-%D9%BE%D9%88%D9%84-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C.jpg)
تابهحال به این فکر کردهاید که فرق افراد ثروتمند با افراد فقیر در چیست؟ اگر این سؤال را از هر فردی با توانایی مالی بالا بپرسید، قطعا به شما خواهد گفت که فرقِ بین این دو دسته در ذهنیتشان است. تعجبآور است، نه؟ خیلی کم پیش میآید که فرد میلیونری به شما بگوید بهخاطر معاملهای عالی ثروتمند شده است یا همینطور که برای خودش در حال گشتوگذار بوده، ناگهان به یک سرمایهگذار بزرگ برخورد کرده است. بههرحال، آنچه اکثر افراد ثروتمند بهعنوان نقطهی قوتشان در راه بهدستآوردن مال و اموال به آن اشاره میکنند، یک چیز است: ذهن ثروتمند و ذهنیت میلیاردری.
حتما از خود می پرسید ذهن ثروتمند و ذهنیت میلیاردری دیگر چه صیغهای است. خوب است بدانید افراد ثروتمند در مهارت خیلی مهمی استاد شدهاند: ذهن خود را طوری پرورش دادهاند که برایشان کار میکند. اگر شما هم میخواهید ذهن ثروتمند و میلیاردری پیدا کنید، با ما در ادامهی این مقاله همراه باشید.
ذهن ما تنها یک هدف دارد و آن بقای ماست. به همین خاطر است که در راه محافظت از وضع موجود مبارزه میکند. برای ذهن، هرچه غیرعادی باشد، نوعی تهدید بهشمار میآید و در مواجهه با این تهدید، خود را به عقب میکشد و از شما محافظت میکند. محافظت در برابر تهدیدات، خیلی خوب است، اما مشکل اینجاست که ذهن شما با این کار باعث میشود فرصتهای جدیدِ آموختن و رشدکردن را از دست بدهید، یعنی دقیقا همان فرصتهایی که در راه ثروتمندشدن ضروریاند.
برای داشتن ذهن ثروتمند چه باید کرد؟ ما در این مقاله، از قول راب ریوپل (Rob Riopel) یکی از سخنگویان شرکت منابع موفقیت (Success Resources) و شاگرد تی.هارو اکر (T.Harv Ecker) نکاتی ارائه میکنیم. اگر تی.هارو اکر را نمیشناسید، سری به وبسایت او بزنید. او مؤلف کتاب رازهای ذهن ثروتمند است. این کتاب توانسته است رتبهی یکِ پرفروشترین کتابهای نیویورک تایمز را به خود اختصاص دهد.
بر آنچه میخواهید تمرکز کنید، نه آنچه نمیخواهید
آیا میدانستید وقتی به کسی تلفن میزنید، فرد پشت تلفن 6 ثانیهی اول سخنان شما را اصلا نمیشنود؟ یا وقتی وارد راهروِ فروشگاهی میشوید، اصلا حواستان به یک متر اول قفسهها نیست؟ حواس ما اینطور کار میکنند. ما برای اینکه خود را با شرایط تنظیم کنیم و متوجه بعضی چیزها شویم، به زمان نیاز داریم.
در این مورد بعدا صحبت میکنم. خب، شما بروید و از هر فرد ثروتمند و موفقی درمورد قدرت تفکر مثبت و تصویرپردازیهای مثبت سؤال کنید. او هم در جواب به شما خواهد گفت که باید درمورد خواستههایتان با خودتان شفاف و روراست باشید و سپس سعی کنید همهی آن چیزهایی را که میخواهید، بهسمت زندگی خود جذب کنید. اما این کار، قلق کوچکی دارد. وقتی این کار را انجام میدهید، باید به رؤیاهای خود بهشیوهی مثبت سروشکل دهید؛ اگر قاب و شکل رؤیاهایتان منفی باشد، دقیقا عکس چیزی را که میخواهید، بهسمت خود جذب خواهید کرد. چرا؟ برای اینکه «نکن» و «نمیشود» همان 6 ثانیهی اول مکالمهی تلفنی یا اولین متر از قفسههای فروشگاهاند. اصلا متوجه اینها نمیشویم.
پس اگر هدف شما این است که در مواقع بحران و هنگامی که شرکتها تعدیل نیرو میکنند، شغل خود را از دست ندهید، باید اینطور فکر کنید: «من میخواهم شغل خود را حفظ کنم»، نه اینطور: «من نمیخواهم شغل خود را از دست بدهم.» ازآنجاکه ذهن ما متوجه «نمیخواهمِ» اول جمله نمیشود، آرزوی شما اینطور ترجمه میشود: «من میخواهم شغلم را از دست بدهم» و دقیقا همین را جذب خواهید کرد.
از این استاد تقلید کنید. بله، دقیقا تقلید کنید. سعی نکنید چرخ را از اول اختراع کنید. خیلی از مواقع، پیش آمده که ما با خودمان فکر میکنیم: «آه، من بهتر از این یارو این کار را بلدم. من این کار را بهروش خودم انجام میدهم» و بعد هم آن کار را انجام میدهیم و… شکست میخوریم.
اگر برای موفقیت، یک دستورالعملِ ثابتشده وجود داشته باشد، آن کپی برداری و تقلید است! بله، شما دوست دارید کارها را مطابق روش خود انجام دهید، اما روش خود را بگذارید برای بعد، یعنی وقتی موفق شدید.
فعلا کسی را پیدا کنید که منبع الهام شما باشد. اگر او را پیدا کردید، با او ارتباط برقرار کنید. اگر هم پیدایَش نکردید، زندگینامهاش را بخوانید و از آموزشها، ویدئوها و مقالاتش پیروی کنید.
بسیاری مواقع ما به نفس خود اجازه میدهیم کنترل رفتارمان را در اختیار بگیرد، مثل وقتهایی که کسی به ما آسیب میرساند یا در برابر خواستهی ما «نه» میگوید و دست رد به سینهمان میزند. بعد از این مواقع، سعی میکنیم اعتماد به نفس خود را تقویت کنیم و حس غرور پیدا کنیم. مشکلی که این کار دارد، این است که آنچه نفس ما در چنین مواقعی میخواهد، بهندرت در بلندمدت به کارمان میآید.
فرض کنید کسی را پیدا کردهاید که میخواهید او را الگو قرار دهید. با هیجان و اعتماد به نفس نزد او میروید و از او میخواهید به شما راز و رمز موفقیت را آموزش دهد. او هم جواب منفی به شما میدهد، آنهم بدون هیچ توضیحی. فقط یک «نه»ی خشکوخالی میشنوید.
واکنشتان چه خواهد بود؟
«که اینطور، بله؟! بسیار خب. ولی بدجور پشیمان میشوی. خیلیها بهتر از تو هستند بدبخت. انگار نوبرش را آورده!»
بله، شما دارید با این ادبیات و لحن از نفس و عزت نفس خود محافظت میکنید. اما آیا این کار به شما کمکی هم میکند؟ این فرد که خیلی در زمینهی خود صاحب معلومات است، به هر دلیلی حاضر به تعلیم به شما نبوده است. حال چاره چیست؟ شما باید در واکنش به جواب منفی او، واقعیتی بسازید که درون آن هنوز هم قادر به آموختن از او باشید. بگذارید غرورتان اندکی آسیب ببیند؛ دنیا که به آخر نمیرسد. چیزهای مهمتر از غرورتان منتظر شما هستند، مثل خود شما و آیندهی موفق و درخشانتان.
آیا تا به حال به نحوهی حرفزدن خودتان با خودتان توجه کردهاید؟ با خودتان صادق باشید: اگر بهترین دوستتان همانطور با شما حرف بزند که شما با خودتان حرف میزنید، دوستیتان تمام خواهد شد! ما اغلب با خودمان بیادبانه حرف میزنیم. این کار انگیزهمان را سلب میکند و ما را وادار به عقبنشینی میکند. رفتار ما با بقیه اینطور نیست. پس چرا با خودمان اینگونه برخورد میکنیم؟
حتما میپرسید چطور این رفتار را کنار بگذارم؟ من هم به شما میگویم که دفعهی بعد که تیرتان به هدف نخورد، فرض کنید این احساس شکست به بهترین دوستتان یا همسر یا نامزدتان دست داده است. در این صورت به او چه میگفتید؟ دقیقا همان چیز را به خودتان بگویید.
چیزی بهنام «موفقیتهای کوچک» نداریم
همهی ما اهداف بزرگی داریم و وقتی به آنها رسیدیم، فکر میکنیم به موفقیت بزرگی دست یافتهایم. در چنین موقعیتهایی احساس غرور، خوشبختی و رضایت میکنیم. اما موفقیتهای کوچکِ دیگری که در این راه وجود دارند، چه؟ مثلا وقتی بدون اینکه در صف منتظر بمانید، سوار تاکسی شدید یا وقتی بلیت درجه یک هواپیما را مجانی بهدست آوردید یا در قرعهکشی بانک برنده شدید.
