوند. سؤالی که قرار است به آن پاسخ بدهیم این است که چرا گاهی دانش آموزان دچار شکست و افت تحصیلی میشوند. تنها بعد از درک این موضوع است که میتوانیم مشکل را حل کنیم. طبیعتا دلایل مختلفی برای عدم موفقیت تحصیلی افراد وجود دارد که در ادامه ما تنها به چهار دلیل اصلی اشاره میکنیم.
یکی از دلایل افت تحصیلی افراد، نداشتن مهارتهای مطالعه است.
بیشتر دانشجوها به یادگیری روشهای مطالعهی «بهتر» نیاز دارند. اگر بخواهیم دقیقتر صحبت کنیم، باید بگوییم که دانشجوها به یاد گرفتن روشهای مطالعه «بیشتر» نیاز ندارند، بلکه برعکس نیاز دارند روشهای مطالعهی خود را «ساده»تر کنند. اکثر آنها برای موفق شدن مهارت کافی دارند، فقط نمیدانند که چطور از مهارتهایشان استفاده کنند.
بنابراین سعی کنید روش مطالعهی سازگار با روحیه و شخصیت خود را پیدا کنید و آن را بهکار بگیرید تا بهتر و مفیدتر درس بخوانید.
ترس از موفقیت و شکست موجب افت تحصیلی میشود.
اولین دلیلی که در بالا گفته شد به مهارتهای دانشجو بستگی داشت ولی سه دلیل بعدی به انگیزهی فرد بستگی دارد و اولین این دلایل ترس است.
ترس در دانش آموزان به دو شکل ظاهر میشود:
اول: بعضیها از شکست میترسند. چنین افرادی برای نتیجهی تلاششان تنها دو حالت را در نظر میگیرند؛ یا همه چیز خوب پیش میرود و نمرههای خوب میگیرند و برایشان اثبات میشود که به همان اندازه که فکر میکنند باهوش اند یا فکر میکنند ممکن است نتیجهی چندان رضایت بخشی نگیرند و پیش خودشان فکر میکنند «همهی دنیا میفهمد که من خنگ هستم!». بنابراین اکثر دانش آموزانی که ترس دارند، راه سادهتر را انتخاب میکنند و با پاک کردن صورت مسئله سعی میکنند اصلا با این حقیقت تلخ و سخت که ممکن است بهاندازهای که فکر میکردند باهوش نباشند، روبهرو نشوند.
ولی واقعیت این است که هرکسی ممکن است گاهی اوقات شکست بخورد و این اصلا به این معنا نیست که شما کند ذهن هستید، بلکه به این معناست که شما هم یک انسانید و حق دارید شکست بخورید و از آن درس بگیرید و سپس به راه خود ادامه بدهید.
حتما بخوانید:44 راه پس انداز پول برای رسیدن به ثروت را بدانید
دوم: بعضیها از موفقیت میترسند. این افراد فکر میکنند با موفق شدن در مرکز توجه قرار میگیرند و بنابراین ترجیح میدهند همیشه در سایه باشند، اثرگذار نباشند و بهجای اینکه توجه کسی را جلب کنند، در حاشیه باشند. به نظر این افراد، موفق بودن و درخشیدن ترسناکتر از همیشه متوسط بودن است.
اگر شما هم جزو این دسته از دانش آموزان هستید، باید سعی کنید شجاعتر باشید و وقتی موفقیت در خانهتان را میزند از آن استقبال کنید، چون عمر آن همیشگی نیست.
تنبلی - افت تحصیلی
سومین دلیل شکست، تنبلی است. افراد تنبل صادقانه دوست دارند که به موفقیت برسند. آنها میخواهند افتخار کسب کنند و متفاوت باشند، اما مشکل اینجاست که حس میکنند مسیر رسیدن به موفقیت کمی پیچیده است و به استراحت بیشتری نیاز دارند. انجام تمام تکالیف و کارهای دانشگاه برای آنها کمی سخت است. به علاوه آنها فکر میکنند که بدون داشتن زندگی اجتماعی دانشگاه به هیچ دردی نمیخورد، بنابراین باید برای کارهای دیگر بیشتر از دانشگاه وقت بگذارند.
نمیتوان بهراحتی در مورد کسی قضاوت کرد و گفت آیا تنبل است یا نه. بعضی افراد خیلی زود خسته میشوند و توانایی کمتری دارند ولی نمیتوان گفت تنبلند.
حتما بخوانید: چگونه در محیط کار با شرایط نامناسب روبرو بشویم بر آن غلبه کنیم؟
افراد تنبل معمولا حس میکنند سرشان شلوغ است و برای درس خواندن وقت ندارند. البته خیلیها واقعا سرشان شلوغ است؛ این افراد باید زمانشان را اولویتبندی و برای آن برنامهریزی کنند. ولی دستهی دیگری از افراد هم وجود دارند که تنها مشکلشان برای نرسیدن به موفقیت، تنبلی است. اگر شما هم فکر میکنید وقت کافی برای درس خواندن ندارید، شاید لازم باشد دقیقتر به این موضوع نگاه کنید و ببینید که این هفته چند ساعت تلویزیون دیدید؟ یا چند ساعت وقت صرف کردید تا کل 6 فصل سریال مورد علاقهتان را یکجا ببینید؟
اگر فهمیدید تنبلید، نگران نباشید. مشکل را قبول کنید و دنبال راهحل بگردید. دوباره برای زندگیتان برنامه ریزی کنید، کارهایتان را اولویتبندی کنید و برای کارهای واقعا مهم وقت کافی بگذارید.
بیعلاقگی و بیانگیزگی یکی دیگر از دلایل افت تحصیلی دانشجویان و دانشآموزان است.
بیانگیزگی یکی از بدترین دلایل افت تحصیلی و درسی است.
بیانگیزگی خیلی بدتر از «نداشتن مهارتهای مطالعه» است؛ چون اگر مهارت مطالعه نداشته باشید میتوانید خیلی راحت آن را کسب کنید.
