
می دانیم که همه برای رسیدن به موفقیت به طور خستگی ناپذیر تلاش می کنند اما به آنچه که در آرزویش هستند دست نمی یابند آیا مسیر موفقیت را اشتباه انتخاب کرده اند؟ هدف و مقصود مشخص و روشنی نداشته اند؟ به توانایی ها و امکانات خود بی توجه بوده اند؟ آیا در نیمه راه پی برده اند که هدف مورد نظر در رسیدن به موفقیت سعادتی به دنبال نخواهد داشت؟
چرا برخی از مردم بعد از رسیدن به آرزوهایشان همچنان ناراضی هستند؟ آیا معیارهای نادرستی برای رسیدن به موفقیت برگزیده اند؟ چرا بعد از رسیدن به بالاترین مقام باز هم احساس ناخرسندی می کنند؟ چرا شادی انها زودگذر و بی دوام است؟ چرا هنوز طعم کامیابی و موفقیت به دست آمده را نچشیده و از آن لذت نبرده دنبال هدفی جدید هستند؟ آنها از زندگی چه می خواهند که با وجود تلاش سیری ناپذیر هرگز خشنود نیستند؟ تعریف درست و واقعی موفقیت چیست؟
«موفقیت همراه با حیثیت طلبی به عصبیت ، ناکامی ، محرومیت و ناخشنودی می انجامد.» ماکسول مالتز
مطالعات نشان می دهد که موفقیت و توسعه کشورها به وجود افراد موفق در آن کشورها بستگی دارد.اگر زندگی را به مسابقه ای تشبیه کنیم، می توان افراد بشر را که در این مسابقه شرکت دارند به سه گروه تقسیم کرد:
اکثریت در گروه اول یعنی تماشاچیان هستند که تنها نظاره کنندگان حوادثند و از بیم ضربه های احتمالی خود را کنار می کشند. بیشتر این تماشاچیان ازموفقیت بیم دارند، زیرا مطمئنند که اگر موفق شوند، بار وظایفی بر دوش آنان گذاشته می شود. آنان از این که از عهده وظایفی که بر دوششان گذاشته می شود برنیایند می ترسند.
گروه دوم بازندگان این مسابقه اند. در این گروه تنها انسان های فقیر قرار ندارند. بلکه کسانی که از رفاه اجتماعی نسبی برخوردارند هم می توانند از بازندگان محسوب شوند. زیرا به گذراندن روزمره زندگی و خانه و درآمد متوسط قانعند. آنان اهداف بلند ندارند و اگر هم داشته باشند به آن نمی رسند.
گروه سوم را برندگان و افراد موفق تشکیل می دهند. این افراد که تعدادشان هم نسبتاً کم است، آنچه را که در زندگی اراده کنند به دست می آورند. این گروه هدف های مهمی برای خود تعیین کرده و به آن هدف ها می رسند.
حتما بخوانید: با این7 راه بمب اعتماد به نفس شوید
با توجه به این که موفقیت، حوزه گسترده ای دارد می توان آن را از دو بعد بررسی کرد:
یکی بعد فردی است که در آن موفقیت به تلاش و کوشش خود فرد بر می گردد. مثل موفقیت یک دانش آموز در مسابقه علمی.
پرورش خلاقیت: یکی از توانایی هایی که به ما در راه رسیدن به اهدافمان شتاب بیشتری می دهد خلاقیت است. افراد خلاق، به مسایل ساده نیز با دید انتقادی نگاه می کنند و به دنبال راه های تازه ای برای به انجام رسانیدن کارها هستند.
حداکثر استفاده از زمان: موفقیت هر کسی در تحقق اهداف و آرزوهایش، تا حدود زیادی به استفاده مؤثر از وقت بستگی دارد. پس، با کنترل وقت خویش می توان رسیدن به اهداف را سرعت بخشید.
اشتیاق: اشتیاق شرط لازم برای موفقیت است. چون هدف آن قدر مهم می شود که فرد حاضر است برای آن هر کوششی بکند. اشتیاق برای به انجام رساندن، نقطه ای است که باید صاحب رؤیا از آن شروع کند. اگر کاری که می خواهید بکنید درست باشد و به آن باور داشته باشید درنگ نکنید.
پشتکار: برای موفقیت باید همه نیروهای خود را صرف اهدافمان کنیم. چنانچه ادیسون گفته است: "90 درصد نبوغ ناشی از داشتن پشتکار در کار است".
اعتماد به نفس: خود باوری مثبت، نیروی سازنده ای است که موجب شکوفایی و پیشروی انسان در مسیر اهدافش می شود. شما با فهرست کردن توانایی ها و مهارت های خود می توانید اعتماد به نفس لازم را کسب کرده و آن را پرورش دهید. افراد موفق از شکست نمی ترسند.
نهایت استفاده از هوش و استعداد: به کار گیری درست هوش و استعداد راه موفقیت را برایمان هموار خواهد کرد. حتی فقدان استعداد نیز با مقاومت، سخت کوشی، نظم، دقت و صبر جبران می شود.
استفاده از فرصت ها: موفقیت می تواند حاصل از استفاده از فرصت ها باشد نه شانس. چنانچه بزرگمهر حکیم گفته: "کوشش قضا را سبب می شود".
خواستن، رمز موفقیت: خواستن واقعی آن است که به تصمیم قطعی منجر شود و تصمیم قطعی آن است که به عمل بینجامد و تنها عمل صحیح است که ما را به نتیجه و هدفمان می رساند.
راضی نبودن به وضع موجود: زندگی افراد موفق نشان می دهد که نارضایتی آنان از وضع موجود، باعث حرکت و گام برداشتن آنان به سوی موفقیتشده است.
برای کسب موفقیت تنها تلاش کافی نیست بلکه آشنایی با قوانین مخصوص و به کارگیری آنها در زندگی می تواند شما را سریعتر به اهداف تان رسانده و باعث موفق شدن شما در هر کاری شود.
حتما بخوانید: رازهای دستیابی به آرامش درونی
هر چه می گویید یا انجام می دهید از تمایلات درونی، خواسته های شما سرچشمه می گیرد. پس برای رسیدن به موفقیت باید انگیزه ها را مشخص کرد تا با یک برنامه ریزی اصولی به هدف رسید.
حتما بخوانید: چگونه احساسات خود را کنترل کنیم؟
اگر با اعتماد به نفس، انتظار وقوع چیزی را در جهان پیرامونتان داشته باشید آن چیز به وقوع می پیوندد . شما همیشه هماهنگ با انتظارات تان عمل می کنید و این انتظارات بر رفتار و چگونگی برخورد اطرافیانتان تأثیر می گذارد.
هر چیزی را که روی آن تمرکز کرده و به آن فکر کنید در زندگی واقعی، شکل گرفته و گسترش پیدا می کند. بنابراین باید فکر خود را بر چیزهایی متمرکز کنید که واقعاً طالب آن هستید.
حداقل 95 درصد از کارهایی که انجام می دهیم از روی عادت است. پس می توانیم عادت هایی را که موفقیت مان را تضمین می کنند در خود پرورش دهیم؛ و تا هنگامی که رفتار مورد نظر به صورت اتوماتیک و غیر ارادی انجام نشود، تمرین و تکرار آگاهانه و مداوم آن را ادامه دهیم.
زندگی ما نتیجه انتخاب های ما تا این لحظه است. چون همیشه در انتخاب افکار خود آزاد هستیم، کنترل کامل زندگی و تمامی آن چه برایمان اتفاق می افتد در دست خودمان است.
برای رسیدن به موفقیت و شادی، تفکر مثبت امری ضروری است. شیوه تفکر شما نشان دهنده ی ارزش ها، اعتقادات و انتظارات شماست.
تغییر ، غیر قابل اجتناب است و ما باید استاد تغییر باشیم نه قربانی آن.
حتما بخوانید: چگونه با اعتماد به نفس بالا و خوب صحبت کنیم؟
سلامتی ، شادی و عملکرد درست از طریق کنترل کامل افکار، اعمال و شرایط پیرامونمان به وجود می آید.
