
یکی از خصوصیات انسان تنوع طلبی و نیاز به تغییر مداوم در شکل و نوع محرکات بیرونی است. سازگاری حسی سبب می شود ما از فعالیتهای تکراری به ستوه آییم. سازگاری حسی یعنی: کاهش حساسیت حواس زمانی که در معرض مداوم یک عامل محرک ثابت و تغییر ناپذیر قرار می گیرند.
مثلا پس از خرید یک تلفن همراه نو شوق و ذوق فراوانی داریم اما پس از گذشتیکی دو ماه همان تلفن همراه برایمان تکراری و ملال آور می شود.
همین عامل در روابط زن و مرد نیز مصداق دارد. اما باید آگاه بود که تنوع طلبی یک ویژگی ذاتی انسانها بوده و می بایست در برخی موارد آن را تحت کنترل درآورد و برایش محدودیت قائل شد. حتی اگر مردی همسر زیبایی هم داشته باشد ممکن است خدای ناکرده به زنان دیگر مخفیانه نگاه کند حتی اگر آن زنان نازیبا و زشت باشند. چرا که نزد آن مرد زیبایی همسرش دیگر تکراری و عادی گشته و به عبارتی به چهره وی عادت کرده است. اما همین مرد باید مطلع باشدکه این دور باطل هیچگاه به کمال خشنودی منتهی نمی گردد.
بنابراین باید برای برخی امور در تنوع طلبی محدودیت قائل شویم و گرنه مجبور خواهیم شد همیشه بی حوصله و دلزده باقی بمانیم و طعم رضایت رانچشیم.
مقاله مرتبط: انواع اضطراب که باید آن ها را شناسایی کنید
مانند فیلمی که وقتی ازابتدا تا انتهای آن را مشاهده می کنیم دیگر بندرت پیش می آید که بخواهیم مجددا نگاهش کنیم اما اگر همین فیلم به صورت سریال نمایش داده شود همهیجانش بیشتر می شود و هم کنجکاوی بیننده برای سر درآوردن از ادامه داستان. اما این بدین معنا هم نیست که به طرف مقابلمان دروغ بگوییم وشخصیت اصلی خود را کتمان کنیم بلکه باید به گونه ای پیش برویم که در هر یک از ملاقات هایمان یک سخن، مطلب، خبر یا برنامه تازه در چنته داشته باشیم. خلاصه باید پیش بینی ناپذیر باشیم.
رایجترین تعریف بیحوصلگی در فرهنگ غرب، نداشتنِ کاری برای انجام دادن است. بهطورکلی بیحوصلگی یک حالت احساسی ناخوشایند است که در آن فرد به کاری که انجام میدهد، علاقهای ندارد و نمیتواند روی آن تمرکز کند.
بیحوصلگی یک تجربهی همگانی است. تقریبا همهی ما در طول زندگی آن را تجربه میکنیم. برآوردهای بهدستآمده از نظرسنجیها نشان میدهد که 30 تا 90 درصدِ بزرگسالان آمریکایی، در مقاطعی از زندگیشان بیحوصلگی را تجربه میکنند. این رقم در بین جوانان آمریکایی بین 91 تا 98 درصد است. بهطورکلی مردان بیشتر از زنان بیحوصلگی را تجربه میکنند. همچنین رابطهی مستقیمی میان تحصیلات بسیار پایین و بیحوصلگی وجود دارد. در این مقاله هشت دلیل اصلی بیحوصلگی را معرفی میکنیم.
بیحوصلگی میتواند زمینهساز احساسات دیگری از قبیل تنهایی، خشم، غم و نگرانی باشد. همانطور که فیلسوف مسیحی دانمارکی، سورن کییرکگور، گفته است: «بیحوصلگی ریشهی تمام بدیهاست.» کسانی که دچار بیحوصلگی میشوند برای رهایی از آن دست به هر کاری میزنند. گرایش به مواد مخدر، مشروبات الکلی و قمار وسواسگونه در افرادی که از بیحوصلگیهای مزمن رنج میبرند، بسیار بالاست.
مقاله مرتبط: جذب انرژی مثبت
بیحوصلگی شبیه خستگی ذهنی است که علت آن تکرار و عدمعلاقه به جزئیات کار یا زندگی است، برای مثال کسانی که کارشان به تمرکز دائمی نیاز دارد، زندانیان و کسانی که در فرودگاه انتظار میکشند، بیحوصلگی را تجربه میکنند. هر تجربهای که قابلپیشبینی و تکراری شود، ما را بیحوصله میکند. بهطورکلی، انجام یک کار مشابه و انگیزهی بسیار پایین، سبب بیمیلی و ایجاد احساس اسارت در فرد میشود.