بیانگیزگی از «ترس از شکست یا موفقیت» هم بدتر است. اگر از شکست میترسید، باید بدانید که شکست لزوما بد نیست. همانطور که خط مستقیم کوتاهترین فاصلهی بین دو نقطه است، شکست هم کوتاهترین راه برای رشد شخصی است. اگر هم از موفقیت میترسید، باید شجاعتر شوید و بدانید که استفاده نکردن از ظرفیت درونیتان خیلی ترسناکتر از در مرکز توجه بودن است.
بیانگیزگی از «تنبلی» هم بدتر است. اگر تنبل باشید، حداقل این آرزو را دارید که تغییری ایجاد کنید. اگر الان تنبل هستید، دلیل نمیشود که همیشه تنبل باقی بمانید؛ میتوانید با تمرکز کردن روی اهداف و آرزوهایتان نیروی لازم برای حرکت رو به جلو را دریافت کنید و از تنبلی دربیایید.
اما وقتی بیانگیزهاید هیچچیز برایتان مهم نیست. علاقهای ندارید که شجاعتر شوید، چون اهمیتی ندارد. علاقهای ندارید یاد بگیرید چطور مطالعه کنید، چون مهم نیست. علاقهای ندارید زمان را مدیریت کنید یا رؤیا داشته باشید، چون علاقهای به درس خواندن ندارید.
اگر خودتان انگیزه نداشته باشید هیچکس نمیتواند به شما کمک کند که انگیزه پیدا کنید.
بیانگیزگی باعث میشود شما همیشه متوسط و تنها باشید و نتوانید در زندگی پیشرفت کنید. پس تنها راهحل این است که برای درس خواندن یک انگیزهی خوب پیدا کنید.
منبع : studyright
کنکور. بالاخره زمانی وجود دارد که این واژه در شما موجی از استرس و نگرانی برمیانگیزد و زندگیتان را تغییر میدهد. درس خواندن به خودی خود برای بسیاری از دانشآموزان کار سختی است و وقتی با امتحانی مثل کنکور روبهرو هستیم، یعنی حجم زیادی از درس و استرس به خاطر تأثیری که این امتحان در مسیر زندگی و آینده دارد، خوب طبیعی است که گاهی درس خواندن کار بسیار مشکلی میشود. بهعنوان یک دانشآموز، داشتن جزوه و کتاب همیشه برای شما کافی نیست، مهمتر از آن انگیزه است که شما را تحریک کند، سراغ آنها بروید. در این نوشته به جملات تاکیدی کنکوری هامیپردازیم. از جملاتی دربارهی درس خواندن گرفته تا جملاتی در مورد موفقیت در مدرسه و دانشگاه. آنچه میخوانید معجونی است از انگیزه و الهام برای دانشآموزان. امیدواریم این جملات به شما کمک کند وقتی خسته میشوید و دیگر حوصلهی جزوههای گیجکننده و کتاب تستهای قطور را ندارید برگردید و با امید و هدف برای فتح قلهی کنکور تلاش کنید.
1. تا وقتی خودتان به خودتان کمک نکنید، هیچ چیز و هیچکس در این دنیا به شما کمک نخواهد کرد.
2. شاید الآن برای مسئلهتان راهحلی پیدا نکنید، اما یادتان باشد که هر راهحلی زمانی یک مسئله بوده است.
3. درست است که تجربه بهترین معلم انسان در زندگی است، اما اگر چیزی یاد نگیرید، احتمالا نمیتوانید تجربهای هم به دست آورید.
4. در زندگی واقعی «دوم شدن» وجود ندارد، یا برنده میشوید یا نمیشوید.
5. نمرههای خوب راه شما را به سمت یک دانشگاه خوب و سپس یک شغل خوب و در نهایت زندگی بهتر میسازند. پس به 18 و 19 راضی نشوید و هر روز برای 20 گرفتن تلاش کنید.
6. وقتی معلمهایتان به شما میگویند چه کارهایی را باید بکنید به حرفشان توجه کنید، اما مهمتر این است که بعدا خودتان بنشینید و فکر کنید چرا از شما میخواهند آن کار را بکنید.
7. شاید موفقیت نسبی باشد، ولی بیشتر چیزها در زندگی مطلقاند. مدرک، مدرک است، شغل، شغل است و سختکوشی، سختکوشی؛ کاملا ساده و مستقیم.
8. زندگی شما بر اساس شانسها و فرصتهایتان ساخته میشود. هرگز چیزی را به شانس واگذار نکنید و هیچ وقت اجازه ندهید فرصتها از دستتان برود.
9. طوری درس بخوانید که انگار فردایی وجود ندارد. اگر همهی درسهایتان را برای «فردا» بگذارید خیلی دیر میشود.
10. برندهها هر کدام در زمینهی تخصصی خودشان استراتژی و برنامهریزی خاص خود را دارند، اما یک چیز در همهی آنها مشترک است: تلاش. دست از تلاش کردن بر ندارید.
11. خستگی را کنار بگذارید، اما هرگز امید را رها نکنید. از فکر کردن به شکستهایتان دست بکشید، اما هرگز از اهدافتان دست نکشید. فکر کردن به گذشته را رها کنید، اما هرگز آینده را به حال خود رها نکنید.
12. هر کسی استعدادی دارد. بگذارید استعدادتان بدرخشد و راه شما را روشن کند.
13. به خاطر متفاوت بودنتان ناراحت نباشید. همین تفاوتها میتوانند شما را به یک ستاره تبدیل کنند. شخصیت خودتان را بپذیرید و نیروی درونیتان را رها کنید. فراموش نکنید ویژگی مشترک همهی افراد موفق این است که با افراد دیگر اطرافشان متفاوت بودهاند.
14. اگر انتظار دارید بدون درس خواندن شغل خوبی به دست بیاورید، مثل این است که انتظار داشته باشید بدون دویدن در مسابقهی ماراتن برنده شوید.