هر چه و هر کجا که هستید به خاطر آن است که خودتان این طور خواسته اید. مسوولیت کامل آن چه که هستید ، آن چه که به دست آورده اید و آن چه که خواهید شد بر عهده خود شماست.
عالم در نظم کامل به سر می برد و ما پاداش کامل اعمالمان را می گیریم. همیشه از همان دست که می دهیم از همان دست می گیریم. اگر از عالم بیشتر دریافت می کنید به این دلیل است که بیشتر می بخشید.
پاداش هایی را که در زندگی می گیرید با میزان خدمت شما به دیگران رابطه مستقیم دارد. هر چه بیشتر برای بهبود زندگی و سعادت دیگران کار کنید و توانایی های خود را افزایش دهید، در عرصه های مختلف زندگی خود بیشتر پیشرفت می کنید.
هر چه به دلیلی رخ می دهد. برای هر علتی معلولی است و برای هر معلولی علت یا علت های به خصوصی وجود دارد، چه از آن ها اطلاع داشته باشید چه نداشته باشید. چیزی به اسم اتفاق وجود ندارد. در زندگی هر کاری را که بخواهید می توانید انجام دهید به شرط آن که تصمیم بگیرید که دقیقاً چه می خواهید و سپس عمل کنید.
شما تبدیل به همان چیزی می شوید که درباره آن بیشتر فکر می کنید. پس همیشه درباره چیزهایی فکر کنید که واقعاً طالب آن هستید.
حتما بخوانید: رازهای داشتن یک ازدواج موفق
نحوه آداب معاشرت با اطرافیان
دنیای پیرامون شما تجلی فیزیکی دنیای درون شماست. کار اصلی شما در زندگی این است که زندگی مورد علاقه خود را در درون خود خلق کنید. زندگی ایده آل خود را با تمام جزییات آن مجسم کنید و این تصویر ذهنی را تا زمانی که در دنیای پیرامون شما تحقق پیدا کند حفظ کنید.
زندگی بیرونی شما بازتاب زندگی درونی شماست. بین طرز تفکر و احساسات درونی شما ، و عملکرد و تجارب بیرونی تان رابطه مستقیم وجود دارد. روابط اجتماعی ، وضعیت جسمانی شرایط مالی و موفقیت های شما بازتاب دنیای درونی شماست.
هر چیزی را که عمیقاً باور داشته باشید به واقعیت تبدیل می شود. شما آن چه را که می بینید باور نمی کنید بلکه آن چیزی را می بینید که قبلاً به عنوان باور انتخاب کرده اید. پس باید باورهای محدود کننده ای را که مانع موفقیت شما هستند شناسایی کنید و آن ها را از بین ببرید.
نحوه عملکرد شما همیشه با زیر بنایی ترین ارزش ها و اعتقادات شما هماهنگ است. آن چه که
ارزش هایی را که واقعاً به آن اعتقاد دارید بیان می کند ادعاهای شما نیست بلکه گفته ها، اعمال و انتخاب های شما به ویژه در هنگام ناراحتی و عصبانیت است.
همه امید ها، رویاها، هدف ها و آرمان های ما در گرو سخت کوشی است. هر چه بیشتر تلاش کنیم؛ موفقیت بیشتری کسب خواهیم کرد.
در هر حوزه ای موفق ترین افراد ، آن هایی هستند که وقت بیشتری را صرف کسب آمادگی برای انجام کارها می کنند. عملکرد خوب نتیجه آمادگی کامل است.
شاید برای انجام همه کارها وقت کافی وجود نداشته باشد ولی همیشه برای انجام مهم ترین کارها وقت کافی هست. هر چه بیشتر کار کنیم کارایی بیشتری پیدا می کنیم. اما باید اموری را بر عهده بگیریم که در حد توانمان باشد.
مصمم بودن از ویژگی های اساسی افراد موفق است. در زندگی هر جهشی در جهت پیشرفت هنگامی حاصل می شود که در موردی تصمیم روشنی گرفته باشیم.
حتما بخوانید: 5 دلیل خوب برای کارآفرینان ، باید به یاد داشته باشید که آنها موفق می شوند
ذهن ما می تواند به هر چیزی که باور داشته باشد دست یابد . هر نوع پیشرفتی در زندگی با یک ایده آغاز می شود و چون توانایی ما در خلق ایده های جدید نامحدود است آینده نیز محدودیتی نخواهد داشت.
معیار ایمان به خود، توانایی استقامت در برابر سختی ها، شکست ها و ناامیدی هاست . استقامت ویژگی اساسی موفقیت است . اگر به اندازه کافی استقامت کنیم، طبیعتاً سرانجام موفق خواهیم شد.
خوشبختی زمانی به سراغ ما می آید که تصمیم بگیریم هماهنگ با والاترین ارزش ها و عمیق ترین اعتقادات خود زندگی کنیم. همواره باید با آن بهترین بهترین ها که در درون مان وجود دارد صادق باشیم.
در تعیین اهداف خود قاطعیت داشته باشید، اما در مورد روش دست یابی به آن ها انعطاف پذیر باشید. درعصر تحولات سریع و رقابت شدید، انعطاف پذیری از ضروریات است.
کیفیت زندگی ما را احساسمان در هر لحظه تعیین می کند واحساس ما را تفسیر خودمان از وقایع پیرامونمان مشخص می سازد، نه خود وقایع. هرگز برای این که تجربه خوشی از دوران کودکی داشته باشید دیر نیست. کافی است گذشته را مرور کنید و روشی را که برای تفسیر تجربیات خود داشته اید تغییر دهید.
حتما بخوانید: با استفاده از این ترفند با 10 ایده بزرگ کسب و کار آشنا شوید
بهترین فرصت ها اغلب در معمولی ترین موقعیت های زندگی مان به وجود می آید. پس بزرگترین فرصت ها به احتمال زیاد همیشه در دسترس ماست.
شما می توانید هر چه را که برای رسیدن به اهداف تعیین شده خود به آن نیاز دارید بیاموزید. آن هایی که می آموزند توانا هستند.
هر چه بیشتر ، بدون انتظار پاداش به دیگران خدمت کنید خیر و نیکی بیشتری به شما می رسد، آن هم از جاهایی که اصلاً انتظار ندارید. شما تنها در صورتی حقیقتاً خوشبخت خواهید شد که احساس کنید به دلیل خدمت به دیگران انسان با ارزشی هستید .
تصور کنید دنبال پیدا کردن شغل مورد علاقهی خود هستید و بعد از گذشت مدتی یک آگهی استخدام توجهتان را جلب میکند. شغل مورد نظر همان کاری است که مدتها دنبالش بودهاید و میخواهید رزومهی خود را هرچه سریعتر ارسال کنید؛ اما مشکل این است که در قسمت توضیحات نوشته شده شخص مورد نظر باید مهارتهای زیادی داشته و چند سال در این زمینهی کاری فعالیت کرده باشد. شما هیچکدام از این شرایط را ندارید و با ناامیدی از ارسال رزومه منصرف میشوید؛ اما فراموش نکنید افراد کمی پیدا میشوند که همهی شرایط را داشته باشند و بهترین کار این است که رزومهی خود را باتمرکز روی نقاط قوت ارسال کنید.
گاهی اوقات رزومهای که در آن از کلمات کلیدی مناسب استفاده شده باشد و با تأییدیهی کارفرمای قبلی یا استاد دانشگاه همراه باشد توجه مسئولاستخدام را جلب خواهد کرد. هدف اصلی این است که بتوانید قرار مصاحبه ترتیب دهید. بعد از اینکه وارد شرکت مورد علاقه شدید نیمی از راه را طی کردهاید و در مسیر درستی قرار گرفتهاید.
حتما بخوانید: کارآفرینی چیست؟و کارآفرین کیست؟
سرنا هولم، مدیرعامل و مدیر استخدام شرکت Tigris Events میگوید: «ما در روند استخدام نمیتوانیم عوامل انسانی را نادیده بگیریم. مصاحبه واستخدام نیروی مورد نیاز برای یک موقعیت شغلی کار احساسی است. اگر بتوانید به مرحلهی مصاحبه برسید و احساسات مدیر منابع انسانی را تحت تأثیر قرار دهید احتمالا آنها نیز فراموش میکنند که شما بهطور صد درصد شرایط لازم برای استخدام را ندارید.»