اینها هم موفقیتاند. یادتان باشد که چیزی به نام موفقیتهای کوچک یا بزرگ وجود ندارد. اینطور نیست که موفقیتی ارزش جشنگرفتن داشته باشد و آن یکی نداشته باشد.
هر موفقیتی که بهدست میآورید، مهم است. همهی موفقیتها بزرگاند و باید برای رسیدن به آنها جشن گرفت. اندازهی آنها هم مهم نیست. از موفقیتهای کوچک استقبال کنید تا ببینید چگونه هر روزِ زندگیتان به موفقیتی مداوم و بزرگ تبدیل میشود.
تنها زمانی رشد میکنید که حس راحتی نداشته باشید
قبلا گفتم که ذهن شما دوست دارد کارها را بهروش خودش انجام دهد. اما اگر یک دسته از چیزهای تکراری را همیشه انجام بدهید، در همان چیزها درجا خواهید زد. اگر میخواهید داشتههایتان را عوض کنید، طبعا باید از اساس، دنبال چیزهای دیگری بروید؛ بهقولمعروف: «آش با جاش!»
برای ایجاد تغییرات، باید از منطقهی امن خود بیرون بیایید. اگر از داشتههای کنونی زندگیتان کاملا راضی نیستید، خب دست به کار شوید و تغییری ایجاد کنید. بروید بیرون و خودتان را در موقعیتهایی قرار دهید که در آنها راحت نیستید. این تنها راه رشد و یادگیری است.
دفعهی بعد که دلتان شروع کرد به چنگزدن، با خودتان فکر کنید: «دارم یاد میگیرم. دارم به فرد بهتری تبدیل میشوم. دارم ثروتمندتر و موفقتر میشوم.» بهجای اینکه از راحتنبودن و معذببودن بترسید و با آن مبارزه کنید، در آغوشش بگیرید.
ذهن ثروتمند-زیاد برنامهریزی نکنید؛ فقط عمل کنید
بعضی اوقات خود را موفق «فرض» میکنیم: وقتی میخواهیم کاری بکنیم، برایش برنامهریزی میکنیم و در این کار هم افراط میکنیم، مثلا کاغذ بزرگی برمیداریم و آن را با برنامههای آیندهی خود سیاه میکنیم. اگر شما هم به این مشکل مبتلایید، راهحلی برایتان دارم. آمادهاید؟ اول شلیک، بعد نشانهگیری.
بله، این دقیقا برخلاف تمریناتی است که در میدان تیر سربازی به شما آموزش دادهاند. ما میگوییم اول آتش، بعد نشانهگیری. درواقع اشکال کار اینجاست که وقت خود را بیش ازحد صرف نشانهگیری میکنیم، آنقدر زیاد که اصلا ماشه را نمیچکانیم. اگر سربازی رفته باشید و روی خاکهای میدان تیر دراز کشیده باشید، میدانید که هرچه بیشتر نشانه بگیرید، دستتان هم بیشتر میلرزد. پس بهجای اینکه فکر و ذهن خود را درگیر این کنید که بزنید وسط هدف، تفنگ را سریع در دست بگیرید و یک نگاه تند و سریع هم به هدف بیندازید و بعد: آتش. اگر بخواهید از این دستورالعمل فراتر بروید و دقت بیشتری بهخرج بدهید، با شکست روبهرو خواهد شد.
نتیجه گیری
موفق بودن نیازمند نوعی ذهنیت خاص است. به دستآوردن ذهن ثروتمند و ذهنیت میلیاردری آسان است؛ فقط کافی است از افراد ثروتمند الگوبرداری کنید.
منبع : psychologyformarketers
حتما بخوانید:چطور می توانیم با فن بیان،تاثیرگذاری داشته باشیم؟
ضربالمثلهای معروف دربارهی پول کم نیستند؛ «پول را روی مرده بگذاری زنده میشود»، «پولش از پارو بالا میرود»، «پول مثل چرک کف دست است»، «پول علف خرس نیست»، «پولدار به کباب، بیپول به دود کباب». اینها و دهها ضربالمثل دیگر، نشاندهندهی جنبههای مثبت و منفی پول در زندگیما هستند. در این مقاله، چکیدهای از تحقیقاتِ انجامشده دربارهی جنبهی شادیآور پول و رابطهی آن با شخصیت افراد را بررسی میکنیم و به این پرسشها پاسخ میدهیم که اهمیت پول در زندگی چیست و با پول چگونه میتوان به شادی رسید؟
ایدهی ارتباطِ جداییناپذیر بین پول و شادی، میتواند تا اندازهای درست باشد. میزان شادیِ ثروتمندان نسبت به شادیِ فقرا بیشتر است، اما آیا پولِ بیشتر، لزوما شادی بیشتری را با خود بههمراه دارد؟ با توجه به رنگوبوی ضربالمثلهای قدیم و ظاهرِ زندگیِ ثروتمندان امروزی بهویژه در فضای مجازی، باید بگوییم بله! بیشتر ما تصور میکنیم پول بیشتر یعنی شادی بیشتر، اما اگر اهل تفکر و منطق باشید، این نوع شادی را زیر سؤال میبرید.
براساس تحقیقات، انسانهایی که به مادیات علاقه دارند، نهتنها شادتر از دیگران نیستند، بلکه به افسردگی گرایش دارند. این افراد دچار کمبود اعتماد به نفس هستند، روابطشان با دیگران ضعیف است و تمایل چندانی به مشارکت در فعالیتهای اجتماعی ندارند. اینها عواقب واقعیِ تمایل به مادیات هستند.
حتما بخوانید: عاداتی که سبب تقویت رابطه خانواده و فرزند می شود
تحقیقات جدید نشان میدهد که خرج کردن پول میتواند شادیآور باشد، فقط به این شرط که «عاقلانه» پول خرج کنیم. بهعبارت دقیقتر، راههایی برای خرج کردن پول وجود دارد که واقعا سبب خوشحالی ما میشود. برای نمونه، پول خرج کردن برای «کسب تجربه» میتواند موجب شادی ما شود. اگر به مادیات علاقهی وسواسگونهای دارید و پول زیادی را صرفِ جمعآوری کلکسیونی از وسایل آشپزخانه میکنید، لزوما شادتر نمیشوید، اما اگر همان مقدار پول را خرج یک سفر هیجانانگیز یا تماشای تئاتر کنید، شادی واقعی را تجربه میکنید.
خرج کردن پول برای دیگران، راه دیگرِ شاد کردن خودمان است. فرصتهایی بیابید که به واسطهی آنها بتوانید اندکی از پولتان را برای دیگران خرج کنید، مثلا برای فرد نیازمندی غذا بخرید، به یک خیریه کمک کنید یا کرایهی تاکسی یک مسافر را حساب کنید.
روانشناسان اجتماعی مدتهاست که متقاعد شدهاند نمیتوان یک تئوری روانشناختی را به عموم افراد نسبت داد و صرفا بهخاطر شباهت موجود در نحوهی تفکر و تعامل با دنیای پیرامون، پیچیدگی و تنوع رفتار آنها را انکار کرد، بهویژه زمانی که از «شادی» صحبت میشود.
درست است که خرج کردن پول برای کسب تجربه، نسبت به خرج کردن پول برای مادیات، انسانها را شادتر میکند اما این گفته درمورد کسانی درست است که با میل و رغبت این هزینه را پرداخت میکنند. خرج کردن پول برای دیگران نیز زمانی شادیآور است که خوشحال کردن دیگران یا برطرف کردن نگرانیهای مادی آنها، جزو ارزشهای اخلاقی شما باشد. به بیان دیگر، زمانی با خرج کردنِ پول شادتر میشوید که آن را براساس شخصیت و ارزشهای خودتان خرج کنید.
براساس تحقیقاتی که به تازگی روی الگوهای خرید و سازگاری یا عدم سازگاری آنها با شخصیت افراد انجام شده است، این ایدهی اصلی شکل گرفت که افراد پولشان را متناسب با شخصیتشان خرج میکنند و هرچه پولی که خرج میکنند با نوع شخصیتشان تناسب بیشتری داشته باشد، شادی بیشتری را تجربه خواهند کرد.
محققان در مطالعات نخست خود سعی کردند با همکاری یک بانک، میزان و نوع خرید تعداد زیادی از افراد را شناسایی کنند. آنها با شمار زیادی از مشتریان یک بانکِ خاص تماس گرفتند و از آنها اجازه گرفتند که اولا خریدهای اخیر آنها را با دقت بررسی کنند و ثانیا از آنها خواستند پرسشنامهای کوتاه را که مربوط به شخصیتشناسی بود، پُر کنند و میزانِ رضایت از زندگی خود را نیز مشخص کنند.