15. موفقیت در زندگی به آسانیِ یک دانشآموز خوب بودن است. تمام کاری که باید بکنید این است که حواستان را جمع کنید، سختکوش باشید و همهی تلاشتان را به کار ببندید.
16. تحصیلات گیرهای است که زندگی شما را هنگام سختیها یکپارچه نگه میدارد و جلوی از هم پاشیدن آن را میگیرد.
17. شکست گذراست. تنها چیزی که باید ثابت باشد ارادهی شما برای موفقیت است.
18. یک دانشآموز خوب بودن بیشتر از آنکه به انجام کارهای تکراری از روی عادت بستگی داشته باشد، به علاقه و اشتیاق شما به یادگیری وابسته است.
19.اگر هنوز راهِ زندگیتان را پیدا نکردهاید و نمیدانید که قرار است چه کار کنید، نگران نباشید؛ تا وقتی که کارِ اشتباهی نکنید این موضوع هیچ اشکالی ندارد. ادامهی یک مسیرِ درست بهتر از انحراف و افتادن در یک مسیر اشتباه است.
20. در مسیر زندگیتان به خیلیها برمیخورید که شما را نصیحت میکنند و به شما میگویند چه چیزی برای شما بهتر است. حرف آنها را بشنوید، ولی در نهایت کاری را انجام دهید که ته قلبتان احساس میکنید درست است.
21. وقتی میخواهید در کاری موفق شوید تمام سعیتان را بکنید که این کار را بهتر از بقیه انجام بدهید.
22. هر مسئلهای مهارتی است در لباس مبدل که منتظر است شما آن را یاد بگیرید.
23. دیگر به این فکر نکنید که چه اتفاقی قرار است بیفتد، به این فکر کنید که شما چه کار میتوانید بکنید.
24. موفقیت در مدرسه و دانشگاه مثل آماده شدن برای یک ماراتن است که بعد از فارغالتحصیل شدن شروع میشود. روی اهدافتان تمرکز و سخت کار کنید، اما یادتان باشد بدترین چیز برای شما این است که قبل از اینکه به پایان کار برسید خودتان را خسته کنید.
25. عظمت را میتوان در توانایی شما در باور داشتن خودتان و نادیده گرفتن هر کسی خلاصه کرد که میگوید شما نمیتوانید موفق شوید.
26. درس نخوانید تا پول در بیاورید، درس بخوانید تا یاد بگیرید، چون چیزی که شما امروز یاد میگیرید، فردا شما را تبدیل به آدمی میکند که قرار است باشید.
27. در زندگی سعی نکنید میانبر بزنید، همین میانبرها در بلندمدت مسیر زندگی شما را به بیراهه میکشند.
28. به تکتک قلدرهایی که به شما خندیدهاند و شما را جلوی دوستانتان مسخره کردهاند، فکر کنید. با مجسم کردن آنها خودتان را تحریک کنید تا سختتر تلاش کنید و بیشتر درس بخوانید. تصور کنید چقدر خوب میشود مثلا بیست سال بعد سوار بر یک فِراری از کنار پراید یکی از آنها عبور کنید و برایش دست تکان بدهید.
29. شما میتوانید دنبال جملات انگیزه بخش بگردید، ولی تا وقتی یاد نگیرید خودتان الهامبخش خودتان باشید، این جملات کمکی به شما نخواهند کرد.
30. ستارهها را هدف گرفتهاید؟ خوب است، ولی اول باید همین پایین سفینهتان را بسازید.
31. زمان بسته به اینکه چطور از آن استفاده میکنید، میتواند بهترین دوست شما یا بدترین دشمنتان باشد.
32. شغلها و رئیسها عوض میشوند. چیزی که برای شما باقی میماند و به رشد و موفقیتتان کمک میکند تحصیلاتتان است.
33. زندگی مسیر شماست، اهدافتان مقصد و کار و تلاش وسیلهی شما برای رسیدن به مقصد است.
34. بزرگترین عددها هم با یک شروع میشوند، پس یک قدم اول را بردارید و به تلاشتان ادامه دهید تا به جایی که میخواهید برسید.
35. مهمترین چیزی که بهعنوان یک دانشآموز باید بدانید این است که تنبلی بزرگترین دشمن شما و سختکوشی بهترین دوست شماست.
36. زندگی آنقدر هم پیچیده نیست، عادتهای خوب و سختکوشی تمام چیزی است که برای موفقیت و برنده شدن احتیاج دارید.
37. شاید هزاران لایک در فیسبوک داشته باشید، ولی با این لایکها که نمیتوانید قبضهایتان را بپردازید. حتی اگر یک میلیون فالوور داشته باشید آنها اجارهی خانهتان را نمیدهند. پیامهای واتساپ برای شما ماشین نمیخرند و با توییت نمیتوانید خرج زندگیتان را در بیاورید. برای خودتان یک زندگی واقعی بسازید، تلاش کردن را از همین امروز شروع کنید.
38. با بهانه آوردن میتوانید دیگران را راضی کنید، خودتان را چطور راضی میکنید؟
39. همه اشتباه میکنند، ولی در آخر فقط آنهایی موفق میشوند که زل میزنند در چشمهای اشتباهشان و میگویند «درستت میکنم.»
40. تحصیل شما را ضد ضربه نمیکند. تحصیل موشکی است که شما سوار بر آن به سمت هدفتان حرکت میکنید. تمام کاری که باید بکنید این است که یک هدف مشخص انتخاب کنید و برای هر چیزی که به پروازتان کمک میکند وقت بگذارید.