سؤال مهم این است که چگونه میتوانیم در جلسهی مصاحبه احساسات طرف مقابل را تحت تأثیر قرار دهیم و در شغل رؤیایی خود استخدام شویم.
بدترین کاری که یک متقاضی شغل میتواند انجام دهد این است که یک رزومهی عمومی تهیه و برای تمامی درخواستهای شغلی ارسال کند. اگر در حال حاضر تمام شرایط درجشده در آگهی درخواست شغلی را ندارید بهتر است این موضوع را در رزومه بزرگ جلوه ندهید. در عوض سعی کنید آگهیاستخدام را یک بار دیگر با دقت مطالعه کنید و روی الزامات و صلاحیتهایی که به دنبالش هستند تمرکز کنید. اگر تجربیاتی که دارید مطابق با نیازمندیهای شرکت است، بهتر است افعال مناسب برای بیان آنها به کار ببرید و سپس آنها را داخل رزومه درج کنید. استفاده از کلمات کلیدی و پررنگ کردن تواناییهای مورد نظر کمک میکند از فیلترهای اولیه عبور کنید.
حتما بخوانید: موفقیت اجتماعی چیست؟
گاهی اوقات شنیده شدن نام فرد در یک حوزهی کاری میتواند بسیار مفید واقع شود و همانطور که میدانید شبکههای اجتماعی به دیده شدن فرد در این زمینه کمک زیادی میکنند. بنابراین سعی کنید در مورد شرکت مورد نظر در شبکههای اجتماعی فعالیت بیشتری داشته باشید. بهعنوان مثال شرکت را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید و در مورد پستهایی که به اشتراک گذاشتهاند نظر دهید. این کار نشان میدهد که شما واقعا به این شرکت علاقه دارید و میخواهید در آنجا کار کنید.
سخنرانی آسانسوری به مهارتی گفته میشود که شخص میتواند خودش را در مدتزمان کوتاهی معرفی کند. موضوع سخنرانی آسانسوری در جلسهی مصاحبه باید به گونهای انتخاب شود که به طرف مقابل توضیح دهد چرا شما برای استخدام در شغل مورد نظر مناسب هستید. این سخنرانی از سه قسمت باید تشکیل شده باشد: اینکه در گذشته چه فعالیتهایی انجام دادهاید، در زمان حال به انجام چه کاری مشغول هستید و در آینده قصد دارید چه کاری انجام دهید.
این سخنرانی معمولا باید زمانی گفته شود که مسئول منابع انسانی از مصاحبهشونده بخواهد بیشتر در مورد خودش توضیح دهد. اگر در مصاحبههای شغلی شرکت کرده باشید میدانید که این سؤال در تمام آنها مشترک است. بنابراین یک متن مناسب تهیه کنید و آن را در مدت دو دقیقه بیان کنید. هرقدر پاسختان کوتاهتر و در عین حال کاملتر باشد، کارمندان منابع انسانی بیشتر تحت تأثیر قرار خواهند گرفت.
اگر مدیر منابع انسانی یا مسئول استخدام شرکت در شبکههای اجتماعی مانند لینکدین فعالیت دارد، با او ارتباط برقرار کنید. پستهایی را که به اشتراک میگذارند لایک کنید و شما هم پستهای مرتبط به اشتراک بگذارید. این کار توجه مسئولین منابع انسانی را جلب و نامتان را در ذهن آنها ماندگار میکند. همچنین میتوانید با کارمندان فعلی شرکت روابط دوستانه برقرار کنید و در مورد شرایط کار از آنها بپرسید. اگر فردی را میشناسید که در آن شرکت مشغول به کار است، از او بخواهید شما را معرفی کند.
حتما بخوانید: موفقیت چیست؟
پس اگر به دنبال کار هستید سه چیز را بدانید:
1-فرمول استخدام
2-چه زمانی ار آن استفاده کنیم
3-چگونه از آن استفاده کنیم.
فرمول استخدام خیلی ساده است مهمترین قدم دانستن اصل طلایی استخدام است.بیشتر از اینکه شما به دنبال کار هستید کارفرما به دنبال کارجوی مناسب است. این قضیه هم شرکت های دولتی مصداق دارد هم در شرکت های خصوصی مصداق دارد و شک نکنید درست است.حتما تا کنون ده ها کارمند بی استفاده را دیده اید؟ یا شاید بارها کارفرمایانی دیدید که از کارمند یا عده ایی از کارمندانشان می نالند…کمر خیلی از کارفرماهه زیر استخدامکارمندتا می شود.چون در نهایت شخص مناسب را پیدا نمی کنند و با خوشون میگویند.”جهنم مجبورم فلان شخص را استخدام کنم بین این افرادی که آمدند لاقل فلانی بهتر بود”حال تصور کنید شما فرمول استخدام شدن را بلد باشید میدانید کارفرماوسط جلسه چی به ذهنش میاد؟”زدم تو خال همینه” یکی دو روز هم برای کلاس کاری ماجرا را کش میدهد و بعد از آن تبریک میگویم شما شغل مورد نظر خود را پیدا کردید.بد نیست اگر تجربه یک کارفرما که درگیر استخدام کردن بوده را با شما درمیان بگذارم. اینکه کارفرما چه فکرهایی در سر دارد.چقدر طول میکشه تا به نتیجه برسد و…
مسلما داخل جمجمه کارفرما هم مخ است.چرا این را گفتم؟چون باید این نکته را درک کرد که کارفرماهم آدمیست مانند همه ما.با این تفاوت که دنبال چیزی است.آیا راز کارفرما را به شما گفتم؟ کارفرمایی که به دنبال استخدام کردن است دقیقا مثل فردی می ماند که دنبال خرید چیزی است. فرض کنید شما برای خرید یک دستگاه خنک کننده روانه ی فروشگاهها هستید.مبلغ دویست هزار تومان هم برای خرید آن کنار گذاشتید. حال اینجا هنر فروشنده مطرح میشود. اولا باید دستگاهیی که دنبال آن هستید را به شما نشان دهد کمی راجع به آن هم به شما بگوید مزیت های آن را بشمارد راجع به گارانتیو اطمینان کار آن با شما صحبت کند بعد از آن راجع به امکانات فرعی آن حرف بزند.
به عبارتی مخ شما رادرست همانجور که مایلید شست و شو دهد خدا را چه دیدید؟ اگر درست عمل کند شاید علاوه بر اینکه یک دستگاه خنک کننده به مبلغ400هزار تومان خریدید یک دستگاه آبمیوه گیری هم به شما فروخت. حال بد نیست بدانید در مغز کارفرما چه میگذرد؟
قبل از اینکه شما وارد جلسه مصاحبه شوید قبل از اینکه کسی رزومه شما را دیده باشد یا حتی تصوری از شما در ذهن داشته باشد این حرف ها در ذهن کارفرما بارها و بارها مرور میشود کاش این همان کارمندی باشد که می خواهم کاش مثل قبلی ها نباشد کاش گیج نباشد امیدوارم از این جوان های قرطی نباشد کاش آدم پر رویی نباشد نکند از این آدم هایی باشد که بدون توقف حرف میزند نکند از آدم هایی باشد که فکر کند که عقل کل است و همه را مثل گله گوسفند میداند یعنی ممکن است این همان فرد مورد نظر باشد تا من بتونم با خیال راحت به بفیه کارها برسم؟ واقعا از این مصاحبه های مزخرف خسته شدم….
حتما بخوانید: قانون جذب چیست؟چگونه عمل می کند؟
همه فکر میکنن کارفرما کمین کرده تا کوچکترین سوتی شما را تو هوا بقاپد اگر یک سری آدم عقده ایی را کنار بگذاریم90درصد کارفرمایان سوتی های کوچیک شما را نادیده میگیرند دلیل آن را میدانید؟
کارفرما دائم با خودش میگوید”زود باش یه چیزی نشون بده تا تورا استخدام کنم.دیگر سوتی نده” اما چقدر وقت دارید تا خود را به کارفرما ثابت نمایید؟1ساعت؟2ساعت؟ اگر راستش را بخواهید به جز یک سری مصاحبه های بسیار جدی شغلی که برای تعیین مسول یک پست کلیدی سازمان است در99درصد مصاحبه در 5دقیقه اول شما یا انتخاب شدید یا رد شدید بعد از آن کارفرما دنبال اتلاف وقت خود و شماست.