مقاله مرتبط: دلایل احساس نارضایتی در زندگی چیست
کارهایی که انجامشان بسیار آسان باشد، کسلکننده میشوند. برعکس، کارهای بسیار سخت منجر به اضطراب میشوند. اما تچان یک حالت ذهنی است که در آن فرد با گیرایی کامل کاری را انجام میدهد که چالشبرانگیز است اما با تواناییهای او همخوانی دارد.
تچان زمانی اتفاق میافتد که مهارتهای فرد با سطح چالش ارائهشده از سوی محیط، همخوانی داشته باشد و کار فرد، دربرگیرندهی اهداف روشن و بازخورد آنی باشد. بنابراین با فقدان تچان، احتمال بیحوصلگی بیشتر میشود.
احتمال بیحوصله شدنِ برخی افراد، بیشتر از دیگران است. کسانی که تمایل زیادی به تنوع، هیجان و تازگی دارند، بیشتر در معرض بیحوصلگی قرار میگیرند. از نظرِ این جستوجوگران احساس (مثلا چتربازها)، سرعت حرکت دنیای پیرامون بسیار کُند است. نیاز به انگیزش بیرونی شاید دلیلِ گرایش برونگرایان به بیحوصلگی باشد. این افراد برای برطرف کردن بیحوصلگیشان به تنوعطلبی و ریسکپذیری گرایش پیدا میکنند.
بیحوصلگی میتواند با مشکل کمتوجهی در ارتباط باشد. چیزی که حوصلهی ما را سر ببرد، هرگز توجه کاملمان را جلب نخواهد کرد. از طرفی، زمانی که نتوانید تمرکز کنید، علاقهمند شدن به کاری که انجام میدهید، دشوار میشود. کسانی که بهصورت مزمن از مشکلِ عدمتمرکز رنج میبرند (یا بهعبارتی به اختلال کمتوجهی – بیشفعالی مبتلا هستند)، بیشتر بیحوصله میشوند.
افرادی که فاقد خودآگاهی هستند، بیشتر در معرضِ بیحوصلگی قرار میگیرند. فرد بیحوصله قادر نیست کاری را که به آن تمایل یا نیاز دارد، بیان کند. این افراد در توصیفِ احساساتشان مشکل دارند. ناتوانی فرد در شناخت چیزهایی که باعث شادیاش میشوند، میتواند به بیحوصلگی عمیقتری منجر شود. اینکه ندانیم در زندگی بهدنبال چه چیزی هستیم، به این معناست که قادر به انتخاب اهداف مناسب برای اشتغال و سرگرمی در دنیا نیستیم.
کسانی که برای برطرف کردن بیحوصلگی شان از منابع درونی مؤثری برخوردار نیستند، بهناچار از محرکهای بیرونی کمک میگیرند. در صورت نداشتن آرامش درونی، همیشه نمیتوان از دنیای بیرونی انتظار هیجان و تازگی داشت.
زمانی که افراد احساس اسارت کنند، بیشتر دچار بیحوصلگی میشوند. احساس اسارت بخش بزرگی از تجربهی بیحوصلگی است. به عبارت دقیقتر، فرد احساس میکند در تنگاست، در پیِ این احساس تصور میکند اراده و خواستهاش هرگز عملی نخواهد شد. والدین اختیار انجام بسیاری از کارها را به کودکانشان نمیدهند، درنتیجه مشکل بیحوصلگی در نوجوانی به اوج خود میرسد.
بیحوصلگی از بسیاری جهات، مشکل عصر کنونی است. در آغاز بشریت که اجداد ما بیشترِ وقت خود را برای تأمین غذا و سرپناه سپری میکردند، تا اواخر قرن هجدهم، چیزی به نام بیحوصلگی وجود نداشت و درواقع همزمان با ظهور عصر روشنگری که زمینهساز انقلاب صنعتی بود، بهوجود آمد.
احساس بیحوصلگی یک زنگ بیداری است. به نقل از نیچه، انسانهایی که بهندرت دچار بیحوصلگی میشوند، بهمحض بروز چنین احساسی، آن را بهعنوان انگیزهای برای تلاش بیشتر تلقی میکنند. بیحوصلگی میتواند واسطهای باشد که ما را به حرکت و تلاش بیشتر ترغیب کند. این احساس میتواند فرصتی برای اندیشیدن باشد. همچنین میتواند نشانهی این باشد صرف زمان برای کاری که موجب بیحوصلگیمان شده، بیهوده است.
دانلودpdf مقاله :دلایل بی حوصلگی چیست؟