حتما بخوانید: عادت روزانه ساده که شما را مذاکره کننده شگفت انگیز می کند
سیستم بانکی بهطور خودکار انواع خریدهای مشتریان را طبقهبندی کرد و محققان برای هر دستهی خاص از این طبقهبندی، یک نوع شخصیت را اختصاص دادند. شاید عجیب به نظر برسد اما روانشناسان حوزهی رفتار مصرف کننده، سالیان سال است که از «شخصیت محصولات» صحبت میکنند. برای مثال، در این تحقیق به تراکنشهایی که بیشازحد صرف رفتن به رستوران و خوشگذرانی شده بودند شخصیت «برونگرا» را نسبت دادند، به تراکنشهایی که صرف خرید کامپیوتر و ابزارهای حوزهی فناوری بودند شخصیت «وظیفهشناس» یا «باوجدان» و به تراکنشهایی که در راه کمک به خیریهها انجام شده بودند، شخصیت «سازگار» را نسبت دادند.
محققان از بین 625 نفر و 76863 تراکنش، عادتهای خرید افراد (با شخصیتهای متنوع) را بررسی کردند و دریافتند شخصیتی که به الگوی خرید افراد نسبت داده شده بود، با نتایج پرسشنامهی شخصیتشناسی بسیار سازگار بود. البته این سازگاری به هیچ وجه 100 درصد نیست. با وجود این، وقتی اعداد و ارقام را دقیقتر بررسی کنیم، درمییابیم که هرچه میزان سازگاریِ شخصیت یک فرد با مخارجِ او بیشتر باشد، شادی بیشتری را تجربه خواهد کرد.
اهمیت پول در زندگی -پولتان را خرج کنید!
بهطورکلی، وقتی از رفاه و اهمیت پول در زندگی صحبت میشود، تعاریف علمی و گوناگونی از شادی مطرح میشود. پول داشتن بهتر از پول نداشتن است، اما داشتنِ پولِ بیشتر لزوما بهتر نیست. از طرف دیگر، خرج کردن پول برای دیگران بهتر از این است که منحصرا برای خودتان پول خرج کنید، اما این کار زمانی لذتبخش است که کمک به دیگران برای شما اهمیت داشته باشد و حتی خرج کردن پول برای خودتان هم زمانی شادیآور است که آن را درست و عاقلانه خرج کنید.
اگر به مطالعهای که محققان با دادههای بانکی انجام دادند دقت کرده باشید، حتما با سؤالاتی مواجه شدهاید. مسئلهی اصلی این است که دادهها کاملا بههم وابسته هستند. به عبارت دیگر، دادهها تنها حاکی از آن هستند که الگوهای مخارجِ وابسته به شخصیت، با میزان رفاه ارتباط دارند، اما اینکه کدامیک موجب دیگری شده است، مشخص نیست.
این فرضیه نیز وجود دارد که چون افراد شادتر، بهتر خودشان را میشناسند بنابراین پول خود را به روش هوشمندانهتری خرج میکنند، اما اگر این فرضیه نیز صحیح باشد باز نمیتوان دلیل شادی این افراد را توضیح داد. محققان برای پرداختن به این مسئله تحقیق دیگری انجام دادند و طی آن به افراد آموزش دادند به روشهای متنوعی پول خرج کنند تا تأثیر الگوهای متفاوت خرید بر میزان رفاه آنها سنجیده شود. در این تحقیق از درونگرایان و برونگرایان خواسته شد تا هرکدام پول خود را صرف خرید یک کتاب یا نوشیدنی کنند. برای درونگرایان، خرید کتاب، شادیآورتر از خرید نوشیدنی بود. این آزمایش نمونهی روشنی از تئوری سازگاریِ الگوی خرید با شخصیت افراد بود اما برای برونگرایان، هم خرید کتاب و هم خرید نوشیدنی به یک اندازه شادیآور بود و این با تئوری مذکور سازگار نیست. توضیح محققان این بود که برونگرایان در کل انسانهای شادتری هستند و این شادی به کاری که انجام میدهند، بستگی ندارد، اما این توضیح همچنان با تئوری موردنظر سازگار نیست. بهتر است برای اطمینان از این تئوری، منتظر شواهد بیشتری باشیم.
مسئلهی دیگر این است که همهی این موارد میتوانند به میزان پول افراد بستگی داشته باشند. به عبارت دیگر، نتایج فقط میتواند یک معنا داشته باشد: افرادی که برای خرید اجناس مورد علاقهشان پول دارند، شادتر هستند و برعکس، کسانی که برای خرید اجناس مورد علاقهشان پول کافی ندارند، بهاندازهی گروه اول شاد نیستند. این نکته شایان ذکر است که محققان درآمد کلی افراد را در تحقیقاتشان کنترل کردند (درآمد سالیانهی همهی افراد مورد بررسی، در یک بازهی ثابت قرار داشت)، اما باز هم آنها میزان درآمد افراد را بهعنوان توضیحدهندهی جایگزین برای یافتههایشان مطرح میکنند.
در هر صورت، ظاهرا اصلِ موضوع تحقیق این است که سبکِ زندگی ما باید با شخصیتمان سازگار باشد تا بتوانیم انسانهای شادتری باشیم. وقتی صحبت از مخارج میشود، بهتر است پول خود را به شیوهای که از نظر خودمان منطقی و با ارزشها، خصوصیات و گرایشهای ما سازگار است، خرج کنیم.
منبع : socialpsychonline
آیا شما هم گاه و بیگاه سرمسائل مالی با همسرتان دعوا و جروبحث میکنید؟ آیا پول و مسائل مالی، محور اصلی صحبتهای شما و همسرتان است؟ اجازه بدهید یک مورد از این بحثها را برایتان تعریف کنم تا درکتان نسبت به این موضوع بیشتر شود. فرض کنید خانم «الف» و آقای «ب» زن و شوهر هستند. روزی خانم «الف» در حال انجام کارهای منزل است که زنگ خانه به صدا در میآید و آقای «ب» با جعبهای وارد منزل میشود؛ وسط هال میایستد و با ذوقی کودکانه بسته را باز میکند و میگوید: بالاخره دستگاه پخش فیلم را خریدم. ناگهان احساسی دوگانه به «الف» هجوم میآورد. چرا دوگانه؟! چون شوق همسرش آنقدر زیاد است که ندایی درونی به «الف» میگوید راجع به قیمت آن بحث و کنجکاوی نکند و از سمت دیگر در سرش علامت سؤال بزرگی تشکیل شده و میخواهد بداند آیا این دستگاه پخش فیلم از همان پولی است که بعد از ماهها سختی، پسانداز کرده بودند؟ بله متأسفانه این پول از روی ذخیره پسانداز خرید خانه برداشته شده است. فکر میکنید «الف» چه کاری میکند؟ کاری که بیشتر خانمها در این مواقع انجام میدهند: فریاد میکشد و «ب» را به خودخواهی متهم میکند، اما آقای «ب» دلیلتراشی میکند و معتقد است تماشای فیلمهای قشنگ در کنار همدیگر ارزش بیشتری نسبت به پسانداز کردن دارد. این جاست که بحث مدیریت مالی خانواده جدی میشود. اگر بپذیرید که اقتصاد و فرهنگ روی یک دایره قرار گرفتهاند و در شکلگیری به هم کمک میکنند، به خوبی درمییابید که مدیریت مالی خانواده نه تنها امری ضروری است، بلکه در رشد و موفقیت و رضایت و شادی خانواده نیز مهم است. ازدواج شما تنها با عشقی رمانتیک دوام نمیآورد؛ بلکه مسئله اقتصاد و مدیریت مالی خانواده، یکی از اساسیترین موضوعات در هر خانواده است و باید به شدت به آن توجه کرد. رفاه اقتصادی در گرو مدیریت مالی خانواده است و با این نکته که پولخوشبختی نمیآورد، اما بیپولی بدبختی میآورد، همراه است. مشکلاتی که باعث ضعف در مدیریت خانواده و بالطبع، اختلاف میان همسران و اعضای خانواده میشود، شامل مواردی چون مشکلات رفتاری، فقدان درک اقتصادی و… است.
خیلی از مشکلات مالی به دلیل تصمیمات نابخردانه ایجاد میشوند. مطالعات نشان میدهد که بیشتر اختلافات و مشکلات مالی با دلایل غیرمالی بهوجود میآیند؛ دلایلی که ریشه در مشکلات رفتاری افراد دارند. بعضی از این رفتارها شامل:
خریدهای ناگهانی و بدون برنامه؛
مادیگرایی افراطی؛
دغدغههای بیارزش اجتماعی مثل چشم و هم چشمی؛
استفاده ابزاری از پول برای سلطهگری و کنترل دیگران؛
و اعتیاد به خرید و … است.