درست دیدید5دقیقه.در این 5دقیقه شما آینده شما برای چندین سال مشخص خواهد شد.دقت کنید مصاحبه دقیقا مثل کنکور می ماند…شما روزها وقت گذاشتید و برای کنکور آماده شدید برای هر سوال کمتر از دو دقیقه وقت دارید.در لحظه جواب دادن باید همه مطالب مرتبط با ان سوال را به خاطر بیاورید. فرمولهل و مسائل مشابه و نحوه حل و….. اما مصاحبه یک کنکور است. یک کنکور تشریحی که در آن یک سوال مطرح میشود و برای آن3تا4 دقیقه به شما وقت میدهند. و آن سوال این است:چرا من باید شما را استخدام کنم؟
کدام را می پسندید؟
شخصی که اصلا حرف در کله اش نمی رود یا فردی که انعطاف دارد؟ کارفرما اگر حس کند شما آدم خود رای یا یک کلامی هستید هر چقدر هم لایق باشید هیچ وقت شما را استخدام نمی کند اما اگر تقریبا نشان دهید که شخص مورد نظر هستید(حتی کمی از حداقلی که در ذهن وی است ضعیف تر) ولی بداند که ایرادات کوچک شما قابل اصلاح است شما را استخدام می کند و بعد ها کمی تغییر در شما ایجاد می کند> انعطاف داشتن به معنی تزلزل یا ضعف شخصیتی نیست حتی برعکس.یک هدیه است و نشان از هوش بالای شما دارد. همانطور که می دانید در علم روانشناسی روز تعریف قدیم آی کیو عوض شده وجای خود را به تعریف جدید داده است.آی کیو:”قدرت تطبیق با محیط اطراف”. پس اگر در امور خود انعطاف دارید و با محیط اطراف تطبیق پیدا می کنید شما آی کیو بالایی دارید و روراست باشم من خودم به دنبال استخدام فردی مثل شما هستم. پس یادتان باشد اگر سوتی وحشتناکی ندهید در آن 5 دقیقه طبق فرمول استخدام شدن رفتار کنید و انعطاف پذیری خود را نشان دهید کارفرما شما را استخدام می کند.
الان شاید میگویید: پس فرمول استخدام چیست؟ یا دارید در تیترها به دنبال تیتر فرمول استخدام شدن میگردید. کارجویان عزیز این شما و این فرمول استخدام
حتما بخوانید: روانشناسی شخصیت
فرمول استخدام:
فرمول استخدام شدن ساده است:
1-رزومه:قبل از اینکه کارفرما شما را ببیند از شما خوشش بیاید
2-ظاهر:وقتی کارفرما شما را دید از دیدن شما لذت ببرد
3-حرف زدن:وقتی حرف های شما را شنید از شنیدن آن لذت ببرد
4-القا:با تکنیک هایی که به شما یاد میدهیم کارفرما را به خود علاقه مند میکنید
5-نبایدها:تو ذوق کارفرما نزنید به عبارتی مثل یک لکه سیاه روی یک دیوار سفید به چشم نیایید.
حتما این جمله را در ابتدای بحث به یاد دارید مهمتر ازفرمول پنج گانه استخدام شدن این است که اولا این پنج مورد را درک کنیم.مهمتر از آن کی و چگونه استفاده کردن آن است. پس قدم اول میشود درک فرمول استخدام شدن
دانلود PDF مقاله:چگونه در مصاحبه شغلی مورد علاقه خود استخدام شویم؟
حتما بخوانید: استخاره چیست؟
آرى این خاصیت ذکر و توجه به خدا است و دعا و مناجات هم نوعى ذکر است. ازاینرو اگر با حال توجه و خلوص داشته باشد انسان بعد از تمام شدن آن احساس یک حالت سبکى و
آرامش در خود مى کند. کسى که درد دلش را با خدا در میان مىگذارد به این معنا است که قلبا با خدا انس گرفته است و به او توجه پیدا کرده است. خداوند نیز وعده فرموده است که: «هر کس با توجه به او رو کند، سخن او را بشنود و حاجتش را روا کند و دل و روحش را نورانى نماید». آنچه بعد از این حالت در خود احساس مىکنید، حاکى از آن افاضه و توجه خدا نسبت به شما است. پس باید شاکر باشید و توجه داشته باشید که این یک حالت مادی نیست؛ زیرا روح یک عنصر مجرد از ماده است و تصرفاتى هم که از طرف حق در آن مىشود مادى نیست.
برای گام گذاشتن در این راه، باید ارتباط با خدا و بهره مندی از نفحات معنوی را تجربه کرد و این تجربه را بارها تکرار کرد تا انسان حضور در محضر خدا را لمس کند. برای این منظور گفته شده است در هر هنگام نمازها و هنگام حلال و حرام ها، یک الهام رحمانی رو به سوی انسان می آید و او را به انجام آن کار نیک تشویق می کند. اگر پاسخ مثبت داد این الهامات رحمانی بیشتر تکرار می شود و انسان از وسوسه ها و اوهام شیطانی دور می ماند.
اما اگر پاسخ منفی داد یا سستی کرد فرشته رحمت دور می شود و شیطان وسوسه گر راه می یابد و انسان از آرامش و یاد خدا دور می شود. این تجربه را می توان در هنگام اذان برای نماز صبح و قبل از آن به خوبی حس کرد که اگر بعد از بیداری، دوباره خواب را ادامه دادیم خواب های پریشان و شیطانی رو به سوی آدمی می آید و کسالت روحی و آشفتگی وجود آدمی را فرا می گیرد.
حتما بخوانید: ثروتمند شدن از دیدگاه قرآن
براى رسیدن به حالت آرامش و قرار روانى، توجه به نکات زیر ضرورت دارد:
• ناآرامى عوامل و زمینههایى دارد که باید شناسایى و زدوده شود؛ مثلاً گذراندن وقت به بیهودگى و انجام کارهاى بى هدف و بیهوده خود علّت تشویش و بىقرارى است. در مقابل خلوتگزینى، غور در باطِن و حضور در مجالس وعظ و پند و کسب معارف خود به خود آرامش ظاهرى و باطنى به ارمغان مى آورد
• برنامه ریزى در امور زندگى و اختصاص اوقاتى براى تفریحات سالم و تهى از گناه، مثل راهپیمایى در فضاى روحبخش و شنا، در آرامش انسان تأثیر شگرف دارد
• مشاورههاى علمى و تخصصى و نیز تغذیه مناسب در تقویت اعصاب و روان مؤثر است. گرسنگى شدید و مفرط و حتى پرخورى و زیادهروى در خورد و خوراک موجب ناراحتىهاى روحى و روانى مىگردد.
• گناه و معصیت و نافرمانى خداوند متعال از عوامل اصلى ناراحتىهاى روانى است. گناه یعنى خارج شدن از مسیر خداوند. گناه به معناى برآشفتن و تیره ساختن درون و باطن است. روح آدمى با رسیدن به ساحل پاکى و اجتناب از گناهان، به قرار و آرامش مى رسد؛ چون روح با طهارت سنخیت دارد و با گناه ناسازگار است. از این رو، گناه قرار را از انسان مىگیرد. هر گناه قبح فعلى و قبح فاعلى در بردارد. قبح و زشتى فعلى به مفاسد موجود در خود عمل مربوط است و قبح فاعلى به شرایط ذهنى و روحى گناهکار مربوط مىشود. شرایط ذهنى گنهکار عبارت است از داشتن روح تمرّد، طغیان، قانونشکنى و عدم اهتمام به حقوق خدا و خلق. چنین روحى جز با ترک گناه به آرامش دست نخواهد یافت.