منبع : wishesmessages
حتما بخوانید : اختلالات و مشکلات خوابیدن و روش های درمان آن را بشناسید
حتما بخوانید : عوامل افزایش بهره وری در کار و زندگی چیست؟
وقتی شروع میکنید به گرفتن تصمیمهای آگاهانهتر، این فکر به سراغتان میآید که آیا با این کار به هدفتان نزدیکتر خواهید شد یا از آن فاصله خواهید گرفت. دلیل کاری که اکنون در حال انجامش هستید چیست؟ چرا این کتاب را میخوانید؟ کار دیگری ندارید انجام دهید؟ یا همین سایتی که الان مشغول مطالعهاش هستید؛ آیا یک یا چند نکتهی مفید برایتان دارد تا هوشمندانه آنها را در زندگیتان بکار ببرید و جوری شرایط تان را بهتر کنید که در مسیر دلخواهتان پیش بروید؟
حتما بخوانید: 20 فن برای برند سازی کسب و کار
– به شغل رویاییتان دست پیدا کنید؟ خانهی رویاییتان را بخرید؟ زندگی رویاییتان را داشته باشید؟
– به سرمایهی مشخصی دست پیدا کنید؟ تشکیل خانواده دهید؟ زن یا مرد رویاهایتان را ملاقات کنید؟
اگر واقعا میخواهید به اهداف و خواستههایتان برسید و انها را به واقعیت تبدیل کنید، سه کار است که باید هوشیارانه و محسوس انجامشان دهید.
1. اهداف خود را بنویسید.
2. یک سیستم اعتقادی قدرتمند خلق کنید.
3. روی خودتان سرمایه گذاری کنید.
کلید موفقیت در زندگی این است که اهدافتان را بنویسید. اولین کاری که صبح انجام میدهید، تعیین میکند که روزتان چگونه قرار است باشد. ذهنتان را جوری برنامهریزی کنید که از همان لحظهی بیدارشدن در شرایطی قوی و توانا باشد؛ با این روش، قطعا یک روز عالی و مفید خواهید داشت. حالا چطور میتوانید چنین شرایطی را برای خودتان ایجاد کنید؟ با نوشتن اهدافتان هر روز صبح. وقتی این کار را کردید، دور مهمترین هدفتان خط بکشید؛ هدفی که در درازمدت، بیشترین تاثیر را در زندگیتان خواهد گذاشت. حالا از خودتان بپرسید: «امروز چه کارهایی میتوانم انجام دهم که همه چیز را تغییر دهد و من را به این هدفم نزدیکتر کند؟» تمام کارها و اقداماتی را که به ذهنتان میرسد یادداشت کنید، دور دو مورد از مهمترینهایشان را خط بکشید و شروع کنید. تا زمانی که انجامشان ندادهاید متوقف نشوید.
این، شیوهای بینهایت موثر و عالی است که همان اول صبح شما را در شرایطی درست و مطلوب قرار میدهد. به جای اینکه صبح، سرگردان و خوابآلود باشید و نیم ساعت طول بکشد تا بیدار و هشیار شوید، ذهنتان را تنظیم میکنید تا پربازده و موفق باشد. یک دلیل خوب دیگر برای نوشتن اهدافتان این است که با خواندنشان احساس خوب خواهید داشت؛ جوری آنها را بنویسید که انگار همین الان به نتیجه رسیدهاند. با تکرار هر روزهی این نوشتن و خواندن، خوشفکری و مثبتاندیشی شما تضمین خواهد شد و طبق اهدافتان عمل خواهید کرد. اهدافی که روی کاغذ نیایند، فقط آرزو هستند و بس! قدرت و نیرویی که در نوشتن اهداف پنهان است شما را به سمت دومین شرط لازم برای موفقیت سوق میدهد:
کلید موفقیت در زندگی این است که باورهایتان را قوی کنید. اگر از افراد موفق بپرسید اولین قاعدهی کامیابیشان چیست، همهشان خواهند گفت: خودشان و کاری که انجام میدهند را باور دارند و از ابراز این باور نمیترسند. اگر شما خودتان را قبول نداشته باشید چرا دیگری قبولتان داشته باشد؟ وقتی دیگران از شما دربارهی اهداف و خواستههایتان میپرسند، از بیان صریح و قاطع آن نهراسید، شاید هم به اهداف بلندتان بخندند و به دیدهی تمسخر نگاهتان کنند اما شما با تکیه بر باوری که به خودتان دارید نباید اهمیتی به واکنش آنها بدهید. اگر نسبت به خواستههایتان سُست و نامطمئن باشید، تصمیمات متزلزلی خواهید گرفت که شما را به جایی نمیرساند. خلاف جریان پیش بروید و متمایز باشید. گذشته از همهی اینها، چند نفر در دنیای امروز هستند که واقعا زندگی رویاییشان را دارند؟ حالا، چند نفر از اینها اگر ازشان بپرسید اهدافشان چیست، با جملاتی شبیه «نمیدانم» جواب میدهند؟ پس با اراده و مصمم باشید و خودتان را باور کنید. مردم بابت اینکه شهامت دارید دنبال رویاهایتان بروید به شما احترام خواهند گذاشت.
زمانی داستانی شنیدم که در مورد مرد جوانی بود که در یک فروشگاه محصولات ویدیویی کار میکرد. او هر روز دو مجله با خود به محل کارش میبُرد: یکی مربوط به کارآفرینی بود و دیگری مجلهای بود پُر از تصاویر اتومیبلهای پرسرعت و گرانقیمت. رئیسش از او پرسید که چرا او هر روز این مجلهها را با خود میآورد و جواب مرد جوان این بود: «من دارم اتومبیلی را که قرار است بخرم انتخاب میکنم.» واکنش رئیس، مانند بیشتر آنهایی بود که ذهنی متوسط دارند: او دارد خودش را خسته میکند، او هرگز به چنین اتومبیلی نخواهد رسید و در نهایت مایوس و ناامید خواهد شد.
مدتی بعد، مرد جوان کارش را در آن فروشگاه رها کرد و به دنبال رویایش رفت. چند سال بعد او به همین فروشگاه برگشت تا یک فیلم ویدیویی را به آنجا برگرداند و سوار همان اتومبیلی بود که در آن مجله انتخابش کرده بود. همان کسانی در آنجا کار میکردند که این جوان در گذشته با آنها همکار بود. حالا میتوانید تصور کنید وقتی او را با همان اتومبیلی دیدند که فکر میکردند هرگز صاحبش نخواهد شد، چه قیافههایی داشتند؟ همهی اینها با ایجاد یک سیستم فکری و اعتقادی قدرتمند شروع شد.