عوامل مرتبط با هویت، شخصیت، احساسات و نگرش افراد نسبت به پول و مادیات در مدیریت مالی خانواده و شخص بسیار تأثیرگذار است. پول با احساسات ما ارتباط بسیار نزدیکی دارد. شاید شما هم تاکنون از پول با اهدافی چون نفوذ در دل دیگران، استفاده کرده باشید. شاید برای خرید هدیه با اهدافی چون خودنمایی، بهدست آوردن دل فردی خاص حتی پول هم قرض کرده باشید؛ شاید برای گریز از فشارها و عوض کردن حال و هوای خودتان به خرید میروید. در هر حال حرف اصلی این است که پول و احساسات به هم ربط دارند. شخصیت هم ارتباط تنگاتنگی با پول و نحوهی مدیریت مالیشما دارد. فرض کنید خانم خانه فردی سهلگیر و ولخرج است، بهطور معمول، چنین فردی به بودجهبندی، برنامهریزی مالی و … اهمیت چندانی نمیدهد. از سویی دیگر اگر فردی بهشدت منظم، اهل برنامهریزی و سلطهجو و مدیر باشد، در مدیریت مالی خانواده کاملا متفاوت عمل خواهد کرد و برای مخارج تفریحی و غیر ضروری مخارجی را در نظر نخواهد گرفت. رفتار شما ریشه در کودکیتان دارد. از سوی دیگر پول هم ابزار مناسبی برای سلطه، نفوذ، ایجاد ترس یا حتی طرد شدن از اجتماعات خاصی است. اگر واضحتر بگوییم، متأسفانه در این جهان خاکی آنچه که به عنوان چرک کف دست شناخته میشود، کنترل خیلی از چیزها را به دست گرفته است و در نتیجه وجودش قدرت زیادی به افراد میبخشد و به همین دلیل تا این اندازه مهم و پررنگ شده است. در بعضی موارد رفتار ما از آنچه در کودکی تجربه کردهایم، نشأت میگیرد. وقتی والدین شما مدام در مورد پول، مسائل مالی و مدیریت مالی خانوادهبحث میکردند، به احتمال زیاد شما در بزرگسالی فردی شدهاید که با همسرتان مدام در این باره حرف میزنید و بحث میکنید. یا اگر همسر شما در خانوادهای متمول رشد کرده باشد، احتمالا با کلماتی چون برنامهریزی مالی و پسانداز بیگانه است.
نوع روابط شما بهویژه در زمینهی زناشویی تأثیر زیادی بر شیوه و عملکردتان در مدیریت مالی خانواده دارد. پژوهشگران دریافتهاند که ویژگیهای زیر در ازدواج، امنیت مالی را تحتالشعاع قرار میدهد:
ارتباطات نامؤثر و ضعیف؛
کنترل و سلطهجویی بر دیگری؛
نقشهای تعریف نشده؛
بیاحترامی؛
بیاعتمادی.
ارتباطات مؤثر در مورد مسائل مالی و اهداف اقتصادی خانواده بسیار ضروری است. آیا با نگرش همسرتان نسبت به پول آشنایی دارید؟ اهداف مالی او را میدانید؟ قبل از خریدهای گران و سنگین با همسر خود مشورت میکنید؟ در مورد پول مازادی که به عناوین مختلف مثل هدیه، تخفیف و… به دستتان میرسد، توافق و برنامهریزی دارید؟ همهی اینها به معنای داشتن ارتباطات مؤثر است که میتواند بر مدیریت مالی خانواده شما اثر بگذارد.
آیا از احساسات خود نسبت به پول و مسائل مالی باخبر هستید؟ آیا میدانید چرا مسائل مالی اینقدر برای همسرتان مهم است و موجب تشویش و اضطراب او میشود؟ آیا میدانید چرا پسانداز کردن برای او اینقدر اولویت دارد؟ شاید دلیل آن، مشکلات و تجربههایی است که در کودکی با خانوادهاش داشته است. نزدیکی احساسی و عاطفی یعنی باخبر بودن از احساسات همسر خود در مورد مسائل مالی که این امر شما را در مدیریت مالی خانواده به شکل مؤثرتر و بهتر یاری میکند.
آیا شما هم از پول به عنوان حربهای برای کنترل همسرتان استفاده میکنید؟ شما هم در صورت عصبانیت از دست همسرتان به خرید میروید و برای اینکه روی اعصابش راه بروید هرچه پول در حسابش دارد را خالی میکنید؟ آیا شما به میل و علاقه همسرتان برای خرید اسباب و اثاثیه نو مثل تعویض پردهها یا علاقهی او به پسانداز برای سفر به جایی دیدنی بیتوجه هستید؟ آیا احساسات همسر خود را در تصمیمات مالی در نظر میگیرید؟ توجه به این مسائل به معنای احترام دوسویه و ملاحظه کردن در روابط خانوادگی است.
مدیریت مالی خانواده-عشق و اعتماد
آیا شما و همسرتان به علاقه و احترامی که از درون نسبت به هم دارید، واقف هستید؟ آیا در مورد درآمد و مسائل مالی با همسرتان روراست هستید؟ عشق و اعتماد موجب میشود که زن و شوهر با یکدیگر صادق باشند و خیلی شفاف و بدون دروغ یکدیگر را از مسائل مالی خود باخبر کنند.
کارشناسان و متخصصان با تحقیقاتی که انجام دادهاند، توصیههایی برای مدیریت مالی خانواده پیشنهاد کردهاند. این توصیهها مبتنی بر تغییر رفتار و نگرش افراد است. تغییراتی نظیر درک و یادگیری تفاوت میان نیازها و خواستهها، ارتباطات شفاف و صادقانه در مورد مسائل مالی خانواده و استفاده از برنامهریزی مالی دقیق و بودجهبندی و درک روابط میان مسائل مالی و ارتباطات خانوادگی. در ادامه به توصیههایی برای مدیریت مالی خانواده توجه کنید:
درک و تفاهم در مدیریت مالی خانواده
بدانید که هر فرد ارزشها، استانداردها و اهداف متفاوتی دارد. این تفاوت بر دیدگاه او نسبت به پول و نحوهی استفاده از آن اثر میگذارد؛
سعی کنید قوانین مالیِ جاری و رایج در خانوادهی همسرتان را بشناسید و شیوهی اثرگذاری آن را روی همسرتان درک کنید؛
در مورد الگوهای مالی خانواده با همسرتان صادقانه صحبت کنید. قوانین مالی و شیوهی مدیریت مالی خانوادهتان را ارزیابی کنید و برای تغییر یا حفظ آنها تصمیمگیری کنید؛
مهارتهای مدیریت مالی خانواده را با کمک گرفتن از منابع علمی مثل کتابها، سمینارها و مشاوران تقویت کنید؛
انگیزههای پنهان در عادتهای مالی خود را کشف کنید. آیا برای چشم و همچشمی یا وجههی اجتماعی پول خرج میکنید؟ آیا از پول برای جلب توجه و علاقهی دیگران کمک میگیرید؟ آیا کنترل و مدیریت مالی خانواده را بهخاطر عدم اعتماد به همسرتان در دست گرفتهاید؟
برنامهای مالی برای خانواده تدوین کنید و آن را به همهی اعضا آموزش دهید. برای مثال بودجهبندی و سازوکار پسانداز را برای همهی اعضا توضیح دهید.
مدیریت مالی خانواده-رفتار مالی خود را تغییر بدهید
اوضاع مالی را با تدوین بودجه مدیریت کنید؛
مسئولیتها و نقشهای مالی خود و همسرتان را بهطور دقیق تعریف کنید؛
دخل و خرجتان را با هم هماهنگ کنید؛
نیازها و خواستهها را در دو فهرست جداگانه بنویسید؛ حتی در زمانی که افزایش درآمد دارید، روند مخارج را ثابت نگه دارید.
متناسب با وضعیت مالی خود و اعضای خانواده، مجوز خرج کردن و برنامهریزی مستقل اقتصادی را هر چند به شکل جزئی به اعضا بدهید.
در مدیریت مالی خانواده صرفه جویی کنید
حتما بخوانید: 10 مورد عزت نفس پایین که بر روابط عاطفی و زناشویی زنان اثر مخرب دارد
از خریدهای ناگهانی و بیبرنامه پرهیز کنید. فهرست خرید تهیه کنید و به آن وفادار بمانید. همهی کارتهای اعتباری خود و پولهایتان را همیشه همراه خود نبرید. قبل از اینکه اقدام به خرید چیزی بکنید که دلتان خواسته است، کمی در انجام آن تأخیر داشته باشید و صبر کنید. به احتمال زیاد این علاقهی ناگهانی را فراموش میکنید و بعدها از اینکه پولتان را خرج نکردهاید، خوشحال خواهید شد؛
برای مخارجی که هریک از همسران میتوانند داشته باشند، سقف و محدودیت مشخص کنید. این محدودیت بسته به درآمد و سطح و سبک زندگی شما متفاوت خواهد بود؛
برای خریدهای گرانقیمت و سنگین شریک پیدا کنید. مثلا میتوانید با همسایههای خود برای خرید وسیلهای که کاربرد مشترک دارد، شریک شوید؛
هزینههای جانبی و پنهان را که در حواشی خرید ایجاد میشود، شناسایی کنید. مثلا در مجتمع خرید به قصد خرید لباس رفتهاید، از خوردن ناهار یا چیزهای اضافی صرفنظر کنید؛
برنامهای 30 روزه برای خرید خواروبار خود تهیه کنید تا اسراف یا زیادهروی صورت نگیرد؛
مخارج مربوط به پرداخت قروض و وامها و … را در ابتدای برنامهریزی مالی خود مدیریت کنید و سعی کنید هرچه زودتر قرضهای خود را پرداخت کنید. بدهکاری نباید به وضعیتی دائمی تبدیل شود؛
حداقل بهاندازهی 3 ماه از درآمد خود، برای روز مبادا پسانداز کنید. اگر خانوادهی شما فقط یک نانآور دارد این مدت را به 6 ماه افزایش بدهید؛
بیمه عمر، پزشکی و اموال را با اوضاع زندگی خود تطبیق دهید و ببینید خدمات قابل قبول هستند یا خیر.