توجه به این نکته ضرورى است که آرامش روحى مراتبى دارد و دستیابى به آن به تدریج حاصل مىشود؛ درست مانند سایر ملکات روحى که با تمرین و گذشت زمان حاصل مىشود. رسیدن به آرامش نیز نیازمند طى این مراحل است. این مراحل بعضى جنبه سلبى دارد مانند ارتکاب محرمات که دل را آلوده و در نتیجه ناآرام مىکند. کسى که مىخواهد به آرامش واقعى دست یابد راهى ندارد جز این که در گام اول مطیع نواهى خداوند متعال شود و از آنچه حضرت حق نهى کرده اجتناب کند؛ و بعضى جنبه ایجابى دارد؛ یعنى بعد از این که دل از گرد غبار گناه پاک گردید، مستعد پذیرش حقایق و ملکات پسندیده نفسانى مىشود و این کار صرفاً از طریق انجام تکالیف الاهى و واجبات و مستحبات امکانپذیر است.
راز آرامش درون در رفتار آزادانه است. رفتاری که بر آمده از خود واقعی ات باشد، نه افکار دیگران.
راز آرامش درون در این است که در تمام مراحل زندگی از حق پیروی کنی.
راز آرامش درون در غبطه نخوردن به مال دیگران است. این را بدان که آنچه حق توست، هر طور شد خود را به تو خواهد رساند.
راز آرامش درون در گلهمند نبودن است. آنچه دنیا به تو میبخشد، در مقابل چیزی است که پیشتر ، تو به او بخشیدهای.
راز آرامش درون در این است که اشتباهات خود را بپذیری و بدانی که فقط خود تو میتوانی آنها را به موفقیت تبدیل کنی.
راز آرامش درون در این است که بر دشمن درونت غلبه کنی، نه این که او را سرکوب کنی.
راز آرامش درون در تمرین اراده است. حتی اگر نفست به شدت مخالف باشد.
راز آرامش درون در این است که دلت همیشه شاد باشد، حتی هنگامی که دیگران عبوس هستند.
راز آرامش درون در این است که به جای توقع خوشحالی از دیگران، خود آنها را خوشحال کنی.
راز آرامش درون در این است که خیر و سلامت دیگران را خیر و سلامت خود بدانی.
راز آرامش درون در بیآزار بودن است. هرگز عمدا کسی را نرنجان.
راز آرامش درون کار کردن "در کنار دیگران"، نه "در مقابل" آنها.
حتما بخوانید: رازهای قدرت درون
هرچه خلاء بیشتر باشد، هر چه خالی بیشتر باشد جذب بیشتر است. اگر من میخواهم موهبتهای الهی را جذب کنم ابتدا باید جایی خالی باز کنم. درستی قانونمندی طبیعت نگاه عمیق به طبیعت و الهام گرفتن از آن است. یکی از معلمان بزرگ ما در طبیعت «گردباد» است. شما مسلما میدانید قدرت گردباد خیلی بیشتر از باد است.
گردباد مجموعهای از بادهای شدید و قدرتمند است که همه چیز را به داخل خود میکشد اما گردباد این قدرت جذب فوقالعاده را از کجا دارد؟ حدستان درست است، علت جذب فوقالعاده گردباد، خلاء درون آن است. گردباد حرکت دارد اما داخلش خالی است و همه این جذبها و کششها را از آن «درون خالی» دارد. انسان هم باید مانند گردباد باشد. اگر میخواهید نیایشها و دعاهایتان اجابت شود، اول باید جا باز کنید و درون را خالی کنید. این خالی درون در همه ابعاد انسانی قابل بررسی است. خلاء ذهنی و خلاء دل اولین خلاء است که باید ایجاد کنید. اگر میخواهید نیایشها و دعاهایتان اجابت شود، اول باید جا باز کنید و درون را خالی کنید.
اول باید ذهنتان و دلتان را خالی کنید. از چه؟ از هر آنچه بیهوده در آن جای دارد، هر آنچه وجودش زیانبار است یا سودی ندارد. از کینهها، نفرتها، انتقام، حسادت، حسرت، یأس و ناامیدی، سوءظن، بدخواهی و کجاندیشی و خلاصه همه آن چیزهایی که ذهن و دل خالی ما را بیسبب پر کردهاند. اما چگونه میتوان این خالی را ایجاد کرد؟
اما لزوما بخشیدن به معنای برقراری ارتباط دوباره نیست. مثلا اگر کسی به شما لطمه زده است، این بدان معنا نیست که او را ببخشید و مجددا با او به همان وسعت ارتباط برقرار کنید تا مجددا به شما لطمه بزند. بخشودن پیش از هر چیز یک فرایند ذهنی و درونی است
حتما بخوانید: آرامش و آگاهی در زندگی
گاهی اوقات نه تنها باید ذهنمان را از چیزهای بد خالی کنیم بلکه باید از چیزهای مثبت هم خالی شویم تا امکان جذب بیشتری داشته باشیم. فرض کنید شما دانش، اطلاعات و تجربیات مفیدی برای دیگران دارید. انتقال این اطلاعات به دیگران نیز به نوبه خود ایجاد خلاء میکند و شما را برای جذب اطلاعات بیشتر مهیا میسازد. ثابت شده است که یکی از بهترین راههای یادگیری،نوشتن است. نوشتن یعنی انتقال اطلاعات بر روی کاغذ، خالی کردن حافظه کوتاه مدت و آمادگی برای جذب مطالعه بعدی.
گاهی ابراز عشق، در قلب شما ایجاد خلاء می کند. شما با ابراز عشق میدان ذهن خود را از آنچه هست خالی میکنید و این باعث جذب محبت بیشتر میشود. افرادی که از ابراز عشق خودداری میکنند در واقع خودشان را از جذب مهر و محبت بیشتر محروم میسازند.
یکی دیگر از چیزهایی که خلاء آن بسیار مهم است زبان است. ایجاد خلاء در زبان یعنی نگاه داشتن زبان از آنچه بیهوده، مضر و یا زیانبار است. سکوت یک خلاء درونی است. .
خالی از گناه
یکی از مهمترین کارها برای ایجاد خلاء، خالی شدن از گناه است. اعتراف به گناه و پشیمانی و ندامت نزد خدا باعث خلاء میشود و این خلاء به وعده مسلم الهی باعث جذب موهبتهای الهی و جذب دعاهایتان میشود.
اگر از خدایتان چیزی میخواهید اما اجابت نمیشود یکی از علتهایش همین نداشتن خلاء است. از خودتان بپرسید چه نیت یا عمل ناپاکی در درون و بیرون من است که باید از آن بری و پاک شوم.
حتما بخوانید: موفقیت اجتماعی چیست؟
یکی از قوانین خلاء قانون رهاییاست. گاهی اوقات به یک هدف وابسته می شوید. وابستگی به یک هدف هم مانع خلاء است. اگر شما بیش از حد به یک هدف فکر میکنید این ناشی از ترس و نگرانی شما از برآورده نشدن آن هدف است. کسی که مطمئن است دعایش اجابت میشود و به وعده الهیایمان دارد وقتی دعایش را کرد در مسیر تلاش آن را به خدا میسپارد. این رها کردن به نوبه خود بخشی از ایجاد خلاء است.
اما برای درک علل و اثرات شادی، محققان ابتدا باید آن را تعریف کنند. بسیاری از آنها با اصطلاح "رفاه ذهنی" به طور تعاملی استفاده می کنند که به سادگی از مردم می خواهند که گزارش کنند که چگونه احساسات خود را با زندگی خود و احساسات مثبت و منفی آنها تجربه می کنند. سونیا لووبومیرسکی، محقق روانشناسی مثبت، در کتاب «چگونگی خوشبختی» در سال 2007 توضیح داد: خوشبختی به عنوان «تجربه شادی، محبت و یا رضایت مثبت همراه با حس بودن زندگی، خوب، معنی دار و ارزشمند است».