اولین قدم برای رسیدن به رویاها و خواستهها این است که آنها را باور و تصور کنید. وقتی شما در ذهنتان ایمان دارید که هماکنون به اهدافتان خواهید رسید، حسی از تحقق و یقین ایجاد میشود. این باور و قطعیت شما را به سمت اقدام و عمل پیش میبرد و وقتی بدانید نتیجه چه خواهد بود، خیلی راحتتر میتوانید اقدامات لازم برای رسیدن به آن نتیجه را انجام دهید.
شما مطمئن هستید بدنی را که دوست دارید خواهید داشت.
شما مطمئن هستید با خانوادهای که آرزویش را دارید در خانهی رویاییتان زندگی خواهید کرد.
شما مطمئن هستید شغل که دوست دارید را خواهید داشت و سرمایهای را که باور دارید لایقش هستید به دست خواهید آورد.
اگر تصاویر موفقیتهایتان را مدام در ذهنتان تکرار و تجسم کنید، راههای عصبی جدیدی در مغزتان ایجاد میکنید. ذهنتان نمیتواند فرق بین واقعیت و چیزی را که صرفا تصوراتی قوی و روشن هستند تشخیص دهد. رویاپردازی کنید و آن را باور داشته باشید، تصور کنید هم اکنون به خواستههایتان رسیدهاید. اگر رویایتان ملکهی ذهنتان شود، مطمئن خواهید شد که تنها نتیجه و پیشامد ممکن همین است و تلاش میکنید راههایی را پیدا کنید تا به وقوع بپیوندد.
قدم بعدی که شما را به سمت کامیابی و شادی هدایت میکند این است که:
3. کلید موفقیت در زندگی ،روی خودتان سرمایهگذاری کنید
حتما بخوانید : 7 مهارت مهم که در هنگام تصمیم گیری به کارتان می آید
از خردمندی پرسیدند بهترین سرمایهگذاری ممکن که کسی میتواند انجام دهد چیست. جوابش کوتاه، ساده و دلنشین بود: «روی خودت سرمایهگذاری کن.»
نام این خردمند، وارن بافِت (Warren Buffett) است که موفقترین کارآفرین و سرمایهگذار دنیا است و بنا به گزارش فوربز (Forbes)، سرمایهای به ارزش 53.5 میلیارد دلار دارد. استخدام مربی شخصی، عضویت در باشگاه ورزشی، تهیهی غذاهای سالم، خریدن کتاب و پرداخت هزینههای آموزشی ولخرجی نیستند بلکه سرمایهگذاریاند: سرمایهگذاری روی خودتان!
بعضی از کارهایی که میتوانید برای سرمایهگذاری روی خودتان انجام دهید:
به باشگاه بروید و تمرین کنید. تمرین و ورزش باعث ترشح اندروفین شده، به شما احساس فوقالعادهای میدهد و راندمان و میزان انرژیتان را بالا میبرد. اگر زمانی را به ورزش اختصاص بدهید از عهدهی انجام کارهای روزانهتان بهتر بر خواهید آمد و با چیزهایی که زندگی پیش پایتان میگذارد بهتر میتوانید کنار بیایید. چهل و پنج تا پنجاه دقیقه وقت، تمام آن چیزی است که نیاز دارید و بهترین مدت برای ورزش و تمرین نیز همین مقدار است.
وقتی هنگام برگشتن از محل کار برای خرید به فروشگاه میروید از خودتان بپرسید: «چه غذاهایی ذهن و بدنم را تغذیه و تقویت میکند تا احساس و عملکرد بهتری داشته باشم؟» با پاسخی که به این سوال میدهید شرایط عالی بودن را برای خودتان فراهم میکنید و هوشمندانه غذاهایی را برمیگزینید که توانایی ذهنی و جسمیتان را بالا میبرند و تصمیمات بهتری خواهید گرفت.
شروع کنید به کتاب خواندن. تقریبا همه کتاب میخرند، اما تعداد کمی واقعا آنها را کامل میخوانند.
تعداد کمی از افراد کتابهایی را که خریدهاند میخوانند اما تعداد بسیار کمتری چیزی را که خواندهاند به خاطر میسپارند. فقط خوانندهی کتاب نباشید بلکه واقعا مطالعه اش کنید.
دست کم یک ساعت در روز کتاب بخوانید. برایان تریسی (Brian Tracy) سخنران انگیزشی میگوید: «یک ساعت مطالعهی روزانه، در عرض سه سال شما را در هر زمینهای که فعالیت دارید، بهترین خواهد کرد؛ در عرض پنج سال تبدیل به یک مرجع ملی خواهید شد و در عرض هفت سال میتوانید در زمینهی کاری خود یکی از بهترین افراد در دنیا باشید.»
هر ایدهای را که به ذهنتان میرسد یادداشت کنید. هرگز خانه را بدون قلم و کاغذ ترک کنید. معمولا بهترین ایدهها در نامناسبترین شرایط به ذهن خطور میکنند؛ یادداشتشان کنید. فکر نکنید به یادتان خواهد ماند؛ نمیماند! ضمنا یادداشت کردن ایده و فکر به ذهنتان اجازه میدهد ذخیرهاش کند و ایدههای بیشتر و بهتری ارائه دهد.
یک مهارت جدید یاد بگیرید. سعی کنید هر روز یک مهارت جدید یا یک مطلب تازه یاد بگیرید. یک مهارت در روز یعنی 365 مهارت جدید در سال. حالا تصور کنید اگر همین امروز شروع کنید، یک سال بعد چطور خواهید بود؟
برای دل خودتان کاری انجام دهید. بله، سختکوشی و پشتکار، عاملی اساسی در موفقیت است، اما دست کم یک بار در ماه، تفریح کنید و کاری هیجانانگیز، مفرح و بیشائبه انجام دهید که به شما احساس شادابی و سرزندگی بدهد؛ خوش بگذرانید و تفریح کنید.