در ادامه به ضعفهایی که در ارتباطات خانوادگی شما وجود دارد و نشانه های مالی به شکل علائم خارجی این ضعفها توجه شده است و راهکارهایی برای مقابله با این ضعفها مطرح شده است:
ارتباطات ضعیف در مدیریت مالی خانواده
مبلغ پساندازشده برای تحصیل فرزندتان را بدون اجازهی همسرتان خرج کردهاید یا یکی از چکهای همسرتان برگشت خورده است چون به او نگفتهاید که هفتهی پیش از حساب او یک تبلت یا موبایل جدید خریدهاید.
روش مقابله:
با همسرتان جلسات ماهانه و هفتگی بگذارید و در مورد مسائل مالی خود صحبت کنید. اهداف مالی مشترک تعیین کنید و قبل از خرید و سرمایهگذاری با هم مشورت کنید.
کنترل و سلطهجویی در روابط
کنترل و سلطه جویی در مدیریت مالی خانواده
نمود مالی این ضعف:
همسرتان از دست رئیسبازیهای شما خسته میشود و به خرید میرود و هرچه که میخواهد میخرد، علتش هم نوعی انتقامجویی پنهان برای عصبانیکردن شماست. زورگویی شما در واقع باعث این طغیان شده است. نمو دیگرش زمانی است که همهی امور و مدیریت مالی خانواده را بر عهده میگیرید و نمیگذارید همسرتان کوچکترین دخالتی داشته باشد، یعنی جایی از کارتان میلنگد.
روش مقابله:
هریک از زوجین باید اجازهای برای کنترل بخشی از امور مالی داشته باشند. این اجازه از مشورت و توافق دوجانبه حاصل میشود. یعنی نوعی تقسیم کار و تأثیرگذاری برای هر فرد در نظر گرفته میشود. نقشها و مسئولیتها را باید بهطور دقیق تعریف کرد و هریک از زوجها یکی از وظایف خرید، سرمایهگذاری، پرداخت قبوض یا بودجهبندی را عهدهدار شود.
نقشهای تعریف نشده
نمود مالی ضعف:
شما فکر میکنید همسرتان قبضهای آب و برق و… را پرداخت کرده است و او فکر میکند شما این کار را کردهاید. در حالی که هیچ قبضی پرداخت نشده است و این نتیجهی عدم تعریف و درست نقش مالی هریک از طرفین است.
روش مقابله:
نقشها، وظایف و مسئولیتها را تقسیم و تعریف کنید و نگذارید امور مالی بیبرنامه و شلخته پیش بروند.
خودخواهی
نمود مالی ضعف:
مبلغ پسانداز را صرف خرید چیزی میکنید که صرفا مورد علاقهی خودتان است یا مبلغ پسانداز و ذخیرهی خود را از همسرتان پنهان میکنید تا آن را آنطور که دوست دارید، خرج کنید.
روش مقابله:
نیازها و خواستههای اعضای خانواده را در نظر بگیرید و از خریدهای ناگهانی و غیرضروری پرهیز کنید. یا در مورد برنامهها، انتظارات و تجارب همسر خود با او حرف بزنید و سعی کنید احساسات یکدیگر را درک کنید.
بیاحترامی
نمود مالی ضعف:
به همسر خود مدام الفاظ ناشایستی چون خسیس یا گدا نسبت میدهید. یا اینکه تفریحات و علایق او را مسخره میکنید و دوست ندارید برای رسیدگی به آنها حتی پول کمی هزینه شود.
روش مقابله:
درک و احترام خود نسبت به نگرش همسرتان به پول را بالا ببرید و به احساسات او در هنگام صحبت از مسائل مالی توجه کنید.
بیاعتمادی
نمود مالی ضعف:
کنترل و مدیریت امور مالی و مدیریت مالی خانواده را بهطور کلی بهدست گرفتهاید و اجازهی هیچ دخالتی به همسرتان نمیدهید.
روش مقابله:
هر فرد باید نقشی در مدیریت درآمد و خانواده داشته باشد؛ به شکلی که برای مدیریت حیطهی مسئولیتش نیازی به پاسخگویی به دیگران نداشته باشد. یادتان نرود که حس استقلال برای هر فرد بسیار مهم است.
منبع :foreverfamilies.byu.edu
کار کردن در خانه، فوقالعاده است… البته فقط تا قبل از اینکه که گربهتان روی لپتاپ خرابکاری کند یا همسایهتان، که انگار مشغول ساختن ماشین زمان است، همهی لوازم برقی پر سر و صدا را با هم روشن کند.
امروزه به لطف امکاناتی که شرکتها در اختیار ما میگذارند، میتوانیم کار در خانه را نیز تجربه کنیم. اما به راستی کدام یک برای کار مناسبتر است، کار کردن در خانه یا کار کردن در محل کار؟
ممکن است در محل کار، همکاران تان بزرگترین تهدیدی باشند که شما را از کار باز میدارند. سر میزتان سبز شوند و شما را به حرف بگیرند.
اما وقتی از راه دور کار میکنید، ممکن است خودتان به تهدیدی برای خودتان تبدیل بشوید. در این حالت اگر چه دیگر مشکلات مربوط به همکارانتان وجود ندارد و در خانه شما تنها هستید، اما چون فشار حضور و مشاهدهی همکاران وجود ندارد، شما خود را ملزم به انجام کارتان نمیدانید (و البته مجبور هم نیستید شلوار رسمی بپوشید). برای اینکه با این مشکل روبرو نشوید در ادامه با 20 نکته برای کار کردن و کسب درآمد در خانه، آشنا میشوید.
حتما بخوانید: 10 رفتار مناسب آدم های شاد که در زندگی موفق هستند
مواقعی که در خانه کار میکنم، پس از بیدار شدن از خواب، زیر کتری را روشن میکنم و به سراغ کارهایم میروم، خیلی زودتر از زمان معمول آغاز ساعات کاری، و تا زمانی که به مشکلی بر نخورم و یا نیاز به استراحت نداشته باشم، سراغ صبحانه نمیروم. من صبحها را برای کار ترجیح میدهم و ساعات اولیهی صبح برایم خیلی پر بازده است.
خود را طوری آماده کنید که انگار میخواهید بروید سر کار؛ در غیر این صورت احتمال اینکه سر از تخت خواب در بیاورید، زیاد است.
اگر در دفتر کار، صبحها نوشتن و نامهنگاری را انجام میدهید، در خانه هم همین کار را بکنید. دقیقا مانند محل کار برنامهریزی کنید. با این روش در عین اینکه کارهایتان در خانه سریعتر انجام میشود، تمرکز روی وظایف آسانتر میشود.
برای کار کردن یک مکان مشخص و همیشگی در نظر بگیرید. این مکان میتواند یک میز، صندلی یا یک کافهی محلی باشد. با این کار چارچوب ذهنی مناسب را برای کار کردن پیدا میکنید.
من برای کار، از خانه خارج میشوم. به کافه، رستوران یا هر مکان دیگری که میز و صندلی واقعی و امکان استفاده از اینترنت را داشته باشد، میروم. در این مکانها محیط کار برایم شبیهسازی میشود. من در میان سر و صدا، گپ و گفت افراد و موارد این چنینی بهتر کار میکنم تا در سکوت کامل. با این کار شما از مواردی که معمولا در خانه حواس شما را پرت میکنند، فاصله میگیرید. در خانه، من معمولا احساس میکنم که باید اتاق را تمیز کنم، لباسشویی را راه بیندازم، تلویزیون تماشا کنم و… .
همچنین در کافه هم نمیخواهم از این آدمهایی باشم که میآیند مینشینند و تظاهر به کار کردن میکنند در حالی که دائما در اینترنت میچرخند. من میخواهم از آنهایی باشم که در کافه کار واقعی انجام میدهند.
6. کسب درآمد در خانه-از شبکههای اجتماعی فاصله بگیرید
من همهی شبکههای اجتماعی را از فهرست علاقهمندیهایم پاک کردهام. در مواقع خستگی یا بروز مشکلات، حتی وقتی که نمیخواهم، به طور ناخودآگاه سراغ آنها میروم. شما ممکن است ساعتها درگیر شبکههای اجتماعی شوید، بدون اینکه متوجه باشید (یا حتی بخواهید). بنابراین بستن دروازهی ورودی به این شبکهها، مرا متمرکز بر کارم نگه میدارد.