حتما بخوانید: روش قران در روان درمانی
نوزادان از سن دو تا شش ماهگی با بالا بردن گوشههای دهان یا درآوردن صدا، شروع به نشان دادن خوشحالی خود به هنگام دیدن چهرهای آشنا میکنند. کودکان پس از طی دوران نوزادی نیز همچنان الگویی برای شادی و صمیمیت هستند. آنها در طول روز تا 400 مرتبه میخندند در حالی که بزرگسالان به طور میانگین 15 تا 20 بار در روز میخندند.
نه تنها انسانها که حیوانات نیز قادر به خندیدن هستند. اگرچه ارسطو، فیلسوف سرشناس یونانی معتقد بود که خنده عامل تمایز میان انسان و حیوان است اما دانشمندان بعدها دریافتند که حتی حیوانات نیز میتوانند شادیشان را با قهقهه و خنده بیان کنند. هر چند خنده آنها صدای دیگری دارد برای مثال شامپانزهها به هنگام خنده نفسنفس میزنند یا موشها صدای جیغ ریتمیکی از خود درمیآورند.
بعضیها در این مواقع سؤالاتی شبیه به این را مطرح میکنند: «آیا کسانی که همیشه کوکائین مصرف میکنند، افراد خوشحالی هستند؟»، اگر تنها چیزی که نیاز داریم احساس خوشحالی همیشگی باشد باید در جواب گفت بله افراد خوشحالی هستند! اما نگران نشوید قصد نداریم بگوییم برای اینکه به جمع خوشحالان بپیوندید کوکائین مصرف کنید! آخرین تحقیقات علمی جواب کاملتری برای این موضوع مطرح میکند؛ افراد با خلق و خوی آرام و متعادل نسبت به کسانی که حد بالایی از شادی موقتی را تجربه میکنند، سلامت روانی بالاتری دارند، چون مثل تمام احساساتی که تجربه میکنیم شادی کاذب هم هر اندازه به اوج برسد به همان اندازه، افت میکند و حال بدتری را تجربه خواهیم کرد.
از طرف دیگر معمولا هنگامی که از افراد مختلف دربارهی اینکه چه چیزی به زندگیشان ارزش میدهد سؤال میکنیم، به ندرت حرفی دربارهی خلق و خو و احساسات خود میزنند. آدمها معمولا به چیزهایی استناد میکنند که هویتشان را میسازد؛ چیزهایی مثل شغل یا روابطشان! از طرف دیگر همین یافتههای علمی نشان میدهد اگر بیش از حد روی تلاش برای شادی بیشتر و تجربهی همیشگی حس خوب تمرکز کنید، تواناییتان برای داشتناحساس خوب ضعیفتر میشود، بعد از این اتفاق، هیچ مقدار احساس خوب شما را راضی نمیکند. از طرف دیگر آنچه شما انتظار دارید یعنی همان «شادی همیشگی» به لحاظ فیزیکی هم برای اغلب افراد امکانپذیر نیست.
حتما بخوانید: موفقیت
هر چند با زندگی کردن زیر خط فقر، خوشحال بودن واقعا کار سختی است! اما گذشته از این، به نظر نمیرسد شادی را هم بشود با پول خرید. تصور کنید ناگهان 50 میلیون تومان در سال افزایش درآمد داشته باشید، قبول دارم! من هم بودم هیجانزده میشدم! اما این خوشحالی مقطعی فقط تا زمانی طول میکشد که توقعات جدیدی هماهنگ با این بودجهی تازه پیدا کنید. شما خوشحال شدید چون قبل از این توقعاتی داشتید که کمتر از درآمد جدیدتان بود و حالا اوضاع تغییر کرده است. شما خوشحالتر از قبل شدید چون پیش از این نمیدانستید قرار است پولدارتر شوید حالا که فهمیدید خوشحال شدید وگرنه شاید قبلش هم به اندازهی کافی خوشحال بودهاید.
این شرایط دربارهی تمام چیزهایی که هر فردی مدتها در حسرت داشتنش بوده است، صدق میکند. دربارهی خانهی جدید، اتومبیل جدید، ابزارهای جدید و… اما شما بهتر از من میدانید وقتی به هرکدام از این چیزها برسیم اولش شاد میشویم اما بلافاصله چیز دیگری میخواهیم تا با داشتن آن چیز جدید بتوانیم دوباره خوشحال بشویم. اما یک مورد استثنا وجود دارد، زمانی که پولتان را صرف تجربه با آدمهای دیگر میکنید. مثلا پولتان را برمیدارید و به تعطیلات و سفر میروید، مکانهای تازه را میبینید و اوقات هیجانانگیز و جذابی را با دوستان یا افراد خانوادهتان میگذرانید، در اینصورت به مفهوم واقعی شادتر خواهید بود. اما چه میشود کرد، به ندرت افراد این شادیها را به کسب ثروتهای بادآورده ترجیح میدهند.
ضربالمثل قدیمی «بالاخره رسیدیم»، اغلب برای بحث شادی صادق است، هرکس در پی شادی باشد بالاخره روزی به آن میرسد! اما برخلاف تصور عموم شادی مقصد نهایی نیست چون تمام شادیها موقتی هستند. مگر اینکه شما ژنتیکی فرد خوششانسی باشید یا طبیعت شادی داشته باشید، در واقع چیزی که مهم است شاد ماندن و حفظ بقای احساس شادی درون شماست که تلاش زیادی میخواهد.
بیشتر تکنیکهای ابداع شده برای شاد بودن، مثل یادداشتهای سپاسگزاری، برای این است که شاد بودن جزو عادات ما باشد پس میتوانید برای همهی اتفاقات، یادداشت شکرگزاری بنویسید. نه تنها برای یک اتفاق، بلکه برای تمام رویدادهای زندگیتان حتی آنها که مدت کوتاهی خوشحالتان کرده است مثل ازدواج یا ترقی کردن، چون تمام این خوشحالیها بعد از اینکه به آنها برسیم از بین میروند.
حتما بخوانید: علم ثروتمندی
با قبول این عادت شروع کنید: چند دقیقه در روز را در تنهایی و سکوت بگذرانید. سوزان ویلیس، دکتر و مربی زندگی میگوید: واقعیتهای زندگی مدرن، معمولا ما را مجبور به فکر کردن در مورد مسائل نگران کننده میکند. مثلا شما دربارهی این چیزها فکر میکنید: امروز چه کاری باید انجام دهید، 5 دقیقه پیش، چه چیزی گفتهاید یا در مورد تماس تلفنی فردا که نگرانش هستید فکر میکنید.
یک زمان ساکت و آرام به شما این امکان را میدهد که آن سر و صداها را قطع کنید و متوجه شوید که واقعا چه چیزی برایتان مهم است. سوزان پیشنهاد میکند که ساعتتان را 10 دقیقه زودتر از وقت بیداری معمولتان تنظیم کنید (قبل از بیدار شدن اعضای خانواده یا زنگ خوردن تلفن) و به یک اتاق ساکت بروید.
در دفتر وقایع روزانهتان چیزی بنویسید، تمرینات تنفسی پاکسازی ذهن انجام دهید یا فقط یک شمع روشن کنید و آرام بنشینید. این تمرین، به شما کمک میکند که به دو روش شادی را پیدا کنید.
اول، جلوی ترشح هورمونهای استرس مانند آدرنالین و کورتیزول را میگیرد. اگر این هورمونها تولید شوند، شما مضطرب، تحریک پذیر و ناراضی میشوید.
دوم، پزشکانی که در زمینهی بودیسم و یوگا فعالیت میکنند معتقدند هنگامی که یاد بگیرید این نداهای درونی را ساکت کنید، چیز جالبی اتفاق میافتد. استفان کوپ، محقق مرکز یوگا و سلامت در لنوکس میگوید: هنگامیکه شما آرام و ساکت هستید، پاسخ سوال «چه چیزی مرا خوشحال میکند؟» خود بخود مشخص میشود.
کارشناسان میگویند اگر میخواهید واقعا خوشحال باشید، عادت کنید که در زندگیتان بدنبال خوبی باشید. هر روز لیستی از پنج چیزی که دوست دارید و از آن لذت میبرید تهیه کنید. شاید از چرت زدن روی نیمکت یا در آغوش گرفتن فرزندتان لذت میبرید یا از اینکه وقت دارید تا با همسرتان شام بخورید، خوشحال و سپاسگزارید.