آخرین قاعده و توصیهای که برایتان داریم این است: ادامه دهید و ادامه دهید!
گاهی شرایط سخت میشود و راه بهنظر طولانی میآید. اما شما باید فقط ادامه دهید و از حرکت نایستید. اهدافتان را مرور و یادآوری کنید و تجسمشان را فراموش نکنید، ناگهان وضعیتتان تغییر خواهد کرد و دوباره در مسیر درستتان قرار خواهید گرفت؛ مسیری که شما را به تعالی میرساند. از این سه کلید برای خلق سرنوشت و رسیدن به خواستههایتان استفاده کنید.
فرقی نمیکند چند سال دارید، اهل کجایید یا حرفهتان چیست؛ همهی ما در یک ویژگی مشترکیم: میل به موفقیت.
منبع : lifehack
کشف استعدادها و بهکارگیری آنها و نیز بهرهگیری از تجربیات، تحصیلات و مهارتهایی که داریم، جایگاه ما را در زندگی مشخص میکنند. این ویژگیها، به ما کمک میکنند رزومه متمایز و قابل توجهی داشته باشیم و درهایی به روی فرصتهای جدید برای ما باز شود. اما، ویژگیای که شما را از همهی محدودیتها فراتر میبرد و برای پذیرش هدیهی زندگی آمادهتان میکند، «اعتماد به نفس» است. اعتماد به نفس به معنای خودباوری و اعتقاد به تواناییهای فردی است. احساسی است که در مواقع نیاز میتوانید آن را افزایش بدهید. اعتماد به نفس، نه تنها شما را بهسوی اهداف و آرزوهایتان هدایت میکند، بلکه تشویقتان میکند که اهداف خود را توسعه بدهید. این ویژگی منحصربهفرد، تأثیر قدرتمند و فوقالعادهای بر تجربیات شما خواهد گذاشت.
به گفتهی هنری فورد:
«چه فکر کنید میتوانید و چه فکر کنید نمیتوانید، در هردو صورت حق با شماست.»
همگی ما همیشه و بهخصوص در موقعیتهای حساس و لحظات مهمی که عملکردمان تأثیر زیادی بر شکست و پیروزی آیندهمان دارد، دوست داریماعتماد به نفس داشته باشیم. اما برای داشتن اعتماد به نفس در لحظات حیاتی زندگی، ابتدا باید طبیعت و ماهیت اعتماد به نفس را بشناسیم.
اعتماد به نفس همچون دوچرخهسواری یا تایپ کردن، یک مهارت نیست. مهارت چیزی است که یکبار یادش میگیرید و تا آخر عمر از آن استفاده میکنید. اعتماد به نفس نوعی هیجان و احساس است، به همین دلیل در شرایط مختلف دچار نوسان میشود و حتی ممکن است زمانی که بهشدت نیازمند آن هستید، کاملا از بین برود.
اعتماد به نفس، احساسی متزلزل و ناپایدار است؛ درست مثل زمانی که سوار ترن هوایی هستید. مثلا هنگام دریافت خبرهای خوب و موفقیتهای جدید، اعتماد به نفس بیشتری دارید و گاهی در سراشیبی سقوط قرار میگیرید و خود را در درهای از ناامنی حس میکنید.
بسیاری از اتفاقات زندگی از کنترل ما خارجاند ولی ما این توانایی را داریم که اعتماد به نفس خود را کنترل کنیم. اعتماد به نفس، قابل توسعه و قابل مدیریت کردن است. توسعه و مدیریت اعتماد به نفس با بهکاربستن استراتژی های زیر آغاز میشود:
ارزیابی و مدیریتِ تجربههای موفق؛
اجرای خودارزیابیهای مثبت؛
قرار گرفتن در میان الگوهای مثبت؛
مدیریت احساساتی که اعتماد به نفس را از بین میبرند.
بهترین نقطهی شروع برای اینکه بدانید در کجای زنجیرهی اعتماد به نفس قرار دارید، این است که به موفقیتهای خود در زندگی فکر کنید و بیندیشید که چطور آنها را مدیریت کردهاید.
اعتماد به نفس یعنی تواناییهای خود را بشناسید، قدرشان را بدانید و در مواقع چالش برانگیزِ زندگی، بتوانید از آنها استفاده کنید. برای شروع، مواردی را که در آنها به موفقیت رسیدهاید شناسایی کنید، آنها را جایی یادداشت کنید و ساده از کنارشان نگذرید. موفقیت خود را مدیون زحمات خود بدانید نه دیگران یا رویدادهای تصادفی و شانس. وقتی شما برای رسیدن به هدف، سخت تلاش میکنید و خودتان را بهاندازهی کافی برای روبهرو شدن با مشکلات آماده میکنید، موفقیت و خوششانسی هم بهدنبال آن خواهد آمد.
تلاش زیاد و آمادهسازی قبلی، نهتنها به شما کمک میکند به موفقیت برسید، بلکه «سندرم ایمپاستر» را از شما دور میکند. سندرم ایمپاستر یک پدیدهی روانی است که بسیاری از افراد موفق و بااستعدادی که تجارب حرفهای عالی دارند، در اوج موفقیت خود با آن روبهرو میشوند. این افراد نمیتوانند موفقیت خود را بپذیرند و آن را مرهون تلاشهای خود نمیدانند. آنها فکر میکنند که افراد دیگر و عوامل بیرونی در دستیابی به این موقعیت دخیل بودهاند.
در واقع مفهوم اعتماد به نفس بیشتر در این خلاصه میشود که روش برخورد صحیح با موفقیتهای خود را بشناسید و زمانی که لحظات موفقیت فرا میرسند، توانایی مدیریت احساسات خود را داشته باشید. این مرحله، ما را برای دومین اقدام در زمینهی ایجاد اعتماد به نفس آماده میکند. مرحلهی دوم، توسعهی خودارزیابیهای مثبت است.