7. کسب درآمد در خانه-متعهد به انجام کار بیشتر باشید
من و همکارانم هر صبح جلسهای داریم و در آن مشخص میکنیم هر کس طی روز باید چه کارهایی را به انجام برساند. مواقعی که در خانه کار میکنم، سعی میکنم کمی جلوتر از برنامه پیش بروم. این کار صداقت و وفاداری من را نشان میدهد، زیرا اگر هم تمایلی به انجام کاری متفرقه داشته باشم، میدانم که حد معینی از وظایفم را انجام دادهام.
8. کسب درآمد در خانه-در زمانهایی که بیشترین بهرهوری را دارید، کار کنید
برای من بهترین زمان برای کار کردن، صبح زود و دیروقت در شب است. من این را میدانم و سعی میکنم مطابق با این مورد برنامهریزی کنم. در عین حال یک موسیقی انرژیزا هم ضرری ندارد.
9. کسب درآمد در خانه-بعد از ظهرها را به تماسها اختصاص دهید
صبحها را صرف انجام کارهای پرزحمت، بدون مزاحمت و حواسپرتی، کنید. تماسهای تلفنی و ملاقاتهای مجازی را به بعد از ظهر موکول کنید.
10. کسب درآمد در خانه-برای خودتان یک محرک پیدا کنید، مثلا نوزاد تازه متولد شدهتان
هنگام کار در خانه، من باید از دختر 20 ماههام نگهداری کنم. این مسئله غیرمنطقی به نظر میرسد اما فشار مراقبت از دخترم، سرگرم کردن او و همزمان انجام کارهایم، باعث تمرکز بیشتر من میشود. وقتی دخترم خواب است یا مشغول بازی، من با بیشترین بهرهوری کاری میکنم.
به شکلی مشابه، اغلب افرادی که برنامهی کاری فشردهای دارند، بهتر کار میکنند، آنها یاد گرفتهاند زمانشان را به بهترین شکل مدیریت کنند. دغدغهی دخترم، باعث میشود من به دیگر عوامل رایج که ذهن را منحرف میکنند، مانند لباسهای کثیف، روشن کردن تلویزیون، و دیگر امور مربوط به خانه، توجهی نکنم؛ وگرنه به هیچ کاری نمیرسم.
11. کسب درآمد در خانه-از پیش برنامهریزی کنید
اگر قرار است در خانه کار کنید، مطمئن بشوید همهی کارهایی که لازم است در دفترتان در محل کار انجام شوند، انجام داده باشید، مثل کاری که با مانیتور بزرگِ موجود در دفتر، بهتر و آسانتر انجام میشود یا جلسهای که نیاز به ملاقات با همکارانتان دارد. در آغاز هفته طوری برنامهریزی کنید که در زمان مناسب، در مکان مناسب باشید.
12. کسب درآمد در خانه-از تکنولوژی برای برقراری ارتباط استفاده کنید
حتما بخوانید: برای یادگیری زبان چگونه انگیزه خود را بهبود ببخشیم؟
از مواردی که امکان کار از راه دور را فراهم کرده است وجود ابزارهایی است که فاصلهها را از بین بردهاند و ارتباط میان همکاران و اعضای تیم کاری را ممکن کردهاند. یافتن و استفاده از ابزار مناسب برای برقراری ارتباط با اعضای تیم نقش مهمی در ثمربخشی کار شما دارد.
ما از اسلک (Slack) برای مکالمه، از ترلو (Trello) برای سازماندهی کارها و اولویتها، و از هنگاَوتز (Hangouts) و وبِکس (Webex) برای ملاقات از راه دور استفاده میکنیم. یافتن مجموعهای از ابزارها که مناسب سبک کاری شما باشد، تأثیر بهسزایی در کار شما دارد.
13. کسب درآمد در خانه-از موسیقی مناسب با شرایط و کارتان بهره بگیرید
برای کارها و زمانهای مختلف با سطوح انرژی مختلف، پلی لیستهای مناسب اختصاص دهید و همیشه هنگام انجام آن کارها موسیقی مخصوص آنها را گوش دهید. مثلا من وقتی نامههایم را چک میکنم نیاز به موسیقی تند و گیرای رپ دارم، اما زمانی که مطلبی مینویسم آهنگهای آرامتری را ترجیح میدهم. یافتن موسیقی مناسب برای کارهای مختلف (و سپس گوش دادن به آنها برای همان کار خاص)، تأثیر چشمگیری در بهرهوری کار من در خانه داشته است.
14. کسب درآمد در خانه-از لباسشویی برای تعیین زمان استفاده کنید
من از لباسشویی برای تعیین فرجههای کوتاهمدت استفاده میکنم. مثلا هنگام کار روی یک مقاله، با خودم میگویم باید تا پیش از زمان خشک کردن لباسها، بخش خاصی را تمام کنم. سپس فرجهای دیگر برای زمان خاموش شدن لباسشویی و خارج کردن لباسها تعیین میکنم.
15. کسب درآمد در خانه-موضوع را برای کسانی که همراه شما در خانه هستند، روشن کنید
اگر هنگام کار در خانه افراد دیگری در خانه هستند، به آنها توضیح بدهید که در حال کار هستید، حتی اگر این طور به نظر برسد که در حال پرسه زدن در خانه هستید. یادتان باشد خرده کاریهای گوناگون خانه، به راحتی میتوانند موجب حواس پرتی شما شوند.
16. کسب درآمد در خانه-استراحت را فراموش نکنید
زمان استراحت
زمانهای استراحت مانند زمان صرف ناهار، انرژی از دست رفته را جایگزین میکنند. اگر فکر میکنید برای رسیدن به بهترین نتیجه باید تمام زمانی که در خانه هستید، کار کنید، در اشتباهید.
17. کسب درآمد در خانه-با دیگران تعامل داشته باشید
از خانه بیرون بروید و با انسانها صحبت کنید. سفارش قهوه، پیگیری کاری، و هر چیز مشابهی شما را سالم و معقول نگه میدارد.
18. غذایتان را شب قبل آماده کنید
وقتی در خانه هستید، میل به تهیهی یک غذای کامل و خوشمزه وسوسهتان میکند. در یک روز کاری معمولی در محل کار، شما زمانی برای این کار ندارید. وقتی که به تهیهی غذا اختصاص میدهید در کارتان اثر میگذارد. بنابراین من سعی میکنم غذای هر روز را، شب قبل تهیه کنم؛ درست مانند زمانهایی که سر کار میروم.
19. کسب درآمد در خانه-زمان پایان کار را مشخص کنید
اگر به طور تماموقت و پیوسته در خانه کار میکنید، احتمال در هم تنیدن زندگی کاری و زندگی شخصیتان زیاد است. برای حفظ تعادل میان این دو نیمه، تعیین حد و مرز مهم است.
20. تلویزیون را روشن کنید
پس از دانشگاه، من 2 سال به عنوان نویسندهی آزاد کار کردم. از میان همهی توصیهها و راههایی که برای افزایش بهرهوری کار در خانه کشف کردم، یکی از آنها پررنگتر از بقیه است: برنامه حیات وحش شبکه چهار تلویزیون! شوخی نمیکنم. بگذارید این برنامه در پسزمینه با صدای کم در حال پخش باشد، و باور کنید، همهی کارهایتان انجام میشود (دقیقا نمیدانم این حُقه چرا و چطور جواب میدهد، ولی گمان کنم باید ربطی به بیگانگان دوران باستان داشته باشد)!
منبع : blog.hubspot
حتما بخوانید: 13 رفتار مخرب برای ادم های با اعتماد به نفس بالا
زبان انگلیسی زبانی بینالمللی است که در سراسر جهان کاربرد دارد. به هر کشوری که سفر کنید، اگر حتی یک کلمه از زبان آنجا را بلد نباشید، حداقل میتوانید به انگلیسی از دیگران کمک بخواهید. زیرا احتمالا یک نفر پیدا میشود که انگلیسی بداند و بتواند کمکتان کند. بنابراین بهتر است هرچه زودتر این زبان را یاد بگیرید، چون روزی به دردتان خواهد خورد. البته بسیاری از افراد نمیدانند چگونه باید این زبان را یاد بگیرند و در آن مهارت پیدا کنند. اگر باور ندارید که یادگیری انگلیسی مثل آب خوردن آسان است، با ما همراه باشید.
قبل از هر چیز، به یاد داشته باشید که یادگیری زبان جدید به زحمت و تلاش نیاز دارد. بنابراین اگر فکر میکنید کسی با یک سرنگ آن را به مغزتان تزریق خواهد کرد، سخت در اشتباهید! فقط باید تمرین کنید.
ا
1. برای یادگیری زبان انگلیسی هر روز کمی انگلیسی صحبت کنید
بهترین روش برای یادگیری زبان انگلیسی این است که صحبت کنید. فرقی نمیکند که فقط 5 کلمهی انگلیسی بلد باشید یا اینکه به دستورزبان آن کامل مسلط باشید. انگلیسی صحبت کردن با یک شخص دیگر سریعترین و مؤثرترین روش تقویت مکالمه است.