اینکه چطور این قدردانی را انجام میدهید به خودتان بستگی دارد. برخی از کارشناسان توصیه میکنند که آن 5 چیز را قبل از خواب بنویسید. بنابراین بطور ناخوداگاه با یک احساس مثبت به خواب میروید. بعضی دیگر پیشنهاد میکنند که قبل از هر وعدهی غذایی، در ذهنتان آنها را بررسی کنید. میتوانید هر روز روی 5 چیز ثابت تمرکز کنید یا هر روز یک لیست جدید تهیه کنید.
اگر به روشهای منفی با خودتان صحبت کنید، نمیتوانید خوشحال باشید. سوزان میگوید: چیزهایی که به خودتان میگویید، روی اخلاق و بدنتان تاثیر میگذارد.
افکار منفی باعث ترشح هورمونهای استرس میشود و در نتیجه احساس بدتری پیدا میکنید. بسیاری از ما، یکسری انتقادات تند و خشن داریم که بی وقفه در ذهنمان در جریانند. اگر شما با این نوع صحبت کردن، شانس خود را برای رضایت و آرامش درونی از بین میبرید، تصمیم بگیرید که با خودتان مانند یک دوست خوب صحبت کنید.
قول دهید که به افکارتان توجه کنید و وقتی متوجه افکار منفی شدید، آنها را با افکار مثبت جایگزین کنید.
حتما بخوانید: چگونه دیگران را متقاعد کنیم
عادت دیگری که میتواند شما را به خوشبختی واقعی برساند، بخشنده بودن است. استفان کوپ میگوید: «بودا میگفت اگر ما قدرت بخشندگی را برای ایجاد شادی درک میکردیم، هرگز به تنهایی غذا نمیخوردیم.» او توصیه میکند که بیشتر کارهای سخاوتمندانه انجام دهید.
همهی ما انگیزههای طبیعی برای بخشندگی داریم. مثلا ممکن است به ذهنتان خطور کند که یک دوست تنها را به شام دعوت کنید، به عمهی پیرتان زنگ بزنید یا برای همکارتان قهوه بگیرید.
شاید بهانه بیاورید که وقت ندارید یا نمیخواهید پول خرج کنید. اما دفعهی بعد که یکی از این افکار به ذهنتان رسید، به آن عمل کنید. بخشش، باعث ایجاد شادی میشود، هم در کسی که میبخشد و هم در گیرنده. آن احساسات خوب میتوانند بمدت طولانی باقی بمانند.
در نهایت برای شاد بودن، شما باید استعدادهای خود را بشناسید و هر روز از آنها استفاده کنید. بسیاری از مردم، زندگیشان را صرف تلاش برای رفع نقاط ضعفشان میکنند (صفاتی مانند بی نظمی، زود عصبانی شدن یا کمرویی شدید).
بجای اینکه روی نقاط ضعفتان تمرکز کنید، برای نقاط قوتتان، بیشتر انرژی بگذارید. توجه کنید که وقتی لبخند میزنید، در حال انجام چه کاری هستید. حداقل یک هفته، لیستی از این لحظات شاد تهیه کنید و در روز بعد، آنها را مطالعه کنید. تعدادی از لحظات شاد خود را انتخاب کنید و با خودتان قرار بگذارید تا جایی که میتوانید، آنها را تکرار کنید.
حتما بخوانید: کارآفرین
افراد بسیاری هستند که در زندگی موفق نیستند، نه بخاطر اینکه استعداد، مهارت یا توانایی ندارند، بلکه بخاطر اینکه انگیزه کافی ندارند و خیلی زود خسته می شوند و به بهانه های مختلف کاری که انجام می دهند را رها می کنند.
یقینا داشتن امید در شرایط سخت زندگی کار آسان و راحتی نیست. بی شک بزرگترین هنر هر انسانی امیدوار بودن در شرایط سخت و دشوار زندگی است.
را از خود رفتاری را نشان می دهیم،مثلا به دنبال غذا می رویم؟چرا رفتارهای متفاوتی را نشان می دهیم،مثلا در پی غذا،اب،شهرت،کسب قدرت،پذیرش اجتماعی و جمع اوری مال می رویم؟چرا در اغلب اوقات فعال هستیم و لحظه ای نیز نمی توانیم ارام باشیم؟به قول اقبال لاهوری،چرا((ما زنده به انیم که ارام نگیریم))و به قول شهریار،چرا((پای عاشق نتوان بست به افسون و فسانه))و بسیاری چراهای دیگر.
برای پاسخگویی به سوالهای بالا چاره ای نداریم جز اینکه بپذیریم عواملی وجود دارند که نه تنها ما رابه فعالیت وا می دارند بلکه فعالیت ما را به سوی هدف خاصی سوق می دهد.روانشناسان این عوامل را انگیزه می نامند.بنابراین،می توان گفت که انگیزه، در زندگی موجود زنده،جایگاه بسیار مهمی دارد و اولین عنصر تشکیل دهنده ی رفتار است.انگیزه است که دانشجویی را وادار می کند تا ساعتها به مطالعه ی روانشناسی بپردازد،دانشجوی دیگر در ازمایشگاه به کشف و مشاهده ی میکروبها مشغول شود و دانشجوی سوم به ورزش یا هنر روی اورد.انگیزه است که یکی را به کسب ثروت وا می دارد و دیگری را در جهت خدمت به مردم سوق می دهد. بنابراین،مطالعه ی انگیزه ها از اهمیت خاصی برخوردار است.
هروقت بحث انگیزه یا انگیزش پیش می اید معمولا این سوال برای دانشجویان مطرح می شود که انگیزه با انگیزش چه تفاوتی دارد. از نظر دستور زبان فارسی،انگیزه اسم و انگیزش اسم مصدر از مصدر انگیختن است.بنا به نوشته ی لغت نامه ی دهخدا،انگیختن یعنی به حرکت دراوردن،چنان که حافظ می گوید
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد من و ساقی به هم سازیم و بنیادش براندازیم
حتما بخوانید: علم ثروت
فرق انگیزه با انگیزش تا اندازه ای مثل فرق محرک با تحریک است.می دانیم که تحریک حالتی است که در اثر دخالت یک محرک بوجود می اید،مانند انقباض و انبساط مردمک چشم،ترشح بزاق،لرزش پرده ی گوش،لرزیدن و عرق کردن که حالتهایی از تحریک را منعکس می کنند و در اثر محرکهای نور،غذا،صدا،سرما و گرما به وجود می ایند.گرسنگی و تشنگی،حالتهایی از انگیزش هستند که در اثر دخالت انگیزه های نیاز به اب و غذا تجلی می کنند.اما انگیزش با تحریک تفاوتهایی دارد که در زیر به برخی از انه اشاره می کنیم.
گفتیم که محرک موجب تحریک می شود.بنابراین،محرک نیز مثل انگیزه موجود زنده را به حرکت در می اورد.مثلا،وقتی صدایی می شنویم،به طرف ان بر می گردیم،وقتی نور شدیدی به چشمهای ما می تابد روی از ان بر می گردانیم یا پلکها را روی هم می گذاریم تا از ورود نور زیاد به چشمها جلوگیری کنیم.وقتی مورد حمله ی یک سگ قرار می گیریم،فرار می کنیم و در جایی پنهان می شویم یا به مقابله برمی خیزیم.وقتی به شدت می ترسیم یا به شدت سردمان می شود مثل بید بر خود می لرزیم.حال این سوال پیش می اید که فرق انگیزه با محرک(که هر دو ارگانیسم را به تحرک وا می دارند)و فرق انگیزش با تحریک(که هر دو حالتهایی از ارگانیسم را منعکس می کنند)چیست؟
در روانشناسی،انگیزه و انگیزش را معمولا زمانی به کار می برند که رفتار فرد از درون هدایت شود.وقتی از باز و بسته شدن مردمک چشم در اثر نور صحبت می کنیم،وقتی از ترشح بزاق در اثر قرار گرفتن غذا در دهان حرف می زنیم یا از لرزش پرده ی گوش در اثر صدا سخن می گوییم،صحبت از انگیزش نیست،زیرا همه ی این حالتها را محرکهای بیرونی راه می اندازند.