این مرحله از افزایش اعتماد به نفس، با توجه کردن به افکار و اندیشهها آغاز میشود. البته این کار بسیار سخت است. افکار، درست مثل یک قطارِ در حال حرکت، پشت سر هم از ذهن ما میگذرند و متوقف کردن و سروسامان دادن آنها دشوار است. اینجاست که «نظم شناختی» بهکار میآید. همینطور که به حدیث نفس خود گوش میدهیم، بسیار ضروری است که بتوانیم کلمات، عبارات، مانتراها و سایر افکار مثبت و سودمند را تشخیص بدهیم و آنها را از افکار مخرب و آسیبرسان جدا کنیم.
زمانی که افکار منفی و مخرب را شناسایی کردید، باید آنها را در ذهن خود نگه دارید و بازبینیشان کنید. مثلا تصور کنید که باید با رئیس خود روبهرو شوید و دربارهی مسئلهای که در آن با هم تفاهم ندارید، بحث کنید.
بهجای اینکه اینطور فکر کنید:
«بیفایده است. من نمیتوانم با او روبهرو شوم. من در جایگاهی نیستم که با او و نمراتی که در فرم ارزیابی عملکرد من وارد کرده، مخالفت کنم.»
تفکر خود را اینطور تغییر بدهید:
«من تنها کسی هستم که میتوانم از حق خودم دفاع کنم. رئیسم باید بداند که من با ارزیابی انجام گرفته درمورد عملکردم، موافق نیستم.»
هر زمان که احساس کردید شخصیت و اعتماد به نفس شما زیر سؤال میرود، رفتار و طرز تفکر خود را تغییر بدهید و مسیر جدیدی را شروع کنید. مسیری که در آن، شرایط خود را ارتقا میدهید و قدردان همهی کارهای ارزشمندی که انجام دادهاید، هستید. وقتی طرز فکر خود را دربارهی دستاوردهایتان تغییر بدهید، برای روبهرو شدن با هر مشکل و هر شرایطی، احساس آمادگی میکنید.
در لحظات دشوار، باید به خودتان تکیه کنید و این مسئله بسیار مهم است اما در مسیر افزایش اعتماد به نفس، از دیگران هم میتوانید کمک بگیرید. راهکار بعدی به شما نشان میدهد که چطور با تکیه بر دیگران، میتوانید اعتماد به نفس خود را افزایش بدهید.
حتما بخوانید : 20 فایده پسته برای سلامتی بدن
اگر در زندگی خود، چنین افرادی را شناسایی کردید، روابطتان را با آنها گسترش بدهید. با افرادی که تحسینشان میکنید و کسانی که به مجموعهای از اصول خاص مد نظر شما پایبند هستند، ارتباط برقرار کنید حتی اگر این ارتباط بسیار محدود در حد یک مکالمهی ساده در کافیشاپ یا گفتوگو از طریق ایمیل باشد.
درنهایت، باید برای پذیرش تغییرات، آغوشی باز داشته باشید. اگر الگوهایمان ما را به چالش بکشند، فرصت خوبی در اختیار ما قرار گرفته است. باید برای توسعه فردی خود به زحمت بیفتیم. فراموش نکنید که تغییر کردن، حتی به میزان اندک، کار دشواری است ولی اگر بر توسعهی اعتماد به نفس خود تمرکز کنید، سادهتر میشود.
همهی ما در موقع ترس، با سیگنالها و نشانههایی درونی مواجه میشویم. نباید این نشانهها را سرکوب کنیم یا نادیدهشان بگیریم، بلکه باید با آنها روبهرو شویم. با توجه کردن به احساسات و عواطفمان، میتوانیم تشخیص بدهیم که چه وقت دچار اضطراب هستیم.
گاهی اوقات با پرسیدن سؤالهای سادهای مانند: «در شرایط فعلی، بهترین کاری که میتوانم انجام بدهم چیست؟» میتوانید با ترسهایتان روبهرو شوید. همین سؤال، ما را به تلاش کردن سوق میدهد.
برای مبارزه با «نگرانی» که یکی دیگر از عوامل تخریبکنندهی اعتماد به نفس است و غالبا به شکل استرس خود را نشان میدهد، باید تشخیص بدهید که احساس نگرانی شما چه زمانی واقعی و چه زمانی ساختگی است. مغز ما با وجود همهی تواناییهای خارقالعادهای که دارد، گاهی نگرانی واقعی و ساختگی را بهراحتی از هم تشخیص نمیدهد. در این مواقع، تصورات شما از منطق فراتر میرود و دربارهی چیزهایی نگران میشوید که اصلا منطقی و عقلانی نیستند، در مییابید که بهخاطر مسائلی نگرانید که هنوز اتفاق نیفتادهاند یا احتمال وقوع آنها بسیار کم است یا حتی قابل کنترل نیستند.
یکی دیگر از احساسات مخربی که اعتماد به نفس شما را از بین میبرد، تزلزل و احساس ناامنی است. برای مدیریت این احساس، راهکار دوم یعنی توسعهی خودارزیابیهای مثبت را در پیش بگیرید. زمانی که احساس ناامنی بر شما غلبه کرد، باید منتقد درونی خود را آرام کنید. باید این انتقادهای منفی را دور کنید و در عوض، شایستگیهای خود را ستایش کنید. بهجای اینکه خود را محکوم کنید، تلاشهایتان را به خاطر بیاورید؛ همهی سختیهایی که در مسیر موفقیت با آنها مواجه شدهاید و از میدان مبارزه با آنها، سربلند بیرون آمدهاید. به خودتان بگویید که میتوانم این کار را انجام بدهم. گاهی اوقات، همین یادآوری کافی است تا دوباره اعتماد به نفس خود را بازیابید و به میدان مبارزه برگردید.