منتظر رسیدن به سطح خاصی از آمادگی برای مکالمه نباشید، چون احتمالا تا مدتهای طولانی به آن سطحِ آمادگی نخواهید رسید. همین امروز مکالمه انگلیسی را آغاز کنید و ببینید که چگونه بهسرعت در مکالمه مهارت خواهید یافت.
یک فرد بومی انگلیسیزبان را پیدا کنید که تمایل داشته باشد زمانی در روز را به صحبت با شما اختصاص دهد. میتوانید به او پیشنهاد دهید 30 دقیقه با شما انگلیسی صحبت کند و شما 30 دقیقه زبان خودتان را به او یاد بدهید.
اگر در یک کشور انگلیسی زبان اقامت دارید، تمرین مکالمه را با صحبتهای ساده با افرادی که ملاقات میکنید شروع کنید. حتی اگر یک «سلام!» ساده به مغازهدار یا پرسیدن مسیر از یک غریبه باشد.
2. برای یادگیری زبان انگلیسی روی تلفظ تان کار کنید
حتی اگر درک قابل قبولی از زبان انگلیسی و گرامر آن دارید و دایرهی واژگانتان گسترده است، باز باید تلفظ را تمرین کنید. اگر کلمات را نادرست تلفظ کنید، حتی بومیهای انگلیسی زبان نیز ممکن است به سختی متوجهی منظور شما بشوند.
اگر میخواهید سطح مهارت انگلیسی تان را افزایش دهید، باید کلمات را بهطور صحیح و واضح تلفظ کنید. به دقت به نوع تلفظ کلمات معین، توسط بومیان انگلیسی زبان گوش کنید و همهی تلاشتان را به کار ببندید تا عین آنها تلفظ کنید.
به هر کلمهای که برای تان ناآشناست یا در زبان بومیتان وجود ندارد، خوب توجه کنید. برای مثال، برخی افراد در زبان بومیشان حرف «ر» را ندارند و بنابراین نمیتوانند آن را به زبان بیاورند، در حالیکه برخی دیگر ممکن است با صدای «ث» مشکل داشته باشند. (هر چند فارسیزبانها معمولا همهی حروف را میتوانند تلفظ کنند!)
تلفظ کلمات انگلیسی در برخی از کشورهای انگلیسیزبان با برخی دیگر از کشورهای انگلیسیزبانِ دیگر، کاملا با هم متفاوت است. برای مثال، انگلیسیِ آمریکایی تفاوت زیادی با انگلیسیِ بریتانیایی دارد. اگر قصد مسافرت یا اقامت در یکی از کشورهای انگلیسی زبان را دارید باید به این موارد توجه داشته باشید.
3. برای یادگیری زبان انگلیسی دایرهی واژگانتان را گسترش بدهید و عبارات و اصطلاحات را یاد بگیرید
هرچه لغات و اصطلاحات انگلیسی بیشتری را یاد بگیرید، آسانتر صحبت خواهید کرد.
تمرینکردن با یک بومیِ انگلیسی زبان به شما در یادگیری کلمات عامیانه و عبارتهایی که در آن کشور رایج است کمک میکند. اگرچه خواندن، تماشا کردن برنامههای تلویزیونی انگلیسی و گوشدادن به خبرها نیز میتواند در یادگیری کلمات جدید زبان خارجی مفید باشد.
هنگامیکه یک واژه یا عبارت جدید یاد میگیرید، باید سعی کنید آن را در یک جمله به کار ببرید. این کار بهترین روش برای بهخاطرسپردن کلمات است.
روش دیگر برای بهخاطرسپردن کلمات جدید، درستکردن برچسب از آنها و چسباندن آن به وسایل و لوازم در منزل یا محیط کار است. با اینکار، هر بار که از کتری استفاده میکنید یا در آینه نگاه میکنید، معادل انگلیسی آنها را هم در ذهنتان مرور میکنید.
داشتن یک دفترچه یادداشت برای نوشتن اصطلاحاتی که انگلیسی زبانها بهطور مداوم آنها را به کار میبرند، ضروری است. مثلا عبارت «it’s raining cats and dogs» به معنای از آسمان سگ و گربه میبارد نیست! بلکه به معنای این است که بارندگی سنگین یا شدید است. عبارت «cloud nine» به معنای خیلی خوشحال بودن است. عبارت «piece of cake» وقتی بهکار میرود که چیزی یا کاری خیلی آسان است. استفاده از این نوع عبارتها در مکالمات، سبب تقویت مهارتتان در انگلیسی خواهد شد.
4. برای یادگیری زبان انگلیسی در کلاسهای انگلیسی یا گروههای بحث و گفتوگو به زبان انگلیسی شرکت کنید
حتما بخوانید: 10 رفتار مناسب آدم های شاد که در زندگی موفق هستند
انگلیسی مثل آب خوردن - در کلاسها و گروهها برای تمرین انگلیسی حضور پیدا کنید
این یک روش عالی دیگر است که بتوانید مرتب انگلیسی تمرین کنید.
با حضور در یک کلاس انگلیسی میتوانید روی برخی از جنبههای رسمیتر گفتوگوها تمرکز کنید. حضور در کلاس، برخی از روشهای صحیح صحبتکردن از نظر گرامری مانند ساختار درست جملات، صرف فعل و بهطورکلی یک رویکرد ساختاری برای یادگیری زبان را به شما خواهد آموخت.
حضور در یک گروه بحث و گفتوگو روش غیررسمیتر و راحتتری برای یادگیری انگلیسی است که در آن تأکید روی برقراری ارتباط با دیگران به منظور درست صحبت کردن انگلیسی است. این کار به شما کمک میکند با صحبت کردن در برابر دیگران تسلط و راحتی بیشتری پیدا کنید و به مرور زمان ترستان بریزد.
هر دو روش فوق مزایا و معایبی دارند. بنابراین بهترین کار این است که همزمان از هر دو روش استفاده کنید.
5.برای یادگیری زبان انگلیسی یک فرهنگ لغت همراه خودتان داشته باشید
این فرهنگ لغت میتواند بهصورت کتاب یا اپلیکیشن تلفن همراه باشد.
همراه داشتن یک فرهنگ لغت به این معناست که اگر هنگام مکالمه با یک انگلیسی زبان کلمهای را فراموش کردید، آن را بهراحتی پیدا کنید. به این ترتیب از ناراحتی خلاص خواهید شد.
با داشتن فرهنگ لغت میتوانید واژهای را که از یاد بردهاید دوباره مرور کنید و به این ترتیب آن را بهتر بهخاطر بسپارید.
از زمانهای کوتاهی که در طول روز دارید استفاده کنید و لغت یاد بگیرید. مثلا هنگامی که منتظر رسیدن اتوبوس هستید، در حال نوشیدن قهوه یا حتی پشت چراغ قرمز میتوانید فرهنگ لغتتان را مرور کنید. با این کار میتوانید روزی 20 تا 30 کلمهی بیشتر یاد بگیرید.
چنانچه مبتدی هستید بهتر است ابتدا از فرهنگ لغاتی استفاده کنید که کلمات را به زبان مادریتان ترجمه کرده باشد. پس از آنکه از سطح مبتدی فراتر رفتید، میتوانید از فرهنگ لغات انگلیسی به انگلیسی استفاده کنید.
1. برای یادگیری زبان انگلیسی به رادیو یا پادکستهای انگلیسی گوش دهید
بهتر است این برنامهها را دانلود کنید و در گوشی یا پلیر خود ذخیره کنید.
هر روز 30 دقیقه این برنامهها را گوش دهید. میتوانید در سالن ورزش، هنگام رفتوآمد به محل کار یا در حالی که پشت کامپیوترتان نشستهاید این کار را انجام دهید.
سعی کنید واقعا بفهمید چه میگویند، نه اینکه فقط کلمات به گوشتان سرازیر شوند. حتی اگر میبینید که خیلی سریع صحبت میکنند، سعی کنید کلمات و عبارات کلیدی را از لابهلای صحبتها پیدا کنید تا بفهمید که موضوع کلی گفتوگو دربارهی چیست.
اگر میتوانید، برخی از کلمات یا اصطلاحاتی را که معنی آنها را نمیدانید یادداشت کنید و بعد معنای آنها را از فرهنگ لغت پیدا کنید. سپس دوباره گوش دهید و این بار کلمات دیگری را یادداشت کنید.
2.برای یادگیری زبان انگلیسی فیلمها و برنامههای انگلیسی تماشا کنید
یکی از روشهای سرگرمکننده و جالب برای تقویت مهارت شنیداری زبان انگلیسی، تماشای فیلمها و برنامههای انگلیسی است.