تا زمانی که نور،غذا و صدا وجود داشته باشند،مردمک چشم،غده ی بزاقی و پرده ی گوش،مثل ادمکهای خیمه شب بازی عمل خواهند کرد و هیچ نوع استقلال و خودمختاری نخواهند داشت.
رفتار حیوانات سطوح پایین،تقریبا به صورتی است که در پاراگراف بالا دیدیم،یعنی محرکهای بیرونی انها را هدایت می کند.اما به تدریج که در مقیاس تکاملی حیوانات بالاتر می اییم،رفتارهایی که یاداور رفتارهای ادمکهای خیمه شب بازی باشند کمتر می شود. حیوانات سطوح بالا(انسان و میمون)را بیشتر حالت فیزیولوژیک انها،حالاتی که دایما در حال تغییر است،و ضبط عصبی تجربه های گذشته اداره می کنند.به سخن دیگر،رفتار حیوانات سطوح بالا و مخصوصا رفتار انسان،تنها به کمک محرکهای بیرونی(محرکهایی که بطور دایم حضور دارند)هدایت نمی شود بلکه براساس نیازهای فیزیولوژیک و براساس اثار ظبط شده ی تجربه های قبلی در دستگاه عصبی(یادگیری)هدایت می شود.
بنابراین،نمی توان گفت کودکی که در کنار چشمه ایستاده است حتما اب خواهد خورد،مگر اینکه از تشنه بودن ان خبر داشته باشیم.همچنین نمی توان،تنها با مشاهده ی کودکی که به اتش نزدیک می شود،پیش بینی کرد که او خواهد سوخت یا اسیبی نخواهد دید،مگر اینکه از تجربه ی قبلی او درباره ی اتش اطلاع داشته باشیم.بدین ترتیب،اولین فرق انگیزش با تحریک این است که انگیزش در اثر دخالت در عوامل درونی بوجود می ایداما تحریک معمولا محصول دخالت عوامل بیرونی است.
حتما بخوانید: چرا استرس خطرناک است؟
همه ما میدانیم که چگونه وزن خود را کم کنیم، نمره بالا بگیریم و با دیگران مهربان باشیم. سد راه رسیدن به بسیاری از اهداف، این است که آنقدر برایش ارزش قائل نیستیم که وقت بگذاریم و تلاش کنیم.
برای تغییر، هم باید دانست(یادگیری) و هم باید خواست(انگیزه)؛ اما باید به این نکته توجه کرد که از دانستن تا انجام دادن فاصله زیادی است. خیلی چیزها مثل نیاز، بقاء، فشار، احساس، آسیب، ترس از خطر، پاداش، تعلق، آرزو، تصمیم، ارزش، مهارت، آزادی، ارضاء درونی، علاقه، لذت، تنفر، عادت، هدف و غیره به انسان انگیزه میدهد و همه اینها همزمان تاثیر خود را میگذارند. آنچه که باعث شروع فعالیت در انسان میشود، انگیزه است. به عبارتی انگیزه، نقش استارت را ایفا کرده و انسان توسط یادگیری بقیه راه را میرود.
پس از گذشت مدت زمان معینی کمکم علائم و نشانههای محرومیت از یک انگیزه (نیاز) بروز میکند. در این مرحله موجود زنده احساس نوعی عدم تعادل فیزیولوژیکی میکند. به عنوان مثال پس از گذشت مدتی معین فرد دوباره احساس محرومیت از غذا میکند.
حتما بخوانید: والدین بچه های موفق
با ادامه حالت محرومیت و عدم تعادل ، موجود زنده احساس نیاز (Need) میکند.نیاز واژهایست که حالت فقدان یا کمبود در درون بدن موجود زنده را توصیف میکند. برای مثال با ادامه حالت محرومیت از غذا در موجود زنده احساس نیاز به غذا بوجود میاید.
با گذشت زمان احساس نیاز منجر به بروز سایق (Drive) در موجود زنده میشود. سایق (کشاننده) واژهایست حالت محرومیت را در سطح «روان شناختی» توصیف میکند. در واقع سایق (کشاننده) حالت تمایل روانی به چیزی خاص برای برآورده کردن احساس نیاز جسمی است. برای مثال احساس نیاز به غذا باعث به وجود آمدن تمایل به غذا خوردن در موجود زنده میشود.
سایقها (کشانندهها) باعث بروز رفتار هدفگرا در موجود زنده میشوند. منظور از رفتار هدفگرا کارهایی است که با انجام دادن آن حالت نیاز از بین میرود. برای مثال سایق گرسنگی (تمایل به غذا) باعث بروز رفتار «گشتن به دنبال غذا یا رفتارهای دستیابی به غذا» میشود.
تمام رفتارهایی که به برآورده شدن سایق و نیاز کمک کند در مرحله رفتار پایانی انجام میشود. بدین ترتیب غذا خورده میشود، آب نوشیده میشود و ...
مرحله هفتم: کاهش سایق (کشاننده)
کاهش سایق فرآیندی است که رفتار پایانی مرحله ششم توسط آن بازداری میشود. این موضوع خیلی اهمیت دارد، چرا که اگر رفتارهای مرحله ششم که توسط مراحل قبل از آن برانگیخته شده است، در این مرحله بازداری نشود، نتیجه آن فاجعه جسمانی خوآهد بود. برای مثال اگر موجود زنده قادر بازداری رفتار غذا خوردن نشود، امکان دارد آنقدر بخورد که بمیرد. همزمان که رفتار پایانی بروز میکند، بدن و در واقع مغز میزان دریافت مواد لازم را برای ارضا یک نیاز برآورد کرده و آن را کنترل میکند.
با برآورده شدن مقدار لازم یک نیاز بدن حالت سیری یا اشباع را علامت میدهد و در واقع موجود زنده وارد مرحله اول میشود.
حتما بخوانید: چگونه جذاب صحبت کنیم؛ نکاتی برای اینکه دیگران را مبهوت خود کنیم
زندگی موجود زنده از جمله انسان در گرو ثابت ماندن برخی رویدادهای درونیاست. انسان و حیوان بر لبه پرمخاطره میان دو حد فیزیولوژیایی (هدم احساس نیاز و عدم اشباع یا سیری) گام برمیدارد. اما موجود زنده طوری ساخته شده است که این تعدل را حفظ میکند. حتی وقتی دنیای بیرونی تغییر میکند، وضعیت درونی ما نسبتا ثابت میماند. در واقع بدن با ابزار فرایندهای فیزیولوژیک در جهت حفظ تعادل حیاتی (Homeostasis) گام برمیدارد. فرآیند تعادل حیاتی سامانهای است که فعالانه برای حفظ وضعیتی ثابت تلاش میکند.
تحقیقات آزمایشگاهی نشان داده است که بدن برای حفظ تعادل حیاتی خود مقداری آب ، نمک ، قند ، کلسم ، اکسژن ، حرارت ، درجه اسیدی بودن ، میزان پروتئینها و چربیها را در سطح خون به میزان ثابتی حفظ میکند. این ثبات مرهون کنش متقابل پیچیدهای میان دستگاههای عصبی ، دستگاههای غدد درون ریز ، اندامهای بدن و بازتابهای فطری است
رفتارهای انسان به استثنای برخی بازتابهای ساده به «انگیزه» (Motive) بستگی دارد. به عبارت دیگر ، ظهور رفتار انسان تنها به وجود محرک و متغیرهای ژنتیک وابسته نیست، بلکه شدت و فرکانس متغیرهای مداخلهگر درون ارگانیزمی (درون انسان) در پدیدآیی رفتارهای انگیزشی سهم بسزایی دارد. فرایندهای انگیزشی جهت و شدت رفتارهای هدفمند را تعیین میکنند و افراد این فرایندها را در ذهن خود به صورت امیال آگاهانه تجربه میکند.
دانلود PDF مقاله: انگیزه چیست؟چرا برای ادامه زندگی به انگیزه نیاز داریم؟