منبع : success
حتما بخوانید: هدف گذاری چیست؟ و چگونه این کار را انجام دهیم؟
بهگفتهی دکتر ندر، مرحلهی شیدایی زمانی است که شما نمیتوانید برای بودن با او منتظر بمانید. این مرحلهی رمانتیک و خیالی عشق است. درواقع این همان مرحلهای است که مردم از آن بهعنوان عشق واقعی یاد میکنند، اما این مرحله بعد از مدت زمان کوتاهی از بین میرود.
مرحله دوم مرحلهی پیوند است. در طول این مرحله سعی میکنید که فرد مقابل را بشناسید و تمام برنامههای مختلف زندگیتان را براساس او تنظیم میکنید. اگر این مرحله را ادامه دهید بهتدریج وارد مرحلهی سوم میشوید که به آن مرحلهی آشنایی میگویند.
در مرحلهی آشنایی برنامههایی را ترتیب میدهید که فرد مقابل در آن حضور دارد و درنهایت باهم ازدواج میکنید. شما کمکم متوجه میشوید که فرد مقابلتان درمورد موضوعات مختلف چه احساسی دارد و از چه چیزهایی لذت میبرد. همچنین همزمان دوباره روی زندگی شخصی خودتان، مسیرها و اهدافتان تمرکز میکنید. براساس باور متخصصان «عشق واقعی» از اینجا شروع میشود.
براساس جملهی معروف از فیلم داستان عشق (Love Story)، عشق یعنی هیچوقت مجبور به عذرخواهی نشوید، اما زمانی که از کارشناسان دربارهیعشق واقعی سؤال میشود، کمی مکث میکنند و به فکر فرو میروند. شاید به این دلیل باشد که عشق واقعی برای افراد مختلف تعاریف متفاوتی دارد.
دکتر ندر میگوید: «عشق واقعی به این معنی است که بخواهید میزان سلامتی، رفاه و خوشبختی فرد مقابلتان بیشتر از سلامتی، رفاه و خوشبختی شما باشد. زمانی که مراقب کلمات، افکار و فعالیتهایتان هستید، به ویژه اگر سعی میکنید که این رفتار برای فرد مقابلتان خوشآیند باشد، درواقع شما عاشق شدهاید».
کریستین نرتروپ (Christiane Northrup)، نویسندهی کتاب «بدن زنان- حکمت زنان» (Women’s Bodies, Women’s Wisdom) و کتاب «حکمت یائسگی» (The Wisdom of Menopause) میگوید: «عشق واقعی زمانی اتفاق میافتد که شما بهاندازهی کافی به طرف مقابلتان اجازه میدهید که با داشتن امکانات و زمان لازم، به آن چیزی که میتواند باشد، تبدیل شود».
برعکس اگر فردی به شما میگوید که «اگر من را دوست داری، باید…»، این عشق واقعی نیست. براساس گفتهی دکتر نرتروپ این نوع عشق در محدودهی کنترل کردن فرد است و براساس باورهای متافیزیک در چاکرای دوم (چاکرای جنسی) قرار دارد. اما عشق واقعی از چاکرای چهارم سرچشمه میگیرد و بهراحتی با پشتیبانیهای بیقید و شرط تشخیص داده میشود.
دکتر کاتلین هندریکس و دکتر گی هندریکس (نویسندگان کتاب عشق ابدی) میگویند: «عشق واقعی زمانی ایجاد میشود که فرد از یک تعهد ناخودآگاه بهسمت تعهد خودآگاه پیش میرود. زمانیکه مردم میگویند داشتن رابطه واقعا کار سختی است؛ این بیانی از تعهد ناخودآگاه است».
تعهد به این معنی است که شما خودِ واقعیتان را به شریکتان نشان میدهید و درهمهحال از او حمایت میکنید.
بهگفتهی دکتر لوری مور (Laurie Moore) همهی عشقها از یک قلب گشوده ایجاد میشوند. زمانی که شما باهم هستید، این گشودگی و امنیت همزمان وجود دارد. اما ممکن است کسی که به او علاقه دارید، لزوما شریک زندگی شما نباشد.
3. به شریکتان احترام میگذارید
از شنیدن دربارهی شریکتان به خود میبالید و چیزهایی شبیه به این میگویید: «همسر من در خوانندگی و ترانهسرایی بینظیر است». اگر متوجه شدید که مدام دارید دربارهی خودتان حرف میزنید، شما به همسر یا روابطتان توجه نکردهاید.
4. افکار شریک زندگی شما برایتان جالب است
شما دربارهی موضوعاتی که برایتان مهم است نظر همسرتان را میپرسید. اگر با شما همنظر نبود هم اشکالی ندارد.
5. ویژگیهای غیرعادی شریکتان را میپذیرید
همهی افراد ویژگیهای خاص خودشان را دارند. حتی شما! اگر شریکتان ویژگی دلپذیر یا تحملپذیری داشت، حال شما خوب است. اگر این ویژگی شما را آزار میدهد، باید در نوع رابطهتان دقیق شوید.
6. احساس امنیت میکنید
شما نمیترسید که شریکتان را از دست بدهید.
7. برای باهم بودن توضیحی ندارید
بسیاری از مردم به دلیل اینکه زندگیشان را باهم هماهنگ کردهاند مجبورند که در کنار یکدیگر باشند. اما از خودتان بپرسید آیا واقعا دوست دارید که باهم باشید. اگر جواب مثبت بود، پس به این باهم بودن ادامه دهید. اما اگر جواب منفی است پس مشکلی وجود دارد. ممکن است شما آماده نباشید.
8. شریکتان را با دیگران مقایسه نمیکنید
همیشه افرادی زیباتر، باهوشتر و خوشاندامتر از همسر شما وجود دارند. اما شما نگران نیستید، زیرا دوست دارید که با او باشید.
به روابطتان دقت کنید. آیا عشق واقعی دارید؟
منبع : health.howstuffworks
دانلود PDF مقاله : عشق ابدی چیست و چگونه می دانید آن واقعا واقعی است؟