برخی از فیلمها یا برنامههایی را که مورد علاقهتان است بگیرید و تماشا کنید. این کار به شما کمک خواهد کرد تا یادگیری برای تان آسانتر شود. اگر ممکن است، فیلمها یا برنامههایی را انتخاب کنید که کمی با آنها آشنایی دارید مانند کارتونها یا فیلمهای پرفروش. آگاهی از داستانِ کلیِ فیلم یا برنامه میتواند به شما کمک کند آسانتر متوجهی موضوع آنها بشوید.
به هیچ عنوان، فیلم یا برنامهی تلویزیونی که زیرنویس به زبان مادریتان دارد تماشا نکنید. آنها فقط شما را منحرف میکنند. مسلما همهی تمرکزتان بر زیرنویس خواهد بود و شاید اصلا صدای شخصیتها را نشنوید
3. برای یادگیری زبان انگلیسی کتاب، روزنامه یا مجلهی انگلیسی بخوانید
مطالعه نقش مهمی در یادگیری زبان خارجی ایفا میکند بنابراین تمرین این مهارت را جدی بگیرید.
مطالب مورد علاقهتان را پیدا کنید. یک رمان مشهور، روزنامهی نیویورک تایمز یا حتی یک مجلهی مد بردارید و شروع به خواندن کنید. اگر دیدید که محتوای آن کسل کننده است، منبع مطالعهتان را تغییر بدهید.
روی آنچه میخوانید تمرکز کنید که واقعا آن را بفهمید. هر کلمه یا عبارتی را که متوجه نشدید علامت بزنید تا بعدا در فرهنگ لغت معنای آن را پیدا کنید.
اگر تنها هستید، با صدای بلند بخوانید. این کار به شما کمک میکند علاوه بر تقویت مهارت خواندن، تلفظ صحیح کلمات را نیز تمرین کنید.
4. برای یادگیری زبان انگلیسی یک دفتر خاطرات روزانه به زبان انگلیسی داشته باشید
انگلیسی مثل آب خوردن - هر روز چند جمله انگلیسی بنویسید
در کنار مهارتهای دیگر زمانی را نیز به تقویت مهارت نوشتن اختصاص دهید.
نوشتن شاید یکی از مشکلترین بخشهای یادگیری یک زبان باشد، با این حال مهم است. نوشتن به انگلیسی میتواند به شما در تمرینِ ساختار درست جملات، گرامر و دیکته کمک کند.
یک دفتر خاطرات روزانه درست کنید و هر روز در آن چند جمله به انگلیسی بنویسید. حتما نباید خیلی شخصی باشد. میتوانید دربارهی آبوهوا، چیزی که برای شام خوردید یا کارهای روزمرهتان بنویسید.
اگر مشکلی ندارید، آن را به یک فرد بومی انگلیسی زبان نشان بدهید و از او بخواهید اشتباهاتتان را درست کند. این کار سبب میشود اشتباهات را دوباره تکرار نکنید.
5. برای یادگیری زبان انگلیسی یک دوست انگلیسی زبان پیدا کنید که بتوانید با او نامه نگاری کنید
هنگامیکه مهارت نوشتن در شما تقویت شد، میتوانید یک چنین فردی را پیدا کنید.
داشتن چنین دوستی میتواند به شما در تمرین نوشتن به انگلیسی کمک کند. علاوه بر آن دریافت یک نامه از سوی یک شخص یا حتی یک پیام آنلاین هیجان خاصی دارد.
این فرد میتواند فردی مانند خودتان باشد که دارد انگلیسی یاد میگیرد. حتی ممکن است یک بومی انگلیسیزبان باشد که میخواهد زبان مادری شما را یاد بگیرد. شما نیز میتوانید اشتباهات او را اصلاح کنید.
داشتن چنین فردی از یک کشور انگلیسی زبان (مانند ایالات متحده، انگلستان، کانادا، ایرلند، استرالیا، نیوزیلند یا آفریقای جنوبی) به شما کمک میکند بیشتر دربارهی فرهنگ و زندگی آنها یاد بگیرید.
انگلیسی مثل آب خوردن - به هدفتان که یادگیری زبان انگلیسی است تعهد داشته باشید
1. برای یادگیری زبان انگلیسی انگیزهتان را حفظ کنید
بسیار مهم است که برای یادگیری زبان انگلیسی با انگیزه باشید و هدفتان را که تسلط بر یک زبان جدید است فراموش نکنید.
به هدفتان از یادگیری یک زبان جدید پایبند بمانید و به خودتان یادآوری کنید که میخواهید به این هدف دست یابید. به تمام تجربیات و فرصتهای فوقالعادهای که با مهارت در زبان انگلیسی برایتان فراهم خواهد بود فکر کنید.
با زبان انگلیسی قادر خواهید بود با انگلیسی زبانان در سراسر جهان گفتوگو کنید، با فرهنگ یک انگلیسیزبان آشنا بشوید و بهطور بالقوه موجب پیشرفت کاریتان هم میشود.
2. برای یادگیری زبان انگلیسی هر روز تمرین کنید
اگر میخواهید سریعتر به هدفتان برسید هر روز تمرین کنید.
یادگیری یک زبان جدید به تکرار بستگی دارد. بنابراین اگر بین هر دورهی خواندن فاصلهی طولانی بیندازید، هرچه را قبلا آموختهاید فراموش خواهید کرد و مجبورید وقت باارزشتان را تلف کنید و همهی آنها را دوباره از اول شروع کنید. توجه کنید که شما هنوز بر این زبان مسلط نیستید، پس به راحتی آموختههایتان را فراموش خواهید کرد.
طوری مطالعه نکنید که به اصطلاح از آن طرف بام بیفتید. سعی کنید فرایند یادگیری را طوری پیش ببرید که سرگرمکننده باشد. یک روز برای خواندن، یک روز برای نوشتن، یک روز برای گوشکردن و یک روز برای مطالعهی گرامر. بقیهی کارها باید حالت مرور داشته باشند.
آنچه در هر روز و در هر فرصتی باید انجام شود، صحبتکردن به زبان انگلیسی است. این یکی از مهمترین مهارتهاست و اصلا آن را رها نکنید.
3. برای یادگیری زبان انگلیسی انگلیسی فکر کنید
یک راه برای گذار از سطح خوب به سطح عالی در انگلیسی این است که مغزتان را آموزش دهید انگلیسی فکر کند.
ترجمهی مداوم از انگلیسی به زبان مادری و بالعکس زمان و انرژی زیادی مصرف میکند. هر زبان تفاوتهای ظریف و خاصی دارد که تقریبا به دشواری میتوان آن را دقیقا به زبان دیگر برگرداند.
اگر مغزتان را آموزش دهید انگلیسی فکر کند، انگلیسی نوشتن و صحبتکردن برایتان طبیعیتر و روانتر خواهد بود. مانند یک سوئیچ، هنگامی که قرار است به انگلیسی با کسی ارتباط برقرار کنید، مغز انگلیسیتان را روشن کنید و مغز زبان مادریتان را خاموش کنید!
4. برای یادگیری زبان انگلیسی دوستان انگلیسی زبان پیدا کنید
حتما بخوانید: برای یادگیری زبان چگونه انگیزه خود را بهبود ببخشیم؟
انگلیسی مثل آب خوردن - دوستان انگلیسی زبان پیدا کنید
یکی از بهترین آزمونها برای یادگیری زبان انگلیسی این است که در جمعی قرار بگیرید که به زبان بومی صحبت میکنند.
برای رسیدن به این سطح، بهترین روش پیدا کردن دوست هایی انگلیسیزبان و وقتگذراندن با آنها در اماکن عمومی مانند کافه و رستوران است.
این روش مجبورتان خواهد کرد که انگلیسی صحبت کنید تا بتوانید با دوستانتان ارتباط برقرار کنید. مزیت دیگرش سرگرم کننده بودن آن است که مانند کلاس درس یا مطالعه خشک نیست.
5. برای یادگیری زبان انگلیسی از اشتباه کردن نترسید
یکی از بزرگترین موانع بر سرِ راهِ یادگیری زبان انگلیسی این است که بسیاری از افراد از اشتباه کردن میترسند.
این ترس هیچ کمکی به شما نمیکند و سدّ راهِ رسیدن به هدفتان میشود.
از اشتباه کردن نترسید و خجالت نکشید. مسلم است که هیچکس نمیتواند از همان ابتدا به راحتی به یک زبان جدید صحبت کند. سعی کنید به سختی هم شده منظور خودتان را بیان کنید.
به یاد داشته باشید که هر کسی در ابتدای یادگیری یک زبان جدید اشتباه میکند. این یک قاعده و قانون است. طبیعی است هنگامی که بهطورتصادفی کلمهی نادرست یا غیرمؤدبانهای به زبان میآورید، احساس ناراحتی یا خجالت کنید. اما همهی اینها را با خنده و شوخی رد کنید.
به یاد داشته باشید هدف شما کامل شدن در زبان انگلیسی نیست و شما فقط برای پیشرفت تلاش میکنید. اشتباهکردن بخشی از یادگیری است. اشتباهات به شما در بهتر شدن کمک میکنند، بنابراین آنها را بپذیرید.
منبع : wikihow